تاریخ و فلسفه علم

ویل دورانت: تاریخ را باید فیلسوفان بنویسند و فلسفه را مورخین.

 

 

 

 

 

 

 

          Eric A. Cornell                 Wolfgang Ketterle                 Carl E. Wieman

2001
جایزه نوبل سال 2001 به یکی از حالتهای جدید ماده مربوط می شود.چگالی بوز-انیشتین سه دانشمندی که این جایزه را مشترا دریافت کردند عبارت اند از :اریک ا.کرنل از JILA و موسسه ملی استاندارد و فناوری در بولدرکلرادو در ایالات متحده امریکا . و ولفگانگ کترله از موسسه فناوری ماساچوست در کمبریج .و کارل ادوین ویمن از JILA و دانشگاه کلرادو در ایالات متحده امریکا .اعلامیه فرهنگستان سلطنتی سوئد دلیل اهدا جوایز را چنین بیان می کند:"دستیابی به چگالی بوز-انیشتین در گازهای رقیق اتمهای قلیایی و بررسی های اولیه روی خواص این چگاله ها".

حالت جدید ماده: چگاله بوز-اینشتین

 ماده ای که ما را احاطه کرده از اتمهایی تشکیل شده است که از قوانین مکانیک کوانتومی تبعیت می کنند. در دماهای عادی رفتار این اتمها با مفاهیم کلاسیک مطابقت دارد و گازی که تحت این شرایط قرار دارد مانند مجموعه ای از توپهای بیلییارد رفتار می کند که با یکدیگر و با دیواره های ظرف در برخوردند اتم هستند.اما وقتی دما کاهش پیدا می کند و از سرعت اتمها کاسته کی شود، کم کم اصول مکانیک کوانتومی بر رفتار اتمها حاکم می شود. اتمها حول محور خود دوران می کنند،یعنی اسپین دارنند و این حرکت را عدد کوانتومی اسپین توصیف می کند. بوزون ها رفتاری "اجتماعی " دارند و در دماهای کم تمتیل دارند در یک حالت کوانتومی جمع شوند در حالی که فرمیونها از هم دوری می جویند و هیچ دو فرمیونی نمی توانند در همان حالت کوانتومی قرار گیرند یعنی حالتهای پرانژی تر هم باید پر شود.آرایش عناصر در جدول تناوبی بر پایه همین واقعیت توضیح داده می شود.
در سال 1944 ،فیزیکداننان هندی اس.ان.بوز بری ذراتی که از آن زمان به نام او به بورون معروف شد ه اند،وبه طور خاص برای ذرات نور که بعدا به نام فوتون نامیده شدند،محاسبه ای آماری انجام داد. بوز برای یافتن قانون تابش پلانک راه دیگری پیدا کرد و کار خود را برای آلبرت اینشتین فرستاد.اینشتین اهمیت کار را تشخیص داد و آن را به آلمانی ترجمه و منتشر کرد. اینشتین  به سرعت نظریه را به بوزونهای جرم دار تعمیم داد و خود دو مقاله پی در پی در این باره منتشر کرد و پیش بینی کرد که اگر تعداد مشخصی از چنین ذراتی به اندازه کافی به هم نزدیک شوند و سرعت آنها به میزان کافی کند شود همه با هم به کم انرژی ترین حالت می روند ،همان چیزی که ما امروز به آن چگالش بوز-اینیشتین یا BEC  می گوییم .از زمان انتشار این مقالات تا کنون ، فیزیکدانها آرزو داشتند بتوانند به این حالت جدید و بنیادی ماده که انتظار می رفت بسیاری خواص جالب و مفید داشته باشند،دست بیابند. هفتاد سال گذشت تا بالاخره در سال 1995 ، برندگان جایزه نوبل سال 2001 ،با استفاده از روشهایی بسیار پیشرفته از پس این کار برآمدند .این حالت با اتمهای گاز قلیایی حاصل شد و می توان در این گازها این پدیده را مستقیما بررسی کرد.در هیچ جای دیگر عالم ،حالت حاد BEC  در گازهای رقیق را نمی توان یافت.قبلا در سیستمهایی پیچیده تر ، نمود چگالش بوز-اینیشتین مشاهده شده است یعنی چگالش زوجهای الکترون در ابررساناها (معادل با از بین رفتن مقاومت الکتریکی) و ابرشارگی (از بین رفتن اصطکاک).در این موارد نیز به دماهای کم نیاز است و به پژوهشهایی که در این زمینه ها انجام شده است چندین جایزه نوبل تعلق گرفته است .این سیستمهای کوانتومی در مقایسه با گازهای قلیایی ،سیستمهایی ساده نیستند .زیرا پدیده چگالش فقط به بخشی از سیستم مربوط می شود و برهم کنشهای قوی پدیده BEC را پنهان می کند.

موج یا ذره؟
وقتی گازها سرد می شوند، مایع می شوند.از این وضعیت باید پرهیز کرد و برنگان جایزه نوبل نشان دادند که با اتمهای قلیایی میتوان چنین کرد زیرا روبیدیم و سدیم با تک ایزوتوپ پایدار NA ، بین اتمها نیروهای ضعیف رانشی پدید می آید .می توان محاسبه کرد که برای رسیدن به چنین چگالی هایی اتمها باید با سرعت چند میلی متر در ثانیه حرکت کنند که معادل با دمای 100 نانو کلوین است یعنی یک دهم یک میلیونیم درجه بالای صفر مطلق. آنها با استفاده از روشهای سرمایش و به تله انداختن اتمهای خنثی قاطعانه از پس این کار برآمدند.این روشها خود موضوع جایزه نوبل 1997 بود.

BEC از طریق سرمایش لیزری و سرمایش تبخیری
اساس کار سرمایش لیزری تبادل تکانه بین فوتون و اتم است .برای سرد کردن نیاز است ترتیبی داده شود که فوتونها فقط در برخورد رودررو جذب شوند،در این صورت سرعت اتم کاهش می یابد و به حدی می رسد که متناظر با مسیر کاتوره ای اتم در اثر گسیل خودبه خودی است.اما باید اتمهای سرد شده را در کنار هم نگه داشت و این کار را می توان با تله های اتمی انجام داد.اساس کار این تله ها ،ترکیب کاربرد پرتوهای لیزر و میدانهای مغناطیسی است.
نیروی جاذبه را می توان با جابه جا کردن قطبهای مغناطیسی اتم به نیروی رانش تبدیل کرد.این کار با با میدان الکترومغناطیسی در طول موج رادیویی ممکن است. این روش موثر را دی.ای.پریچارد در MIT  پیشنهاد کرد.تندترین اتمها به لبه چاه پتانسیل می روند.در آنجا میدان مغناطیسی قوی تر است و در نتیجه فرکانس لازم برای جابه جا شدن قطبها بیشتر است. یکی از آخرین مشکلات این کار از دست رفتن اتمها در مرکز تله بود.در اینجا میدان مغناطیسی صفر است و امکان دارد قطبهای مغناطیسی خود به خود جا به جا شوند. با چرخاندن میدان مغناطیسی با سرعتی مناسب روی نمونه ،این مشکل برطرف شد واز فرار سیستماتیک اتمها از تله جلوگیری شد.
در حدود یال 1990 ، وایمن، خطوط راهنمای اصلی را برای رسیدن به چگالش بوز اینیشتین رسم کرد.جنبه های اصلی کار، سرمایش لیزری در MOT و سپس، گذر به تله ای کاملا مغناطیسی بود که بتوان در آن سرمایش تبخیری را به کار برد.وایمن ،برای کار روی پروژه ،کورنل را ابتدا به عنوان دانشجو و سپس به صورت دائم در NIST استخدان کرد.فرایند چگالش در دمای تقریبا170 نانوکلوین شروع شد.با بالا بردن تاثیر سرمایش تبخیری چگاله ای خالص در دمای 20 نانو کلوین به دست آمده در این حالت حدود 2000 اتم در چگاله باقی مانده بود. هر چه اتمها سردتر باشند این انبساط کندتر است.با استفاده از نور تشدیدی لیزر پس از تاخیری از پیش تعیین شده تصویری سایه دار از ابر اتمها به دست آمد و دما بر اساس اندازه ابر پس از این تاخیر محاسبه شد.
کترله مستقل از گروه کلرادو روی اتمهای سدیم کار می کرد.اتمهای سدیمف نور زرد را جذب و گسیل می کنند.او در سال 1990 به عنوان دانشجو به گروه پریچارد در MIT پیوست و میئولیت اصلی پروژه چگالش بوز-اینشتین در 1993 بر عهده خود گرفت.مسئله از دست رفتن اتمها در مرکز تله را کترله با کانونی کردن لیزری قوی روی مرکز تله حل کرد.نور لیزر اتمها را از این ناحیه دور نگه می دارد.اکنون تعداد اتمهای در دسترس چندین صد برابر بود،و اندازه گیری خواص چگاله امکان پذیر بود.مثلا نشان داده شد وقتی دو چگاله جدا منبسط شوند و دو ابر اتمی همپوشی  پیدا کنند،آنگاه تداخلی بسیار روشنی آشکار می شود که همدوسی امواج ماده را نشان می دهد.کترله همچنین نشان داد که بخشهایی از چگاله را می توان پی در پی از چگاله بیرون فرستاد که به صورت "قطره های BEC"" در میدان گرانش سقوط کنند.از این پدیده به عنوان لیزر اتمی ماده همدوس یاد شده است.

اریک کورنل در حال دریافت جایزه نوبل از جناب آقای کینگ کارل  از سوئد در استکهلم.             10 دسامبر2001

مراسم خاص  دادن جایزه نوبل، در استکهلم.
ولفگانگ کترله ،دومین نفر از سمت چپ.

تهیه و تنظیم:   محبوبه بابایی

+ نوشته شده در  جمعه بیستم فروردین 1389ساعت 15:13  توسط مدیر وبلاگ  | 

2000

 

 

 

 

 

 

              Zhores I. Alferov                    Herbert Kroemer                 Jack S. Kilby

 
 نيمي از جايزه به آقاي کيلبي از بابت نقش وي در اختراع مدار مجتمع و نيمه ي ديگر مشترکا به آقايان هربرت کرومر و ژورس آلفروف به سبب ابداع ساختارهاي (پيوند هاي نا همگون) نيمه رسانا براي استفاده در الکترونيک سريع و الکترونيک نوري اهدا شد.کارهاي اين افراد مبناي فناوري اطلاعات عصر جديد است و نشان دهنده ي اهميتي است که فيزيک نيمه رسانا و ادوات الکتروني در شکل گيري فناوري مخابرات و اطلاعات امروز داشته است.

 
جک کيلبي ، در حال دريافت جايزه نوبل از جناب آقاي کينگ کارل از سوئد در استکهلم . 10 دسامبر، 2000                                                                                                                          
 

 جک کيلبي

فکر کنيد که دنيا بدون مدارهاي مجتمع چگونه بود،نه کامپيوتر شخصي ،نه مخابرات ديجيتال ،نه ماهواره ،نه اينترنت ،نه تلفن همراه و نه بسيار ي چيزهاي ديگر.تقريبا همه چيز در زندگي امروز به الکترونيک و مدارهاي مجتمع وابسته است .مبدا پيدايش آنچه امروز داريم 39 سال پيش در دالاس مرکز تگزاس شکل گرفت.کمتر پيش مي آيد که انساني آنقدر زنده بماند تا بتواند نتيجه ي کارهاي خود را در تغيير جهان ملاحظه کند.جک کيلبي يکي از اين انسانها است که اختراع اولين مدار يکپارچه سيليسيمي او در تگزاس اينسترومنت(TI) بنيان علمي و عملي دانش ميکروالکترونيک عصر امروز است.
جک کيلبي در سال 1923 در شهر جفرسون سيتي متولد شد.در گريت بند ايالت کانزاس بزرگ شد و کارشناسي مهندسي برق خود را از دانشگاه ايلي نوري و کارشناسي ارشد خود را از ويسکانسين دريافت کرد.در سال 1947 کار خود را در سنترالب ديويژن در شرکت کلوب يونيون در شهر در شهر ميلواکي آغاز کرد.سپس در 1958 به TI در دالاس ملحق شد .ماجرا را خودش اينگونه تعريف مي کند: «بعد از چند مصاحبه که ويلي ادکاک با من کرد در تگزاس استخدام شدم.کار من آن موقع دقيق تعريف نشده بود .فقط مي دانستم که بايد در زمينه کوچک کردن مدارهاي الکترونيکي کار کنم .بعد از شروع کار در ماه مي 1958 فهميدم که بايد راه بهتري علاوه بر ميکرو ماجول براي بسته بندي ترانزيستور ،                       

مقاومت،و خازن وجود داشته باشد.همان موقع يک تقويت کننده ي IF با استفاده از عناصر لوله اي شکل طراحي کردم و ساختم.
در حالتي نزديک به ياس ،احساس کردم که تنها چيزي که مي تواند بخش نيمه هادي را متحمل هزينه هاي زياد نکند همان استفاده از نيمه هادي است .سرانجام بعد از کلي فکر کردن به اين نتيجه رسيديم که نيمه رسانا را براي ساخت مقاومت و خازن نيز بکارببرم،همان طور که ادوات فعال (ترانزيستور) از آن ساخته مي شدند .به اين ترتيب چون همه چيز از يک ماده و کنار هم ساخته مي سد،برقراري اتصال الکتريکي آنها نيز ساده مي شد و يک مدار کامل بدست مي آمد.بلافاصله يک فليپ فلاپ با اين عناصر طراحي کردم.مقاومت ها به صورت يک تکه سيليسيم و خازنها نيز به کمک ديود پيوندي P-n به دست آودند.بعد از تهيه ي شماتيک اوليه ي آن،آنها را به ادکاک نشان دادم .او متعجب شد ولي باز هم مشکوک بود و از من خواست که ثابت کنم مداري که صرفا از نيمه رسانا ساخته شود درست کار مي کند .از اين رو مدار را ابتدا به وسيله ي تکه هاي گسسته ي سيليسيم به هم بستم :دو تا ترانزيستور با پيوند رشدي ،مقاومت هايي که از يک تکه سيليسيم درست شده بود،و خازن هايي که آنها را به کمک تکه هاي ويفر يک ترانزيستور نفوذي قدرت ساخته بودم و دو طرف آنها را فلز نشانده بودم .بعد از چسباندن همه ي آنها در کنار هم ،مدار را در 28 اوت 1958 به ادکاک نشان دادم .اگرچه مدار با اين قطعات نيمه رسانا کار مي کرد ولي هنوز مجتمع نبود .سپس توانستم با بدست آوردن چند ويفر ، و انجام مراحل نفوذ و فلز نشاني روي آنها، تا 12 سپتامبر 1958 سه نمونه نوسان ساز مولتي ويبراتور را کامل کنم و آنها را در حضور چند تن از مديران TI آزمايش کنم .آنچه آنان مي ديدند تکه هاي از سيليسيم و ژرمانيوم و سيم هاي برامده بود که روي يک تکه شيشه چسبانده شده بودند.با اتصال منبع تغذيه ي اولين مدار ،نوساني با فرکانس 1/3MHz  را روي صفحه ي اسيلوسکوپ نشان داد.
به سفارش پاتريک هاگرتي رئيس بعدي TI کيلبي مامور شد تا يک ماشين حساب الکترونيکي بسازد به طوري که در جيب کت جا بگيرد و بتواند جايگزين ماشين حساب هاي الکترونيکي حجيم آن زمان شود.ماشين حسابي که کيلبي يکي از مخترعان آن شد ،دريچه اي را برروي تجاري کردن مدارهاي مجتمع گشود.
کيلبي در سال 1970 طي مراسمي در کاخ سفيد ،مدال ملي علوم را دريافت کرد.در سال 1982 به او عنوان مخترع ملي داده شد.او بيش از 60 اختراع ثبت شده دارد.او عضو ارشد انجمن مهندسان برق و الکترونيک و عضو آکادمي ملي مهندسي (NAE) است.در سال 30 امين سالگرد تولد مدارمجتمع ، به دستور فرماندار ايالت تگزاس مجسمه يادبودي در کنار آزمايشگاه TI که روزي کيلبي اختراع خود را در آن عملي کرد، بنا شده است.


 
هربرت کرومر در حال دريافت جايزه نوبل از جناب آقاي کينگ کارل از سوئد در استکهلم. 10 دسامبر 2000

هربرت کرومرهربرت کرومر در سال 1928 در آلمان متولد شد.دکتراي خود را در 24 سالگي (1952) از دانشگاه گوتينگن در رشته فيزيک نظري دريافت کرد.تز دکتراي وي بررسي اثرات الکترون داغ در ترانزيستورهاي آن زمان بوده است .کاري که بنيان پژوهش در زمينه فيزيک و فناوري ادوات نيمه رسانا را به وجود آورده است.بهترين واژه اي که مي تواند موفقيت او را به درستي توصيف کند در عناوين شخنراني هاي اوست :« ساختارهاي ناهمگون براي همه چيز ». علاقه او به استفاده از ترکيبات مختلف نيمه رسانا براي ساختن افزاره هاي کارامد ،انگيزه ي اصلي کارهاي جاودانه ي او بوده است .اصرار و تاکيد او بر فهم نمودار باند انرژي در نيمه رساناهاي مرکب ،معروف است:«اگر نتوانيد باند را رسم کنيد ،نخواهيد فهميد که چه مي کنيد.»وي اولين کسي بود که نتايج ميدانهاي الکتريکي پديد آمده در مرز بين دو نيمه رسانا ي غير همجنس را در مقاله اي که در سال 1957 در RCA Review  به چاپ رساند منعکس کرد.بعدها اين پيش بيني وي منجر به اختراع ترانزيستور کا رامدي موسوم به HBT (ترانزيستور دو قطبي با پيوند هاي ناهمگون) شد که در اميتر آن از يک ماده با E ,r  بزرگ استفاده مي شود.امروزه HBT از سريع ترين افزاره هاي ميکروالکترونيک در باند ميکروويو است. 

کرومر اولين کسي بود که احتمال محدود شدن الکترون و حفره را بوسيله يک ساختار نا همگون مضاعف بررسي مي کرد.درست در زماني که تلاش هاي پژوهشگران روي نيمه رساناهاي همگن نور گسيل به بن بست نزديک مي شد در سال 1963 مقاله اي در proeecdurgs of IEEE  منتشر کرد که در آن زمان چندان مورد توجه واقع نشد. کرومر در اين مقاله ادعا کرد که مي توان با محصور کردن يک لايه نيمه رسانا با E,g کوچک بين دو لايه ي ديگر با E,g  زياد ،مي توان يک ليزر نيمه رسانا ساخت .اين ايده ي جديد اساس تمام صنعت اپتوالکترونيک امروز است .جالب اينجا است که تمام اين پيش بيني ها در زماني انجام مي شد که ابزارهاي MPEو MOCVD براي لايه نشاني نيمه رساناهاي مرکب گروه VI-III وجود نداشت. اين ابزارها در دهه ي 70 به وجود آمدند و توانستند صحت پيش بيني هاي کرومر را تاييد کنند و ابزارهايي با کاربر متنوع پديد آورند.وي توانست در آن سالها ،مسئولان دانشگاه کاليفرنيا در سانتا باريا را را متقاعد کند که بودجه ي اندکي براي پژوهش روي نيمه رساناهاي مرکب گروه III-VI در اختيار وي قرار دهند. در حالي که تمامي توجهات به پژوهش روي ادوات سيليسيمي معطوف شده بود. به اين ترتيب کرومر توانست فيزيک وفناوري نيمه رساناهاي مرکب گروه III-VI را به يک شاخه از ميکروالکترونيک تبديل کند و خود در صدر آن بدرخشد. او تا به امروز نيز استاد کرسي دونالد و پتي ير در دانشکده مهندسي برق و علوم مواد دانشگاه کاليفرنيا UCSB است  و با کنجکاوي و علاقه روي دو زمينه زير کار ميکند .
1.ساختارهاي هايبريد ابررسانا-نيمه رسانا که در آن لايه هاي نازک توسط الکترودهاي ابررسانا ي نيوبيوم به صورت چاه کوانتومي محصور مي شوند.الکترودهاي ابررسانا باعث القاي خاصيت ابررسانايي در لايه ي نيمه رساناي وسطي مي شوند.گروه وي سرگرم يافتن کاربردهايي عملي براي اين نوع افزاره ها است.
2.مطالعه ي انتقال جريان در شبکه هاي نيمه رسانا تحت تاثير ميدان الکتريکي عمود بر صفحات ابرشبکه . در اين ساختارها ،اعمال ميدان باعث کج شدن نمودار باند انرژي و ايجاد نوساناتي موسوم به نوسان بلوخ مي شود. محاسبات نشان مي دهد که مي توان اين افزاره ها را براي ساخت نوسان سازهايي با فرکانس هاي تراهرتز به کار برد.
علاقه کرومر همواره به حل مسائلي است که يک دهه از زمان خود جلوتر است و اين امر را ميتوان در مقالات وي از دهه ي 50 تا زمان حاضر دريافت. کارهاي او همواره مورد توجه جوامع فيزيک و مهندسي برق بوده است. جوايز ،القاب، و عناويني که کرومر به ان مفتخر شده است به شرح زيل است:

· جايزه جي جي ابرس از انجمن افزاره هاي الکتروني IEEE (19839 )
· دکتراي افتخاري مهندسي از دانشگاه صنعتي آخن، آلمان(1985 )
· جايزه ي جک مورتون از IEEE(1986 )
· کرسي دوتالد ويتي ير در مهندسي برق (1986 )
· جايزه ي پزوهشي الکساندر فن هومبولدت (1994 )
· عضويت آکادمي ملي مهندسي (1997 )
· دکتراي افتخاري در فناوري ، دانشگاه لوند ، سوئد(1998 )

 

ژورس آلفروف در حال دريافت جايزه نوبل از جناب آقاي کينگ کارل از سوئد در استکهلم. 10 دسامبر 2000

 ژورس آلفروفژورس آلفروف در 15 مارس 1930 در شهر ويتبک جمهوري بلاروس اتحاد جماهير شوروي متولد شد.در سال 1952 از دانشکده ي الکترونيک ايليانوف در موسسه الکترونيک لنينگراد فارغ التحصيل شد. از 1953 عضو دفتر موسسه فيزيکي فني ايوفه بود.او دکتراي خود را در فيزيک و رياضي در سال 1970 از همين موسسه دريافت کرد .در اوايل دهه ي شصت ، مسابقه براي باريک کردن باند تابش ناشي از بازترکيب و توليد ليزر از مواد نيمه رساناي نور گسيل شروع شده بود. در پاييز 1962 GaAs و آلياژ گروه III-VI به عنوان مولد مستقيم نور ليزر به کار رفت.بعد از اين رويداد هاي مهم ، ژورس آلفروف يکي از اولين کساني بود که دريافت ،ديود ليزري بايد به شکل يک پيوند ناهمگون p-n باشد.او مي خاهد که اين پيوندها را به عنوان گسيلنده هاي نوري کارامد به صورت صفحات GaAs که بين موادي با E,g زيادتر از دو طرف محصور شده است ، به کار برد.او فکر مي کند که مي تواند يک ليزر GaAs با جريان آستانه ي کم بسازذ.او توانست اولين پيل خورشيدي با پيوند ناهمگون مضاعف را بسازد (1970 ) . سوئيچ p-n-p-n با پيوند نا همگون ، سوئيچ ليزري p-n-p-n (1971 ) ، LED هاي با بازدهي بالا (1968 ) و ترانزيستور ليزري p-n-p-n (1974 ) از ديگر کارهاي اوست.
او در حال حاضر روي تبديل ليزر چاه کوانتومي به ليزر نقطه ي کوانتومي کار مي کند. پروفسور آلفروف جوايز و افتخارات ملي و بين المللي زيادي را به پاس پژوهش هاي خود کسب کرده است که در ذيل معرفي مي شود.

· مدال بالانتين از موسسه ي فرانکلين آمريکا (1971 )
· جايزه لنين روسيه(1972 )
· جايزه اورو فيزيک هيولت-پکارد (1978 )
· جايزه سمپوزيوم GaAs و مدال اچ ولکر (1987 )
· مدال کارپينسکي-جمهوري فدرال آلمان(1989 )
· جايزه ي ايوفه –آکادمي علوم روسيه (1996 )
· جايزه نيکلاس هولونياک (2000 )
· عضو افتخاري موسسه ي فرانکلين آمريکا (1971 )
· عضو خارجي آکادمي علم آيمان (1987 )
· پروفسور افتخاري دانشگاه هاونا-کوبا(1987 )
· عضو خارجي آکادمي علوم لهستان(1988 )
· همکار خارجي انجمن ملي مهندسان آمريکا (1990 )
· عضو افتخاري آکادمي هواشناسي –سن پترزبورگ(1994 )
· عضو افتخاري انجمن علوم و فناوري نيمه رسانا-پاگستان(1996 )
· عضو افتخاري آکادمي بين المللي سرد سازي-سن پترزبورگ(1997 )
· آکادميسين آکادمي بين المللي اکولوژي انساني و حفظ طبيعت –سن پترزبورگ(1998 )
· دکتراي افتخاري علوم انساني –سن پترزبورگ(1998 )
آلفروف سردبير مجله ي روسي پيزما اي زورنال تکني چسکوي فيزيکي (مجله فيزيک و فناوري)و عضو هيئت تحريريه مجله روسي نااوکا اي ژين (مجله علم و زندگي)است. 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 0:28  توسط محبوبه بابایی  | 

1991

                                                                                       Pierre-Gilles de Gennes

دوژان ، پي‌ير – ژيل.
ملـ : فرانسوي. متـ : 24 اكتبر 1932 ، پاريس.

به خاطر كشف خصوصيات مشترك در نظام‌هاي به كلي متفاوت فيزيكي ، و نيز صورت‌بندي

قواعد كلي و فرمول‌هاي رياضي ناظر بر حركت اين نظام‌ها از نظم به بي‌نظمي.

اين دانشمند فرانسوي ، كه همكارانش او را « آيزاك نيوتن زمانه ما » مي‌خوانند ، درجه دكترايش را در 1955 از اكول نورمال سوپريور ، پاريس ، دريافت كرد. بعد به مدت چهار سال ، به عنوان پژوهشگر علمي در مركز مطالعات هسته‌اي ، ساكله ، و سپس مدتي كوتاه در دانشگاه كاليفرنيا ( بركلي ) به كار و تحقيق پرداخت. او ، از 1961 به بعد ، سمت‌هاي مختلفي را عهده‌دار بوده است. از جمله ، در نيروي دريايي فرانسه ، در دانشگاه پاريس ، در كولژ دو فرانس ، و در مدرسه فيزيك و شيمي پاريس. وي ، علاوه بر جايزه نوبل ، جوايز متعددي درياف داشته است ؛ از آن جمله : جايزه هول‌وك (1968) جايزه آمپر ( 1977 ) ، جايزه مدال طلايي ( 1981 ) و جايزه فيزيك وولف ( 1990 ). به گفته كميته نوبل ، « فيزكدانان غالباً به خاطر بررسي نظام‌هاي ساده و " خالص " فيزيكي ستايش مي‌شوند ، اما دوژان نشان داده است كه حتي نظام‌هاي فيزيكي « ناپاك » را هم مي‌توان تشريح كرد. »از كتاب‌هاي اوست : فيزيك كريستال‌هاي مايع ( 1972 ) و مفاهيم اساسي در فيزيك پليمر (1979 ).

 

 1992

                                                                                          Georges Charpak

شارپاك ، ژرژ.
ملـ : فرانسوي / لهستاني. متـ : 1 اوت 1924 ، لهستان.

به خاطر ابداع آشكارساز ذره‌اي موسوم به اتاق تناسبي مولتي واير.

شارپاك ، كه اكنون تابعيت فرانسوي دارد ، در لهستان متولد شد و در سن 70 سالگي با پدر و مادرش به پاريس رفت ( 1932 ). او ، در جريان جنگ جهاني دوم ، به نهضت مقاومت فرانسه پيوست و مدت يك سال در اردوگاه داخائو اسير نازي‌ها بود. وي درجه دكترايش را در 1955 از كولژ دو فرانس ، پاريس ، دريافت كرد. او از 1959 در سرن ( آزمايشگاه اروپايي فيزيك ذره‌اي ) به كار پرداخت ، و در 1984 به سمت استاد كرسي ژوليو – كوري در مدرسه مطالعات پيشرفته فيزيك و شيمي ، پاريس ، منصوب شد. در 1985 به عضويت آكادمي علوم فرانسه درآمد. جايزه فيزيك ذره‌اي انجمن فيزيك اروپا در 1989 به وي اعطا شد. شارپارك عضو ائتلافيه بين‌المللي دانشمندي بود كه در 1984 تعهد كرد در صورتي كه مقامات شوروي اجازه خروج به يلنابونر ، همسر آندره ساخاروس فيزيكدان دگرانديش شوروي ، بدهند ، به معالجه او كمك كند.عمدتاً براساس تحقيقات پيشگامانه شارپاك در فيزيك ذره‌اي است ( 1968 ) كه اكنون دانشمندان مي‌توانند به بررسي واكنش‌هاي ذرات بسيار نادر اقدام كنند. به گفته كميته نودر ، « شارپاك بيش از دو دهه است كه در رأس تحقيقات مربوط به فيزيك ذره‌اي قرار دارد. »


1993

                                              Joseph H. Taylor Jr                 Russell A. Hulse

تيلر ، ژوزف اچ. ( پسر )
ملـ : امريكايي. متـ : 24 مارس 1941 ، فيلادلفيا.

هولسه ، راسل ا.
ملـ : امريكايي. متـ : 24 نوامبر 1950 ، نيويورك.

به خاطر كشف نوع تازه‌اي از تپ اختر ، موسوم به تپ اختر مزدوج.

تيلر ، فيزيكدان امريكايي ، درجه دكترايش را در نجوم در 1968 از دانشگاه هاروارد دريافت كرد ، و سپس به هيئت علمي دانشگاه ماساچوست پويست. او ، در سال‌هاي 1977 – 1981 ، به عنوان معاون
« رصدخانه راديو نجوم پنج – كالج » كار كرد. در 1980 به دانشگاه پرنستن رفت و در همانجا بود كه به عنوان استاد ممتاز فيزيك جيمز اس. مك دانل منصوب شد.

هولسه فيزيكدان ديگر امريكايي و همكار تيلر ، درجه دكترايش را در فيزيك در 1975 از دانشگاه ماساچوست دريافت كرد. بعد به عنوان پژوهشگر ، تحقيقات فوق دكتري خود را در رصدخانه راديو نجوم ادامه داد و سپس در 1971 ، رشته‌اش از نجوم به فيزيك پلاسما تغيير داد و در آزمايشگاه فيزيك پلاسماي دانشگاه پريسنتن به كار پرداخت. در جريان تحقيقاتي كه منجر به دريافت جايزه نوبل شد ، تيلر استاد دانشگاه ماساچوست و هولسه از شاگردان فارغ‌التحصيل او بود. تحقيقات اين زوج علمي در دهه 1970 صورت گرفت و به قول كميته نوبل ، « امكانات جديدي براي مطالعه گرانش پديد آورد. » يكي از پيش‌بيني‌هاي نظريه نسبيت عمومي كه هنوز تحقيق نيافته بود ، وجود موج‌هاي گرانشي بود. تيلر و هولسه نشان دادند كه دو ستاره در شرايط مدار تنگابست ، با سرعتي دم افزون به دور يكديگر مي‌چرخند. 
 
 
1994

                                          Clifford G. Shull                 Bertram N. Brockhouse
 
شل ، كليفورد جي.
ملـ : امريكايي. متـ : 23 سپتامبر 1915 ،  پيتسبورگ.

بروكهاوس ، برترام ان.
ملـ : كانادايي. متـ : 15 ژوئيه 1918 ، لتبريج ، آلبرتا.

به خاطر كارهاي جداگانه آنها در پيشبرد پراكندگي نوترون ، فن توانمندي كه از تابش هسته‌اي

براي تجزيه و تحليل ساختار و مختصات ذاتي ماده استفاده مي‌كند.

شل ، فيزيكدان آمريكايي ، درجه دكترايش را در 1941 از دانشگاه نيويورك دريافت كرد ، و پس از آن كه مدتي به عنوان پژوهشگر فيزيك براي يك كارخانه خصوصي كار كرد ، به عنوان فيزيكدان ارشد در آزمايشگاه ملي اوك ريج به فعاليت پرداخت ( 1946-1955 ). بعد ، به عنوان استاد ، به هيئت علمي مؤسسه تكنولوژي ماساچوست ( ام. اي. تي ) پيوست. بروكهاوس ، فيزيكدان كانادايي ، درجه دكترايش را در 1950 از دانشگاه تورنتو دريافت كرد. او ، از همان سال ، خدمت طولاني خود را در آزمايشگاه‌هاي هسته‌اي چاك ريور ، كه به سازمان انرژي اتمي كانادا وابسته بود ، شروع كرد. در 1962 ، به هيئت علمي دانشگاه مك ماستر ، هميلتن ، اونتاريو ، پيوست و در همانجا بو كه به تنظيم برنامه‌اي پژوهشي در زمينه فيزيك حالت جامد كمك كرد. اين دو فيزيكدان تحقيقات خود را جدا از يكديگر انجام دادند. به گفته آكادمي سلطنتي علوم سوئد ،« تحقيقات پيشگامانه كليفورد ج. شل و برترام ان. بروكهاوس واجد اهميت نظري و علمي خاص بوده است. پراكندگي نوترون به دانشمندان اجازه داد كه به درون ساختار هسته‌اي ماده كپه‌اي فرو روند و شروع به درك واكنش‌هايي كه تعيين‌كننده مختصات مواد جامد و مايع هستند بكنند. » تحقيقات آنها حتي به شناخت ويروس‌هاي بيماريزا نيز كمك كرد.

 1995

                                                      Frederick Reines                    Martin L. Perl
رينز، فردريک.
 مليت: امريکايي. متولد: 16 مارس  1918، پاتريسن (نيوجرسي).

پرل، مارتين ال.
مليت:امريکايي. متولد:24 ژوئن 1927،نيويورک.

 به خاطر کشف جداگانه نوترينو و لپتون ثاو ، از اعظاي خانواده ذرات بنيادي زير اتمي ، که سازنده همه ماده ها در علم هستند. رينز در دانشگاه نيويورک درس خواند و درجه دکترايش را از همان جا گرفت(1944). او عضو هئيت علمي دانشگاه کاليفرنيا، ايرواين است. رينز از دهه 1950 در آزمايشگاه ملي لوس آلاموس در باب نوترينو شروع به تحقيق کرد. پرل در دانشگاه کولومبيا ، نيويورک ، تحصيل کرد و درجه دکترايش را از آنجا دريافت داشت (1955).وي عضويت هئيت علمي دانشگاه استنفرد است. پرل ، به اتفاق همکارانش در مرکز شتاب سنج خطي استنفرد، در دهه 1970 موفق به کشف تاولپتون  شد. رينز و پرل چيز هايي کشف کردند که آکادمي علوم سوئد از آن به عنوان "دو تا از بنياد يترين ذرات عالم هستي" ياد کرد. اين هر دو کشف از لحاظ پيشبرد پژوهش هاي مربوط به ذرات زير اتمي که سازنده عالم و کنش و واکنش نيروهاي آن هستند ، اهميتي قاطع دارد.

1996
            Robert C. Richardson         Douglas D. Osheroff                 David M. Lee


 

 

 

 

 

 

اوشروف ، داگلس.
ملـ : امريكايي. متـ : 1 اوت 1945 ، ابردين ، ايالت واشنگتن.

لي ، ديويد.
ملـ : امريكايي. متـ : 20 ژانويه 1931 ، نيويورك.

ريچارد سن ، رابرت.
ملـ : امريكايي. متـ : 26 ژوئن 1937 ، واشنگتن ( پايتخت امريكا ).

به خاطر كشف ابر سيال هليوم – 3.

اوشروف در دانشگاه كورنل درس خواند و درجه دكترايش را در 1973 از همان دانشگاه گرفت و در همان جا به كار مشغول شد.
لي در دانشگاه ييل تحصيل كرد و درجه دكترايش را از همان جا در 1959 گرفت و در همان دانشگاه عضو هيئت علمي شد و به تدريس پرداخت.
ريچارد سن در دانشگاه دوك تحصيل كرد و درجه دكترايش را در 1966 از همان جا گرفت. وي سپس به هيئت علمي دانشگاه كورنل پيوست.

به هنگام كشف ابر سيال هيلوم – 3 ، لي و ريچارد سن به عنوان محقق ارشد در دانشگاه كورنل مشغول بودند و اوشروف ، كه تازه فارغ التحصيل شده بود ، عضو گروه تحقيقاتي آنها بود. كشف آنها ، درواقع ، به تصادف به دست آمد. توضيح آن كه آنها به دنبال شناخت ابر سيالي هليوم –3 نبودند ، بلكه درباره ساير مختصات آن تحقيق مي‌كردند كه اوشروف متوجه فشار دروني كه با زمان تغيير مي‌كرد شد و اصرار كرد كه اين فشار باعث تأثيري واقعي است. يك ابرسيال فاقد اصطكاك داخلي موجود در سيالات معمولي است و بنابراين ، بدون مقاومت جريان پيدا مي‌كند. اين سه دانشمند جايزه 1120000 دلاري خود را به خاطر خاصيت معجزه‌آساي هليوم – 3 دريافت نكردند بلكه كشف آنها بدين جهت اهميت دارد كه به دانشمندان اجازه مي‌دهد مستقيماً و با ديد كافي به مطالعه نظام‌هاي مكانيكي كوانتومي بپردازند كه در گذشته مطالعه آنها فقط به طور غيرمستقيم در مولكول‌ها ، اتم‌ها و ذرات زير هسته‌اي امكان داشت.

 1997
               William D. Phillips            Claude Cohen-Tannoudji              Steven Chu

 

 

 

 

 

 

 

جايزه نوبل در اين سال مشتركاً اعطا شد به :

كوهن – تانوجي.
فيليپس.
چو.

 
كوهن – تانوجي ، كلود.

ملـ : فرانسوي / الجزايري. متـ : 1933 ، كنستانتين ، الجزاير. وابسته به آزمايشگاه فيزيك مدرسه نورمال سوپريور ، پاريس.

چو ، استيفن.
ملـ : امريكايي. متـ : 1948 ، سنت لوئيس ، ميسوري وابسته به دانشگاه استنفرد.

فيليپس ، ويليام.
ملـ : امريكايي. متـ : 1948 ، ويلكس– باره ، پنسيلوانيا وابسته به مؤسسه ملي استانداردها و تكنولوژي ، بخش فيزيك اتمي ، امريكا.

به خاطر توسعه روش‌هاي مربوط به خنك‌سازي و دسترسي به اتم‌هاي داراي ليزر سبك.

 1998
               Robert B. Laughlin               Horst L. Störmer                     Daniel C. Tsui

 

 

 

 

 

 

 

جايزه فيزيک نوبل در اين سال مشترکا اعطا شد به :

 لافلين ، رابرت بي.
مليت: امريکايي. متولد: 1950 ،ويساليا ،کاليفرنيا.

استورمر ، هورست ال.
مليت: امريکايي. متولد:1949 ، فرانکفورت آلمان.

تسوئي ، دانيل سي.
مليت:امريکايي. متولد:1939 ،هنان ،چين.

به خاطر کشف شکل تازه اي از کوانتوم سيال.

رابرت بي لافلين درجه دکترايش را در فيزيک در سال 1979 از موسسه تکنولوژي ماساچوست. (ام آي تي) دريافت کرد و از 1989 به تدريس همين رشته در دانشگاه استنفرد اشتغال دارد. وي به خاطر تحقيقاتش در باب رابطه کوانتوم با اثر هال جايزه آليور اي بکلي را در 1986 از انجمن فيزيک امريکا و مدال موسسل فرانکلين را در 1998 دريافت کرد.
هورست ال. استورمر، استاد فيزيک آلماني تبار، درجه دکترايش را در اين رشته در سال 1977 از دانشگاه اشتو تگارت ،المان، دريافت کرد. وي در 1992-98 مدير آزمايشگاه تحقيقات فيزيک آزمايشگاههاي بل بود و از سال اخير به سمت استادي فيزيک در دانشگاه کولومبيا منصوب شد. هورست نيز همچون دو برندۀ ديگر جايزه فيزيک نوبل 1998 ، به خاطر تحقيق در باب رابطه کوانتوم با اثر هال، جايزه آليور اي بکلي را در 1986 از انجمن فيزيک امريکا و مدال موسسه فرانکلين را در 1998 دريافت کرد.
دانيل سي. تسوئي ، استاد فيزيک چيني تبار درجه دکترايش را در اين رشته در سال 1967 از دانشگاه شيکاگو گرفت و از 1982 استاد فيزيک در دانشگاه پرينستن است. وي نيز همچون دو همتايش به خاطر تحقيق در باب رابطه کوانتوم با اثر هال، جايزه آليور اي. بکلي را در 1986 از انجمن فيزيک امريکا و مدال موسسه فرانکلين را در 1998 دريافت کرد. کوانتوم سيال قبلا در دماي خيلي پايين در هليوم مايع (لانداو،فيزيک 1962 ،کاپيستا ، فيزيک 1978 ، لي ، اوشروف ، و ريچاردسن ، فيزيک 1996) ، و نيز در ابررسانه ها (کامرلين اونس ، فيزيک 1913 ، باردين ، کوپر ، و شريفر ، فيزيک 1972 ، بد نورز و مولر، فيزيک 1987) ديده شده بود. اين سه تن موفق به کشف شکل تازه اي از آن شدند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 19:50  توسط محبوبه بابایی  | 

1981

        Nicolaas Bloembergen       Arthur Leonard Schawlow            Kai M. Siegbahn

 

 

 

 

 

 

 


بلوئمبرگن ، نيكولاس.
ملیت : امريكايي. متولد : 11 مارس 1920 ، هلند.

شاولو ، آرتور لئونارد.
ملیت
: امريكايي. متولد : 5 مه 1921 ، نيويورك.

به خاطر مشاركت آنها در پيشرفت ليزر اسپكتروسكوپي.

سيگبان ، كاي مان بيورژ.
ملیت
: سوئدي. متولد : 20 آوريل 1918 ، لوند ، سوئد.

به خاطر مشاركتش در پيشرفت اسپكتروسكوپي الكترون با تفكيك بالا.

بلوئمبرگن در دانشگاه‌هاي اترشت و ليدن درس خواند و دكترايش را در 1948 دريافت كرد. او در 1949 به امريكا رفت و در 1958 به تابعيت آنجا درآمد. وي در 1949 به هاروارد پيوست و هنوز هم در آنجاست.

شاولو در دانشگاه تورنتو درس خواند و تحقيقات بعد از دكترايش را با تاونز ( فيزيك 1964 ) در دانشگاه كولومبيا انجام داد. او مدت 10 سال در آزمايشگاه‌هاي شركت تلفن بل كار كرد و سپس در 1961 به عنوان استاد به دانشگاه استنفرد پيوست.

سيگبان ، پسرم. سيگبان ، برنده جايزه نوبل فيزيك 1924 ، در مؤسسه سلطنتي تكنولوژي ( 1951-1954 ) و دانشگاه اوپسالا ( 1954-1983 ) استاد فيزيك بوده است. وي 390 رساله ممتاز نوشته و اكنون به مؤسسه فيزيك ، دانشگاه اوپسالا وابسته است.

1982

                                                                                             Kenneth G. Wilson

ويلسن ،کنت گيدز.
مليت
: امريکايي.متولد :8ژوئن 1936، والتام ، ماساچوست.

به خاطر نظريه اش در باب پديدۀ بحراني در ارتباط با تبديل هاي فاز.

ويلسن در دانشگاه هاروارد و موسسه تکنولوژي کاليفرنيا (تحت نظر جلمان{فيزيک1969}) درس خواند و دکترايش را در 1961 دريافت کرد. او پس از مدتي کوتاه که در هاروارد گذراند ، از 1962 به دانشگاه کورنل پيوست و در همان جا باقي ماند. ويلسن در 1971 موفق شد توصيف نظري کاملي از رفتار تبديل فاز در مرحله نزديک به نقطه بحراني عرضه دارد.

 

 

1983

                                       William Alfred Fowler       Subramanyan Chandrasekhar


چاندراسكار ، سوبرامانيان.
ملیت
: امريكايي. متولد : 19 اكتبر 1910 ، لاهور ، هند ( اكنون در پاكستان ).

به خاطر تحقيقات نظريش در باب فرآيند فيزيكي و اهميت آن در ساختار و تحول ستاره‌ها.

فاولر ، ويليام آلفرد.
ملیت
: امريكايي. متولد : 9 اوت 1911 ، پيتسبورگ ، پنسيلوانيا.

 

به خاطر تحقيقات نظري و تجربيش در باب واكنش‌هاي هسته‌اي و اهميت آنها در شكل‌گيري عناصر شيميايي در عالم.

چاندراسكار كه در پرزيدنسي كالج ، مدرس و دانشگاه كمبريج درس خواند ، در 1937 به دانشگاه شيكاگو رفت و در 1944 به سمت استادي آن دانشگاه منصوب شد.
فاولر در دانشگاه ايالتي اوهايو و دانشگاه كلتل درس خواند ، تحقيقاتش را در فيزيك هسته‌اي در مؤسسه تكنولوژي كاليفرنيا ادامه داد ، و در همان جا باقي ماند و در 1944 به استادي رسيد.
ستاره‌ها پس از واگرداني همه ئيدروژن خود به هليوم ، انرژي خود را از دست مي‌دهند و تحت تأثير گرانش خودشان منقبض مي‌شوند. اين ستاره‌ها كه به كوتوله‌هاي سفيد معروفند ، به اندازه كره زمين منقبض مي‌شوند ، و الكترون‌ها و هسته اتم‌هاي سازاي آنها تا حالت چگالي بسيار بالا متراكم مي‌گردد ، الكترون‌ها در مركز اين ستاره‌ها سرعتي معادل سرعت نور دارند.
چاندراسكار كشف كرد كه ستاره‌اي كه جرمي بيش از 44/1 درجه بيشتر از خورشيد داشته باشد ، به حالت كوتوله سفيد در نمي‌آيد بلكه رمبش آن ادامه مي‌يابد و تبديل به يك ستاره نوتروني مي‌شود. ستاره‌اي با جرم بيشتر ، به رمبش ادامه مي‌دهد تا تبديل به سياهچاله شود. هر چند اين تحقيق را چادراسكار در دهه 1930 انجام داده بود ، سال‌ها طول كشيد تا دانشمندان نظريه او را بپذيرند.
فاولر ، با همكاري ديگر دانشمندان ، در دهه 1950 نظريه توليد عنصر را عرضه كرد كه به شكلي گسترده پذيرفته شد. بنا به اين نظريه ، در تكامل و تحول ستاره‌اي ، عناصر ، در واكنش‌هاي هسته‌اي ، تركيب مي‌شوند و به صورتي تصاعدي از حالت عناصر سبك به عناصر سنگين تبديل مي‌شوند. بدين ترتيب ، رمبش ستاره‌اي عظيم ، تركيب عناصر سنگين‌تر ار ممكن مي‌كند. نظريه فاولر پايه‌گذار محاسبه توليد انرژي در ستاره‌ها در همه مراحل تحول ستاره‌اي بود و نشان داد كه تحول يك ستاره عظيم معمولاً به يك انفجار ابرنواختر مي‌انجامد.

1984

                                                  Carlo Rubbia                  Simon van der Meer

روبيا،کارلو.
مليت
:ايتاليايي.متولد:31 مارس1934،گوريتسيا،ايتاليا.

وان درمبر، سيمون.
مليت
:هندي.متولد:24نوامبر1925 ،لاهه، هلند.

به خاطر کشف اثر هال کوانتيده.

 

روبيا که در دانشگاههاي رم و کولومبيا درس خواند ، از1960بهعنوان محقق فيزيک در cern { سازمان اروپايي پژوهشهاي هسته اي} مشغول است ، و از 1972 به بعد در دانشگاه هاروارد نيز تدريس مي کند. وان درمير ،فيزيکدان هلندي در دانشگاه تکنولوژي دلفت،درس خواند در 1952-1956 در آزمايشگاه فيزيک شرکت فيليپس کار ميکرد واز 1956 تاکنون در cern مهندس ارشد است. نظريه الکترون ضعيف متحد که از سوي واينبرگ ، عبدالسلام ، وگلاشو{فيزيک1979} در دهه 1970 عرضه شد مستلزم وجود سه برادر بوزون مياني ( ذرات زير اتمي حامل نيروي ضعيف ) بود که عظيم کوتاه عمر و تقريبا 100 برابر سنگينتر از پروتون ها باشند. مهمترين وسيله اي که مي شد از طريق آن بر هم نهادي فيزيکي ايجاد کرد که انرژي کافي براي شکل گيري اين ذرات رها سازد عبارت بود از بر آوردن باريکه اي از پروتون هاي شتابدار،و حرکت دادن آنها از درون لوله اي تخليه شده تا با باريکه اي از آنتي پروتون ها که از جهت مقابل مي آيند برخورد کند.کارلو روبيا اين کار را با تعديل ميدانهاي الکتريکي در cern انجام داد. وان در مير نيز مکانيسمي براي تعديل ميدانهاي الکتريکي ابداع کرد که ذرات را در مسير نگاه مي داشت.

1985
                                                                                            Klaus von Klitzing

كليتزينگ ، كلاوس‌فون.
ملیت
: آلماني ( آلمان غربي ). متولد : 28 ژوئن 1943 ، شرودا ، در بخش اشغال شده لهستان.

به خاطر كشف اثر هال كوانتيده.

فون كليتزينگ در دانشگاه‌هاي برانشويگ و ورزبورگ تحصيل كرد و در 1980 استاد دانشگاه مونيخ شد. از 1985 ، رياست مؤسسه ماكس پلانك ، اشتوتگارت ، بر عهده او قرار گرفت. ميداني مغناطيسي كه از زاويه‌اي مناسب بر ميله‌اي فلزي حامل جريان الكتريكي بار شود ، باعث تفاوتي بالقوه در مسير مي‌گردد.
اين اثر را فيزيكدان امريكايي ادوين هال كشف كرد و به نام خود او « اثر هال » خوانده مي‌شود. اين اثر ، تعداد حامل‌ها را در هر واحد حجم معين مي‌كند. مقاومت هال عبارت است از نسبت اين ولتاژ با جريان. فون كليتزينگ به بررسي پديده‌اي تازه كه اگر اثر هال در نظامي دو بعدي اعمال شود ظاهر مي‌گردد دست زد. اهميت كشف فون كليتزينگ بلافاصله دريافته شد و دانشمندان را به مطالعه دقيق مختصات عناصر سازاي الكترونيك قادر ساخت. كار او ، همچنين ، به شناخت دقيق ثابت ساختار ريز و نيز پايه‌گذاري معيارهايي راحت براي اندازه‌گيري مقاومت الكتريكي كمك كرد.

1986
            Ernst Ruska                       Gerd Binnig                     Heinrich Rohrer

 

 

 

 

 

 

 

بينيگ ،گرد.
مليت
:آلماني(آلماني غربي ). متولد:1974.

به خاطر طراحي ميکروسکوپ الکتروني.

روهرر،هاينريش.
مليت
:سويسي. متولد:1933 ،سويس.

روسکا ارنست.
مليت
:آلماني(آلمان غربي) متولد:1907 متوفي :1988.

به خاطر کارهاي بنيادش در اپتيک الکترون و نيز به خاطر طراحي نخستين ميکروسکوپ الکتروني.

در دهه 1920 يعني فقط سه دهه پس از آنکه فيزيکدانان آموخته بودند که اتم ها متشکل از ذرات زير اتمي هستند ارنست روسکا به اين فکر افتاد که يکي از آن ذرات يعني الکترون را ببيند و بلافاصله دريافت که آن ذرات خيلي کوچکتر از آن هستند که با ميکروسکوپ هاي سادۀ متعارف مشاهده شدني باشند. تا 1931 روسکا توانست نخستين ميکروسکوپ مناسب براي مشاهدۀ الکترون را بسازد. او وقتي که از موسسه فريتزهابر،مربوط به انجمن ماکس پلانک در برلن غربي بازنشسته شده بود به خاطر آن اختراع خود که آکادمي سلطنتي سوئد آن را"يکي از مهمترين اختراعات قرن " ناميد به دريافت جايزه فيزيک نوبل نايل شد.

گرد بينيگ فيزيکدان آلمان غربي و هاينريش روهرر فيزيکدان سويسي که هر دو در آزمايشگاه تحقيقاتي شرکت آي بي ام در زوريخ کار مي کردند در سالهاي 1979-1981 موفق به طراحي نوعي تازه و بکلي متفاوت از ميکروسکوپ الکترون شدند. نظر آکادمي سوئد درباره اختراع اين دو چنين بود:"دستگاهي کاملا جديد که اکنون فقط شاهد آغاز تکامل آن هستيم."

1987

                                                      J. Georg Bednorz               Alexander Müller


بد نورز ، يوهانس گئورگ.
ملیت
: آلماني ( آلمان غربي ). متولد : 1950.

مولر ، كارل آلكس.
ملیت
 : سويسي. متولد: 1927.

به خاطر كار دوران سازشان در كشف ابررسانايي در مواد سراميكي.

 

اعطاي جايزه فيزيك نوبل به بدنورز و مولر از موارد بس نادر در تاريخ جوايز نوبل بود ؛ بدين معنا كه اهميت كار دانشمنداني در كشف دماي بالاي ابررسانايي ، ظرف كمتر از دو سال پس از اصل كشف و فقط يك سال پس از انتشار آن به رسميت شناخته شد. ابررسانايي پديده‌اي است كه در آن ، مواد رسانا در برابر الكتريسيته مقاومت معمول خود را از دست مي‌دهد ، و از آنجا كه انرژي از هيچ نوعي عملاً از بين نمي‌رود ، پس هر نوع دستگاه الكتريكي اگر با ابررساناها ساخته شود به مراتب كارآمدتر خواهد بود.
اين دو دانشمند كه در آزمايشگاه‌هاي شركت آي بي ام در نزديكي زوريخ كار مي‌كردند ، متوجه شدند كه دماي ابررسانايي مي‌تواند در يك سراميك نو به K 35 افزايش يابد. از آن زمان تاكنون ، ديگر دانشمندان توانسته‌اند با استفاده از مواد مشابه به ابررسانايي حتي در دماهاي خيلي بالاتر دست يابند. كشفيات مولر و بدنورز ، كارهايي بس گسترده را از لحاظ اقتصادي موجه ساخت ، از جمله : قطارهايي كه روي ريل مغناطيسي حركت كنند ، ابركامپيوترهاي سريع‌تر و كوچك‌تر ، دستگاه‌هاي طراحي پزشك نيرومندتر ، و خطوط نيروي صد در صد كارآزموده.

1988
          Leon M. Lederman                Melvin Schwartz               Jack Steinberger

 

 

 

 

 

 


لدرمن ، لئون ماکس.
مليت
:امرکايي.متولد:15ژوئيه1922، نيويورک.

شوارتز، ملوين.
مليت
:امريکايي. متولد:1932.

اشتاينبرگر ،جک.
مليت
:امريکايي. متولد:25مه 1921،آلمان.

به خاطر کشف ميون نوترينو که به واسطه آن ابداع روش باريکه نوترينو و نمايش ساختار دوگانه لپتونها ممکن شد.

لدرمن درجه ليسانسش را در 1943 از سيتي کالج نيويورک دريافت داشت وسپس به مدت3 سال در ارتش خدمت کرد. بعد درجه فوق ليسانس را در 1948 و درجه دکترايش را در 1951 از دانشگاه کولومبياگرفت. او وقتي که هنوز در دانشگاه کولومبيا درس مي خواند در توليد نخستين شتابگر پرتو(باريکه)پيون مشارکت کرد. همچنين در 1956و 1957 در آزمايشها يي شرکت داشت که به کشف ک مزون انجاميد. او در شمار هيئت علمي دانشگاه کولومبياست و رياست آزمايش هاي تحقيقاتي مختلفي را در آنجا بر عهده داشته است . ملوين شوارتز که از همکاران لدرمن در دانشگاه کولومبيا بود ، اکنون شرکت کامپيوتري خود را در کاليفرنيا اداره مي کند. اشتاينبرگر ، در 1943 به آمريکا مهاجرت کرد و در دانشگاه شيکاگو شيمي خواند . وي در جريان جنگ جهاني اول در آزمايشگاه پرتونگاري ام آي تي خدمت مي کرد و در همان جا بود که به فيزيک علاقه مند شد . در جريان کار براي تدوين رساله دکترايش در دانشگاه شيکاگو ( که درباره وجود ميون در پرتوهاي کيهاني بود ) ثابت کرد که در اثر واپاشي يک ميون ، يک الکترون و دو نوترينو پديد مي آيد . وي اکنون در ژنو ، سويس محقق فيزيک است . لدرمن ، شوارتز و اشتاينبرگر هر سه با هم در دانشگاه کولومبيا روي واپاشي ميون کار کردند ( 1961-1962) . آنها نشان دادند که دو نوع متمايز نوترينو وجود دارد – نوترينوي الکترون و نوترينوي موئون . آزمايش آنها مستلزم استفاده از اتاقک جرقه اي بزرگي براي شناسايي برهم کنشهاي نوترينوهاي داراي بار قوي انرژي بود . اين آزمايش از لحاظ اندازه گيري بخش هاي متعادل نوترينوهاي با بار قوي انرژي نيز در نوع خود نخستين بود . اين ذرات تنها وسيله را براي بررسي بر هم کنش ها ضعيف در انرژي هاي بالا فراهم کردند . کار اين سه دانشمند راه را براي طبقه بندي مجدد ماده در پايه اي ترين سطح باز کرد .

1989
             Norman F. Ramsey                 Hans G. Dehmelt                Wolfgang Paul

 

 

 

 

 

 


دهملت ، هانس.
ملیت
 : امريكايي. متولد: 9 سپتامبر 1922 ، گورليتز ، آلمان.

پاول ، وولفگانك.
ملیت
 : آلماني ( آلمان غربي ). متولد : 1913.

به خاطر ابداع روشي براي جداسازي الكترو‌ن‌ها.

رمزي ، نورمن فاستر.
ملیت
: امريكايي. متولد : 27 اوت 1915 ، واشنگتن دي سي ( پايتخت امريكا ).

به خاطر كارهايش كه به تكامل ساعت اتمي رهنمون شد.


رمزي درجه ليسانس را در 1935 ، فوق ليسانس را در 1939 و دكترايش را در 1940 از دانشگاه كولومبيا دريافت كرد. او رساله دكترايش را تحت نظر ايزيدور رابي ( فيزيك 1944 ) گذراند و به جز در فواصلي كوتاه مدت از 1947 به بعد ، در دانشگاه هاروارد مشغول بوده و با ر. ويلسن ( فيزيك 1978 ) و ا. پرسل ( فيزيك 1952 ) كار كرده است. او كه هميشه به ذرات بنيادي و نيروهاي پيونددهنده آنها علاقه داشت ، تحقيقات خود را بر آنها متمركز كرد. رمزي ، با كمك كلپنر و گولدبرگ ، ميزر بمب ئيدروژني را تكامل داد كه با آن مي‌توان در اندازه‌گيري‌ها به دقتي بي‌سابقه رسيد. اين تحقيق او به « ساعت اتمي » رهنمون شد كه بسامد آن با بسامد تشديد طبيعي اتم‌ها يا مولكول‌هاي مواد مناسب تعيين مي‌شود.
دهملت در ژيمنازيومي در برلن درس خواند ( 1940 ) ، در ارتش آلمان خدمت كرد ، و سپس تحقيقاتش را تا درجه دكترا در دانشگاه گوتينگن ادامه داد ( 1950 ). وي به مدت سه سال در دانشگاه دوك ، انگلستان ، كار كرد و بعد به دانشگاه واشنگتن در سياتل پيوست ( 1955 ). دهملت از 1961 به تابعيت امريكا درآمد. دهملت و پاول به خاطر تعبيه راه‌هايي براي « به دام انداختن » الكترون‌ها و يون‌هاي واحد به دريافت بخشي از جايزه نوبل نايل شدند. پاول از دانشگاه بن ، آلمان ، شهرتش را به خاطر طراحي و تكامل بخشيدن به « دام » به دست آورد. دهملت كه در دوره ليسانس شاگرد پاول بود ، از « دام » براي مشاهده يك يون زنداني استفاده كرد كه وقتي با اشعه ليزر روشن شد ، « همچون ستاره‌اي آبي » درخشيد.
 

1990

          Jerome I. Friedman             Henry W. Kendall                 Richard E. Taylor

 

 

 

 

 

 

 

فريد من ،جروم.
مليت
:امريکايي. متولد:1930.

کندال ، هنري.
مليت
: امريکايي. متولد:1927.

تيلر ، ريچارد.
مليت
:کانادايي.متولد:1930.

به خاطر رديابي و شناسايي وجود کوارک ها.

فريدمن وکندال ،فيزيکدانان امريکايي همراه با تيلر فيزيکدان کانادايي به خاطر اثبات وجود کوارکها ابژه هايي بنيادي که پروتون ها و نوترون ها را برابر مي کنند جايزه فيزيک نوبل 1990 را مشترکا دريافت کردند. فريدمن وکندال در موسسه تکنولوژي ما ساچوست کار مي کنند اما تيلر در دانشگاه استنفرد اشتغال دارد. تحقيق براي روشن کردن عميق ترين لايه اي طبعيت همواره از هدفهاي اصلي فيزيک بوده است. تا دهه 1960 نظريه هايي در اين باره که ذرات زير اتمي شناخته شده در واقع ترکيبي هستند و از تعدادي از ذرات کوچکتر ساخته شده اند عرضه شده بود. مدل کوارک بيانگر نظريه اصلي بود و حتي جايزه فيزيک نوبل را نصيب گل-مان {فيزيک1969} نيز کرد. اما اعتبار اصلي شناسايي و اثبات وجود کوارک ها به اين سه دانشمند تعلق مي گيرد. فريدمن، تيلر و کندال که در اواخر دهۀ1960در مرکز شتابگر خطي استنفرد کار مي کردند الکترون ها را به سوي پروتون ها و نوترون ها "آتش" کردند چگونگي برخورد الکترون ها و پرتاب کردن اين ذرات نشان داد که ذرات مزبورچگالي واحدي ندارند و به نوبت از تمرکز ماده ساخته شده اند کوارک ها. در حال حاضر به عقيده دانشمندان 18 نوع کوارک وجود دارد و اميد مي رود که با ابررسانايي عظيم که با صرف هشت مليارد دلار در تکزاس در دست ساختمان است راز معما بکلي گشوده شود.


+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 1:16  توسط محبوبه بابایی  | 

1971                                                                                         Dennis Gabo           

گابور،دنيس.
مليت
: بريتانيايي. متولد: 5ژوئن 1900، بوداپست،مجارستان. متوفي:8 فوريه 1979، لندن.

به خاطر کشف و پيشبرد روش هولوگرافيک.

گابور در بوداپست و برلن مهندسي برق خواند، و به عنوان مهندس با گروههاي تحقيقاتي زيمنس و هالسکه در برلين کار کرد. او در 1933 از آلمان نازي گريخت تا باقي عمرش را در بريتانيا بسر برد. در آغاز با شرکت تامسن هوستن در راگبي، واريکشاير، کار کرد واز 1948 به امپرايال کالج در لندن  پيوست.

گابور در 1947 فکر هولگرافي را مطرح کرد که عبارت بود از عکسبرداري هاي سه بعدي بدون استفاده  از لنز. در عين حال، چون نورهاي متعارف عکاسي يا به اندازه کافي قوي نبودند يا خيلي پخش و پراکنده مي شدند ، تا وقتي ليزر، که شدت و تمرکز امواج نوري را تقويت مي کند، کاربرد عملي پيدا نکرد (از دهه 1960) هولوگرافي به راه نيفتاد. هولوگرافي، از آن زمان تاکنون، تبديل به صنعت و کسب و کاري شده است که همه ساله چندين صد ميليون دلار را مصرف و مبادله مي کند. کاربردهاي گسترده آن از جمله عبارتست از نگهداري چند صد عکس در يک محلول، تشخيص الگوها و خوصيصات ، روشهاي جديد ميکروسکوپي، توليد پراش براي عمليات اپتيکي و فيلمبرداري هاي سه بعدي ، و نيز کاربردهايي بس ارزشمند در تشخيص هاي پزشکي.


1972        

    John Bardeen               Leon Neil Cooper             John Robert Schrieffer   

 

 

 

 

 

 

 

باردين ، جان.
مليـت :
امريكايي. متـولد : 23 مه 1908 ، مديسن ، ويسكانسين.متوفي: 30 ژانويه 1991 ،باستن

كوپرلئون نيل.
مليـت :
امريكايي. متـولد : 28 فوريه 1930 ، نيويورك.

شريفر ، جان رابرت.
ملـيت :
امريكايي. متـولد : 31 مه 1931 ، اوك پارك ، ايلينويز

 به خاطر كار مشترك آنها در تكامل بخشيدن به نظريه ابررسانايي

كه معمولاً نظريه بي سي اس خوانده مي‌شود.
باردين كه به خاطر مشاركت در اختراع ترانزيستور جايزه نوبل 1956 را برده بود ، نخستين دانشمندي بود كه به خاطر عرضه اولين نظريه ابررسانايي رضايتبخش به دريافت دومين جايزه نوبل در رشته‌اي واحد نايل شد.كوپر در دانشگاه كولومبيا درس خواند و درجه دكترايش را در 1945 دريافت كرد. او در 26 سالگي وقتي در دانشگاه ايلينويز تحقيق مي‌كرد ، موفق به كشف « زوج‌هاي كوپر » شد. بعد به تدريس در دانشگاه دولتي اوهايو ( 1957-1958 ) و سپس دانشگاه براون پرداخت. در دانگشاه ايلينويز بود كه با باردين و شريفر درباب نظريه بي سي اس همكاري كرد. شريفر در مؤسسه تكنولوژي ماساچوست و دانشگاه ايلينويز در رشته‌هاي مهندسي برق و فيزيك تحصيل كرد و در 1954 درجه فوق‌ليسانس را دريافت داشت. او براي درجه دكترايش زير نظر باردين كار كرد و مدت كوتاهي در دانشگاه‌هاي برمينگام و كپنهاگ به سر برد. اكنون رياست مؤسسه فيزيك نظري را در سانتاباربارا بر عهده دارد. نظريه بي سي اس باعث برانگيخته شدن بسياري كارها در باب ابر رسانايي شده و از آن زمان تاكنون بسياري از جوايز نوبل فيزيك به اين رشته اعطا شده است.

1973

       Leo Esaki                           Ivar Giaever              Brian David Josephson

Ivar GiaeverLeo Esaki

Brian David Josephson

 

 

 

 

 

 

 

اساکي، لئو ريونا.
مليت:
امريکايي. متولد:5آوريل 1929،برگن،نروژ .

ياور، ايوار.
مليت:
امريکايي. متولد:5آوريل 1929،برگن،نروژ .

به خاطر کشف تجربي چگونگي هدايت عناصر در نيم رساناها و ابر رساناها.

اساکي در دانشگاه توکيو فيزيک خواند(1947 ) و درجه دکترايش را در رشته نيم رساناها در 1959 دريافت کرد. وي ، در جريان گذراندن رساله دکترايش ، گروه تحقيقاتي کوچکي را در شرکت سوني رهبري مي کرد ، و در 1960 به "مرکز تحقيقاتي تامسن ج. واتسن" متعلق به شرکت آي بي ام در نيويورک پيوست. ياور، فيزيکدان نروژي تبار امريکايي ، در موسسه تکنولوژي نروژ در رشته مهندسي تحصيل کرد. او در 1954 به کانادا کوچيد و در شرکت جنرال الکتريک کانادا مشغول کار شد. شرکت مزبور ، او را در 1956 به نيويورک منتقل کرد، و در همان جا بود که درجه دکترايش را در 1964 از پلي تکنيک نيويورک دريافت داشت. هدايت کردن پديده اي است که از طريق آن مي توان الکترون هايي را که به صورت امواج تابشي فعاليت ميکنند. از موانعي که طبق قانين قديم مکانيک غير قابل نفوذند عبور داد. وقتي اساکي در شرکت سوني در توکيو کار مي کرد(1957) ، توانست وسيله اي براي تعديل رفتار نيم رسانا هاي حالت جامد بينديشد، و در جريان آزمايش همين وسيله بود که متوجه تغييراتي در حالت امواج شد و ، نهايتا ، ديويد مضاعف، يا ديويد اساکي ، را کشف کرد. ياور کار اساکي را از جهت کاربرد احتمالي در تکنولوژي ابررساناها دنبا ل کرد و، در نهايت، موفق به اختراع وسايلي ابررسانايي شد که الکترون ها را مثل امواج تابشي از "سوراخ هاي "ابزار حالت جامد مي گذراند. اختراع او اندازه گيري شکافهاي انرژي را که تا زمان خيلي دشوار بود، و نيز تحقيق در باب پارامتر هاي آن را، بسيار آسان کرد.

 جوزفسن، بريان ديويد.
مليت:
بريتانيايي. متولد: 4ژانويه 1940ف گلامورگان ،ويلز

به خاطر پيش بيني نظريش در باب مختصات ابر جريان، و بخصوص آن پديده اي که  عموما به نام "اثرجوزفسن"خوانده مي شد.

اين فيزيکدان نظري انگليسي در کيمبريج تحصيل کرد و در همان جا باقي ماند تا به سمت استادي رسيد(1974). او از زمان دانشجويي کار خود را در باب مختصات پيوندگاه دو ابررسانا آغاز کرد
( که بعدها به نام "پيوندگاه جوزفسن" مشهور شد.) همچنين بعدها نشان داد که هدايت دو ابررسانا مي تواند باعث بروز ويژگيهاي خاص شود، مثلا ، در يک پيوندگاه ، حتي وقتي که افت ولتاژ نباشد ، جريان ابررسانايي مي تواند موجود باشد. بنا به پيش بيني نظري او، اگر ولتاژ به کار رود ، بسامد نوسان جريان ، به ميزان آن ولتاژ مربوط خواهد بود. اين ابر جريان ولتاژ – صفر به نام او "اثر جوزفسن" خوانده شد و مويد نظريه رفتار ابررساناها بود.

1974

                                                      Sir Martin Ryle                  Antony Hewish

Sir Martin RyleAntony Hewishهويش ، آنتوني .

مليت: بريتانيايي. متولد:11مه 1924، کورنوال ، انگلستان.

رايل، سر مارتين
مليت:
بريتانيايي. متولد: 27 سپتامبر 1918، برايتون، انگلستان . متوفي: 14 اکتبر 1984، کيمبريج.

 به خاطر تحقيقات پيشگامانه شان در باب راديو اختر فيزيک.

رايل به خاطر رصدها و اختراعاتش بخصوص در باب فن ترکيب روزنه ها ، و هويش به خاطر نقش تعيين کننده اي در کشف تپ اخترها. هويش در کيمبريج فيزيک خواند و دکترايش را در 1952 دريافت کرد. سپس به هيئت علمي آن دانشگاه پيوست و از 1971 سمت استادي راديو اختر سنجي را در آنجا برعهده دارد. رايل که از سربازان جنگي بود ، وقتي که به عنوان دستيار در آزمايشگاه کونديش کار مي کرد ، راديو تلسکوپ هاي پيشرفته اختراع کرد که براصول رادار پايه داشتند. وي که در دانشکده فيزيک در کيمبريج مشغول است، کارهاي اصليش را در دهه 1950 انجام داد. جايزه فيزيک نوبل که در سال 1974 براي نخستين بار به رصدهاي اختر شناسي داده شد ، دلالت براين امر داشت که اختر فيزيک به عنوان بخشي بنيادي از کل علم فيزيک به عنوان بخشي بنيادي از کل علم فيزيک به رسميت شناخته شده است.

 1975

       Aage Niels Bohr                   Ben Roy Mottelson          Leo James Rainwater

Aage Niels BohrBen Roy MottelsonLeo James Rainwater

 

 

 

 

 

 

 

بور ، آگه نيلسن. پسر نيلسن بور ( برنده جايزه فيزيك 1922 )
ملـيت:
دانماركي. متـولد : 19 ژوئن 1922 ، كپنهاگ.

موتلسون ، بن روي.
ملـيت :
دانماركي. متـولد : 9 ژوئيه 1961 ، شيكاگو.

رينواتر ، لئوجيمز.
ملـيت :
امريكايي. متـولد : 9 دسامبر 1917 ، آيداهد ، امريكا. متوفي : 31 مه 1986 ، نيويورك.

به خاطر كشف رابطه حركت جمعي و حركت ذره در هسته اتم و پيشبرد نظريه ساختار هسته اتم بر پايه كشف آن رابطه آگه بور ، فرزند فيزيكدان سرشناس برنده جايزه نوبل نيلس بور ، از همان جواني يعني از 21 سالگي در طرح بمب اتمي پدرش در امريكا مشاركت داشت. ( 1943 ) او به عنوان همكار علمي در وزارت تحقيقات علمي و صنعتي ، لندن ، كاركرد ( 1942-1945 ) و سپس در 1946 به دانشگاه كپنهاگ پيوست كه هم‌ اكنون در آنجا سمت استادي دارد.  موتلسون در دانشگاه بوردو درس خواند ( 1947 ) و درجه دكترايش را در رشته فيزيك نظري در سال 1950 از هاروارد دريافت كرد. او در مؤسسه فيزيك نظري كپنهاگ با آگه بور در باب مسائل هسته اتم كار كرد و در 1973 به تابعيت دانمارك درآمد. رينواتر در مؤسسه تكنولوژي كاليفرنيا تحصيل كرد. سپس به دانشگاه كولومبيا رفت و در همان جا باقي ماند تا در 1952 به سمت استادي فيزيك رسيد. در جريان جنگ جهاني دوم ، با طرح منهتن همكاري داشت.
 

1976

                                               Burton Richter           Samuel Chao Chung Ting

Burton RichterSamuel Chao Chung Tingريشتر،برتن.
مليت:
امريکايي. متولد:22مارس 1931 ، بروکلين،نيويورک.

تينگ ، سميوئل چائو چونگ.
مليت:
امريکايي. متولد:27ژانويه 1936،ان آبور، ميشيگان.

 به خاطر کارهاي پيشگامانه شان در کشف نوع تازه اي از ذره بنيادي سنگين

ريشتر در موسسه تکنولوژي ماساچوست درس خواند و از همان جا درجه دکترا گرفت (1956).سپس به بخش فيزيک دانشگاه استنفرد پيوست و از 1967 در همان جا استاد تينگ که در امريکا متولد شد، در چين و تايوان به مدرسه رفت، اما در 1956 به امريکا برگشت و در دانشگاه ميشيگان به تحصيل پرداخت. تحقيقات او در فيزيک ذرات در "سازمان اروپايي پژوهشهاي هسته اي" در ژنو آغاز شد، و در دانشگاه کولومبيا ،که تينگ از 29 سالگي به استادي آنجا  رسيد،ادامه يافت. اوطرح سينکروتون را در هامبورگ،آلمان ، سرپرستي کرد و از 1967 در موسسه تکنولوژي ماساچوست مشغول است. کوارکها ذراتي بنيادي هستند که تصور مي شد سه نوع دارند. ريشتر که استاد دانشگاه استنفرد ،کاليفرنيا بود، با همکاري ساير استادان به تحقيقاتي دست زد، و در نوامبر 1947 ذره زير اتمي جديدي کشف کرد که آن را شبه ذره ناميده و اکنون ذره  jخوانده مي شود. اين ذره ، نخستين نوع از طبقه اي جديد و ديرپا از مزون ها بود. و از آنجا که مي توان از ترکيب سه کوارک شناخته شده ساخت، کشف آن دلالت بر وجود کوارکي از نوع چهارم دارد.سميوئل تينگ که به طور مستقل در آزمايشگاه ملي بروکلين در لانگ آيلندر کار مي کرد. به طور همزمان ذره مذکور را کشف کرد. او پس از آزمايشهاي متعدد، سرانجام در نوامبر 1947 کشف خود را "ذر? j " ناميد. کشف اين ذره باعث تکامل و پيشرفت بسيار مدل کوارک شد.

 1977

     Philip Warren Anderson     Sir Nevill Francis Mott         John Hasbrouck van Vleck

Philip Warren AndersonSir Nevill Francis MottJohn Hasbrouck van Vleck


 

 

 

 

 

 

 

آندرسن،فيليپ وارن.
مليت:
امريکايي. متولد:13 دسامبر 1923 ، ايدياناپولس.

مات ، سر نويل فرانسيس.
مليت:
بريتانيايي. متولد:30 سپتامبر 1905، ليدز ،انگلستان. متوفي: اوت1966 ،انگلستان.

وان ولک ، جان هاربورک.
مليت:
امريکايي. متولد:13 مارس 1899، ميدل تاون،کنتيکت.
متوفي:27 اکتبر 1980،کيمبريج،ماساچوست

به خاطر تحقيقات نظري بنيادشان در باب ساختار الکترونيک مغناطيس و نظامها ي نامنظم. 
آندرسن در هاروارد درس خواند و رساله دکترايش را تحت نظر وان ولک گذارند. او که در 1943-45 در آزمايشگاه تحقيقاتي نيروي دريايي به تحقيق درباره انتن مهندسي مشغول بود ، بيشتر دوران اشتغالش را در همکاري با آزمايشگاههاي شرکت تلفن بل گذراند ، و در 1975 به استادي فيزيک در دانشگاه پرينستن منصوب شد. وان ولک ،که پدر نظريه جديد مغناطيس محسوب مي شود ، در دانشگاههاي ويسکانسين و هاروارد درس خواند. در 1923 به دانشگاه مينه سوتا پيوست اما بعدها به ويسکانسين و هاروارد بازگشت. مات در کيمبريج رياضي خواند ودر همان جا به تدريس پرداخت. در کيمبريج با رادرفورد{شيمي 1908} و در کپنهاگ با بور{فيزيک1922}کارکرد. مات در 28 سالگي در دانشگاه بريستول به استادي رسيد، و در 1954 استاد کونديش شد. او در 1962 لقب سر گرفت و در 1965 باز نشسته شد. آندرسن، وان ولک، و مات، که هر سه از پيشگامان فيزيک حا لت جامد محسوب مي شوند ، هر يک مدلهاي  رياضي وضع کردند تا نشان دهند که الکترون ها در رساناهاي الکتريکي چگونه رفتار مي کنند. آندرسن به توضيح منشأ ميکروسکوپي مغناطيس در مواد کپه اي پرداخت و نشان داد که در بعضي شرايط الکترون مي تواند در منطقه اي کوچک به دام افتد- نظريه اي که به عنوان "جاي دهي آندرسن" مشهور شد. او مدارهاي الکترونيکي پيشرفته اي ساخت که جريان ارزان الکترونيکي و تکامل حافظ? کامپيوترها را ممکن ساخت. مات، به صورت مستقل و جداگانه ،در باب مختصات مغناطيسي و الکتريکي جامدهاي غير بلورين تحقيق کرد. او نخستين کسي بود که گفت الکترون ها به دو صورت در رسانايي الکتريکي تأثير مي کنند. يک گروه از الکترون ها به جريان ارتباط  دارد، و ديگري به مختصات مغناطيسي مربوط است و بيشتر پراکندگي از آن ناشي مي شود . وي در 1954 نشان داد که "جاي دهي آندرسن" چگونه در پاره اي شرايط در نظامهاي نا منظم و بي ريخت نيز مصداق پيدا مي کند. جامدهاي غير بلورين در دستگاههاي ضبط صوت، کامپيوترها، و ديگر ابزارهاي الکترونيکي کاربرد گسترده دارند. وان ولک، که گفتيم به عنوان "پدر مغناطيس مدرن" شهرت دارد، از لحاظ شناخت و درک رفتار الکترون ها در مغناطيس و مواد جامد غير بلورين مشارکت موثر داشت.

1978

  Pyotr Leonidovich Kapitsa    Arno Allan Penzias          Robert Woodrow Wilson

Pyotr Leonidovich KapitsaArno Allan PenziasRobert Woodrow Wilson


 

 

 

 

 

 

 

کاپيتسا، پيوتر لئونيدوويچ.
مليت:
روسي.متولد: 8ژوئيه 1894،کروشتات، روسيه. متوفي:آوريل 1984،مسکو.

به خاطر ابداعات پايه اي و کشفياتش در زمينه فيزيک دماي پايين.
 
کاپيستا در پلي تکنيک پتروگراد در رشته مهندسي برق درس خواند (1918) و سه سال در همان جا تدريس کرد. او بعد از آنکه در قحطي پس از انقلاب زن و دو فرزندش را از دست داد به انگلستان رفت و در آزمايشگاه راذرفرد کيمبريج به کار پرداخت. بعد از اخذ درجه دکترا و دست زدن به تحقيقاتي مستقل، کاپيستا براي ديدن مادرش به روسيه برگشت(1934). اما به اجازه خروج از شوروي ندادند ودر موسسه مسائل فيزيک در مسکو مشغول شد. مدتي بعد به خاطر انتقاد از بريا (رئيس پليس مخفي دوران استالين) توقيف شد و 8سال در زندان بود تا آنکه پس از مرگ استالين آزاد شد و شغلش را در موسسه مسا ئل فيزيک به او پس داد.

 پنزياس،آرنو آلن.
مليت:
امريکايي. متولد:26آوريل1933 ، مونيخ ،آلمان.

ويلسن، رابرت وودروو.
مليت:
امريکايي. متولد: 10ژانويه 1936 ، هوستون ، تکزاس.

به خاطر کشف زمينه تابش ميکروويو کيهاني.

پنزياس که از پناهندگان آلمان نازي به امريکا بود، در دانشگاههاي نيويورک و کولومبيا درس خواند و در 1961 به شرکت تلفن بل پيوست، و در همان جا بود که با ويلسن در زمينه پويش راه شيري به وسيله تلسکوپ راديويي همکاري کرد. ويلسن که در دانشگاه رايس، هوستون ،وموسسه تکنولوژي کاليفرنيا درس خوانده بود، به آزمايشگاههاي شرکت بل پيوست و در رياست بخش تحقيقات راديو فيزيک آنجا رسيد.

  1979

         Sheldon Lee Glashow                 Abdus Salam                 Steven Weinberg

Sheldon Lee GlashowAbdus Salam

Steven Weinberg

 

 

 

 

 

 

 

گلاشو ، شلدن لي.
مليت:
امريکايي. متولد:5دسامبر1932 ،نيويورک سيتي.

عبدالسلام.
مليت:
پاکستاني. متولد:29 ژانويه 1926،پنجاب ، هند ( اکنون از ايالات پاکستان). متوفي: 1996، امريکا.

واينبرگ ، استيون.
مليت:
امريکايي. متولد:3 مه 1963 ، نيويورک.

به خاطر مشارکتشان در نظريه"ضعيف متحد"وبرهم کنش الکترو مغناطيسيبين بنيادي، وازجمله پيش بيني ضمني جريان خنثاي ضعيف.

واينبرگ در دانشگاه کورنل تحت نظر ج. شوينگر{فيزيک1965}و در دانشگاه پرينستن درس خواند و پيش از آنکه به استادي فيزيک در دانشگاه تکزاس برسد( 1986 )در دانشگاههاي کولومبيا، برکلي، و موسسه تکنولوژي ماساچوست کار کرد. عبدالسلام در کالج دولتي لاهور درس خواند و دکترايش را در رياضيات از دانشگاه کيمبريج دريافت کرد. او در کالج دولتي لاهور(1951-54 )و دانشگاه کيمبريج(1954-56).درس داد و سپس در 1957 به عنوان استاد فيزيک نظري به کالج سلطنتي علوم و تکنولوژي لندن پيوست.

سلام در 1946 به تأسيس "مرکز بين المللي فيزيک نظري"در تريست،ايتاليا،همت گماشت و اکنون رياست آن مرکز را برعهده دارد. گلاشو که در مدرسه ودانشگاه کورنل شاگرد واينبرگ بود ، پيش از آنکه به عنوان استاد فيزيک به دانشگاه هاروارد بپيوندد (1967)، چند سالي در موسسه بور، موسسه تکنولوژي کاليفرنيا ، و دانشگاه استنفرد به تحقيقات بعد از دکترا اشتغال داشت. چهار برهم کنش بنيادي طبيعت عبارتند از گرانش ، الکترومغناطيس و نيروهاي قوي و ضعيف هسته اي تصور بر اين است که نيروهاي گرانشي و الکترومغناطيسي را پي مزون معمولا قويترين بر هم کنش در طبعيت محسوب مي شود. برهم کنش ضعيف ناشي از وکتور بوسون ، در برخي اشکال افت راديوآکتيو و در واکنش سبکترين ذرات زير اتمي مثل الکترون ها ، موئون ها ، و نوترينون ها وابسته به آنها ظاهر مي شود. تلاش فيزيکدانها در طول سالياني دراز بر اثبات اين امر بود که چهار نيروي پايه اي ، تظاهر نيروي بنيادي واحدي هستند.

واينبرگ در 1967 نظريه کوانتوم واحدي در باب برهم کنشهاي ضعيف و الکترومغناطيس عرضه کرد. اين نظريه حقايق معلوم درباره الکترومغناطيسي و بر هم کنشهاي ضعيف را توضيح مي داد و پيش بيني نتايج حاصل از آزمايشهاي جديد را که در آنها ذرات بنيادي براي ديدن اثر برخوردشان بر يکديگر ساخته مي شوند-ممکن ساخت. سلام که به طور جداگانه کار مي کرد ، در 1968 موفق به طراحي نظامي از معادله ها شد که به "نظريه پيمانه اي" مشهور شد. اين معادله ها مقيا س يک چارچوب مرجع ( الکترومغناطيس )را تغيير مي دهد تا آن را با چارچوب مرجع ديگري( نيروي ضعيف )مقايسه کند. در نظريه – سلام ، با نيروهاي ضعيف و الکترومغناطيس با شيوه اي واحد برخورد مي شود ،و وجود يک نيروي"الکترو ضعيف" پيش بيني مي شود. در اين نظريه نوعي از بر هم کنش ضعيف که تاکنون ناشناخته بود بررسي مي شود که آن را بر هم کنش جريان خنثي مي نامند برهم کنشي که در آن هيچ تغييري در بار الکتريکي ميان ذرات پيش نمي آيد. بر اثر نيروهاي هسته اي ضعيف الکترون ها به هسته اتم پرتاب مي شوند و بررسي آنها پس از پراکنش نشان مي دهد که چه تفاوت زيادي بين تعداد الکترون هاي راست دست و چپ دست وجود دارد. "نظريه واحد" فقط نسبت به يک طبقه از ذرات بنيادي مصداق داشت. در 1970 گلاشو مفهوم آن را گسترش داد و ثابت کرد که برخي از مختصات رياضي ذرات زير اتمي که وي به آنها "افسون"نام داد، اجازه مي دهد که ارتباط الکترومغناطيس و نيروي هسته اي ضعيف ، به همه ذرات بنيادي عموميت يابد.

 1980

                                                     James Watson Cronin             Val Logsdon Fitch

James Watson CroninVal Logsdon Fitch

کرونين ، جيمز واتسن.
مليت:
امريکايي. متولد :29سپتامبر1931 ، شيکاگو.

فيح ، وال لاگسدن.
مليت:
امريکايي. متولد:10مارس1923، مويمن، نبراسکا.

 به خاطر کشف انحرافات اصول تقارن بنيادي در افت کامزون هاي خنثي.

 کرونين در دانشگاه شيکاگو درس خواند و دکترايش را در 1955 گرفت. سپس در آزمايشگاه ملي بروکهيون و دانشگاه پرينستن کار کرد و از 1971 به عنوان استاد فيزيک به دانشگاه بازگشت. فيچ در دانشگاههاي مک گيل و کولومبيا درس خواند و در سالهاي 1943-1946 در ارتش امريکا خدمت کرد.او در آزمايشگاه ملي بروکهيون و دانشگاه کولومبيا مشغول شد و سپس از 1954 به دانشگاه پرينستن پيوست و در آنجا در 1960 به استادي رسيد. تا آن زمان تصور براين بود که در فرآيند هاي مختلف فيزيک ذرات ، نوعي تعادل بين ماده و ضد ماده برقرار است. در تقارن cpt سه قاعده وجود دارد : c =بار تکانه مثلا، تعادل بارهاي منفي و مثبت الکتريکي p=پاريته چيزهاي چپ دست و راست دست  وt= زمان برگشت،مثلا، ماده که در زمان به طرف جلو حرکت مي کند مساوي ضد ماده است که در آن به عقب مي رود. با کشفيات لي و يانگ چنين فرض شد که c وp مي توانند به طور فردي نقص شوند اما در ترکيب آنها ناوردايي cp و نيز ناورداييcpt وجود دارد در 1964 کرونين و فيچ، افت راديوآکتيو و توليدات کامزون خنثي را از نزديک بررسي کردند و به اين نتيجه رسيدند که ناورداييcp دچار انحراف شده است. نوع کا مزون هاي خنثايي را که کرونين و فيچ بررسي کردند فوق العاده هستند زيرا مي توانند شامل نيمي ماده و نيمي ضد ماده معمولي باشند. آزمايشهاي آنها در شناسايي توليدات ديرپا و زودپاي کامزون و ضد ماده معمولي باشند. آزمايشهاي آنها در شناسايي توليدات ديرپا و زودپاي کامزون و ضد ماده آن ، براي نخستين بار نشان داد که تقارن چپ-راست(p) با تغيير ماده به ضد ماده(c) نمي تواند کاملا متوازن شود.


+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 8:0  توسط محبوبه بابایی  | 

                                             Rudolf Ludwig Mössbauer            Robert Hofstadter

1961
هوفستدر ، رابرت.
ملـ
: امريكايي. متـ : 5 فوريه 1915 ، نيويورك.
به خاطر تحقيقات پيشگامانه‌اش درباب پراكنش الكترون در هسته اتم
 و كشف متعاقب سختار نوكلئون.

هوفستدر در دانشگاه پرينستن تحصيل كرد ، و پيش از آن كه در 39 سالگي به سمت استاد صاحب كرسي در دانشگاه استنفرد منصوب شد ، مدتي در آزمايشگاه شركت نوردن و دانشگاه پرينستن كار كرد. از 1967 تا 1974 رياست آزمايشگاه فيزيك انرژي‌هاي بالاي دانشگاه استنفرد را بر عهده داشت. او كه تاكنون بالغ بر 200 رساله ممتاز نوشته است ، هنوز هم با دانشگاه مزبور همكاري دارد.

موسباوئر ، رودولف لوديگ.
ملـ
: آلماني ( آلمان غربي ). متـ : 31 ژانويه 1929 ، مونيخ.
به خاطر تحقيقاتش در باب جذب تشديدي اشعه گاما و كشف اثري
 در ارتباط با اين امر كه اثر موسياوئر نام گرفته است.

موسباوئر در كالج فني مونيخ تحصيل كرد و وقتي كه در مؤسسه ماكس پلانك در هايدلبرگ روي رساله دكترايش بخ تحقيق مشغول بود موفق به كشف مشهورش شد ( 1957 ). از زمان دريافت جايزه نوبل تاكنون ، در مؤسسه تكنولوژي كاليفرنيا و نيز در مونيخ كار مي‌كند.
« اثر موسباوئر » در تحقيقات مربوط به پديده‌هاي گوناگون علمي از سودمندي زيادي برخوردار است و در اثبات نظريه نسبيت اينشتين و نيز اندازه‌گيري ميدان مغناطيسي هسته اتم نقش مهم ايفا كرده است. 
 
                                                                                        Lev Davidovich Landau

1962
لانداو،ليف داويدوويچ.
 مليت
:روسي. متولد:22ژانويه1908،باکو .متوفي: 1آوريل 1968، مسکو.
به خاطر تحقيقاتش پيشگا مانه اش در باب ماده چگال و بخوصوص هليوم مايع.
لانداو که در 1929 از دانشگاه دولتي لنينگراد (سن پطرزبورگ) فارغ التحصيل شد، از نيلس بور {فيزيک1922}، که مدتي با او در موسسه فيزيک نظري کپهانگ کار مي کرد، بسيار تأ ثير پذيرفت. از 1935 در دانشگاه خارکوف {اوکرائين } به تدريس فيزيک پرداخت و در 1937 ، بنا به درخواستي پيوتر کاپيتسا {فيزيک1978} ، رياست بخش فيزيک نظري در موسسه مسائل فيزيکي مسکو بر عهده او قرار گرفت و نيز به استادي فيزيک در دانشگاه مسکو منصوب شد. لانداو از 1946 به عضويت آکادمي علوم اتحاد شورروي در آمد. در موسسه مزبور بود که کارهاي مهمي در باب فيزيک دماهاي پست انجام داد. او در 1962 بشدت تصادف کرد و هرگز از جراحات آن تصادف بهبود نيافت و سر انجام شش سال بعد در گذشت. اگر چه لانداو در درجۀ اول به سبب کارهاي مهمش در فيزيک دماهاي پست معروف است، در پيشرفت بسياري از مبا حث ديگر فيزيک نيز سهيم بود. او از بزرگترين شخصيتها در فنون فضايي شوروي بود و در ساختن اولين بمب اتمي در آن کشور سهم عمده داشت. از آثارش يک دوره کتاب درسي فيزيک عالي است که با همکاري يکي ديگر از استادان روسي تأليف کرد. لانداو سه بار جايزه استالين گرفت، و به عضويت آکادميهاي علوم دانمارک ، هلند ، امريکا ، و انجمن سلطنتي بريتا نيا انتخاب شد.
 

         Eugene Paul Wigner            Maria Goeppert-Mayer           J. Hans D. Jensen

 

 

 

 

 

 


1963
ينسن ، يوهانس هانس دانيل.
ملـ
: آلماني ( آلمان غربي ). متـ : 25 ژوئن 1907 ، هامبورگ. فتـ : 11 فوريه 1973 ، هايدلبرگ ، آلمان.
ماير ، ماريا جوئه پرت.
ملـ
: امريكايي. متـ : 28 ژوئن 1908 ، كاتوويتز ، آلمان. فتـ : 20 فوريه 1972 ، سان ديه‌گو ، كاليفرنيا.
به خاطر كشف ساختار پوسته اتم.

 ماريا جوئه پرت در 1930 درجه دكترايش را در دانشگاه گوتينگن دريافت كرد و پس از عروسي با جوزف اي. ماير ، فيزيكدان امريكايي ، به دانشگاه جان هاپكينز پيوست. او در دانشگاه‌هاي كولومبيا ، شيكاگو ( مؤسسه تحقيقات اتمي ) ، و كاليفرنيا نيز درس داد.
فيزيكدان آلماني ، ينسن ، در 1936-1941 در دانشگاه هامبورگ تدريس كرد ، بعد به مؤسسه تكنولوژي در هانوور رفت ، و سپس به عنوان استاد به دانشگاه هايدلبرگ پيوست.
ماير وينسن ( مستقل از يكديگر ) به كشف الگويي از پوسته اتم موفق شدند كه هسته اتم به حالت مداري ( اوربيتال ) در آن حركت مي‌كرد.

ويگنر ، يوجين پال.
ملـ
: امريكايي. متـ :17 نوامبر 1902 ، بوداپست ، مجارستان.
به خاطر مشاركتش در نظريه هسته اتمي و ذرات بنيادي.
به خصوص از طريق كشف و اعمال اصول تقارن بنيادي.

ويگنر در بوداپست و برلن آموزش ديد و درجه دكترايش را در 1925 از مؤسسه تكنولوژي برلن دريافت كرد. در 1930 به دانشگاه پرينستن رفت و از 1938 به استادي فيزيك نظري در آنجا منصوب شد و تا زمان بازنشستگي ( 1971 ) در اين سمت باقي ماند.
يوجين ويگنر ، از جمله ، در تحقيقات مربوط به اين زمينه‌ها فعاليت داشت : انرژي‌هاي بستگي و ساختار مناسب هسته ، حفظ پاريته ، واكنش‌هاي مكانيكي تغييرات شيميايي ، و كاربردهاي نظريه گروهي مكانيك كوانتوم. به خاطر همين گستردگي زمينه‌هاي مورد علاقه و كارش بود كه جايزه فيزيك نوبل 1936 نه به دليل دستاوردهاي خاص بلكه به علت دستاوردهاي متعددش به وي عطا شد.
ويگنر نيز همچون بسياري از فيزيكدانان دهه 1930 به تحقيق در واكنش‌هاي شكافت هسته‌اي علاقه خاص پيدا كرد ، و تحقيقات اوليه‌اش درباب جذب مكانيكي نوترون از سوي هسته عاقبت كارهايش در طرح منهتن بسيار سودمند افتاد. 
 
   Charles Hard Townes      Nicolay Gennadiyevich Basov     Aleksandr Mikhailovich

 

 

 

 

 

 

 

1964
باسوف،نيکولاي گناديه ويچ.
مليت
:روسي. متولد: 14دسامبر 1922، وورونژ، روسيه.
پروخوروف،آلکساندر ميخايلوويچ.
مليت
:روسي. متولد:11ژوئيه 1916،کوينزلند ،استراليا.
تاونز، چارلز هارد.
مليت
:امريکايي. متولد:28ژوئيه 1915، گوينويل،کاروليناي جنوبي.
به خاطر کارهاي بنياديشان در الکترونيک کوانتوم که به ساختن
 نو سا نگر ها وتقويت کننده هاي مبتني بر اصل ميزر-ليزر انجاميد.

باسوف پس از آنکه در جنگ جهاني دوم در ارتش سرخ خدمت کرد، در دانشگاه مسکو به تحصيل پرداخت و دکترايش را در 1956 دريافت کرد. سپس به عنوان معاون موسسه فيزيک لبه دف مشغول خدمت شد (1958) ودر 1973 به رياست همان موسسه منصوب گرديد و تا آخر در همان جا باقي ماند. او در 1963 موفق به ايجاد آزمايشگاه راديو کوانتوم فيزيک شد. پرو خوروف در دانشگاه دولتي لنينگراد تحصيل کرد و بعد به موسسه فيزيک لبه دف پيوست (1939)  ودر 1972 به معاونت آن موسسه منصوب گرديد. چارلز تاونز در دانشگاهاي فورمن و دوک آموزش ديد و دکترايش را در سال 1939 از موسسه تکنولوژي کاليفرنيا دريافت کرد. از 1939تا 1947 در آزمايشگاههاي شرکت تلفن بل اشتغال داشت و در سالهاي جنگ نوعي رادار براي افزايش ديد بمب ها اختراع کرد.
در 1947 به دانشگاه کولومبيا پيوست، در 1961-1967در موسسه تکنولوژي ماساچوست تدريس کرد، وسپس به سمت استادي در دانشگاه کاليفرنيا منصوب گرديد. باسوف و پروخوروف تحقيقات بنيادي خود را در زمينه الکترونيک کوانتوم در موسسه فيزيک لبه دف انجام دادند که به شناسايي بيشتر ميزر وليزر انجاميد. آن دو مشترکا اصل ميزري تقويت امواج الکترو مغناطيسي و حذف امواج موازي را عرضه کردند. باسوف در 1958 استفاده از نيم رساناها را عنوان کرد و بعد، با استفاده از ليزرهاي قوي، به اختراع واکنش هاي ترمو هسته اي موفق شد.(1968). تاونز، در همان دوره ، با ياري همکاران خود به تحقيق در باب ژنراتورهاي ميکروويو با طول موجي کمتر از يک ميليمتر مشغول بود. او و محققان همکارش در 1954 موفق به نخستين آزمايش عملي ميزر شدند. در حال حاضر ، ميزر و ليزر در پزشکي وصنعت کاربردهاي گسترده دارند.
 

       Sin-Itiro Tomonaga                 Julian Schwinger               Richard P. Feynman

 

 

 

 

 

 

 

 1965
فاينمن ، ريچارد فيليپس.
ملـ
: امريكايي. متـ : 11 مه 1918 ، نيويورك. فتـ : 1988.
شوينگر ، جوليان.
ملـ
: امريكايي. متـ : 12 فوريه 1918 ، نيويورك.
توموناگا ، شينچيرو.
ملـ
: ژاپني. متـ : 31 مارس 1906 ، كيوتو. فتـ : 8 ژوئيه 1979 ، توكيو.
به خاطر كارهاي بنياديشان در الكتروديناميك كوانتوم كه تأثيراتي عميق
در تحقيقات فيزيكي مربوط به ذرات بنيادي داشت.

فاينمن در مؤسسه تكنولوژي ماساچوست و دانشگاه پرينستن تحصيل كرد و به عضويت طرح منهتن درآمد. در 1945-1950 استاديار فيزيك نظري در دانشگاه كورنل بود و بعد به استادي همين رشته در دانشگاه كاليفرنيا منصوب شد. ( 1950 )
شوينگر فارغ‌التحصيل دانشگاه كاليفرنيا بود و دكترايش را در 20 سالگي دريافت كرد. او پيش از آن كه به عنوان جوان‌ترين استاد به دانشگاه هاروارد بپيوندد ( 1945-1972 ) ، در آزمايشگاه تابش مؤسسه تكنولوژي ماساچوست كار كرد. در 1972 به دانشگاه كاليفرنيا پيوست و در همان جا باقي ماند.
توموناگا در دانشگاه كيوتو آموزش ديد ولي زندگيش را در توكيو گذراند. او در 1941 استاد فيزيك دانشگاه توكيو شد و در 1956 به رياست همان دانشگاه منصوب گرديد.
آزمايش‌هاي عملي نشان مي‌داد كه نظذيه ديرك ( فيزيك 1933 ) درباره الكترون ، كه تا آن زمان حاكم بود ، سطح انرژي اتم ئيدروژن و لحظه مغناطيسي الكترون را به درستي نشان نمي‌دهد.
شوينگر كه به تنهايي كار مي‌كرد ، در سال‌هاي 1948-53 موفق به ايجاد مكانيسمي منظم و سنجيده براي اندازه‌گيري واگرايي‌هايي ناشي از تأثيرات خود – انرژي و خلاء – يعني نوسان‌هاي برآمده از بازبهنجارش جرم و بار – شد و ، بدين ترتيب ، توانست مبنايي نسبيتي براي محاسبات نظري كميت‌هاي فيزيكي مشاهده شدني تعبير كند.
رهيافت‌هاي شوينگر و فاينمن ، هر دو ، كنش را به عنوان عاملي بنيادي مي‌شناسد ؛ برداشت « فضا-زمان » فاينمن ، نگره‌اي عمومي ( انتگرال ) است ، در حالي كه برداشت شوينگر نگره‌اي موضعي
( ديفرانسيل ) است.
توموناگا كه در جريان جنگ جهاني دوم و انزواي ژاپن به تنهايي كار مي‌كرد ، بي‌خبر از رهيافت‌هايي متفاوت كه در ديگر نقاط عرضه شده بود ، رساله خودش را در باب الكتروديناميك كوانتوم در سال 1943 به زبان ژاپني منتشذ ساخت. نظريه او فقط پس از جنگ و از 1947 به بعد بود كه در غرب جلب‌نظر كرد. توموناگا نيز مثل فاينمن و شوينگر ، منتهي از راهي ديگر ، عمدتاً به نظريه‌اي همانند رسيده و ناهمگوني‌هاي نظريه قديم را بي‌آنكه تغييرات زيادي در آن پديد آورد حل كرده بود. وي نشان داد كه اگر فردي نظريه‌هاي موجود فيزيكي را به صورتي مناسب و منسجم به كار گيرد ، پاسخ‌هايي روشن و بامعنا درخواهد يافت.
 
                                                                                              Alfred Kastler

1966
كاستلر ، آلفرد.
ملـ
: فرانسوي. متـ : 3 مه 1902 ، گئوبويله ، آلمان ( اكنون در فرانسه ).فتـ : 7 ژانويه 1984 ، باندول ، فرانسه.
به خاطر كشف و پيشبرد روش اپتيكي براي تحقيق در تشديدهاي هرتزي در اتم.

كاستلر در اكول نورمال سوپريور تحصيل كرد و پس از تدريس در دانشگاه‌هاي بوردو و كلرمونت فران در فرانسه و دانشگاه لوون در بلژيك ، از 1941 به اكول نورمال بازگشت و در آنجا به استادي و مديريت آزمايشگاه رسيد.
وقتي گروهي از اتم‌ها با باريكه‌اي از نور با طول موج مناسب روشن شود ، بعضي از اتم‌ها نور كوانتا را جذب مي‌كنند ، و از پايه يا پايين‌ترين حالت انرژي به يكي از حالت‌هاي برانگيخته اپتيكي مي‌روند. ميانگين زماني كه اين اتم‌ها در حالت‌هاي برانگيخته مي‌گذرانند ، كه دوره عمر آنها خوانده مي‌شود ، حدود 7- 10 است. بعد از آن به حالت پايه برمي‌گردند و پرتوهاي فلورسنت گسيل مي‌دارند.
تحقيقات كاستلر كه موجب اعطاي جايزه نوبل به او شد ، در مطالعه ساختار اتم ، به واسطه پرتوهايي كه اتم‌ها در حالت برانگيختگي به وسيله امواج نور و بسامد راديويي الكترومغناطيسي ( هرتزي ) گسيل مي‌دارند ، تسهيلاتي ايجاد كرد. 
 
                                                                                        Hans Albrecht Bethe

1967
بته ، هانس آلبرشت.
ملـ
: امريكايي. متـ : 2 ژوئيه 1906 ، استراسبورگ ، آلمان.
به خاطر مشاركتش در نظريه واكنش‌هاي هسته‌اي و به خصوص كشفياتش
در ارتباط با انرژي توليد شده در ستاره‌ها.

بته در ژيمنازيوم و دانشگاه مونيخ تحصيل كرد و دكترايش را در 1928 دريافت داشت. او در دانشگاه‌هاي آلمان ( 1928-1932 ) ، منچستر و بريستول ( 1933-1935 ) تدريس كرد. سپس به دانشگاه كورنل پيوست و تا بازنشستگي در آنجا بود. در جريان جنگ جهاني دوم ، رياست بخش فيزيك نظري آزمايشگاه علمي لوس آلاموس را برعهده داشت.
هانس بته عمدتاً به خاطر نظريه‌اش در اين باب كه خورشيد و ستاره‌ها چگونه از واكنش‌هاي هسته‌اي براي جبران انرژي‌هايي كه مي‌تابند استفاده مي‌كنند مشهور است. او در 1939 توليد انرژي خورشيد را كه ناشي از گداخت 4 اتم ئيدروژن در يك اتم هليوم است ، محاسبه كرد.
 

                                                                                           Luis Walter Alvarez

1968
آلوارز ، لوئيس والتر.
ملـ
: امريكايي. متـ : 13 ژوئن 1911 ، سان فرانسيسكو. فتـ : 1988.
به خاطر مشاركت‌هاي تعيين كننده‌اش در ذرات بنيادي فيزيك و به خصوص كشف تعداد زيادي
از حالت‌هاي تشديدي كه از طريق شيوه‌اي كه براي استفاده از اتاقك حباب ئيدروژن
و تحليل اطلاعات ابداع كرد ، به آنها دست يافت.

لوئيس آلوارز در دانشگاه شيكاگو شاگرد آ. هـ . كامپتن ( فيزيك 1927 ) بود و از 1936 تحت نظر ا. ا. لارنس ( فيزيك 1939 ) به دانشگاه كاليفرنيا رفت و دكترايش را از همان جا دريافت كرد. او در دانشگاه باقي ماند و از 1945 به استادي آنجا منصوب شد.
آلوارز تعداد زيادي ذرات زير اتمي كشف كرد كه عمر بسيار كوتاهي دارند و فقط در برخوردهاي اتمي با انرژي بالا پديد مي‌آيند ( اين ذرات را حالت‌هاي تشديدي يا بازآوايي مي‌خوانند ). او كشف كرد كه بعضي از عناصر راديواكتيو به واسطه گيراندازي مدار الكتروني وا مي‌پاشند ؛ براي مثال ، وقتي كه يك مدار الكتروني با هسته‌اش تركيب مي‌شود ، عنصري با عدد اتمي كوچكتر توليد مي‌كند.
آلوارز در 1947 به ساختن نخستين شتاب‌سنج خطي پروتون كمك كرد و بعد اتاق حباب ئيدروژن را تكامل بخشيد كه اكنون براي آشكارسازي ذرات شبه اتمي و واكنش‌هاي آنها به كار مي‌رود. اين كار او باعث شد كه فيزيكدانان بين 60 تا 100 ذره بنيادي جديد بيابند و تحولي اساسي در نظريه اتمي پديد آورد. آلوارز همچنين ، چراغ‌هاي دريايي ميكروويو ، آنتن خطي رادار ، و دستگاه‌هاي كنترل زميني هواپيماها را تكامل بخشيد.
 

                                                                                              Murray Gell-Mann

1969
گل – مان موري.
مليت
: امريکايي. متولد: 15سپتامبر1929،نيويورک.
به خاطر مشارکت و کشفياتش در زمينه طبقه بندي ذرات بنيادي و برهم کنشهاي آنها.

گل مان در دانشگاه ييل و موسسه تکنولوژي ماساچوست تحصيل کرد ودکترايش را در 22سالگي دريافت داشت. بعد به موسسه تکنولوژي کاليفرنيا رفت و در 1956 به استادي فيزيک نظري در آنجا منصوب شد. او که يکي از بزرگترين فيزيکدانان امريکايي در قرن بيستم به شمار مي رود ، مشارکتهاي اساسيش را در فيزيک بين سنين 24 تا 40 سالگي به عمل آورد.
مهمترين کار گل – مان به کشف و توصيف رياضي تقارنهايي که نمايشگر ساختار دروني ذرات بنيادي هستند مربوط مي شود. اين تقارن اجازه داد که ذرات بنيادي شناخته شده در گروههاي طبيعي ، يا خانواده ها ، سازمان داده شوند و، به علاوه، در تجارب بعدي ، به کشف ذرات جديد انجاميد. از دهه 1930 ، نيروهاي پايه اي طبيعت به چهار نوع تقسيم مي شد: گرانشي ، الکترو مغناطيسي ، قوي ( يا هسته اي ) ، و ضعيف. هر نيرو با چند مشخصه از جمله برد، قدرت ، و ماهيت ذره اي که منتقل کننده نيروي آنست تشخيص داده مي شد. بعضي از ذرات ، که لپتون ها ناميده مي شوند ( مثل الکترون و نوترينو ) برهم کنش هاي نيرومندي ندارند. باريون و مزون ها (از قبيل نوترون ،پروتون ، پيون ، و کامزون ) که بر هم کنش هاي نيرومندي دارند ، محور اصلي کارهاي اساسي گل مان بودند. 
 
 
                                      Hannes Olof Gösta Alfvén            Louis Eugène Félix Néel
 
1970
آلون ،هانس اولاف گوستا .
مليت
: سوئدي. متولد: 30مه 1908 ،نوئرکوپنگ ، سوئد.


به خاطر کارهاي بنيادي و کفشها تش در مغناطو هيدرو ديناميک و
 کاربرد ثمربخش آن در فيزيک پلاسما.

آلون در دانشگاه اوپسالا تحصيل کرد، در 1940 به موسسه پادشاهي تکنولوژي در استکهلم پيوست ، و در آنجا باقي ماند و به تدريس رشته هايي چون نظريه الکتريسيته ، الکترونيک پلاسما پرداخت. پلاسما ها گازهاي متراکم شده مولکولها، الکترون ها و يون ها هستند و 90درصد از ماده اي که در جهان است حالتي  چنين دارد. آلون پيشگام تحقيقات پلاسما در ميدانهاي مغناطيسي ( مغناطو هيرو ديناميک)  است. در 1942، بررسيهايش درباره لکه هاي خورشيد او را به کشف امواج مغناطو هيدرو دينامکي در گازهاي يونيده خورشيد هدايت کرد(که امواج آلون ناميده شدند). او در تحقيقات مربوط به فيزيک فضايي و کيهانشنا سي نيز  مشارکتهاي ارزنده داشته است. از جمله در کشف مفهوم- شار منجمد، که بعدها براي توضيح منشأ اشعه هاي کيهاني و نيز بيان نظريه که جهان از مقادير مساوي ماده و ضد تشکيل شده است از آن استفاده شد.


نئل- لوئي اوژن فليکس.
مليت
: فرانسوي. متولد: 22نوامبر 1904،ليون،فرانسه.
به خاطر کارهاي بنيادي و کشفياتش در زمينه پاد فرو مغناطيس
و فرو مغناطيس که کاربردهايي اساسي در فيزيک حالت جامد پيدا کرد.

نئل از "اکول نور مال سوپر يور"فارغ التحصيل شد و از 1937تا1945 در استراسبورگ تحت نظر پي.ويس کار کرد. وي که از 1945تا 1976 در گرنوبل مشغول بود، از مهمترين چهره هايي بود که آنجا را به يکي از مهمترين مراکز علمي فرانسه مبدل ساختند. نئل از 1960تا 1983 سمت نمايندگي فرانسه را در کميته علمي ناتو بر عهده داشت. در دهه 1930 ، سه حالت مغناطيسي  در سطوح مولکول شناخته شده بود : ديا ، پارا ،و فرو.
 در دو حالت اول ، مغناطيس بنيادي اتم ها وقتي در معرض ميدان مغناطيسي قرار گيرند به صورت مستقل يکد يگر عمل مي کنند. اما در فرومغناطيس ( که از حالتهاي ديگر بيشتر و معمولي تر است )، الکترون ها در دماي پايين در مسيري واحد به صف( يا اسپين ) مي شوند. نئل در 1932 نوع چهارمي به اين سه حالت افزود:پاد فرومغناطيس . اوکشف کرد که در بعضي موارد، تغيير گروه اتم ها باعث مي شود که الکترون هاي آنها در مسيرهايي متخالف صف ببندند و ، بنابر اين ،مغناطيس خالص را بي اثر کنند. وي نشان داد که اين حالت در دمايي که اکنون نقطه نئل خوانده مي شد از ميان مي رود. مواد فرو مغناطيسي از لحاظ الکتريکي نارسا نا و، بنابر اين، در برابر جريانهاي سرگردان مقاوم هستند. آنها کاربردهايي بسيار در ساختن تلفن ها و در تکامل بخشيدن به واحدهاي حافظه کامپيوترها پيدا کرده اند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 21:49  توسط محبوبه بابایی  | 

                                      Sir John Douglas Cockcroft   Ernest Thomas Sinton Walton
1951
کاککرافت ، سر جان داگس.
مليت
: بريتانيايي. متولد: 27مه 1897، يورکشاير، متوفي: 18 سپتا مبر1967، کيمبريج.

والتن، ارنست تامسن سينتن.
مليت: ايرلندي. متولد:6اکتبر1903، ايرلند. متوفي: 1995.

 

 

به خاطر پيشگامي در شکستن هسته اتم به وسيله ذرات شتابنده.
 

تحصيلات کاککرافت در دانشگاه منچستر به علت شروع جنگ جهاني اول قطع گرديد و او در توپخانه نيروي زميني سلطنتي مشغول خدمت شد. پس از جنگ ، در "شرکت برق متروپالتين ويکرز" به کار پرداخت و در 1924 موفق به اخذ گواهينامه از دانشگاه کيمبريج شد. سپس به آزمايشگاه کوند يش پيوست و به اتفاق والتن تحت نظر راذرفرد {شيمي 1908} به کار پرداخت.
کاککرافت که از قابليت هاي داراي و تحقيقي هر دو برخوردار بود، درهمان حالي که در کيمبريج استاد بود(1936-16)، به عضويت هيئت تيزارد به امريکا رفت(1940)و در 1941-1944 رياست بخش تحقيق و توسعه در نيروي هوايي به او محول گرديد. "سازمان تحقيقات انرژي اتمي" در هارول توسط کاککرافت ايجاد شد.(1946)که نخستين رئيس آن بود،و در تشکيل (1959) کالج چرچيل در کيمبريج نيز نقش موثر داشت. والتن در ترينيتي کالج،کيمبريج، تحصيل کرد و از 1927، همراه با کاککرافت ، به عنوان عضو گروهي که رادرفرد در آزمايشگاه کونديش تشکيل داده بود به کار پرداخت. والتن در 1957 در ترينيتي کالج دانشگاه دالبين به استادي فلسفه طبيعي و تجربي منصوب به او واگذار گرديد.
اين دو موافق به ساخت شتاب سنج کاککرافت والتن شدند که در پژوهشهاي فيزيک هسته اي ابزاري بسيار با اهميت به شمار مي رود . از طريق همين شتاب سنج ،آن دو در 1933 نشان دادند که مي توان هستۀ اتم هاي ليتيوم را تجزيه کرد، کاري که نخستين القاي مصنوعي فروپاشي هسته اي بود. شتاب سنج کاککرافت- والتن در پژوهشهاي آزمايشگاهي در سراسر جهان از ابزار مهم تحقيق در آمد.اين شتاب سنج، علاوه برمواد استفاده از آن در تحقيقات اتمي و هسته اي ، کاربردهاي فراواني نيز در صنعت (مثلا، در آشکار سازي نقايص فلزات) و پزشکي (مثلا،در معالجه سرطان) دارد. الگوهاي امروزي آن ابزار اوليه، معمولا تأسيسات عظيمي هستند که با انرژي چند ميليون الکترون ولتي به توليد ذرات مي پردازند. آزمايشهاي اين دو نفره امروزه به نظر همگان به عنوان رويدادهاي برجسته در تاريخ علم تلقي مي شود و همين آزمايشها بود که در واقع نخستين تأييد کنندۀ اساسي نظريه اينشتين در اين باب به شمار مي رفت که جرم و انرژي تعويض پذيرند.

  
                                                     Felix Bloch                    Edward Mills Purcell
1952
بلاک ، فليکس.
مليت:
امريکايي. متولد: 23اکتبر1905،زوريخ. متوفي: 1983.

پرسل، ادورد ميلز.
مليت:
امرکايي. متولد:30اوت1912،تيلرويل، ايلينويز.

به خاطر تمهيد روشهاي جديد در اندازه گيري دقيق ميدانهاي مغناطيسي در هسته اتم و کشفيات مربوط به آن.

پرسل در رشته مهندسي برق در دانشگاه پردو تحصيل کرد و بعد در دانشگاه هاي کارلسروهه و هاروارد به تحصيل فيزيک پرداخت. از 1938 در هاروارد شروع به تدريس کرد ودر 1949 به استادي فيزيک آنجا رسيد. در 1941-1945، در "موسسه تکنولوژي ماساچوست" در باب پيشبرد رادار ميکروموج کار کرد ودوباره به هاروارد بازنگشت. در 1962 به عضويت"کميتۀ علمي مشورتي رئيس جمهوري امريکا"انتخاب شد. بلاک در آغاز در دانشگاه لايپزيگ، آلمان، تحصيل کرد و مدتي کوتاه در همان جا درس داد. از 1933 به امريکا رفت و تا آخر کار در دانشگاه استفرد باقي ماند. در 1954- 1955، مدير کلcern در ژنو بود.
بلاک ، وپرسل، هر دو به استقلال ، در دهه 1940 موفق به تهيه روشي جديد در اندازه گيري ميدانهاي مغناطيسي  در دهسته اتم شدند و، به همين خاطر، جايزه فيزيک نوبل در 1952 بين آنها  تقسيم شد. اما بلاک در چنان زمينه هاي  بديع و متنوعي در فيزيک اتمي کار کرد که نام او با بسياري از قوانين و مفاهيم  فيزيکي همراه است، از جمله: کارکردهاي موج بلاک، موجهاي اسپين بلاک ، ديوار بلاک، و معادله هاي بلاک. پرسل هم يک تلسکوپ راديويي ساخت که با آن مي شد تابشي را که از ابرهاي ئيدروژني از فضا ساطع مي شود شناسايي کرد.

 
                                                                                         Frits (Frederik) Zernike
1953
زرنيکه ( تسرنيکه ) ، فريتس.
مليت:
هلندي. متولد: 16 ژوئيه1888، آمستردام. متوفي: 10مارس1966، گرونينگن،هلند.

به خاطر نمايش  روش تباين فاز .

 زرنيکه در 1915 به دانشگاه دولتي گرونينگن پيوست و تا 1958 در آنجا بود. زرينکه ثابت کرد که آثار نامرئي ناشي از تغييرات در فاز را مي توان به تغييراتي معادل در دامنه مبدل کرد. وبر اين اساس ميکروسکوپي مبتني بر تباين فاز ساخت که تفاوتهاي فاز يا مسيراپتيکي را در انواع شفاف يا شکننده قابل رويت مي کرد. ميکروسکوپ زرنيکه از ابزار مهم تحقيقات مربوط به مواد بيولوژيکي شفاف است و به همين اعتبار در سرطان شناسي ارزش زياد دارد. اين ميکروسکوپ در استخراج فلزات نيز به کار مي آيد.

 
                                                            Walther Bothe                             Max Born

1954
بورن، ماکس .
مليت:
بريتانيايي. متولد:11دسامبر 1882، برسلاو،آلمان (اکنون در لهستان). متوفي: 5 ژانويه 1970، گوتينگن،آلمان.

به خاطر تحقيقات بنياديش در مکانيک کوانتوم ، و بخصوص به خاطر تعبير رياضيش از کارکرد موج.

ماکس بورن در برسلاو، هايدلبرگ، زوريخ ، و کيمبريج تحصيل کرد. در 1907 به دريافت درجه دکترا از دانشگاه گوتينگن نايل شد، و بعد در همان جا به تدريس پرداخت، کرسي استادي به دست آورد، و در 1921 يک مرکز تحقيقات فيزيک نظري در آن جا ايجاد کرد. او يهودي بود، در 1933 از آلمان گريخت و به کيمبريج رفت و تا 1953 ، که درايام بازنشستگي به گوتينگن بازگشت ، در همان جا بود. ماکس بورن در مشارکت و شکل دادن به فيزيک مدرن از همه فيزيکدانان نسل خود موفقتر بود. او، قبل از همه ، اهميت نظريه نسبيت اينشتن، نظريه  اتمي بور ، و نظريه جديد کوانتوم را دريافت ، و در تمام اين زمينه ها ابداعات و مشارکتي بي اندازه موثر کرد. جايزه فيزيک نوبل نه از اين جهت که کار او باعث حل مسئله برخوردها شد بلکه از آن رو به ماکس بورن تعلق گرفت که در جريان حل آن مسئله موفق به کشف و پيشبرد تعبيري بکلي جديد از خود مکانيک کوانتوم گرديد.

 بوته ، والتر ويلهم گئورگ فرانتس.
مليت:
آلماني. متولد:8ژانويه 1891،اورانينبرگ، آلمان. متوفي: 8 فوريه 1957، هايدلبرگ.

به خاطر ابداع طريقه انطباق و کشفياتي که بر اثر آن کرد.

 بوته در دانشگاه هاي برلن، گيسن، و هايدلبرگ تدريس کرد. در جريان جنگ جهاني دوم، بوته که رياست موسسه فيزيک در موسسه قيصر ويلهم را برعهده داشت ، از دانشمندان اصلي آلماني شريک در طرحهاي انرژي هسته اي بود و در نخستين سيکلوترون که در 1943 تکميل شد نقش کليدي داشت. بوته در 1946 به هيئت استادان فيزيک دانشگاه هايدلبرگ پيوست. بخشي از جايزه فيزيک نوبل 1954 به جهت ابداع طريقه اي براي اندازه گيري دقيق زمان به بوته اهدا شد. از موارد استعمال اين طريقه در تحقيقات هسته اي ، تعيين امتداد تابش کيهاني است.

 
                                                       Willis Eugene Lamb              Polykarp Kusch

1955
کوش، پوليارپ.
مليت:
امريکايي. متولد:26ژانويه 1911، بلاکنبورگ،آلمان.

به خاطر تعيين دقيق گشتاور مغناطيسي الکترون.

کوش در "موسسه تکنولوژي کيس" و دانشگاه ايلينويز درس خواند و در دانشگاههاي ايلينويز (1931-36) و کولومبيا(1937-41) تدريس کرد، و بعد با شرکت وستينگهاوس (1941-42) و آزمايشگاهاي تلفن بل (1944-46) به همکاري پرداخت. در 1946 به دانشگاه کولومبيا رفت، وتا 1927 که به دانشگاه تکزاس پيوست، در همان جا بود. کوش، با استفاده از اصل تابه مولکولي ايزيدور رابي ( فيزيک 1944 ) ، ابزاري دقيق براي تعيين تغيرات انرژي ناشي از امواج راديويي با بسامد بالا در اتم هاي سديم و گاليوم ساخت و، از نتايج به دست آمده ، گشتاور دو قطبي مغناطيسي را محاسبه کرد که با محاسبات متفاوت بود

 لم ، ويليس يوجين.
مليت:
امريکايي. متولد: 12ژوئيه 1913، لس آنجلس.

به خاطر کشفياتش در ارتباط با ساختار ريز طيف ئيدروژن.

لم در دانشگاه کاليفرنيا تحصيل کرد، و در دانشگاههاي کولومبيا (1938-52) واستفرد (1951-56) به تدريس پرداخت. در 1956-1962 در دانشگاه آکسفرد و در 1962-1974 در دانشگاه ييل استاد فيزيک بود. از آن تاريخ به بعد ، استاد فيزيک و علوم اپتيکي در دانشگاه آريزوناست. سطح انرژي پيش بيني شده در نظريه بور {فيزيک 1922}و نيز معادله شرودينگر (فيزيک1933 ) با مشاهدات بعدي منطبق بودند. در عين حال، لم معادله اي براي سطح انرژي در دماي پايين وضع کرد که "انتقال لم" خوانده مي شود. کشفيات کوش و لم، که روي طرح هاي جداگانه اي در دانشگاه کولومبيا کار
مي کردند ، اندازه گيري دقيق لحظۀ مغناطيسي الکترون را ممکن ساخت.


        William Bradford Shockley           John Bardeen            Walter Houser Brattain

 

 

 

 

 

 


1956
 باردين ، جان.
مليت:
امريکايي. متولد:23مه 1908، مد يسن، ويسکانتين. متوفي: 30ژانويه 1991، باستن.

براتن ، والتر هاوسر.
مليت:
امريکايي. متولد: 10فوريه1902 اموي،چنين. متوفي: 1987

شاکلي ، ويليام براد فورد.
مليت:
امريکايي. متولد:13 فوريه 1910،لندن.

به خاطر تحقيقاتش در باب نيم رسانا ها ( نيم هادي ها) و کشف اثر ترانزيستور.

 باريدن در دانشگاههاي ويسکا نسين و پرينستن درس خواند. در سالهاي 1930-33 در تحقيقات ژئوفيزيکي مشارکت داشت، بعد در دانشگاههاي ها روارد(1935-38) ومينه مشغول شد. سپس به آمايشگاههاي تلفن بل پيوست (1955). در 1951-75، استاد فيزيک و مهندس برق دانشگاه ايلينويز بود. براتن در دانشگاههاي اورگون ومينه سوتا درس خواند و از 1929تا  1967، بجز مدتي کوتاه(1943-43) که با بخش تحقيقات جنگ کار مي کرد، در آزمايشگاههاي تلفن بل به کار اشتغال داشت. شاکلي در موسسه تکنولوژي کاليفرنيا و موسسه تکنولوژي ماساچوست درس خواند واز 1936 در آزمايشگاههاي تلفن بل به کار پرداخت. در جريان جنگ جهاني دوم، سرپرستي تحقيقات دولت در باب مقابله با زير درياييهاي دشمن را بر عهده داشت (1942-44) ودر 1945 به عنوان مشاور وزير جنگ امريکا  خدمت کرد.
بعد از آن ، دوباره به شرکت بل بازگشت. شاکلي در 1936-57 استاد رشته مهندسي دانشگاه استنفرد، و در 1958-63 رئيس"شرکت ترانزيستور شاکلي" بود. او در چندين مجمع علمي شرکت داشت. ترانزيستور در سال 1948 به وسيله باريدن وبراتن ، که در آزمايشگاههاي  تلفن بل در امريکا تحت سرپرستي شاکلي کار مي کردند، اختراع شد و جايزه فيزيک نوبل 1956 به جهت مشترکا به هر سه تعلق گرفت.  ترانزيستور که اکنون عادي به نظر مي رسد، پس از اختراع خود باعث انقلابي بزرگ در دستگاههاي الکتروني مثل راديو، تلويزيون، تلفن وغيره شد. براتن در 1972 نيز به خاطر عرضه نظريه ابر رسانا ها (فوق هادي ها) دوباره به دريافت نوبل فيزيک مفتخر گرديد.

 
                                                        Chen Ning Yang                    Tsung-Dao Lee

1957
لي ، تسونگ دائو.
مليت:
چيني. متولد:25 نوامبر 1926، شانگهاي.

يانگ، چن نينگ
مليت:
چيني. متولد:22 سپتامبر 1922، آنواي، چين.

به خاطر تحقيقات عميقشان در قوانين پاريته که به کشفيات مهمي در زمينه ذرات بنيادي انجاميد.

 يانگ در دانشگاه ملي شهر کومينگ، چين، تحصيل کرد و پس از آن به امريکا رفت و درجه دکترايش را از دانشگاه شيکا گو گرفت. در 1949 به موسسه تحقيقات پر ينستن پيوست، بعد رئيس موسسه فيزيک نظري دانشگاه نيويورک شد(1966) و تا آخر در همان جا باقي ماند. لي در چنين مشغول تحصيل بود که به خاطر تجاوز ژاپن در جنگ دوم تحصيلاتش  قطع شد. پس از جنگ ، بورسي از دانشگاه شيکاگو گرفت(1946) و در آنجا در رشته اختر فيزيک مشغول تحصيل شد. وي در موسسه تحقيقا ت پيشرفته دانشگاه پرينستن (1951-53و1960-63) کار کرد و از 1960 به عنوان استاد در دانشگاه کولومبيا به کار پرداخت. لي و يانگ نخستين چيني هايي بودند که به دريافت جايزه نوبل مفتخر شدند،و تحقيقا تشان در قوانين پاريته به کشفيات مهمي در رشتۀ ذرات بنيادي انجاميد.
 
 
 Pavel Alekseyevich Cherenkov  Il´ja Mikhailovich Frank    Igor Yevgenyevich Tamm

 

 

 

 

 

 

1958
شرنکوف ، پاول آلکسويج.
مليت:
روسي. متولد: 28ژوئيه1904، وورونژ،روسيه.

فرانک ،ايليا ميخايلوويچ
مليت
: روسي. متولد:23اکتبر،1908، سنپطرزبورگ

 تام، ايگور يوگنيويچ.
مليت:
روسي .متولد: 8ژوئيه1895،ولادي وستک. متوفي: 12آوريل1971، مسکو.

به خاطر کشف و تحليل اثر چرنکوف.

شرنکوف در دانشگاه دولتي وورونژ تحصيل کرد و در 1930 به موسسه فيزيک لبه دوف در مسکو پيوست. بعد مدتي در موسسه مهندسي فيزيک مسکو کار کرد و سپس براي هميشه به موسسه لبه دوف بازگشت. فرانک در دانشگاه مسکو آموزش ديد و در 1930-34 در موسسه اپتيک لنينگراد مشغول بود. سپس به موسسه فيزيک لبه دوف در مسکو پيوست(1934). از 1944 به تدريس پرداخت و در ساليان اخير در موسسه  تحقيقات هسته اي ،مسکو، مشغول بود. تام، پيش از آنکه به موسسه لبه دوف بپيوندد ، در دانشگاه مسکو تدريس مي کرد ، و در همين موسسه بود که با چرنکوف و فرانک به کار مشترک پرداخت.
شرنکوف در اوايل دهه 1930 کشف کرد که الکترون هاي تابعي  که بر اثر اشعه هاي تابشي ايجاد مي شوند علت اصلي تابش هاي مرئي هستند. اين پديده، که به نام کاشف آن اثر چرنکوف خوانده شد،توسط فرانک و تام تعبير رياضي شد(1937). هر سه فيزيکدان به کار  روي اثر شرنکوف و مسائل ناشي از آن ،از جمله اثر دوپلر ، ادامه دادند ، و نخستين روس هايي بودند که به دريافت جايزه فيزيک نوبل مفتخر شدند.

 
                                                      Emilio Gino Segrè                 Owen Chamberlain

1959
چيمبرلين ، اوون.
ملـ :
امريكايي. متـ : 10 ژوئيه 1920 ، سانفرانسيسكو.

سگره ، اميليوجينو
ملـ :
امريكايي. متـ : 1 فوريه 1905 ، رم. فتـ : 23 آوريل 1989 ، بركلي ، كاليفرنيا.

به خاطر كشف آنتي پروتون.

 چيمبرلين در كالج دارتموث و دانشگاه شيكاگو تحصيل كرد. در دوره فوق ليسانس تحت نظر انريكو فرمي ( فيزيك 1938 ) به تحقيق پرداخت و بعد به عنوان محقق فيزيك در طرح منهتن مشغول كار شد. سپس در دانشگاه‌هاي شيكاگو ، رم ، و هاروارد تدريس كرد و به عنوان استاد به دانشگاه كاليفرنيا بركلي ، پيوست.

سگره كه اساساً در رشته مهندسي درس خوانده بود ، از 1927 تغيير رشته داد و در دانشگاه رم به فيزيك روي كرد. او كه نخستين محقق – دانشجوي فرمي بود ، در 1928 موفق به اخذ درجه دكترا شد و بعد به رياست آزمايشگاه فيزيك در دانشگاه پالرمو منصوب گرديد. پس از قدرت گرفتن فاشيست‌ها به دلايل نژادي اخراج شد و به امريكا رفت و براي تدريس به دانشگاه كاليفرنيا پيوست. در جريان جنگ دوم ، در طرح منهتن و آزمايشگاه علمي لوس آلاموس نقش كليدي داشت و پس از جنگ به دانشگاه كاليفرنيا بازگشت ( 1946 ).
پول ديراك ( فيزيك 1933 ) اعلام كرده بود كه تركيب كوانتوم و نظريه‌هاي نسبيتي مؤيد آن است كه وجود هر ذره بر وجود ضد ذره دلالت دارد. بدين ترتيب ، پس از آن كه كارل آندرسن ( فيزيك 1936 ) در 1932 موفق به كشف پوزيترون گرديد ، انتظار كشف « ضد پروتون » بيشتر شد. اما سال‌ها طول كشيد و آزمايش‌هايي بسيار به دست سگره و شاگردش چيمبرلين صورت گرفت تا ، سرانجام ، ذره جديد كشف شد.

 
                                                                                             Donald Arthur Glaser
1960
گليزر، دانلد آرثر.
مليت:
امريکايي. متولد: 21سپتامبر1926، کليولند، اوهايو.

به خاطر اختراع اتاقک حباب.

گليزر که پدري و مادري داشت،در 1946 از موسسه تکنولوژي کيس در کليولند درجه ليسانس گرفت و بعد به دريافت درجه دکترا از موسسه تکنولوژي کاليفرنيا نايل شد(1950). رساله دکترايش در باب پرتو کيهاني بود. سپس به مدت ده سال در دانشگاه ميشيگان ،و از 1959 به بعد در دانشگاه کاليفر نيا ،برکلي، به کار پرداخت. از 1946 به بيولوژي مولکولي علاقه مند شد و چنين رساله در اين زمينه منتشر ساخت. هم اتاقک ابرچارلز ويلسن{فيزيک1927} و هم روش تحقيق هسته اي سسيل پاول{فيزيک 1950} فقط قادر به يافتن ذرات داراي انرژي پا يين در پرتوهاي کيهاني بودند. به همين دليل، ضرورت تعبيه اسبا بي براي يافتن ذرات داراي انرژي زياد محسوس بود. گليزر که در 1925 در دانشگاه ميشيگان کار و تحقيق مي کرد، به آزمايشهاي مختلفي دست زد و به اختراع"اتاقک حباب" موفق شد. اين اسباب براي پيداگري ذرات داراي انرژي زياد و تحقيق در آنها به کار مي رود. اندازۀ  اتاقک هاي حباب ، از آن زمان تاکنون ، چندين برابر شده است. اتاقک گليزر به اندازه يک فلاسک بود، اما اتاقک هاي امروزي به اندازه يک اتوبوس است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 0:8  توسط محبوبه بابایی  | 

1940
در اين سال جايزه داده نشد

 1941
در اين سال جايزه داده نشد 

1942
در اين سال جايزه داده نشد


                                                                                                 Otto Stern
 1943
استرن ( به آلماني : اشترن ) ، اوتو.

ملـیت : آمريكايي. متـولد : 17 فوريه 1888 ، سوهرائو ، آلمان ( اكنون زوري ، لهستان ). متوفی : 17 اوت 1969 ، بركلي ، كاليفرنيا.
به خاطر مشاركتش در پيشبرد اشعه مولكولي و نيز كشف گشتاور مغناطيسي پروتون.

استرن در 1912 از دانشگاه برسلاو ( تأسيس : 1702 ميلادي ) درجه دكترا گرفت. بعد ، در زوريخ ، دستيار دوره‌هاي فوق دكتري اينشتين ( فيزيك 1912 ) و دوست او شد. پس از آن كه خدمت سربازي‌اش را در جنگ جهاني اول به پايان برد ، در دانشگاه فرانكفورت به همكاري با ماكس بورن
( فيزيك 1954 ) در رشته مكانيك‌هاي آماري پرداخت. استرن در دانشگاه فرانكفورت و بعد در دانشگاه هامبورگ تدريس كرد و و با همكاري پائولي ( فيزيك 1945 ) ، بور ( فيزيك 1922 ) ، و اهرنفست ، آزمايشگاه بزرگي براي تحقيقات باريكه مولكولي در دانشگاه اخير برپا داشت.
استرن از 1933 به تابعيت امريكا درآمد و به جهت تحقيقاتش در فيزيك اتمي و كشف گشتاور مغناطيسي پروتون ، جايزه نوبل 1943 به او عطا شد.


                                                                                            Isidor Isaac Rabi
 1944
رابي ، ايزيدور آيزاك.
ملـیت
: امريكايي. متـولد : 29 ژوئيه 1898 ، زيمانوف ، لهستان ( اكنون در اوكرايين ). متوفی : 1988 ، امريكا.
به خاطر كشف روش تشديد در ثبت خصوصيات مغناطيسي هسته اتمي.

 رابي از عنفوان كودكي به امريكا رفت و در جامعه يهوديان نيويورك پرورش يافت. در 1919 از دانشگاه كورنل درجه ليسانس و در 1927 از دانشگاه كولومبيا درجه دكترا گرفت. پيش از آن كه به هيئت علمي دانشگاه كولومبيا بپيوندند ، كه تا زمان بازنشستگي در آن باقي ماند ، براي مدتي كوتاه
( 1927-1929 ) با استرن ( فيزيك 1943 ) همكاري داشت.
رابي كه در جريان جنگ روي رادارهاي ميكروموج كار مي‌كرد ، پس از جنگ به رياست « كميته عمومي مشورتي كميسيون انرژي اتمي » برگزيده شد و به عضويت هيئتي كه از امريكا به يونسكو رفت و سرن را پايه گذاشت درآمد. او كه به آزمايش‌هاي استرن در باب تابه مولكولي متكي بود ، روش بازآوايي ( تشديد ) مغناطيسي اتم و تابه‌هاي مولكولي را براي مشاهده طيفي كشف كرد.
روش تشديد اتمي رابي و آزمايش‌هاي او در اين زمينه پايه اعطاي چندين جايزه فيزيك نوبل در سال‌هاي بعد شد.
 

                                                                                           Wolfgang Pauli
1945
پاولي وولفانگ .
مليت:
اتريشي . متولد: 25 آوريل 1900 وين . متوفي: 15 دسامبر 1958 زوريخ
به خاطر کشف اصل طرد  که اصل پائولي نيز خوانده شد.

 پاولي درجه دکترايش را در سال 1921 از دانشگاه مونيخ گرفت و بعد در کپنهاگ ( با نيلس بور .فيزيک 1922 . ) به کارو تحقيق ادامه داد . بر اثر تشويق زومر فلد مقاله اي درباب نسبيت نوشت که بعدها به صورت کتاب منتشر شد . و اينشتين از آن به عنوان " اثري داراي بينش عميق فيزيکي " ستايش کرد . پاولي در دانشگاه هامبورگ به تدريس پرداخت . و سپس از سال 1928 به عنوان استاد فيزيک نظري در موسسه تکنولوژي فدرال ، زوريخ ، برگزيده شد . در سال هاي جنگ جهاني دوم به تابعيت آمريکا درآمد و در دانشگاه پرينستن ، نيوجرسي ، به تدريس پرداخت و تا آخر عمر همان جا ماند . تا اوايل دهه 1920 ديگر آشکار شده بود که هر الکترون در اتم دست کم داراي سه مشخصه است :
 1) فاصله شعاعي بارز از هسته اتم .
 2) مداري با شکل بيضوي خاص
 3) سمتگيري مخصوص در ميدان مغناطيسي ضعيف اتم .
اين سه مشخصه با سه عدد کوانتمي مجزا شدند : n( عدد کوانتمي ) l ( عدد کوانتمي مداري ) و m ( عدد کوانتمي مغناطيسي براي حرکت مداري ) . مشارکت پاولي در پيشبرد مفهوم الکترون عبارت بود از کشف يک مشخصه ديگر براي الکترون ها . تحقيقات او درباره  اثر زيمان {فيزيک1902} به اين نتيجه رسيد که هر الکترون داراي مشخصه اسپين (چرخش) نيز هست و شماره1/2+ را به عنوان عدد کوانتوم اسپين به آن اختصاص داد. پاولي،بعد از آن ، پيشنهاد نظري گستاخانه اي ارائه کرد و اظهار داشت که مجموعه اعداد کوانتوم هر الکترون در اتم، منحصر و يگانه است،و دو الکترون در يک اتم هرگز داراي مجموعۀ اعداد کوانتوم مشابه نيستند. اين پيشنهاد، "اصل طرد پاولي " نام گرفت، و همين اصل بود که اجازه داد براي نظم الکترون ها در اتم هاي مختلف توضيحي عقلاني به دست آيد. اين اصل را پاولي در 1925 منتشر کرد ،و جايزه فيزيک نوبل در 1945 به خاطر همين اصل به او اعطا شد.پاولي در1930 موفق به کشف نوترينو (يا پاولينو) شد، وآزمايشهاي پيچيده اي که در 1956، يعني دو سال پيش از مرگ او، به عمل آمد نشان داد که پيش بيني 25سال قبل وي تا چه اندازه درست بوده است. 

 
                                                                                     Percy Williams Bridgman
 1946
بريجمن، پرسي ويليامز.
مليت:
امريکايي. متولد:21آوريل1882،کيمبريج،ماساچوست. متوفي: 20اوت 1961 به علت خودکشي ، نيوهمپشاير. 
به خاطر تحقيقات مربوط به فشارهاي بسيار زياد،وکشف متعافب ميدان فيزيکي فشار زياد.

بريجمن که فيزيکداني تجربي بود، درجه دکترايش را از دانشگاه ها روارد در 1908 دريافت کرد و از 1913 تا زمان بازنشستگي (1954) به عنوان استاد در همان دانشگاه باقي ماند. بريجمن در باب تأثير فشار زياد بر همه مختصات قابل اندازه گيري اجسام تحقيق کرد، از جمله درباره کشساني ، چسبندگي و رسانندگي الکتريکي و گرمايي. او موفق به تبديل چند ريختانه موادي شد که تا زمان شناخته نشده بودند. بدين ترتيب، براي نخستين بار امکان آن حاصل شد که مختصات ماده تحت همان شرايط فشار بسيار زيادي که در اعماق زمين وجود دارد در آزمايشگاه بررسي شود. اين امر طبعا باعث افزايش علاقه مندي به تحقيقات زمين فيزيکي شد. بريجمن عميقا به بررسي معناي مفاهيم فيزيکي و ماهيت نظريه فيزيک دلبستگي داشت و به ارتباط با اهميت مفاهيم فيزيکي با آزمايشهاي عملي وتجربي واقف بود. او کارهايش را وقف گسترش وپيشبرد رشته اي کرد که به رهيافت عملياتي نسبت به معناي مفاهيمي چون جرم، نيرو، انرژي، شدت ميدان الکتريکي ، وامثال اينها معروف شد. رهيا فت عملياتي، درشکل اوليه و تا حدودي افراطي خود، بدين معنا بودکه دريافتن بلفعل، که مشاهده يا اندازهگيري آن مفهوم را اجازه دهد، امکا نپذير است. اين نحوۀ نگرش او بزودي به "گرايش عملياتي" معروف شد. در طول قرن بيستم، برداشت بريجمن داير بر اينکه هر آنچه از نظريه پردازي فيزيکي حاصل مي شود فقط وقتي واجد معنا خواهد بود که با آزمايشها وعمليات با لفعل فيزيکي به محک زده شود- برآنچه
مي تواند روش شناسي فيزيک خوانده شود تأثيري فراوان داشته است.

 
                                                                                Sir Edward Victor Appleton
 1947
اپلتن ، سر ادوارد ويکتور.
مليت:
بريتانيايي. متولد:6سپتامبر 1892، يورکشاير. متوفي: 21آوريل 1965، ادنبارو.

به خاطر تحقيقاتش در يونوسفر،که منجر به تکميل رادارشد، و بخصوص به خاطر کشف لايه موسوم به اپلتن.

اپلتن در کالج سنت جانز،کيمبريج، تحصيل کرد وبعد در آزمايشگاه کونديش تحت نظر تامسن{فيزيک1906} به کار پرداخت و در 1920 به عنوان استاد کلنکز کالج، لندن، منتقل شد. در 1936 به عنوان استاد فلسفه طبيعي به کيمبريج بازگشت. در 1939 به وزارت تحقيقات علمي وصنعتي منصوب گرديد، و در 1941 به دريافت لقب{سر} مفتخر شد. از 1949 رياست دانشگاه ادينبارو را بر عهده گرفت. اپلتن به تحقيقا ت پرداخت که از اوايل قرن بيستم در باب وجود لايه اي در جو بالا وجود دارد. و در 1925 به اين نتيجه رسيد که چنين لايه اي (لايهe) در ارتفاع 96 کيلومتري وجود دارد. او به تشخيص لايه اي ديگر در ارتفاع 2400 کيلومتري نيز موفق شد که به لايه اپلتن موسوم گرديد. جايزه فيزيک نوبل به خاطر تحقيقاتش در يونوسفر ، که به تکميل رادار شد، به وي اعطا گرديد.

 
                                                                          Patrick Maynard Stuart Blackett
 1948
بلكت ، پتريك مينارد استيورات.
ملـیت:
بريتانيايي. متـولد: 18 نوامبر 1897 ، لندن. متوفی : 13 ژوئيه 1974 ، لندن.

به خاطر اصلاح و بسط استعمال اتاق ابري ويلسون ، و كشفياتش در حوزه‌هاي فيزيك هسته‌اي و تابش كيهاني.

بلكت در 1921 از دانشگاه كمبريج فارغ‌التحصيل شد و به مدت 10 سال در آزمايشگاه كونديش در باب اتاق ابري تحقيق كرد. در 1937 به استادي فيزيك دانشگاه منچستر و در 1953 به استادي و رياست بخش فيزيك امپريال كالج علوم و تكنولوژي ، لندن رسيد. در 1965 به رياست لنجمن سلطنتي منصوب شد و در 1965 لقب لرد مادام‌العمر گرفت.
جايزه نوبل به جهت كارهاي بلكت در اصلاح و بسط استعمال اتاق ابري ويلسون كه به اثبات وجود پوزيترون انجاميد ، و نيز اكتشافات مربوط به تابش كيهاني به وي عطا شد.

 
                                                                                           Hideki Yukawa
 1949
يوکاوا ، هايده کي.
مليت:
ژاپني. متولد: 23ژانويه1907، توکيو. متوفي: 10سپتامبر1981، کيوتو.

به خاطر پيش بيني وجود مرزون ها و مبناي تحقيقات نظريش در باب نيروهاي هسته اي.
 
يوکاوا، يا نخستين ژاپني که به دريافت جايزه نوبل نايل شد، در دانشگاه کيوتو درس خواند (1926) و درجه دکترايش را از اوزاکا گرفت. او در هر دو دانشگاه درس داد و پس از پايان جنگ جهاني دوم، به دعوت موسسه تحقيقات عالي دانشگاههاي پرينستن وکولومبيا ،به امريکا رفت. يوکاوا در 1953 به کيوتو بازگشت و مابقي حيات دانشگاهيش را در همان جا گذراند. نيروي هسته اي که نوترون ها را به پروتون ها وديگر نوترون هاي واقع در هسته اتم مي پيوندند، بايد بردي بسيار کوتاه داشته باشد.  يوکاوا به اين نتيجه رسيد که، درست به همان ترتيبي که نيروهاي الکترو مغناطيسي در يک اتم به گسيل و جذب نور مربوطند، نيروهاي اتمي به تغيرات مزون ارتباط دارند. يوکاوا، با استفاده از ثابت پلانک و نسبيت اينشتين، تخمين زد که جرم ذره حدود 200 برابر جرم اکترون است و بار آن با الکترون برابر است. با کشف پي- مزون از سوي پاول{فيزيک1950}، در 1947، نظريه يوکاوا در باب نيروي قوي هسته اي تثبيب شد.


                                                                                            Cecil Frank Powell
 1950
پاول ، سسيل فرانک.
مليت:
بريتانيايي. متولد: 5دسامبر1903، کنت، انگلستان. متوفي: 9 اوت 1969، مبلان، ايتاليا. 
به خاطر تکيميل طريقه عکاسي براي تحقيق در هسته اتم و کشفياتش در ذرات هسته اي موسوم به مزون.

پاول در کيمبريج تحصيل کرد و درجه دکترايش را در سال 1927 در همان جا تحت نظر ويلسن{فيزيک1927} با تحقيق در باب چگالش در اتاقک هاي انبساط اخذ کرد. در 1928 به دانشگاه بريستول رفت و تا پايان دوران خدمتش در همان جا باقي ماند. در آنجا استاد شد و در 1948 به رياست "آزمايشگاه فيزيک هنري هربرت ويلز" منصوب گرديد.  پاول، با تغيير شيوۀ ويلسن در اتاقک انبساط، براي عکسبرادي و تعقيب ذرات واحد اتمي از بالون هاي پوليتيلن انباشته از ئيدروژن استفاده کرد. تکميل طريقۀ عکاسي براي تحقيق در هسته اتم مديون پا ول است و جايزه فيزيک نوبل 1950 به  همين دليل و نيز به جهت کشفياتش در ذرات هسته اي موسوم به مزون به او اعطا شد. موزن(پي مزون) را پاول با همکاري دانشمندان ديگر کشف کرد و به اين طريق نشان داد که اين ذرۀ زيرهسته اي مستقيما در واکنش هسته اي توليد مي شود ودر فرار خود بسرعت وا مي پاشد و توليد مو مزون مي کند. اين کشف موجب حل مشکلي ديرين شد و راه دوراني نو را براي فيزيک ذرات باز گشود.


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 15:52  توسط محبوبه بابایی  | 

1931
در اين سال به کسي جايزه اعطا نشد.
 
                                                                                        Werner Karl Heisenberg
1932
هايزنبرگ ، ورنر كارل

ملیت : آلماني. متـ : 5 دسامبر 1901 ، ورزبورگ.متولد:۵ دسامبر۱۹۰۱ .ورزبورگ . متوفی : 1 فوريه 1976 ، مونيخ.
به خاطر كشف مكانيك كوانتوم ، كه كاربرد آن واسطه كشف اشكال چندگون ئيدروژن شد.

هايزنبرگ در دانشگاه‌هاي گوتينگن و مونيخ تحصيل كرد و درجه دكترايش را از دانشگاه مونيخ در 1923 دريافت داشت. در گوتينگن با بورن ( فيزيك 1954 ) و در كپنهاگ با بور ( فيزيك 1922 ) كار كرد و سپس در 1927 به عنوان استاد فيزيك به لايپزيك بازگشت. معروف‌ترين كار هايزنبرگ در دهه 1920 انجام شد و آن كشف وجهي بسيار مهم از مكانيك كوانتوم و اعلام اصل مشهور عدم قطعيت بود.
هايزنبرگ به اين نتيجه رسيد كه دستيابي به يك نظريه كوانتوم كاملاً موفقيت‌آميز مستلزم آن است كه اين نظريه ، به جاي وضعيت مشابه و سرعت زاويه‌اي الكترون‌ها كه قابل مشاهده نيستند ، بر كميت‌هاي قابل مشاهده مبتني باشد. اين امر به معناي قائل شدن اهميت نظري انحصاري براي كميت‌هايي مانند بسامدها و شدت‌هاي خطوط طيفي در تابش‌هاي گسيلي اتم بود. كميت‌هاي مكانيك كوانتوم كه هايزنبرگ عرضه كرد ، همچون ماتريس‌هايي عمل مي‌كرد كه مختصات رياضي آنها كاملاً شناخته شده باشد. اين امر به معناي آغاز شكلي از مكانيك كوانتوم بود كه مكانيك ماتريس خوانده شد. كاربرد اين ماتريس نهايتاً امكان داد تا سطوح انرژي كوانتومي اتم هيدروژن و ديگر مجموعه‌هاي اتمي به درستي محاسبه شود.
در پاسخ به انتقادهايي كه از تأكيد او بر پيشبرد مكانيك كوانتوم منحصراً بر پايه استفاده از كميت‌هاي « قابل مشاهده » به عمل مي‌آمد ، هايزنبرگ ثابت كرد كه معناي مكانيك كوانتوم چگونه مي‌تواند بر كميت‌هايي چون وضعيت و اندازه حركت يك الكترون نيز بار شود. كار او قطعيت مطلق را از بين برد و براي نخستين بار احتمالات رياضي را در فيزيك مطرح كرد.

 
                                            Erwin Schrödinger            Paul Adrien Maurice Dirac
 1933
ديرک ، پال ادرين موريس.
مليت:
بريتانيايي. متولد:8اوت1902،بريستول،انگلستان. متوفي:21اکتبر1984، امريکا.

شرودينگر،اروين.
مليت:
اتريشي. متولد:12 اوت 1887،وين. متوفي:4ژانويه 1961، وين.

به خاطر کشف اشکال خلاق جديد براي نظريه اتمي.

ديراک،که فيزيکداني نظري و اهل بريتانيا بود، در دانشگاه بريستول در رشته مهندسي الکتريک تحصيل کرد ، ودر 1926 از کالج سنت جان، کيمبريج، موفق به دريافت درجه دکترا شد. بعد از مدتي تدريس در آمريکا ، و ديدار از ژاپن و سيبري، در 1932 به کيمبريج بازگشت و تا زمان باز نشستگيش در 1969 در آنجا بود. در 1971 به گروه استادان دانشگاه دولتي فلوريدا پيوست. پال ديرک از شمار مرداني انگشت شمار است که در سالهاي نخستين قرن بيستم، به مدد قابليت و استعداد ذهني خود براي تفکرات اصيل و انتزاعي ، باعث بروز انقلاب در ديدگاه هاي ما نسبت به دنياي فيزيک شدند. جريان خالص الکترون هاي داراي انرژي منفي در يک جهت معين، مي تواند به معناي حرکت يک حفره در جهت مخالف باشد.
به علاوه، از آنجا که چنين حفره اي در خلأ به عنوان يک ذرۀ داراي بار مثبت تلقي مي شود، پس ديرک پيش بيني کرد که ضد الکترون –ها ، يا پوزيترون ها ، وجود دارند، نظري که دو سال بعد از طريق آزمايشهاي سي.دي. آندرسن( فيزيک 1936 ) عملاً  به اثبات رسيد(1932).  صرف نظر از فور مولبندي معادله اکنون معروف او، که نه فقط زوج الکترون پوزيترونبلکه بسياري ديگر از ذرات بنيادي زوجهاي ضد ذره را نيز توصيف مي کند ، مشارکت ديرک در پيشبرد نظريه کوانتوم از بسياري جهات ديگر نيز فوق العاده بود.
احساس نيرومند او براي درک رياضيات، بخوصوص به وي اجازه مي داد که هم انديشه هاي اوليه مکانيک کوانتوم را در شکلهاي خاص و عمومي عرضه دارد، و هم روشهايي ابداع کند که امروزه در بخشهاي مختلف فيزيک مدرن کاربرد دارند. شرودينگر، فيزيکدان اتريشي،در آغاز نزد معلم خصوصي وپدرش آموزش ديد و بعد به دانشگاه وين رفت و درجه دکترايش را در 1910دريافت کرد. در همان، سال، به هيئت استادان همان دانشگاه پيوست، و در جريان جنگ جهاني اول افسر توپخانه بود. در فاصله سال هاي 1920-1927 در ژن، اشتوتگارت ، برسلاو ، و زوريخ بسر برد و چندين مقاله دربارۀ مکانيک موجي منتشر کرد. در کرسي فيزيک نظري دانشگاه برلن جانشين پلانک (فيزيک1918 ) شد(1927-1933)، اما پس از به قدرت رسيدن هيتلر ترجيح داد که به دانشگاه آکسفرد برود (1933) .وي در 1936 به گراتس، اتريش، برگشت اما در 1938 ناچار به فرار شد و به دابلين،ايرلند،رفت و در "موسسۀ پژوهشهاي پيشرفته"که خاص او ايجاد شده بود به کار پرداخت. او در 1955 به استادي دانشگاه وين منصوب شد. مکانيک موجي شرودينگر در کانون نظريه کوانتوم جديد قرار دارد و به عنوان الگوي نظريه هاي کنوني ما دزباره ذرات بنيادي و نيروهاي پايه اي عمومي به کار مي رود. شرودينگر،که از پيروان لوئي دو بروي ( فيزيک1929 ) بود، مطالعات او در مختصات ماده و انرژي ادامه داد. وي چنين فرض کرد که ماده نه فقط متشکل از ذرات کوچک بار و جرم ،بلکه داراي امواج تپندۀ مداوم و کاملا گسترده نيز هست، و براي تبيين رياضي اين امواج ماده ، با استفاده از روش معمول در قرن19، يک معادله موجي وضع نمود. بر مبناي همين معادله موجي براي ماده بود که شرودينگر در اوايل سال 1926 موفق به کشف مکانيک موجي براي اتم شد.

1934
در اين سال به کسي جايزه اعطا نشد.

                                                                                                James Chadwick
1935

چدويك ، سرجيمز.
ملیت :
بريتانيايي. متولد : 20 اكتبر 1891 ، منچستر ، انگلستان. متوفی : 24 ژوئيه 1974 ، كمبريج.

به خاطر كشف نوترون
 
چدويك در دانشگاه منچستر در فيزيك تحصيل كرد ( 1911 ) و بعد از آن به مدت دو سال تحت نظر رادرفورد ( شيمي 1908 ) كار كرد. بعد در آلمان به كار و تحقيق پرداخت. در آغاز جنگ اول در آلمان تحت نظر قرار گرفت و پس از جنگ در آزمايشگاه كونديش دانشگاه كمبريج دوباره به رادرفورد پيوست و تا 1935 پژوهشگر اصلي او بود. چدويك در 1932 به وسيله بمباران بريليوم با ذرات آلفا ، نوترون را كشف كرد ، و به همين سبب جايزه 1935 نوبل در فيزيك به وي عطا گرديد. 
 
 

                                                                                             Carl David Anderson
1936
آندرسن ،کارل ديويد.
مليت:
امريکايي. متولد:3سپتامبر1950،نيويورک، متوفي

به خاطر کشف پوزيترون.

کارل که فرزند مهاجري سوئدي بود، درلس آنجلس تحصيل کرد ودر 1930موفق به اخذ درجه دکترا از "موسسه کاليفرنيا" شد و تا پايان عمر در همين موسسه باقي ماند. آندرسن  وقتي مشغول تحقيق و آزمايش در باب اندازه گيري طيف انرژي الکترون هاي فرعي ناشي از تابش کيهاني بود، به طور کاملا تصادفي، پوزيترون را کشف کرد(1932). او که به مطا لعات خود در باب ذرات پرتوهاي کيهاني ادامه مي داد، مدتي بعد به کشف موئون نيز موفق شد.

 

                                                                                            Victor Franz Hess

هس ، ويکتور فرانسيس.
مليت:
امريکايي. متولد:24ژوئن 1883، شلوس والدشتاين ،اتريش. متوفي:17دسامبر1964 ، نيويورک.

به خاطر کشف پرتو کيهاني

هس در دانشگاه گراتس( تاسيس1585 ) تحصيل کرد و دکترايش را در 1906 دريافت داشت. وي تا 1920 در وين روي راديو آکتيويه کار مي کرد، وپس از آن به تحقيقاتش در همين زمينه در گراتس، وين، نيوجرسي، واينسبورگ ادامه داد. بعد از نفوذ نازي ها در اتريش، هس ترک اتريش گفت و از 1938 به دانشکده فيزيک دانشگاه فوردهام، نيويورک ،پيوست. در جهت اثبات پرتوهاي اضافي زميني، فرانتس هس به چندين آزمايش شجاعانه دست زد و بالونهايي را براي کسب اطلاعا ت درباره يونش به ارتفاع 5350 متري فرستاد. اين آزمايشها نشان داد که يونيدگي در ارتفاع150 متري کاهش مي گيرد اما، از آن حد بالاتر ، به نسبت افزايش فرازا، به ميزاني قابل ملاحظه زياد مي شود. وي همچنين ثابت کرد که اين پرتو ربطي به شب و روز ندارد و حا صل تابش مستقيم اشعه خورشيد نيست و بدين ترتيب ، وجود پرتو کيهاني را ثابت کرد.

 
                                             Clinton Joseph Davisson     George Paget Thomson
 
1937
ديويس ، کلينتن جوزف.
مليت
: امريکايي. متولد:22اکتبر1881، بلومينگتن، ايلينويز، متوفي: 1فوريه 1985، شارلوتسويل، ويرجينيا

تامسن، سر جورج پجت.
مليت:
بريتانيايي. متولد: 3مه1892 ، کيمبريج،انگلستان، متوفي: 10سپتامبر1975 ، کيمبريج.

به خاطر کشف تجربي پديدۀ پراش الکترون ها به واسطه کريستال ها .

ديويسن در دانشگاه شيکاگو تحصيل کرد و دکترايش را در 1911 از دانشگاه پريستن گرفت . در سال هاي 1911- 1917 در ( موسسه تکنولوژي کارنگي ) کار کرد و سپس به ( آزمايشگاه تلفن بل ) پيوست و تا زمان بازنشستگي ( 1945 ) در همان جا باقي ماند . در 1925 ، وقتي به اندازه گيري گسيل الکترون در شرايط بمب باران الکتروني مشغول بود ( در آزمايشگاه شرکت وسترن الکتريک ، که اکنون آزمايشگاه تلفن بل ناميده مي شود ) ، اووسي . اچ . کونزمن در يافتند که هر چند بيشتر گسيل هاي الکتروني داراي بار انرژي پائين هستند اندکي از آنها از انرژي کامل الکترون هاي اوليه برخوردارند . ديويس دريافت که اين ها بايد الکترون هاي اوليه اي باشند که از زاويه هاي بزرگ انحراف پيدا کرده اند .

هم چنين ، وقتي درباره پراکندگي الکترون ها از نيکل تحقيق مي کرد ، کشف کرد که زاويه توزيع الکترون فرعي نمايشگر بستگي شديد آن به جهت بلور است . بعد ، با بمب باران هدف هايي بر کريستال هايي واحد که پراکنش در زاويه اي خاص به حداکثر مي رسد و به اين نتيجه رسيد که اينها ناشي از پراش الکترون ها به واسطه شبکه کريستال است و ، به اين ترتيب ، نظريه لوئي دوبروي
( فيزيک 1929 ) را در رباره ماهيت موجي الکترون هاي متحرک تثبيت کرد .

 جي . پي تامسون تنها پسر جي .جي . تامسن ( فيزيک 1906 ) سابقه دانشگاهي درخشاني داشت و پس از مدتي کوتاه خدمت در نيروي هوايي در جريان جنگ جهاني اول به کيمبريج بازگشت ( 1919 ) و در آغاز در زمينه تخصصي پدرش ، پرتوهاي مثبت ، به تحقيق پرداخت .
بعد براي چند سالي در دانشگاه ابردين کار کرد و سپس در 1930 به امپريال کالج ، لندن ، رفت . پيش از آن که نقش هماهنگ کننده پروژه بمب ( اتم ) در جريان جنگ جهاني دوم به چدويک
( فيزيک 1935 ) واگذار شود ، مسئوليت آن بر عهده تامسن بود . وي سپس مشاور علمي دولت کانادا و در 1934 مشاور علمي وزارت نيروي هوايي بريتانيا شد . تامسن در 1952 به کيمبريج بازگشت .
تامسن واريد از دانشگاه ابردين که مستقل از يکديگر کار مي کردند ، مشاهده کردند که الگوي مدور فريزها وقتي تشکيل ميشود که پرتو الکترون ها از درون ورقه اي فلزي در خلأ عبور کند . تامسن روي تداخل الکترون در ورقه اي فلزي کار کرد و مختصات پراشي الکترون ها را پايه گذاشت . 


                                                                                                     Enrico Fermi
1938
فرمي ، انريكو.
ملیت
: ايتاليايي. متولد : 29 سپتامبر 1901 ، رم. متوفی: 28 نوامبر 1954 ، شيكاگو.

به خاطر اثبات وجود عناصر راديواكتيو جديدي كه بر اثر تابش نوترون ايجاد مي‌شوند ، و نيز به خاطر كشف مرتبط با آن ، يعني كشف واكنش‌هاي اتمي ناشي از نوترون‌هاي كند.

انريكو فرمي از شمار اندك فيزيكدانان مدرني بود كه در تحقيقات نظري و تجربي نيز برجسته بود. او به عنوان معلم نيز شخصيتي ممتاز داشت. در 1934 بمباران اتم‌هاي شناخته شده را با نوترون‌ها آغاز كرد و با ملحق كردن يك نوترون به هسته اورانيوم ، عنصري جديد ( عنصر 93 ، كه به نپتونيوم موسوم است ) به دست آورد. در سال بعد ، وي نشان داد كه نوترون‌ها در كاهش تبديل‌پذيري اتم مؤثرند. همين امر او را به كشف بيش از 40 ايزوتوپ راديواكتيو جديد هدايت كرد. فرمي تشخيص داد نوترون ( كه بار ندارد ) عنصري بسيار مناسب براي ايجاد تغييرات در اتم است. او به طور تصادفي كشف كرد كه از واكس پارافين مي‌توان براي كند كردن نوترون‌ها استفاده كرد و در نتيجه نوترون‌ها را وقتي نزديك هسته موردنظر هستند ، مؤثرتر كرد و بر امكان جذب آنها افزود.
انريكو فرمي ، با همكاري در طراحي و ساختن نخستين راكتور اتمي ، از پايه‌گذاران برآمدن عصر اتم بود. او در ساختن اولين راكتور اتمي در دانشگاه شيكاگو مشاركت داشت و نخستين فعل و انفعال زنجيري مهار شده زير نظر او جامع عمل پوشيد ( 2 سپتامبر 1942 ) و در كارهايي كه براي ساختن اولين بمب اتمي در آزمايشگاه لوس آلاموس صورت گرفت سهيم بود. وي ، همچنين ، در باب كوانتوم آماري انطباق‌پذير با ذرات تحقيق كرد – كه به آمار فرمي – ديراك ( فيزيك 1933 ) مشهور است.
فرمي در ساختن بمب ئيدروژني نيز شركت داشت و كمي پيش از مرگش ، اولين جايزه « كميته عمومي مشورتي كميسيون انرژي اتمي » به وي عطا گرديد. در 1954 ، عنصر شماره 100 ، به نام او ، فرميوم خوانده شد.
فرمي از برجسته‌ترين دانشمندان دوران جديد به شمار مي‌رود و از سال 1938 ، كه همراه با همسرش براي دريافت جايزه نوبل به استكهلم رفت ، ديگر به ايتالياي فاشيست باز نگشت و مقيم امريكا شد. در 1939 – 45 استاد دانشگاه كولومبيا و در 1945-54 استاد دانشگاه شيكاگو بود. كتاب ذرات عنصري ( 1951 ) از آثار اوست و زنش اتم‌ها در خانواده را در شرح زندگي او نوشت و منتشر كرد
( 1954 ).


                                                                                     Ernest Orlando Lawrence
1939
لارنس ، ارنست اورلاندو.
ملیت
: آمريكايي. متولد: 8 اوت 1901 ، كانتن ، داكوتاي جنوبي.متوفی : 27 اوت 1958 ، پائولو آلتو ، كاليفرنيا.

به خاطر اختراع و پيشبرد سيكلوترون و نتايج حاصل از آن ، به خصوص در ارتباط با عناصر راديواكتيو مصنوعي.

لارنس در 1922 از دانشگاه داكوتاي جنوبي درجه فوق ليسانس و در 1925 از دانشگاه ييل درجه دكترا گرفت. او پيش از آن كه در 1936 به رياست آزمايشگاه تابش برگزيده شود ، در دانشگاه‌هاي ييل و كاليفرنيا تدريس كرد.
لارنس از 1929 براي توليد ميزان كافي ذرات پويا براي واكنش‌هاي اتمي كار مي‌كرد. شتابگرهاي خطي تا آن زمان بسيار كند بودند و ولتاژهاي بالا مصرف مي‌كردند. او در 1931 سيكلوترون را كشف كرد ؛ دستگاهي كه بدون نياز به ولتاژهاي بالا به ذرات هسته‌اي نسبتاً سنگين سرعت‌هاي بسيار زياد مي‌دهد. شعاع سيكلوترون ، همراه با نيروي ميدان مغناطيسي تعيين‌كننده حداكثر انرژي و تواني است كه پروتون‌ها مي‌توانند به آن برسند.
لارنس ، همچنين ، با استفاده از آهنرباي بزرگ خود توانست ايزوتوپ‌هاي شيميايي همجاي U238 و U235 را از هم جدا كند. عنصر لاورنسيوم به نام او نامگذاري شده است.

1940
در این سال به کسی جايزه اعطا نشد

==============================================

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 16:39  توسط محبوبه بابایی  | 

اكثر دانشمندان‌، محققان‌ و مخترعان‌ در طي‌قرون‌ و اعصار، سعي‌ در ساخت‌ و ابداع‌ وسيله‌اي‌براي‌ راحتي‌ انسان‌ها و ايجاد آرامش‌ و سلامتي‌همنوعان‌ داشته‌اند; گرچه‌ در اين‌ ميان‌، عده‌اي‌سوء نيت‌ داشته‌ و اهدافشان‌ در جهت‌ نابودي‌بوده‌ است‌ و افرادي‌ هم‌ بودند كه‌ به‌ منظور كمك‌به‌ بشر اختراعي‌ را به‌ ثبت‌ رساندند اما بعدها ازهمين‌ اختراع‌، سوء استفاده‌ شده‌ است‌.آلفرد نوبل براي‌مثال‌ «آلفرد نوبل‌» كه‌ ديناميت‌ را به‌ وجود آوردتا كارگران‌ معدن‌ راحت‌ شوند و به‌ جاي‌ بيل‌ وكلنگ‌، در نابودي‌ كوه‌ از يك‌ ماده‌ منفجره‌استفاده‌ كنند، همين‌ ديناميت‌ بعدها حرف‌ اول‌ رادر جنگ‌هاي‌ قرن‌ نوزدهم‌ جهان‌ زد. آلفرد نوبل‌تا پايان‌ عمر، خود را نبخشيد و دائما عذاب‌وجدان‌ داشت‌. او پس‌ از مرگش‌، وصيت‌ كرد كه‌جايزه‌اي‌ هر ساله‌ به‌ نام‌ نوبل‌ به‌ افراد برگزيده‌ علم‌كه‌ در ايجاد صلح‌ و دوستي‌ در جهان‌ قدم‌برمي‌دارند، اهدا كنند.
   
جایزه نوبل از سال 1901 تاکنون،همواره اعتبار خاصی داشته است،به طوری که در طول سال های متمادی برندگان جایزه نوبل در سطح جهانی نماد شایستگی و کمال بوده اند.پاییز هر سال ،محافل علمی ،ادبی و سیاسی بی صبرانه منتظر این رویداد بین المللی هستند،و در سراسر جهان خبرهای زیادی در این باره در مطبوعات منعکس می شود.سرانجام،در فضایی با شکوه که تا انداره ای هم تصنعی به نظر می رسد و یادآور مراسم انتخاب پاپ است،موسسه های نوبل اسامی برندگان جوایز را اعلام می کنند.
چه عاملی را می توان دلیل چنین موفقیتی دانست؟ در واقع،عوامل متعددی در تضمین این موفقیت استثنایی سهم دارند.البته نظر الفرد نوبل درباره تشکیل سازمانی برای اهدای جوایز بین المللی که نخستین بار مطرح شده بود و در بر گیرنده بخشهایی بود که در زمینه های گوناگون فعالیت می کردند،از اساس با دیگر سازمانهای بشر دوستانه که امکانات مالی یکسانی داشتند متفاوت بود.اما تشکیل بنیاد نوبل از اقبال روز افزون کشورهای سراسر دنیا بهره مند شد .در واقع،چه در زمینه تحقیقات علمی که این روزها در چارچوب تنگ مرزهای جغرافیایی کشورها شکوفا نمیشود وچه در پیوند با ظهور سازمانهای بین المللی که گرایش به حفظ صلح دارند(جامعه ملل و سپس سازمان ملل متحد)،باید بپذیریم که وجود این جوایز چقدر در جهانی کردن ارتباطات موثر بوده است .هیچ جایزه نوبلی ،حتی نوبل ادبیات،نیست که شاخص درستی از روابط نیروهای فرهنگی نباشد،که البته بیشتر موجب تقابل دولت ها می شوند نه خود برندگان.
در سال 1948 ،وکیل آلفرد نوبل که از طرف خود او تعیین شده بود ترازنامه نیم قرن فعالیت بنیاد نوبل را ارائه کرد و به این نتیجه رسید که با وجود مشکلات بی شمار،پیشرفت کار توزیع جوایز از ابتدا تا کنون،موجب خرسندی روح بنیانگذار آن بوده است.اما به راستی این انسان شگفت انگیز که در زمان حیاتش به وی لقب "ثروتمند ترین خانه به دوش اروپا" داده بودند،که بود؟انسانی که آن قدر حزین می نمود که در وصفش می گفتند :"بچه زود رس بیچاره ای که در همان دم که نزدیک بود دردست پزشکی بشر دوست جان دهد،ناگه با فریادی ورودش را به عرصه ی حیات اعلام کرد." دوره ی زندگی آلفرد نوبل به همان اندازه که شبیه جنگجوی عرصه صنعت است،شبیه به صنعتگر عرصه ی جنگ نیز هست.این بازرگان و مخترع که در زمان حیاتش بارها متهم به "داشتن ثروت هنگفت"، "تاجر مرگ" یا "سازنده دینامیت" شد، شخصیتی ناشناخته باقی ماند،هر چند که امروز نام نوبل به خاطر این جایزه، آشنای خاص و عام است.
آلفرد نوبل که فرزند یک کارخانه داربود در21 اکتبر سال 1833 در استکهلم چشم به جهان گشود و پیش از در دست گرفتن اداره کارخانه خانوادگی و توسعه آن در رشته فیزیک و شیمی تحصیل کرده بود. خانواده نوبل از خانواده های اصیل سوئدی است که منشا نام خانوادگی آنها از نوبلوف،قلمرو کوچک کشیش نشین واقع در استان جنوبی اسکانی،است.
امانوئل نوبل،پدربزگ الفرد نوبل،چس از تحصیل در رشته پزشکی در دانشگاه اوپسال ،پزشک جراح شد ونام نوبل را اختیار کرد.امانوئل،پدربنیانگذار جوایز نوبل،این فرد خود آموخته،تا بیست سالگی که به تحصیل در دوره های آکادمی هنرهای آزاد پرداخت،هیچگونه آموزشی ندیده بود.سپس در استکهلم به عنوان مقاطعه کار ساختمان و مهندس شهر سازی مشغول به کار شد.امانوئل که فردی مبتکر بود آزمایش هایی بر روی کائوچو انجام داد و مشغول ساخت پمپ شد،و پیش از آن که خود را وقف چیزی کند که در آینده ،کانون توجه خانواده نوبل شود،یعنی مواد منفجره ، به هر شغلی روی آورده بود .او که با یک مین و پروژه یک اژدر مکانیکی قدم به پایتخت امپراطوری روسیه گذاشتفبسیاری از کارشناسان وزارت جنگ روسیه راتحت تاثیر قرار داد و توانست اعتماد تزار را جلب کند. و به این ترتیب نخستین مهندس صنایع روسیه شناخته شد.
آلفرد نوبل در سی سالگی ، چنا ن تجربه ی حرفه ای داشت که در نهایت با پدرش مطالعه مواد منفجره به خصوص مطالعه در مورد نیتروگلیسیرین را که در سال 1846 سوبررو آن را کشف کرده بود،از سرگرفت.پس از چند ازمایش ،آلفرد نوبل راه انفجار این مخلوط را با افزودن اسید نیتریک به گلیسیرین کشف کرد. این محصول جدید که در 15 ژوییئه سال 1864 با نام "روغن انفجاری نوبل" ثبت شده بود،قبل از آن که در کل اروپا به ثبت برسد به سرعت برای حفاری معادن و تونل ها در صنایع سوئد مورد استفاده قرار گرفت/ تولید این ماده ی منفجره ی بسیار خطرناک –که نخستین کارخانه ی خانوادگی هلنبورگ را ویران کرد و موجب مرگ کوچکترین برادر آلفرد شد –سرانجام  در استکهلم ممنوع شد. با وجود این،دو ماه پس از این حادثه ،آلفرد نوبل موسس نخستین شرکت نیتروگلیسیرین شد و شرکت های دیگری را نیز در سوئد و در خارج تاسیس کرد. 

در سال 1866 ،پس از چند آزمایش دیگر،آلفرد نوبل بالاخره ماده ای یافت که می توانست قسمت اعظم نیتروگلیسیرین را جذب کند،بدون آنکه از نیروی انفجاری آن بکاهد.
آلفرد نوبل علاوه بر این کشف،در طول زندگی اش بیش از 350 کشف دیگر ثبت کرد،که در تضمین موفقیت تجاری اش نقش مهمی داشت .تا آنجا که در سال 1896 یکی از ثروتمندترین افراد اروپا شناخته شد. این ثروت اساسا ناشی از تولید سالانه 65 هزار تن دینامیت بود که کنترل بازار را در دست داشت .وانگهی،علاوه بر در اختیار داشتن قسمت اعظم سهام نفت باکو،صاحب بیش از یک صد کارخانه تولید مواد منفجره در سراسر دنیا بود.در سال 1893 ،آلفرد نوبل با خرید کارخانه ی بوفورس در سوئد که امروزه هم در تولید تسلیحات فعالیت دارد توانست امپراطوری اش را گسترش دهد.آلفرد نوبل ،مخترع صنعتگر و بازرگان سوئدی ،ادیبی آماتور نیز بود.وی که به چند زبان آشنایی داشت،زبان انگلیسی را برای نوشتن اشعاری برگرفته از شلی که آلفرد نوبل غزل های او را می ستود ،اننتخاب کرد.او با هزینه شخصی اش یک تراژدی منتشر کرد که چند روز پیش از مرگش منتشر شد.هر چند که این فعالیت ادبی تقریبا در تمام زندگی اش مخفی نگه داشته شد،با این حال خود گواه اهمیت بسیاری است که آلفرد نوبل همواره برای ادبیات قایل بوده است. از این رو ،در مقررات ذکر شده در وصیت نامه اش که در تاریخ 27 نوامبر 1895 نوشته شد،آرزوی اختصاص پنج جایزه ی نوبل را ابراز کرده است :فیزیک،شیمی، فیزیولوژی یا پزشکی ، ادبیات و یک جایزه ی صلح که به درخواست وی مجلس نروژ عهده دار اعطای آن است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 2:20  توسط محبوبه بابایی  | 

1912
دالن , نيلس گوستاو. Nils Gustaf Dalén                       Nils Gustaf Dalén

ملـیت : سوئدي. متـولد : 30 نوامبر 1869 , استنستروپ , سوئد.

متوفی : 9 دسامبر 1937 , استکهلم.
به خاطر اختراع رگلاتورهاي خودکار براي استفاده در انباشتگرهاي
گازي جهت روشنايي خانه ها و شناورهاي دريايي.

دالن در مؤسسه چالمرز در گوتبورگ آموزش ديد و در 1896 در رشته مهندسي فارغ التحصيل شد. پس از يک سال تحصيل در سويس به سوئد بازگشت. تا 1901 به عنوان مهندس مشاور کار کرد , و بعد به شرکت سوئدي کاربايد و استيلن پيوست. از 1906 , به عنوان رئيس بخش مهندسي , در شرکت انباشتگر گاز , که در عرضه و فروش گاز استيلن فعاليت داشت , به کار پرداخت.
در تلاش براي ايجاد کاربرد جهت گاز استيلن در شناورها و راهنماهاي دريايي , دالن موفق شد که نخستين رگلاتور ( تنظيم کننده ) خودکار را براي روشنايي خانه ها و شناورهاي دريايي اختراع کند. کانتينر آهني , معادل 100 برابر حجم خود محلول استيلن را در استون نگاه مي داشت. دالن , سوپاپي براي توليد درخش هاي نور که مدت آن مي توانست منبع را مشخص کند , اختراع کرد. او , همچنين سوپاپي خورشيدي اختراع کرد که قادر بود نور را در هنگام طلوع آفتاب خاموش کند و شب هنگام دوباره برافروزد. اين سوپاپ براساس اصل انبساط ديفرانسيل و اين واقعيت ساخته شده بود که سطوح سياه بيشتر از سطوح روشن جذب کننده تابش هستند. ميله اي از فلز سياه که در سوپاپ جا گيرد بنا به ميزان نور خورشيد که سوپاپ گازي را مي بندد يا باز مي کند , منبسط يا منقبض مي شود.
دالن در 1913 به علت انفجاري که در آزمايشگاهش روي داد کور شد. با اين حال , تا آخر عمر به تحقيقات و آزمايش هاي خود ادامه داد. 

 
 Heike Kamerlingh OnnesHeike Kamerlingh Onnes
1913
کامرلينگ اونس،هايکه.
مليت:
هلندي. متولد:21سپتامبر1853 ، کرونينگن ،هلند. متوفي:21فوريه 1926 ، ليدن.
به خاطر تحقيقاتش در باب خصوصيات ماده در دماي پايين که ضمناً به توليد هليوم مايع انجاميد.

کامرلينگ اونس در دانشگاههاي کرونينگن و هايدلبرگ تحصيل کرد. او که شاگرد بونزن و کيرشهوف ، هر دو ، بود در 1879 به گرفتن درجه دکترا نايل شد ، و در سالهاي 1882-1923 کرسي استادي فيزيک تجربي را در دانشگاه ليدن بر عهده داشت. اونس ، در باب رفتار گازها ، نظريه وان در والس ( برندۀ فيزيک 1910 ) را از جهت تجربي ، بخصوص از لحاظ قانون حالات همخوان ، با اندازه گيري پايين ترين دماي قابل دسترسي تقويت کرد. اونس با استفاده از اثر ژول تامسن موفق به ساختن دستگاه پيچيده اي شد که مي توانست ، با خنک کردن گازي که در يک ناوک در حالت انبساط بود ، هليوم را خنک کند. اونس ، همچنين ، درباره مختصات نوري و مغناطيسي مواد در دماي پايين تحقيق کرد ، و در 1911 دريافت که فلزهايي مانند جيوه ، قلع ، و سرب در دماهاي بسيار پايين تبديل به ابر رسانا مي شوند. با اين حال ، توضيح نظري ابررسانايي فقط در دهه 1950 ممکن شد.

 Max von LaueMax von Laue
1914
فون لاوئه ، ماكس تئودور فليكس.
ملـیت
: آلماني. متـولد : 9 اكتبر 1879 ، پفاندورف در نزديكي كوبلنس.

متوفی : 24 آوريل 1960 ، برلن.
به خاطر كشف پراش اشعه ايكس با بلورها.

فون لاوئه در دانشگاه‌هاي استراسبورگ و گوتينگن در رشته‌هاي رياضيات ، فيزيك و شيمي درس خواند و دكتراي خود را در 1903 از دانشگاه برلن گرفت و در همان جا شروع به تدريس كرد. در 1909 به دانشگاه مونيخ رفت كه رونتگن ( فيزيك 1901 ) نيز آنجا بود. در سال‌هاي بعد ن با دانشگاه‌هاي زوريخ ( 1912 – 1914 ) ، فرانكفورت ( 1914-1919 ) ، و نهايتاً تا 1943 ، همراه با ماكس پلانگ ، با دانشگاه برلن كار كرد.
در حوالي زماني كه رونتگن به كشف اشعه ايكس موفق شد ، چنين فرض مي‌شد كه مختصه ماهوي بلورها ، اگرچه تركيب فيزيكي آنها معلوم نبود ، سختار منظم از اتم‌هاست. ماكس فون لاوئه عنوان كرد كه اگر اين فرضيه درست باشد ، آنگاه اشعه ايكسي كه به يك بلور رخنه كند بايد مانند نوري كه به يك گرانش پراش برخورد مي‌كند واكنش نشان دهد. آزمايشي كه متعاقباً روي بلور سولفات مس به عمل آمد ، لكه‌هاي سياه و منظم بر يك صفحه عكاسي كه عقب بلور قرار داده شده بود ايجاد كرد. اين امر ناشي از عدم تابش بلور بود و به « نمودار لاوئه ) مشهور شد. پراش اشعه ايكس با بلور باعث تثبيت ماهيت الكترومغناطيسي موج آن شد و الگوي عكاسي كه با بلور داراي ساختار شناخته شده پديد آمد ، به شناخت طول موج پرتوي اشعه ايكس كمك كرد. 
 

                                              Sir William Henry Bragg         William Lawrence BraggSir William Henry BraggWilliam Lawrence Bragg
1915
براگ ، سر ويليام هنري.
مليت
: بريتانيايي. متولد: 2ژوئيه 1862 ، وستوارد ، کمبرلند ، انگلستان. متوفي: 12مارس 1942 لندن.
براگ ، سر ويليام لارنس.
مليت
: بريتانيايي. متولد:31 مارس1890 ، آدلائيد ، جنوب استراليا. متوفي:1ژوئيه 1971 ، لندن.
به خاطر خدمات آنها در تحليل ساختار بلور به واسطه اشعه ايکس.

هنري براگ در ترينيتي کالج ،کيمبريج ، تحصيل کرد و در همان جا براي مدتي کوتاه ، پيش از آنکه در 1886 به عنوان استاد رياضيات و فيزيک به آدلائيد برود ، به تدريس پرداخت. او در 1908 به عنوان استاد کاونديش در ليدز (1915) به انگلستان بازگشت و پس از شرکتي کوتاه در جنگ به استادي يو نيورسيتي کالج لندن اشتغال يافت.
در1923 به عنوان مدير به آزمايشگاه فاراده پيوست و تا آخر عمر در همين سمت باقي بود. در 1935-1940 رياست انجمن سلطنتي را برعهده داشت. لارنس براگ در کالج سنت پيتر ، آلائيد ، تحصيل کرد ودر 1909 به تزينيتي کالج ، کيمبريج ، پيوست. از 1914 تا 1919 در کيمبريج به آموزش علوم طبيعي ودر دانشگاه منچستر به استادي فيزيک اشتغال داشت و بعد به مديريت آزمايشگاه ملي فيزيک در کيمبريج شد و اين پست را تا 1953 برعهده داشت. در سال هاي 1953- 1966 مدير موسسه پادشاهي بريتانياي کبير بود. مسئله ماهيت اشعه ايکس به دست گروه لاوئه ، که کشف کردکه تابش ناشي از پراش است ، مثل نور که از گرايش پراش مي شود ، حل شده بود. نتيجه امر، به عنوان شاهدي قطعي بر ماهيت موجي اشعه ايکس تلقي شده بود.
هنري براگ و پسرش ويليام به کشف لاوئه علاقه مند شدند وشروع به بررسي تغيرات احتمالي در آن کردند. آنها اين نظر را مطرح ساختند که اشعۀ ايکس در برخورد با صفحات اتمي ممکن است همان باز تابي را نشان دهد که نور در برخورد با آينه نشان مي دهد. بر اساس اين فرضيه ، براگ ها توانستند در باب ارتباط طول موج تابشي اشعه ايکس با فضاي موجود بين صفحه هاي اتمي در بلور توضيحي رياضي عرضه کنند. اين رابطه اکنون به نام " قانون براگ" معروف است ، و کار آنها اساس بلورشناسي اشعه ايکس را بنيان گذاشت. آنها بعد به مطالعه روابط اروني( معکوس) علاقه مند شدند و بر اين اساس فضاي بين اتم ها در يک بلور را با استفاده از طول موج شناخته شده اشعه ايکس محاسبه کردند. اين روش ، هنوز هم به عنوان ابزار بررسي ساختار اتمي مواد بلوري و ، بخصوص، مولکول هاي آلي پيچيده که بدون استفاده از اين روش در برابر تحليل هاي دقيق و مشروح مولکولي مقاومت مي کنند ، به کار مي رود.
 

1916
جايزه داده نشده است.
 

 Charles Glover BarklaCharles Glover Barkla
1917
بارکالا ، چارلزگلاور.
مليت
: بريتانيايي. متولد : 17ژوئن1877 ، وئدنس ، لانکاشر. متوفي :23اکتبر 1944 ، ادينبارو.
به خاطر کشف مشخصه رونتگن تابش عناصر.

بارکالا در يونيورسيتي کالج ليورپول رياضيات و فيزيک خواند و بعد در آزمايشگاه کاونديش کيمبريج ، تحت نظر ج.ج.تامپسن ( فيزيک 1906 )کار کرد.
در 1902-1909 استاد دانشگاه ليورپول ، در 1909-1912 استاد فيزيک دانشگاه لندن ، و از 1913 استاد فلسفه طبيعي در دانشگاه ادينبارو بود. چارلز بار کلا کشف کرد که اشعه ايکس توسط ، گازها ، به نسبتي متناسب با چگالي آنها (و بنابراين ، وزن مولکول هاي آنها )، پراکنده مي شود. پس استنتاج کرد که اتم هاي حجيم تر داراي الکترون هاي بيشتري هستند  و، در نتيجه ، مفهوم عدد اتمي پديد آمد. وي ، همچنين ، کشف کرد که اشعه ايکس داراي موج هاي عرضي ( و نه طولي ) است. بارکالا نخستين کسي بود که نشان داد که وقتي اشعه ايکس جذب ماده مي شود ، تابش ثانوي پديد مي آيد. اولي شامل اشعه ايکس پراکنده با کيفيت غيرمتغير است ، در حالي که دومي ، يعني تابش فلوئورسان ، مشخصه جسم پراکنده دارد و با جذب گزينشي پرتو اوليه همراه است. او دو گونه مشخصه اشعه کشف کرد ,يکي که جنبه نفوذي بيشتري داشت تابش  k، و ديگري که اين جنبه را کمتر دارا بود تابش l ، خوانده شد.اچ.جي.ج. موزلي در باب اندازه گيري بسامد ماهيت نفوذي اشعه ايکس در جدول تناوبي تحقيق کرد و معناي عدد اتمي را روشن ساخت.
  

Max Karl Ernst Ludwig PlanckMax Karl Ernst Ludwig Planck
1918
پلانک ، ماکس کارل ارنست لودويگ.
مليت
:آلماني. متولد:23آرويل1858 ، کيل ، شلسويگ هولشتاين. متوفي: 4 اکتبر 1947 ، گوتينگن، آلمان غربي.  
براي قدرداني از خدمتي که با کشف انرژي کوانتا به پيشبرد فيزيک کرد.

پلانک در برلن و مونيخ دانشگاهي کرد و درجه دکترايش را در 1880دريافت داشت. سپس به کيل رفت و در دانشگاه آنجا از1885 استاد فيزيک شد. در1888 به برلن رفت واز 1930 به رياست موسسه قيصر ويلهم منصوب شد و تا 1937 ،که در اعتراض به آزار و پيگرد دانشمندان يهودي  از سوي نازي ها استغفا داد ، درآن سمت باقي بود. پس از جنگ دوم ، اين موسسه به گوتينگن منتقل شد و نام آن به موسسه ماکس پلانک تغيير يافت و خود پلانک به رياست آن منصوب گرديد. ماکس پلانک واضع نظريه کوانتوم نوين است. در اوايل سالهاي 1900 ، نظريه کوانتوم ، همراه با نظريه نسبيت اينشتين ، تحولي بنيادي در نگرش به جهان و کيهان پديد آورد و به جرئت مي توان گفت که نقطه عطفي در پيشرفت فيزيک نوين بود.
بنا به نظريه کوانتوم ، همه فرآيندها در رشته اي از جهش ها شکل مي گيرند. انرژي که مي تواند موجود باشد. ماده ، انرژي را جذب و به صورت کوانتا رها مي کند. انرژي يک کوانتوم مشخص از ضرب کردن بسامد تابش در ثابت h حاصل مي شود ، همان " کوانتوم حرکت" که به ثابت پلانک مشهور است. در نتيجه ، کوانتاي تابشي با بسامد قوي ، مثل اشعه ايکس ، داراي انرژي بيشتري از امواج راديويي است که کوانتايي با بسامد ضعيف دارند. مقدارh بسيار کم است و تصور مي شود که بنيا نگر فرآيند ريشه اي همه پديده هاي فيزيکي باشد.
 
 
Johannes StarkJohannes Stark
1919
استراک ، يو هانس.
مليت
: آلماني. متولد :15آرويل 1874 ، شيکنهاف ، باواريا.

متوفي : 21ژوئن1957 ، ترانشتاين.
به خاطر کشف اثر دوپلر در اشعه کانال وتجزيه خطوط طيفي در ميدانهاي الکتريکي.

استراک در 1900تا 1917 در دانشگاه گوتينگن درس مي داد ، و در 1918-1922 استاد فيزيک در گر يفسوالد بود. در دانشگاه ورزبورگ نيز تدريس کرد. او که نظريه پردازي نژادي و يکسره ضد يهود بود، در سالهاي 1933-1939 رياست موسسه فيزيک فني رايش را بر عهده داشت و ( بعد از جنگ ) ، به حکم دادگاه نازي زدايي آلمان ، چهار سال در اردوگاه کار اجباري زنداني شد. اشعه کانال عبارت است از يون هاي مثبت بارداري که در جريان رسانش الکتريسيته در گازها ، به علت تفاوت بلا لقوۀ کاربردي ، به کاتود هدايت مي شوند واز کانال ها (حفره ها ) کاتود عبور مي کنند.
 استارک ، در مورد خطوط ئيدروژني ، تغييري در بسامد نوري تابنده از اين ذره ها پايه گذاشت. وي ، با قرار دادن الکترود سومي درست در چند ميلي متري پشت کاتود سوراخ شده و با ايجاد ميداني الکتريکي با قدرت 20،000 ولتاژ بين ، آنها کشف کرد که خطوط طيفي تجزيه شدند. اين يافته که به "اثر استراک" معروف شد، در مکانيک کوانتوم تر کيب شد و با موج مکانيک سازگاري دارد.
 

 Charles Edouard GuillaumeCharles Edouard Guillaume
1920
گيوم , شارل ادوار.
مليت
: فرانسوي. متولد:15فوريه ، سويس. متوفي :13ژوئن 1938 ، سوره ، نزديک پاريس.
به خاطر خدمتي که با کشف  نابهنجاري هاي آلياژهاي نيکل فولاد در دقيق اندازه گيري هاي فيزيکي انجام داد.

گيوم دکترايش را در 1878 از پلي تکنيک زوريخ دريافت کرد و به مدت پنج سال به عنوان افسر توپخانه در خدمت ارتش بود. در 1883 به "دفتر بين المللي وزنها و مقياس ها "درسوره پيوست و تا زماني که به عنوان رئيس اين دفتر بازنشسته شد(1936)، کار راهه اي موفقيت آميز در همان جا داشت. شهرت گيوم به خاطر کار روي آلياژهاي آهن ونيکل بود. درآغازفکار اصلي او به دماسنجي مربوط مي شد و رساله عملي در باب دماسنجي دقيق وي به صورت مرجع اصلي هواشناسان درآمد.کار تطبيقي گيوم روي انبساط حرارتي معيارهاي طول ، او را به تحقيق درباره آلياژهاي مختلف کشاند. و اين امر باعث کشف الياژهاي فرونيکلي انوار7 با ضريب انبساط بسيار کم ، و آلياژ پلانينيت با اهنگ انبساطي در حدود شيشه شد. آلياژ انوار در نوارهاي نقشه برادران ، پاندول هاي ساعت، و ابزارهاي دقيق مختلف ديگر به کار مي رود. پلانينيت معمولا هنگامي که بخواهند فلزي را در شيشه اي مهر کنند کاربرد دارد.

=========================================

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 23:55  توسط محبوبه بابایی  | 

1901
رونتگن ، ويلهم کونرادرونتگن ، ويلهم کونراد

ملـیت: آلماني. متـولد : 27 مارس 1845، له نپ، پروس (اکنون در رمچيد، آلمان ). متوفی: 1923 ، مونيخ
به خاطر خدمات فوق العاده اش در کشف اشعه اي که به نام او نامگذاري شد.
 
رونتگن از کساني بود که مدرسه را در نيمه راه رها کرد و بدين ترتيب فاقد تحصيلات رسمي دانشگاهي بود. در پلي تکنيک زوريخ در مهندسي آموزش ديد و در 1895 به هيئت استادان دانشگاه وورزبرگ پيوست. بشدت تحت تأ ثير آوگوست کونت قرار داشت. رونتگن اشعه ايکس را در 1895 کشف کرد و بسياري از مختصات ان را بررسي نمود. اين کشف مظهر بر آمدن عصر فيزيک جديد بود و تشخيص و معالجات پزشکي را به شکلي انقلابي دگرگون ساخت. تحقيقات او در شناخت اتم و هسته هاي آن نقش برجسته داشت و مستقيما در کشف راديو آکتيو موثر بود. امروزه اشعه ايکس در بسياري از رشته هاي علمي و صنعتي کاربرد گسترده دارد،و بسياري از کشفيات بزرگي که تاکنون برنده جايزه نوبل شده اند بر شناخت اشعه ايکس پايه داشته اند. رونتگن در زمينه پديده هاي الکتريکي نيز بررسي هاي عميق کرد و بر شناخت آهنگ گرماهاي ويژه گازها تأثير فراوان داشت.

                                                    Hendrik Antoon Lorentz             Hendrik Antoon LorentzPieter Zeeman Pieter Zeeman 

  1902
لورنتس ، هندريک آنتون.

ملـیت :هلندي. متـولد :18 ژوئيه 1853 ، آرنم ، هلند. متوفی: 4 فوريه 1928، هائورلم، هلند. 
زيمان ، پيتر.
متـولد
:25 مه  1865، زونه مر ، هلند. متوفی: 19 اکتبر 1943 ، امستردام.
به خاطر خدمت فوق العاده اي که با تحقيقات خود به کشف اثر ميدان مغناطيسي بر طيف نوري انجام دادند.

لورنتس در دانشگاه هاي آرنم و ليدن آموزش ديد و درجه دکتراي خود را در 1875 در 22 سالگي از دانشگاه آرنم دريافت کرد. او در شمار استادان رشته فيزيک نظري در دانشگاه ليدن بود و تا بازنششتگي در همان جا باقي ماند.
زيمان در دانشگاه ليدن تحصيل کرد و درجه دکتراي خود را در 1893 گرفت. اوشاگرد کامرلينگ اونس، برنده جايزه فيزيک نوبل (1913) ، بود.
نظريه ماکسول دربارۀ خصلت الکترو مغناطيسي بر نور باشند. زيمان که در 1896 درآمسترادم به تحقيق مشغول بود، طيف شعله سديمي را که در يک ميدان مغناطيسي قوي قرار داشت با توري مقعر رولاند بررسي کرد و به واقع  دريافت که ميدان مغناطيسي باعث تجزيه طيف به چند خط شد. اين آزمايش، با آنچه استاد او لورنتس در نظريه کلاسيک خود درباره نور و ارتعاش الکترون ها در اتم گفته بود هماهنگي داشت.
لورنتس ، که از بزرگترين عالمان فيزيک نظري در عصر خود بود ، درباره پديده اي که به نام اثر زيمان معروف شد ، توجيهاتي عالي عرضه کرد که از گام هاي اساسي در پيشبرد فيزيک نظري بود.

Antoine Henri Becquerel Pierre CurieMarie Curie, née Sklodowska

 

 

 

 

 

 


 
 Antoine Henri Becquerel            Pierre Curie          Marie Curie, née Sklodowska         
 1903
بكرل ، آنتوان هانري

ملـیت : فرانسوي. متـولد: 15 دسامبر 1852 , پاريس. متوفی : 25 اوت 1908 , لوکروازيک.
به خاطر خدمت فوق العاده اش در کشف راديو اکتيويته خود به خود.

 بکرل عمداً در مدرسه پلي تکنيک آموزش ديد و در همان جا از 1895 استاد فيزيک شد. در 1896 در حالي که درباره ظرفيت اشعه ايکس براي ايجاد فلوئورسان ( نور قابل رؤيت ) تحقيق مي کرد , به کشف راديو اکتيويته نايل شد. او دريافت که کريستال هاي سولفات پوتاسيم باعث متأثر شدن صفحه عکاسي مي شود ( حتي وقتي که هم بلورها و هم صفحه هاي ظهور عکاسي در تاريکي مطلق باشند. ) نورآفريني اين نمک ها وقتي نور خورشيد برانگيزنده آنها گرفته شود از بين مي رود. بکرل از آزمايش ترکيبات ضد نور اورانيوم نيز به حاصلي مشابه رسيد و در نتيجه وجود راديو اکتيويته را ثابت کرد.

کوري , ماري اسکلودوفسکا
ملـیت : فرانسوي. متـولد : 7 نوامبر 1867 , ورشو , لهستان. متوفی : 4 ژوئيه 1934 , پاريس.
به خاطر خدمات فوق العاده اي که با تحقيقات مشترک شان درباره پديده راديو اکتيويته ,که قبلاً توسط پروفسور هانري بکرل کشف شده بود , انجام دادند.

 ماري که در ورشو از پدر و مادري لهستاني متولد شده بود , در 1891 به دنبال خواهرش براي ادامه تحصيل به پاريس رفت و در 1893 در رشته فيزيک از دانشگاه سوربن درجه ليسانس گرفت. سال بعد در رياضيات نيز درجه ديگر گرفت و با پي ير کوري که در مدرسه فيزيک و شيمي صنعتي به کار اشتغال داشت , ازدواج کرد. در 1903 نخستين زني بود که به دريافت درجه دکترا نايل شد. وقتي که شوهرش در تصادف کشته شد ( 1906 ) , به جاي او به کرسي استادي در سوربن رسيد. ( ايضاً نخستين زني که به اين افتخار دست يافت. )
پي ير کوري در سوربن تحصيل کرد و در سال هاي 1882-1904 در آزمايشگاه مدرسه فيزيک و شيمي صنعتي اشتغال داشت. در 1904 به استادي فيزيک در سوربن رسيد.
ماري که در آزمايشگاه شوهرش کار مي کرد , نشان داد که راديواکتيويته از مختصات اورانيوم است و توريوم نيز راديواکتيو است. پي ير , که از قبل روي اثرات حرارت بر مغناطيس کار مي کرد , ثابت کرد که يک گرم راديوم در ساعت حدود 500 ژول گرما مي دهد ؛ نخستين نشانه اي که از انرژي موجود در اتم حکايت مي کرد.
ماري و شوهرش به تحقيقات خود در باب عناصر راديواکتيو ادامه دادند و بعد از مرگ غم انگيز پي ير در 1906 , جايزه فيزيک نوبل در 1911 دوباره به ماري اعطا شد.

 
(Lord Rayleigh (John William Strutt (Lord Rayleigh (John William Strutt
1904
رالي، لرد جان ويليام استروت. 
ملـیت
: بريتانيايي. متـولد : 12 نوامبر 1842، لا نگفرد گرو، اسکس، انگلستان. متوفی : 30 ژوئن1919 ، ترلينگ پليس، اسکس.
به خاطر تحقيقاتش در باب چگالي مهمترين گازها و نيز به خاطر کشف آرگون در ارتباط با آن تحقيقات .
 
رالي در ترينيتي کالج ، کيمبر يجف آموزش ديد. در 1879 ، به جاي جيمز ماکسول ، بر کرسي کاونديش براي فيزيک تجربي در دانشگاه کيمبريج تکيه زد و در 1908 به رياست دانشگاه رسيد. رالي چگالي جو زمين ( آتموسفر ) و گازهاي سازاي آن را چنان دقتي اندازه گرفت که به کشف آرگون و ديگر گازهاي بي اثري که با يکديگر خانواده اي جديد و ناشناخته از عناصر شيميايي را تشکيل مي دهند رهنمون شد.
با اين حال ، اين فيزيکدان انگليسي بيشتر به خاطر کارهاي کلاسيکش در باب صدا ، نور ، و برق مشهور است. رالي در کيمبريج در باب واحدهاي الکتريکي متفاوت ، جريان ، والکتريسيته تحقيق کرد. دامنه تحقيقاتش شامل کشش سطحي و تابش جسم سياه نيز بود.

 
Philipp Eduard Anton von LenardPhilipp Eduard Anton von Lenard
 
 1905
لنارد ، فيليپ ادوارد آنتوان.
مليت
: آلماني. متولد :7ژوئن 1862 ، پرسبورگ ، مجارستان ( اکنون براتيسلاوا ، در جمهوري اسلووکي ). متوفي :20 مه1947 ، مسلهاوزن ،آلماني.
به خاطر کارش در باب اشعه کاتودي.

لنارددر بوداپست ،وين ،برلن ، و هايدلبرگ در رشته فيزيک تحصيل کرد. او که شاگرد بونزن (روبرت ويلهم )بود ، در1886 از دانشگاه هايدلبرگ درجه دکترا گرفت و در دانشگاه هاي بن ، برسلاو (لهستان) ، اکس لا شاپل ، هايدلبرگ ، وکيل تدريس کرد.
تحقيقات لنارد درباره اشعه کاتودي بود و بسياري از مختصات آن را نيز کشف کرد. کار او در پيشبرد الکترونيک و فيزيک هسته اي تاثير فراوان داشت. پرتوهاي فرابنفش در برخورد با برخي از فلزات باعث گسيل الکترون مي شوند. اين پديده ، "تاثير فتوالکتريک" است. در1922 ، لنارد نشان داد که اين تاثير فقط وقتي اتفاق مي افتد که نور ، زير طول موج بحراني باشد. سرعت الکترون با سقوط طول موج افزايش مي يابد اما از شدت نور مستقل است ، و افزايش شدت نور باعث توليد تعدادي فزاينده از الکترون هاي گسيلنده مي شود. او ثابت کرد که پرتوهاي کاتودي همان باريکه الکترون ايجاد شده از برخورد فوتون ها با سطح فلز هستند. تحقيقات پردامنه او همچنين بررسي نور فرا بنفش ، رسانندگي الکتريکي شعله ها ، و فسفرساني را در بر مي گرفت.


Joseph John ThomsonJoseph John Thomson
 
1906
تامسن ، سرجوزف جان.
مليت
: بريتانيايي. متولد : 18 دسامبر 1865 ، منچستر. متوفي : 30 اوت 1940 ، کيمبريج.
به خاطر اهميت فوق العاده بررسي هاي نظري و تجربي او در باب رسانش الکتريکي گازها.

 

تامسن در ترينيتي کالج ، کيمبر يج ، تحصيل کرد و از سال 1882 به هئيت استادان رياضي همان کالج پيوست. از1884 تا 1919 متصدي کرسي کاونديش فيزيک تجربي در کيمبريج بود. او بعد از رالي به اين سمت منصوب شد. پسرش ، جي. پي. تامسن ، نيز برنده جايزه فيزيک نوبل شد(1937). تامسن در باب تخليه برق در گازهاي رقيق تحقيقاتي عميق کرد. آزمايش هاي او به اين نتيجه انجاميد که جريان در اين تخليه ها از ذرات باردار ناشي مي شود که به صورت مثبت و منفي از تجزيه مولکولهاي شيميا يي گاز پديد مي آيد.
او مختصات امواج الکتريکي را با اندازه گيري جرم آنها معين کرد، و کشف کرد که واحدي پايه اي تر از اتم شيميايي ، يعني اتمي از الکتريسيته خالص، وجود دارد ، همان که بعداً الکترون ناميده شد. تامسن براي پيشبرد اين کشف و استفاده از آن در اندازه گيري جرم ها ، انرژي ها ، و بارهاي الکتريکي ديگر امواج جاري در جريانهاي الکتريکي درون گازها کوشيد. اين تحقيق او بخصوص از اين جهت که نظريه هسته اي و نيز ساختار اتمي را پيش بيني مي کرد حائز اهميت بود. کارهاي او مقدمه
وسيله اي تحقيقي بود که اکنون طيف سنج جرمي ناميده مي شود ، و در نفت و تکنولوژي هاي ديگر کاربرد وسيع دارد.

 
Albert Abraham Michelson
 
1907
مايکلسن , آلبرت آبراهام.
ملـیت
: امريکايي. متـولد : 19 دسامبر 1825 , استرلنو , پروس ( اکنون استرزلنو , لهستان ). متوفی: 9 مه 1931 , پاسادنا , کاليفرنيا.
به خاطر اختراع اسباب هاي دقيق نور شناختي و طيف سنجي و هواشناسي و تحقيقاتي که با کمک آنها انجام داد.

مايکلسن از آکادمي نيروي دريايي امريک در رشته رياضيات فارغ التحصيل شد و در سال هاي 1875 – 1879 در همان جا تدريس کرد. پس از مسافرتي گسترده در اروپا و ايالات متحد , به استادي فيزيک در مدرسه علوم کابردي کيس , در کليوند , اوهايو منصوب شد ( 1883 – 1891 ) . در 1892 , به عنوان رييس دانشکده فيزيک دانشگاه شيکاگو , به هيئت استادان فيزيک آن دانشگاه پيوست.
مايکلسن , نخستين فيزيکدان امريکايي که به دريافت جايزه نوبل مفتخر شد , با تعبيه اسبابي که « تداخل سنج « ناميده مي شد و خود ساخته بود از طريق اندازه گيري دقيق سرعت نور , مشارکتي بنيادي در فيزيک نوين به عمل آورد. او همچنين ثابت کرد که اين نظريه که امواج نوري از طريق « اتر » در فضا جريان دارند بي اعتبار است. آزمايش هايي که با ادوارد دوبليو . مورلي انجام داد , در تاريخ علم شهرتي خاص دارد و مباني نظري کارهاي بعدي آلبرت انيشتين را در باب نسبيت پايه گذاشت. اينشتين مستقيماً از نتايج آزمايشات مايکلسن بهره گرفت , و اين نظريه را که سرعت نور ثابت است به عنوان پايه فرضيه خود قرار داد.

 
Gabriel LippmannGabriel Lippmann
 
1908
ليپمان ، گابريل.
ملـیت
: فرانسوي. متـولد :16اوت 1845، هوله ريش ، لوکزامبورگ ، فرانسه. متوفی : 13 ژوئيه 1921 در دريا.
به خاطر طريقه اي که در توليد عکاسي رنگي بر مبناي پديده سطوح متداخل اختراع کرد.

 ليپمان در آغاز به "اکول نور مال" وارد گرديد ، اما علي رغم استعداد نبوغ آميز و اميد درخششي که در کارهاي تجربي از او ساطع بود ، در امتحانات موفق نشد. در هايدلبرگ ، تحت تاثير و نفوذ کيرشهوف به تحقيق درباره موضوعي پرداخت که وي را مجذوب کرده بود : الکتروکاپيلاريته يا موئينگي الکتريکي.
در 1883 به استادي فيزيک تجربي در سوربون برگزيده شد و در 1886 مديريت آزمايشگاههاي تحقيقاتي فيزيک به او محول گرديد.(سمتي که آخر عمر بر عهده داشت). ليپمان طريقه اي در عکاسي رنگي کشف کرد که بر اين فرضيه استوار بود که نور منعکس شده از يک صفحه صاف ، بسته به ميزان بسامد( فرکانس) ، مي تواند سطوحي متداخل با خصوصياتي متمايز از آن صفحه ايجاد کند. ليپمان تعدادي اسباب مهم ساخت ، از جمله يک گالوانومتر کاملا بي تعادل ، يک لرزه نگار بديع ، و رصدي که از طريق آن براي نخستين بار مشاهده بخشي از آسمان براي مدتي طولاني ممکن ، شد. او همچنين الکترومترو مويين را اختراع کرد که وسيله اي بود براي اندازه گيري ولتاژهاي بسيار جزئي و در ماشين هاي الکترو کارديوگرافي اوليه به کار مي رفت.

  
                                                 Guglielmo Marconi Guglielmo Marconi                  Karl Ferdinand Braun

 
 1909
براون ، کارل فرديناند.
مليت
: آلماني. متولد : 6 ژوئن 1850 ، فولدا ، آلمان. متوفي : 20 آوريل 1918 ، نيويورک.

 مارکوني ، گوگليه مو
مليت
: ايتاليايي. متولد : 25 آوريل1874، بولونيا ، ايتاليا.متوفي : 20 ژوئيه 1937 ، رم.

 

 به خاطر مشارکتشان در پيشبرد و توسعه تلگراف بي سيم.

آموزش اوليه براون در يک گيمنازيوم محلي بود ، و بعد در دانشگاه هاي ماربورگ و برلن به تحصيلات خود ادامه داد. او پيش از آنکه به رياست دانشگاه استراسبورگ برگزيده شود (1895) ، عضو هئيت علمي دانشگاه هاي وورزبورگ ،ماربورگ ، وتوبينگن بود. مارکوني تحصيلات خود را در مدرسه فني لگهورن به پايان بر دو ، بعداز آن ،آزمايش هاي تجربي خود را در ملک پدرش در حوالي بولونيا صورت داد.
در1894 ،مارکوني به ساختن دستگاهي موفق شد که فواصل پيموده شده توسط امواج الکترومغناطيسي را مشخص کند. دستگاه اوليه او شامل يک نوسانگر جرقه اي ، آنتن دو راهه ، و يک کوهرور برانلي بود. او موفق به عبور يا گسيل دادني به طول حدود 3 کيلومتر شد. بعد يک دستگاه کوک پذير همنوا اختراع کرد که اين فاصله را طولاني مي کرد. مارکوني که اصلاً مهندس برق و در کارهاي تجارتي فعال بود ، بيشتر عمرش را صرف اختراع و پيشبرد راديو به عنوان وسيله اي عملي براي ارتباطات کرد و شرکتي براي بازرگاني کردن آن تاسيس نمود. براون که مستقلا کار مي کرد ، طريقه توليد امواجي را که نيروي بيشتر و ميرايي کمتري داشته باشند ، و نيز راه متمايز کردن علائم (سيگنال ها) مخابره شده از فرستنده هاي مختلف را در گيرنده اي واحد عرضه کرد. دستگاه فرستنده مارکوني، که با يک مدار نوسانگر باز کار مي کرد ، هر چند رادياتور( اسباب گرمسازي يا خنک سازي ) خوبي بود ، توانايي توليد نيروي زيادي نداشت. براون دستگاه فرستنده اي با مداربسته ساخت و آنتن جهتدار را پيشرفت داد. وي ، همچنين ، براي نخستين بار شعاع برد امواج راديويي را اندازه گيري کرد. به علاوه ، لوله اشعه کاتودي را اصلاح کرد تا پرتو الکتروني آن به واسطه ولتاژ متغير منحرف شود. اشعه کاتودي نوسانگر ناشي از اين کار او ، پايه سازي گيرنده هاي تلويزيون شد.

Johannes Diderik van der WaalsJohannes Diderik van der Waals
 
1910
وان در والس ، يوهانس ديدريک.
مليت
: هلندي. متولد :23 نوامبر1837 ، ليدن ، هلند. متوفي: 8 مارس 1923 ، آمستردام.
به خاطر کارهايش در باب معادله حالت گازها و مايع ها.

وان در والس از خانواده هاي بسيار فقير بود ، و بنابراين ، پيش از آنکه در25 سالگي به دانشگاه ليدن وارد شود ، بناچار پيش خود تحصيل مي کرد. از 1877 به هيئت علمي دانشگاه آمستردام در رشته فيزيک پيوست و کار راهه اي بسيار درخشان را سپري کرد. وان در والس ، با صورت بندي معادله اي رياضي ، مختصات پايه اي و مرتبط گازها از قبيل فشار ،چگالي ، و دماي آنها را به دقت مشخص کرد و براي نخستين بار فيزيکدان را قادر ساخت تا در باب چگونگي و رفتار گازها در شرايط مختلف به پيش بيني هايي دقيق دست بزنند. او ، با کار روي استنتاج و فرضيه تي. اندرو ، و معرفي دو ثابت جديد يعني مربوط بودن "a" به جاذبه ( ربايش ) بين مولکولي و"b" به حجم خود مولکول ها معادله گازها را اصلاح کرد :

(p+a/v2)(v-b)=rt  .
پيامد بلافاصله اين معادله زمينه ساز او اين بود که دانشمندان کشف کردند که ئيدروژن و هليوم را مي توان به صورت مايع در آورد ، کشفي که آغازگر علم فيزيک دماي پايين بود که اکنون زمزاييک خوانده مي شود. دريافتها و پيش بيني هاي وان در والس اکنون کمابيش در همه امور مهندسي که گازها در آن نقشي با اهميت بر عهده داشته باشند کاربرد دارد.

=========================================

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 0:16  توسط محبوبه بابایی  |