شناخت حقیقت از کجاآغاز می شود ؟ آیا حس فریبمان نمی دهد ؟
آغاز شناخت به ادارک حسی بستگی دارد. ادارک حسی سر چشمه شناخت است . اگر انسان جهان را از راه حواس درک نمی کرد ، قادر به شناخت هیچ چیز در آن نبود. پذیرفته شده که انسان دارای پنج نوع حس است . غیر از پنج عضو یاد شده که علایم را مستقیما از محیط دریافت می کنند ، اعضا ( رسپتورها ) یی نیز وجود دارد که حرکت بخش های جداگانه بدن و حالت اعضای داخلی را معین می کنند . آن ها درعمق بافت ها ، مجاری تنفسی ، در جدار معده و جز این ها قرار دارند . در هرلحظه از طریق تمام این اعضای حواس جریانی عظیم از اطلاع ( انفورماسیون ) به مغز می رسد . لکن بخش اعظم آن به خود آگاهی ما نمی رسد ، از نظر روانی از وجودش متأثر نمی شویم ، آن را حس نمی کنیم . انسان سالم حس نمی کند مثلا اعضای داخلی اش چگونه کار می کند . در آنها تمام روندها به طور خودکار تنظیم می شود و فقط در صورت اختلال شدید میزان ها ممکن است از نظر روانی متأثر شویم یا درد ، خفگی و جز اینها را حس کنیم ـ نشانه ی این که امکانهای تنظیم خود به خودی ارگانیسم به پایان رسیده است . ساده ترین تأثرات روانی اطلاع اعضای گوناگون حس ، احساس نامیده می شود . احساس ساده ترین مرحله روند شناخت است . از طریق احساس از خواص و صفات جداگانه شیئی آگاه می شویم .گرما را حس می کنیم ، هیاهو را می شنویم ، همه اشیا را لمس می کنیم ، بوها را حس می کنیم . تمام این ها احساس های جداگانه است . با ترکیب آنها به صورت کمپلکس هایی در آگاهی خود ، آنچه را که ادراک نام دارد به دست می آوریم ، . تصور شکل پیچیده تر صورت حسی است ـ باز آفرینی صورت شیئی در حافظه . در تصور ما ممکن است صورت دریا ، چراغ دریایی و جز اینها از نو وجود آید ، در حالی که آنها را در برابر خود نمی بینیم ( البته اگر پیش از آن آها را دیده باشیم یا اگر پایه ای دیگر برای تصور وجود داشته باشد مانند توصیف ، تصویر ، طرح ) . به این ترتیب ، احساس ، ادراک و تصور مرحله حسی شناخت را تشکلیل می دهند .اما آیا شناخت حسی حقیقت را به ما به دست می دهد ؟ آیا شناخت حسی فریبمان نمی دهد ؟ برخی از فیلسوفان یونان باستان بر این اعتقاد بودند که حس های ما جهان پیرامون را همواره دقیق و کامل منعکس می کنند ، شیئی را هر گونه که درک می کنیم ، آن نیز در واقع همان گونه وجود دارد .به عنوان مثال آنها می گفتند : خورشید تقریبا به اندازه ی تشت مسی است ، زیرا درست همین گونه به نظر می آید .
ما پیاده بریم و یا با هر وسیله نقلیه که سفر کنیم. کره ماه در آسمان است و به نظر می رسد که همراه ما حرکت می کند: هر جا و با هر سرعتی که می رویم با ما می آید . ادراک ما از رفتار ماه چنین خبر می دهد و ما به این رفتار عادت کرده ایم وتعجب نمی کنیم . اما بچه ای که تناقضی در رفتار ماه دیده است که بی پایه هم نیست : ماه در یک زمان به جهت های گوناگون « می رود » . هرکس بر این باور است که ماه به دنبال او می رود . پس حق با کیست ؟ ادراک چه کسی حقیقت را منعکس می کند ؟ تصور اینکه همگان حق دارند و کره ی ماه در واقع در تمام جهت ها تغییر مکان می دهد ، دشوار است . به فرض اگر کسی هم وجود داشته باشد که به تنهایی حقیقت را منعکس کند ، آنگاه این کس را چگونه باید پیدا کرد ؟ اندام انسان در فاصله های دور یکسان به نظر نمی آید و هر چه دورتر است ، کوچک تر می نماید . آیا قد انسان واقعا تغییر می کند ؟ این را هم نمی توان باور کرد ، همان گونه که نمی توان باور کرد که کره ماه همراه ما گاهی در این و گاهی در آن سو « می دود » . ممکن است بگویی که فقط خردسالان را به شگفت وا می دارد . لکن بزرگسالان را نیز که استعداد به شگفت آمدن را از دست نداده اند ، دچار شگفتی می کند . اگر دو پار خط برابر را باپیکان هایی در جهت های عکس یکدیگر مشخص کنیم ، یکی از آن ها حتما کوتاه تر از دیگری به نظر می رسد . لباس راه راه با خطوط طولی انسان را درازتر لباس با خطوط عرضی چاق تر نشان می دهد . از دو اتومبیل که در کنار هم ایستاده اند ، اتومبیل سرخ رنگ از اتومبیل خاکستری نزدیک تر به ما می نماید . به این ترتیب نتیجه می شود که همیشه نمی توان خود به خود به احساس اعتماد کرد . پس چگونه می تواند باشد ؟ نکند تمام مطلب در این است که عده اعضای حس در انسان اندک است و به همین جهت شناخت حسی اش کامل نیست ؟ آرگوس موجود اساطیری یونان باستان باا صد چشم تصور می شد . انسان امروزی با استفاده از میکروسکوپ ، تلسکوپ و دیگر ابزارها امکان می یابد نه تنها از سه چشم بلکه حتا از صدها چشم نظیر دو چشمش بهتر و دورتر ببیند.
ابزارها نه تنها بر قدرت احساس انسان می افزایند بلکه گویی اعضای اضافی ادراک را نیز در اختیارمان می گذارند . مثلا ما از احساس میدان الکتریکی یا مغناطیسی عاجزیم ، اما ابزارها امکان این احساس را برایمان فراهم می کنند .
لکن گسترش و تقویت دستگاه ادراک ما باز هم نمی تواند خود به خود مساله شناختی مورد بررسی را کاملا حل کند . در نتیجه نهایی انسان هر دستگاه را می تواند فقط به یاری همان چشم ها ، گوش ها و جز این ها مورد استفاده قرار دهد . حال اگر چشم ها فریبمان می دهند ، با صد بار قوی تر شدن ، ممکن نیست صد چندان فریبمان دهند ؟l
منبع:کتاب حقیقت و راههای شناخت آن
نویسنده: آ.ای.اویومف
گردآورنده : صبح ناز ریاضی
