X
تبلیغات
تاریخ و فلسفه علم - دانشمندان اسلامی(ابن سینا)

تاریخ و فلسفه علم

ویل دورانت: تاریخ را باید فیلسوفان بنویسند و فلسفه را مورخین.

ابن سینا، ابو علی حسین ابن عبدالله،که در غرب به اوی سینا(Avicenna ( هم معروف است.(تولد:افشنه، نزدیک بخارا،آسیای مرکزی [اکنون ازبکستان شوروی] ،370/980؛ وفات: همدان، ایران، 428/1037)، فلسفه ،علم ،طب.ابن سینا
ابن سینا که از کودکی هوشی سرشار داشت، به سرعت علم زمان خود را با همه شعبه هایش فرا گرفت و در شانزده سالگی به کار طبابت پرداخت. وی در امور سیاسی زمان خود هم دستی داشت. پس از آنکه مدتی را در گرگانج(جُرجانیه)به قضاوت گذراند و در گرگان به تدریس علوم پرداخت و در ری و همدان کارهای دی.انی پیش گرفت، وزیر شمس الدوله دیلمی شد.وی گذشته از کارهای حکومتی فرصت را برای پرداختن به کار علمی، که به همان اندازه سنگین بود، از دست نمی داد. به بیماری مرموزی در گذشت؛ظاهراً علت مرگش قولنجی بود که خوب درمان نشده بود؛و شاید هم یکی از خدمتکارانش او را مسموم کرده باشد.به مناسبت هزارمین سال تولداو،بنای پرشکوهی بر گور او در همدان برپا شد.ابن سینا در فنون مختلف و متنوعی تالیفات بسیاری دارد و آثار او بالغ بر 270عنوان می شود، از آن جمله زندگینامه ای است که از خود نوشته و شاگردش  جوزجانی آن را تکمیل کرده است.مهمترین اثرفلسفی ابن سینا شفا است که دایره المعارف عظیمی است در چهار بخش:منطق که با ارغنون ارسطو تناظر دقیق دارد؛طبیعیات0فیزیک)؛ ریاضیلت(هندسه،حساب، موسیقی و نجوم)؛و مابعدالطبیعه.وی تلخیصی هم از این اثر فراهم آورده به نام نجات و نیز کلیات فلسفه خود را در آثار دیگری هم بیان کرده که از آن جمله است الهدایه ؛عیون الحکمیه؛ودانشنامه علائی به فارسی.آخرین آثار او الاشارات و التنبیهات است که ا.م.گواشون آن را به فرانسوی ترجمه کرده است.پرویز مروج هم بخش مابعدالطبیعه دانشنامه علائی را به فارسی ترجمه کرده است(لندن؛1973).یکی از آثار او در زمینه دانش رمزی،حی بن یقظان است.
فلسفه و علم:در فلسفه و علم ابن سینا زیر تاثیر سه جریان فکری نیرومند بود،و کوشید تا این سه را با هم جمع کند و از آنها ترکیبی بدیع بسازد. این سه عبارتند از: قرآن و تحولات کلامی ملازم آن (که به الهیات بمعنی الاخص ،خلقت جهان،انسان شناسی و آخرت شناسی می پردازد.)؛علم(نظریه زمین مرکزی،نجوم یونانی، حرکت دایروی افلاک سماوی،سلسله مراتب موجودات در عالم،و نظریه عناصر اربعه)؛و فلسفه که بخصوص فلسفه ای است ارسطویی با مایه های قوی نو افلاطونی که عمدتا از فلوطین(از طیق اثولوجیا یا الهیات منسوب به ارسطو )و پروکلوس(کتاب العلل) سرچشمه می گیرد؛و برخی از وجوه سنت ایرانی هم با آن در آمیخته است.
مابعدالطبیعه:اساس مابعدالطبیعه ابن سینا بر نظریه صدور (فیض)ضروری و نزول تریجی است. مبدا این طرح واحد یا خداست که واجدالوجود بالذات است و وجودش با ماهیتش یکی است.عالم سماوی که شامل اجسام و ارواح و عقول افلاک است- و این همه بالذات ممکن اند،اما خداوند آنها را واجب می کند – و عالم تحت قمر که شامل سه قمر و جماد و گیاه و حیوان است،از خداوند صادر می شوند.در همه مخلوقات وجود از ماهیت جداست،و عالم تحت قمر به قلمرو ممکنات تعلق دارد.به موجب طرح فلوطینی بازگشت به اصل، سراسر عالم را نیرویی به حرکت در می آورد که آ ن به میانجیگری عقول جداگانه به سوی خدا می برد. منشا بی میانجی ارواح بشری عقل فلک قمر است که عقل مُفارق یا واهِبُ الصُوَر است؛و بزرگترین سعادتی است که آدمی می جوید. آفرینش ،به معنی فیض، ضروری و همیشگی است و عامل آن عقول(فرشتگان)اند.ابن سینا می خواست که همه جنبه های علم و دین را در یک بینش پر دامنه مابعدالطبیعی با هم متحد کند.با این کار،می کوشید هم پیدایش جهان را توضیح دهد و هم مسئله وجود شر،دعا،قضاوقدر،نبوت،معجزه و خوارق عادات را روشن کند.مسئله ساماندهی مملکت بر وفق قوانین شریعت و نیز مسئله سرانجام بشر نیز در حوزه کار او بود.
فیزیک وکیهانشناسی:مفهومی که ابن سینا از علم دارد از فیزیک طبیعیات و کیهانشناسی زمان او، و بنابراین از علم یونانی گرفته شده است. و این مجموعه معارف را به صورتی که ابن سینا دریافته وپرورده می توان چنین خلاصه کرد(ر.ک.نجات،چاپ قاهره).فیزیک مطالعه اجسام طبیعی وحرکت است. ابن سینا در چندین مورد به تفضیل نظر اتمیستها را درباره جسم خصوصا و واقعیت عموما به تفصییل رد می کند و به جای آن از اتصال و پیوستگی جانبداری می کند.به نظر او جسم مرکب است از جوهری مادی که مَحَل است و صورتی از حال در آن است. نسبت ماده به صورت مانند نسبت مفرغ به مجسمه مفرغی است. از لحاظ صورت، وجه مشترک همه اجسام دارا بودن سه بعد است.این سه بعد بالفعل در جسم وجود ندارند،هر چند آنها را می توان درجسم فرض کرد.بنابراین درترکیب ماده مدخلیت ندارندوجزءتعریف آن محسوب نمی شوند.ماده که بدون صورت نمی تواند موجود باشد،متجانس است و پذیرای هر صورتی است. ماده یک صورت تولی دارد که صورت جوهری یا جسمانی است، و آن همان سه بعدی بودن است.در کنار صورت جوهری صورتهای دیگری هم وجود داند، مانند کم، کیف، این، و خلاصه همه مقولات ارسطیی.(اینها عرض خوانده می شوند.)همچنین یک مبدا مفارق هم وجود دارد که ضامن اتحاد ماده و صورت است.
اجسام طبیعی دو گونه کمال دارند، اَولی و ثانوی. مبدا مفارق کمالات ثانوی را توسط قوایی که درجسم جای دارند باعث می شود،و این قوا خود کمالات اولی اند و مبدأ کمالات ثانوی محسوب می شوند.افعال از جمله کمالات ثانوی هستند.قوایی که در جسم جایگیراند بر سه نوع اند.نوع اول قوایی است که در همه اجسام جریان دارند و کمالات آنها را از شکل و مکان طبیعی و اعمال،حفظ می کنند.اگر اجسام از مکان طبیعی خود دور شوند یا به نحوی شکل طبیعی خود را از دست دهند، این قوا به وضع قبلیشان بر می گردانند و بدان وضع نگاهشان می دارند و این امر به تسخیر و بدون معرفت و تدبر و قصد اختیاری صورت می گیرد.این نوع از قوا را طبیعی می گویند و مبدأ بالذات برای تمام حرکات بالذات اجسام وسکون آنها و در واقع مبدأهمه کمالات اجسام به شمار می آیند.هیچ جسمی خالی از این قوا نیست.نوع دوم از قوا به وساطت آلاتی بر اجسام اعمال می کنند و آنها را به حرکت در می اورند یا به حال سکون نگه می دارند یا نوع آنها را حفظ می کنند.برخی از این قوا عملی دائمی دارند که نه مستلزم عمل است و نه مستلزم اختیار نفس نباتی چنین است؛ برخی دیگر امور سودمند و زیانبخش را در می یابند و قدرت عمل و ترک عمل ندارند،مانند نفس حیوانی؛ و نوع دیگر حقایق اشیاء را از فکر وتحقیق درک می کنند، مانند نفس انسانی.
نوع سوم از قوا همین نتیجه را بی میانجیگری آلات و از راه اراده ای که فقط رو به یک سو دارد حاصل می کند،و نفس فَلَکی از این نوع است.خواص مربوط به جسم طبیعی عبارتند از حرکت وسکون، زمان،مکان، خلاء تناهی و عدم تناهی تقارن اتصال و توالی .
افلاک آنها در داخل این فلک حرکت مستدیر ابدی دارند.وقتی رابطه میان مرکز عالم (که همان مرکز زمین است) و فلک ثوابت را بدانیم، می توانیم جهت "بالا" و"پایین" را، در هر نقطه از جهان، به طور مطلق تعیین کنیم. جهت بالا به طرف فلک ثوابت است و جهت پایین به طرف مرکز زمین.
همه اجسام ناگزیر در مکان جای دارند. مکانها بر حسب موقعیت خود(بالا و پایین بودن) اجسام را ازحیث جهت تقسیم می کنند.اجسامی که در اجسام دیگر محاط باشندمکانی دارند.هرجسم طبیعی مکان طبیعی خاصی دارد.اجسام مرکب به طریق "جوش خوردن" (اِلتِحام) ساخته می شوند؛ التحام مستقیماً میان اجسام صورت نمی گیرد بلکه به میانجیگری کیفیات محسوس تحقق می یابد.چهار کیفیت محسوس اولی وجود دارند که چنین وحدتی راباعث می شوند:گرمی، سردی، تری و خشکی. سردی و گرمی در تعییر اجسام با هم واکنش دارند و قوای فعاله خوانده می شوند.دو کیفیت دیگر را قوای منفعله می نامند.اجسام ساده ای که اجسام مرکب را پدید می آورند،ازترکیب خاصی ازاین چهار قوه ساخته می شوند.درهریک ازاین اجسام باید یک کیفیت فعال و یک کیفیت منفعل موجود باشد.بنابراین چهار جسم ساده وجود دارد:آتش(گرم و خشک)، آب(گرم وتر) خاک (سرد وخشک)، هوا(سرد و تر(
و مکان طبیعی موجودات فسادپذی فلک تحت القمراست و مکان طبیعی موجودات فسادناپذیر عالم فوق القمر.اجسام اخیر از ترکیب چهار عنصر ساخته نشده اند و افلاک آنها نه سبک اند و نه سنگین. به نظر ابن سینا تنها با استفاده از ترکیبات مختلف چهار عنصر و کیفیات آنها، و نیز حرکت افلاک (که ماده را پذیرای صورت می کند(وممکن است که ساخته شدن  اجسام فساد پذیر را در عالم تحت القمرو تبیین کرد؛ یعنی ساخته شدن کانیها ،سنگه و فلزات؛گیاهان و حیوانات و انسان که از حیث جسم خود به عالم طبیعی تعلق دارد.
طبقه بندی علوم: ابن سینا بر اساس این اصول کلی طبیعی و موافق با مابعدالطبیعه وجودی خود علم را با حکمت یکی دانسته و نظریه پردامنه ای در این باب پدید آورده است.بدین طریق وی توانسته است طیف علوم زمان خود را به صورتی زنده طبقه بندی کند.علم،به معنای قدیمی آن با حکمت یا فلسفه مترادف است؛ از علم معرفتی حاصل می شود که چون نظر به علل دارد یقینی است. علم یا عملی است و یا نظری .علم عملی در کسب معرفت به نتایج عملی آن توجه دارد، اما هدف علم نظری دست یافتن به معرفت یقینی در مورد موجوداتی است که وجودشان به عمل انسان بستگی نداردو ما در اینجا با علم عملی،که با رفتار انسان سروکار دارد،کاری نداریم. علم نظری سه بخش دارد که بر حسب نسبت موضوعشان با ماده و حرکت مرتب شده اند.بخش اول علم طبیعی است که موضوع آن هم از حیث وجود وهم از حیث تعریف با ماده و حرکت بستگی دارد.دوم علم ریاضی است که موضوع آن فقط از لحاظ وجود عینی با ماده ارتباط دارد.مادهدر تعریف آن داخل نمی شود؛ موضوع شاخه سوم یعنی مابعدالطبیعه هم ازحیث وجود وهم ازلحاظ تعریف با ماده بستگی ندارد.
منظق و که هم علم است هم فن، ابزار علم بشمار می آید.علم طبیعی مشتمل است بر 8 علم اصلی و فرعی .

علوم اصلی از این قرارند:
و علم مبادی کلی(که در بالا بیان شد)و موضوع کتاب سمع الکیان یا علم سماع طبیعی است،علم آسمان و جهان(السماء و العالم) که به بررسی اجسام و خاکی و افلاکی،که جهان را تشکیل می دهند ، و به بررسی چهار عنصر و حرکات آنها می پردازد علم کون وفساد، در این علم پیدایش عناصر اولیه، تاثیرات متقابل آنها، نحوه ای که خداوند موجودات زمینی را با موجودات آسمانی مربوط کرده است و بقای انواع با وجود فنای افراد بررسی می شود.-علم آثار عِاوی،که به بررسی پیدایش عناصر پیش از آمیزش آنها با یکدیگر، انواع مختلف حرکت، تکائف و تخلخل، و پدیده های جوی که تحت تاثیر افلاک اند، از قبیل شهاب ثاقب، ابر، باران و رعد می پردازد.-علم معدنیات، که دنباله علم آثارعلوی است.علم گیاهان.-علم جانوران.-علم نفس یا روانشناسی. ابن سینا این موضوع را در کتاب چهارم طبیعیات شفاء بررسی کرده است.
علوم فرعی طبیعی عبارتند از :-طب، که غرض ان علم به مبادی جسم انسان و احوال ان ، از بماری و تندرستی است. کتاب عظیم و دایره المعارف گونه ابن سینا در طب کتاب قانون ، به صورت یک کتاب کلاسیک در آمده است.
و اختر گویی (احکام النجوم) به نظر ابن سیناا احکام نجومی علمگمانی و تحَکمی است. این علم می خواهد با دانستن هیئت کواکب، فاصله آنها از یکدیگر، وجای آنها در منطقه البروج، اوضاع و احوال عالم تحت القمر یعنی سرنوشت افراد و ملل را پیش بینی می کند.ابن سینا رساله ای نوشته و در آن ادعای احکامیان را رد می کند.-قیافه شناسی(علم الفراسه) .ابن سینا در این باره چیزی ننوشته و کتابهای منسوب به او همه منحول است.- علم تعبیر رویا.-علم طلسمات، که هدف آن به هم پیوستن نیروهای فلکی با نیروی برخی از اجسام خاکی برای ایجاد آثار و اعمال غریب در این عالم سفلی است.-علم نِیرَنجات، که هدف آن به هم پیوستن نیروهای اجسام خاکی برای ایجاد آثار و اعمال غریب است.-علم کیمیا.ابن سینا مبادی علمی و فلسفی این موضوع را بررسی کرده و حتی خود به آزمایشهای کیمیاگرانه دست زده است.با این حال چنانکه از مقاله او درباره کیمیا پیداست، سرانجام درباره ارزش این علم حکمی منفی صادر کرده است.
علوم ریاضی شامل چهار عمل اصلی و چهار عمل فرعی است.
علوم اصلی ریاضی عبارتنداز:
-1علم اعداد یا حساب.
2-علم هندسه، روایت ابن سینا از این علم مبتنی بر اصول اقلیدس است.
-3جغرافی و نجوم.که مبتنی بر محبسطی بطلمیوسی است.
4-علم موسیقی.
علوم فرعی ریاضی عبارتنداز:
1-علم حساب هندی و جبر(که جزء حساب است)
 -2مکانیک(علم الحیل المتحرکه)جراثقال علم اوزان و رازوها، علم ادوات خاص،نورشناخت(علم المناظر و المرایا) و هیدرولیک(علم نقل المیاه(
-3علم ترتیب دادن ، جداول نجومی و تقاویم(علم الزیجات و التقاویم) (که همه جزء نجوم است)
4- نحوه استعمال آلات موسیقی بیگانه، مانند ارغنون.
پزشکی.  شاید بهتر باشد که نظر خود را درباره آثار طبی ابن سینا به صورت مقایسه ای بیان کنیم: از دو حکیم (طبیبان فیلسوف) ابن سینا فیلسوف بهتری بود و رازی طبیب زبردست تری. ابن سینا در تالیف کتاب دایره المعارف گونه خود قانون، از حاوی رازی مطالب بسیاری اخذ و اقتباس نمود.وی در زندگینامه خود می گویدکه قانون را در گرگان آغاز کرده، بخشی از آن را در ری،زادگاه رازی، نوشته و آن را در همدان به پایان برده است.پزشکان این کتاب را بسیار می پسندند و آن را بر حاوی رازی و کامل الصناعه الطبیه علی بن عباس مجوسی و حتی آثار جالینوس ترجیح می دادند.اما در قرطبه (اسپانیا)و ابوالعلاءبن زهر و پسرش، طبیب متطبب بزرگ ابومروان بن زهر، وابن رشد از قانون انتقادهایی کرده اند.بعضی از نویسندگان می گفتند که قانون کامل و کافی است و نمی توان آن را با افزایش چیزیهایی از منابع دیگر تکمیل کرد.این گونه نظرها نسبت به وثاقت کتب، باعث شد که طب اسلامی و تا اندازه ای طب اوایل قرون وسطی اروپا که تا حدودی بر ترجمه لاتینی کتابهای عربی متکی بود از پیشرفت باز بماند.اما گناه این وضع به گردن ابن سینا نیست،بلکه پزشکانی که دید انتقادی نداشتند وترجیح می دادندبه وثاقت کتب اعتماد کنند و برای رسیدن به نتیجه به جای آزمایش و مشاهده به منطق روی بیاورند، مسول آن به شمار می آیند.سنت مترقی رازی که هر چه را از راه آزمایش درستیش معلوم نشده بود نمی پذیرفت، و مفهوم ازمایش گواه و مشاهدات بالینی را وارد کارکرد، و به انتقاد از جالینوس و دیگر مراجع طب پرداخت.تحت الشعاع قانون ابن سینا قرار گرفت.این کتاب که عرضه زیبایی دارد، به 5 کتاب تقسیم می شود .کتاب اول که کلیات است،مشکلترین بخش کتاب است و در حدود ده شرح دارد که یکی از آنها را ابن نفیس نوشته است(کتاب اول شرح القانون که در آن گردش کوچک خون را بیان می کند) کلیات به چهار فن تقسیم می شود.فن اول تحقیقی است در چهار عنصر اب هوا ، اتش و خاک، که از رابطه میان انها مزاجها(یعنی خواص مخصوص اخلاط اربعه خون،صفرا،سودا وبلغم) پدید می ایند.اخلاط اربعه به نسبتهای معینی با هم مخلوط می شوند و از اخلاط آنها اندامهای ساده به وجود می ایند و کالبدشناسی این اندامها در فن اول از کتاب اول قانون امده است.ابن سینا فن اول را با بحثی درباره قوا پایان می دهد: قوه عاقله که مرکز ان مغز است؛ قوه طبیعه که عهده دار نگهداری ادمی است و مرکز ان کبد و بیضه ها است؛ و قوه حیوانی (که مرکز ان قلب است) و زمام نفس حیوانی را که باعث حس وحرکت می شود به دست دارد. فن دوم درباره سبب شناسی و نشانه های بیماریهاست. فن سوم درباره بهداشت، علل تندرستی و بیماری و ناگزیر بودن مرگ است. فن چهارم از کتاب اول به طبقه بندی روشهای درمان می پردازد، انگاه بحث کلی درباره درمان با پرهیز و محدودیتهای غذایی می اورد، سپس به اصول و قواعد درمان با داروهای مُنَقی و قی اور و قواعد تخلیه و تنقیه و درمان با داروهای ملین و طرز ضماد انداختن می پردازد.همچنین در این فن فصلی درباره حجامت و سوزاندن زخمها و فصد و جراحی عمومی می پردازد. کتاب دوم قانون ("ادویه مفرده") به دو بخش تقسیم شده، که یکی شامل بحث کلی درباره خصوصیات طبیعی داروها(کیفیات و خواص و نحوه نگهداری) و دیگری سیاهه ای از داروها به ترتیب الفبایی است( که در آن خواص هر دارو ذکر شده است.).کتاب سوم ("امراض از فرق سر تا نوک انگشتان پا") با بحثی درباره بیماریهای مغز اغاز می شود، به دنبال ان بیماریهای اعصاب ، چشم و گوش می پردازد، و با بحث درباره درد مفاصل، عرق النساء، سیاتیک و بیماریهای ناخن پایان می یابد. در این فن درباره کالبد شناسی اندامهای مرکب هم بحث شده است . در قانون بخشی کالبدشناسی در کتاب اول و بخش دیگری از ان در کتاب سوم امده است .کتاب چهارم ("امراضی که به عضو خاصی اختصاص ندارند") شامل بحث مبسوطی درباره تبها،طبقه بندی انها، انواع ونشانه های انها و نیزبحث درباره پیش اگهی، بحران و روزهای بحرانی و همه اصولی است که برای تشخیص و درمان ضروری به نظر می رسند.به دنبال آن بحثی درباره دملها تاولهای چرکی، زخمها و سمومو موجودات سمی می اید.این کتاب با بحثی درباره بیماریهای مو و مطالعاتی درباره چاقی و لاغری مفرط به پایان می رسد.کتاب پنجم("داروهای مرکب")شامل بحثهایی است درباره پادزهرها، حبهای مکیدنی،معجونها، داروهای منقی، قرصها، داروهای ملین وطرز استفاده از آنها در درمان بیماریها.اطلاعات بسیاری که در قانون فراهم امده است باعث شده که بسیاری از پزشکان(تا قرن سیزدهم/نوزدهم) شرحها و حاشیه هایی بر ان بنویسند،و گروهی دیگر خلاصه هایی از ان فراهم اوردند که در میان پزشکان و دانشجویان طب بسیار رایج بود.ابن سینا گذشته از قانون در حدود چهل نوشته طبی دارد که بیشتر انها به صورت دست نوشت باقی مانده اند.قانون را گرارد کرمونایی به لاتینی ترجمه کردو تا سال 1650 در دانشگاههای مونپلیه و لوون کتاب درسی بود.اندره االپاگو به عنوان مترجم ابن سینا کسب شهرت کردو برخی از آثاری که او ترجمه کرده عبارتنداز: احکام الادویه القلبیه ؛ دفع المضار الکلیه عن الابدانِ الانسانیه .

منبع : برگرفته از کتاب زندگینامه دانشمندان اسلامی
ترجمه : احمد آرام , فاضل لاریجانی احمد بی رشکبهاءالدین خرم شاهی ,کامران فانی ,فاضل لاریجانی,احمد بی رشک
======================================
فرستاده شده توسط: خانم الهام حسن آبادی

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 15:3  توسط مدیر وبلاگ  |