<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title> تاریخ و فلسفه علم                      </title>
<link>http://hosc.blogfa.com/</link>
<description>ویل دورانت: تاریخ را باید فیلسوفان بنویسند و فلسفه را مورخین.</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 20 Nov 2009 20:57:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>برندگان جايزه ي نوبل فيزيك (2000)</title>
<link>http://hosc.blogfa.com/post-290.aspx</link>
<description>
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;2000&lt;img hspace=&quot;5&quot; vspace=&quot;2&quot; border=&quot;1&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.freeimagehosting.net/uploads/7002387659.jpg&quot; style=&quot;width: 162px; height: 227px;&quot; /&gt;&lt;img hspace=&quot;5&quot; vspace=&quot;2&quot; border=&quot;1&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.freeimagehosting.net/uploads/23baaeaa60.jpg&quot; style=&quot;width: 162px; height: 227px;&quot; /&gt;&lt;img hspace=&quot;5&quot; vspace=&quot;2&quot; border=&quot;1&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.freeimagehosting.net/uploads/a2986951f9.jpg&quot; /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;              Zhores I. Alferov                    Herbert Kroemer                 Jack S. Kilby&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;/strong&gt; نيمي
از جايزه به آقاي کيلبي از بابت نقش وي در اختراع مدار مجتمع و نيمه ي
ديگر مشترکا به آقايان هربرت کرومر و ژورس آلفروف به سبب ابداع ساختارهاي
(پيوند هاي نا همگون) نيمه رسانا براي استفاده در الکترونيک سريع و
الکترونيک نوري اهدا شد.کارهاي اين افراد مبناي فناوري اطلاعات عصر جديد
است و نشان دهنده ي اهميتي است که فيزيک نيمه رسانا و ادوات الکتروني در
شکل گيري فناوري مخابرات و اطلاعات امروز داشته است.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt; &lt;img hspace=&quot;5&quot; vspace=&quot;2&quot; border=&quot;1&quot; align=&quot;baseline&quot; src=&quot;http://www.freeimagehosting.net/uploads/fa056dcd5b.jpg&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;جک کيلبي ، در حال دريافت جايزه نوبل از جناب آقاي کينگ کارل از سوئد در استکهلم . 10 دسامبر، 2000&lt;/em&gt;                                                                                                                          &lt;br /&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot;&gt; &lt;strong&gt;جک کيلبي&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;فکر کنيد که دنيا بدون مدارهاي مجتمع چگونه
بود،نه کامپيوتر شخصي ،نه مخابرات ديجيتال ،نه ماهواره ،نه اينترنت ،نه
تلفن همراه و نه بسيار ي چيزهاي ديگر.تقريبا همه چيز در زندگي امروز به
الکترونيک و مدارهاي مجتمع وابسته است .مبدا پيدايش آنچه امروز داريم 39
سال پيش در دالاس مرکز تگزاس شکل گرفت.کمتر پيش مي آيد که انساني آنقدر
زنده بماند تا بتواند نتيجه ي کارهاي خود را در تغيير جهان ملاحظه کند.جک
کيلبي يکي از اين انسانها است که اختراع اولين مدار يکپارچه سيليسيمي او
در تگزاس اينسترومنت(TI) بنيان علمي و عملي دانش ميکروالکترونيک عصر امروز
است.&lt;br /&gt;جک کيلبي در سال 1923 در شهر جفرسون سيتي متولد شد.در
گريت بند ايالت کانزاس بزرگ شد و کارشناسي مهندسي برق خود را از دانشگاه
ايلي نوري و کارشناسي ارشد خود را از ويسکانسين دريافت کرد.در سال 1947
کار خود را در سنترالب ديويژن در شرکت کلوب يونيون در شهر در شهر ميلواکي
آغاز کرد.سپس در 1958 به TI در دالاس ملحق شد .ماجرا را خودش اينگونه
تعريف مي کند: «بعد از چند مصاحبه که ويلي ادکاک با من کرد در تگزاس
استخدام شدم.کار من آن موقع دقيق تعريف نشده بود .فقط مي دانستم که بايد
در زمينه کوچک کردن مدارهاي الکترونيکي کار کنم .بعد از شروع کار در ماه
مي 1958 فهميدم که بايد راه بهتري علاوه بر ميکرو ماجول براي بسته بندي
ترانزيستور ،                        &lt;img hspace=&quot;20&quot; vspace=&quot;10&quot; border=&quot;1&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://i.imagehost.org/0474/image007_8.jpg&quot; style=&quot;width: 350px; height: 438px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;مقاومت،و خازن وجود داشته باشد.همان موقع يک تقويت کننده ي IF با استفاده از عناصر لوله اي شکل طراحي کردم و ساختم.&lt;br /&gt;در
حالتي نزديک به ياس ،احساس کردم که تنها چيزي که مي تواند بخش نيمه هادي
را متحمل هزينه هاي زياد نکند همان استفاده از نيمه هادي است .سرانجام بعد
از کلي فکر کردن به اين نتيجه رسيديم که نيمه رسانا را براي ساخت مقاومت و
خازن نيز بکارببرم،همان طور که ادوات فعال (ترانزيستور) از آن ساخته مي
شدند .به اين ترتيب چون همه چيز از يک ماده و کنار هم ساخته مي سد،برقراري
اتصال الکتريکي آنها نيز ساده مي شد و يک مدار کامل بدست مي آمد.بلافاصله
يک فليپ فلاپ با اين عناصر طراحي کردم.مقاومت ها به صورت يک تکه سيليسيم و
خازنها نيز به کمک ديود پيوندي P-n به دست آودند.بعد از تهيه ي شماتيک
اوليه ي آن،آنها را به ادکاک نشان دادم .او متعجب شد ولي باز هم مشکوک بود
و از من خواست که ثابت کنم مداري که صرفا از نيمه رسانا ساخته شود درست
کار مي کند .از اين رو مدار را ابتدا به وسيله ي تکه هاي گسسته ي سيليسيم
به هم بستم :دو تا ترانزيستور با پيوند رشدي ،مقاومت هايي که از يک تکه
سيليسيم درست شده بود،و خازن هايي که آنها را به کمک تکه هاي ويفر يک
ترانزيستور نفوذي قدرت ساخته بودم و دو طرف آنها را فلز نشانده بودم .بعد
از چسباندن همه ي آنها در کنار هم ،مدار را در 28 اوت 1958 به ادکاک نشان
دادم .اگرچه مدار با اين قطعات نيمه رسانا کار مي کرد ولي هنوز مجتمع نبود
.سپس توانستم با بدست آوردن چند ويفر ، و انجام مراحل نفوذ و فلز نشاني
روي آنها، تا 12 سپتامبر 1958 سه نمونه نوسان ساز مولتي ويبراتور را کامل
کنم و آنها را در حضور چند تن از مديران TI آزمايش کنم .آنچه آنان مي
ديدند تکه هاي از سيليسيم و ژرمانيوم و سيم هاي برامده بود که روي يک تکه
شيشه چسبانده شده بودند.با اتصال منبع تغذيه ي اولين مدار ،نوساني با
فرکانس 1/3MHz  را روي صفحه ي اسيلوسکوپ نشان داد.&lt;br /&gt;به سفارش
پاتريک هاگرتي رئيس بعدي TI کيلبي مامور شد تا يک ماشين حساب الکترونيکي
بسازد به طوري که در جيب کت جا بگيرد و بتواند جايگزين ماشين حساب هاي
الکترونيکي حجيم آن زمان شود.ماشين حسابي که کيلبي يکي از مخترعان آن شد
،دريچه اي را برروي تجاري کردن مدارهاي مجتمع گشود.&lt;br /&gt;کيلبي در
سال 1970 طي مراسمي در کاخ سفيد ،مدال ملي علوم را دريافت کرد.در سال 1982
به او عنوان مخترع ملي داده شد.او بيش از 60 اختراع ثبت شده دارد.او عضو
ارشد انجمن مهندسان برق و الکترونيک و عضو آکادمي ملي مهندسي (NAE) است.در
سال 30 امين سالگرد تولد مدارمجتمع ، به دستور فرماندار ايالت تگزاس مجسمه
يادبودي در کنار آزمايشگاه TI که روزي کيلبي اختراع خود را در آن عملي
کرد، بنا شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;em&gt;&lt;img hspace=&quot;10&quot; vspace=&quot;2&quot; border=&quot;1&quot; align=&quot;baseline&quot; src=&quot;http://i.imagehost.org/0372/image008.jpg&quot; /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;هربرت کرومر در حال دريافت جايزه نوبل از جناب آقاي کينگ کارل از سوئد در استکهلم. 10 دسامبر 2000 &lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;هربرت کرومر&lt;/strong&gt;هربرت
کرومر در سال 1928 در آلمان متولد شد.دکتراي خود را در 24 سالگي (1952) از
دانشگاه گوتينگن در رشته فيزيک نظري دريافت کرد.تز دکتراي وي بررسي اثرات
الکترون داغ در ترانزيستورهاي آن زمان بوده است .کاري که بنيان پژوهش در
زمينه فيزيک و فناوري ادوات نيمه رسانا را به وجود آورده است.بهترين واژه
اي که مي تواند موفقيت او را به درستي توصيف کند در عناوين شخنراني هاي
اوست :« ساختارهاي ناهمگون براي همه چيز ». علاقه او به استفاده از
ترکيبات مختلف نيمه رسانا براي ساختن افزاره هاي کارامد ،انگيزه ي اصلي
کارهاي جاودانه ي او بوده است .اصرار و تاکيد او بر فهم نمودار باند انرژي
در نيمه رساناهاي مرکب ،معروف است:«اگر نتوانيد باند را رسم کنيد ،نخواهيد
فهميد که چه مي کنيد.»وي اولين کسي بود که نتايج ميدانهاي الکتريکي پديد
آمده در مرز بين دو نيمه رسانا ي غير همجنس را در مقاله اي که در سال 1957
در RCA Review  به چاپ رساند منعکس کرد.بعدها اين پيش بيني وي منجر به
اختراع ترانزيستور کا رامدي موسوم به HBT (ترانزيستور دو قطبي با پيوند
هاي ناهمگون) شد که در اميتر آن از يک ماده با E ,r  بزرگ استفاده مي
شود.امروزه HBT از سريع ترين افزاره هاي ميکروالکترونيک در باند ميکروويو
است.  &lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;کرومر اولين کسي بود که احتمال محدود شدن
الکترون و حفره را بوسيله يک ساختار نا همگون مضاعف بررسي مي کرد.درست در
زماني که تلاش هاي پژوهشگران روي نيمه رساناهاي همگن نور گسيل به بن بست
نزديک مي شد در سال 1963 مقاله اي در proeecdurgs of IEEE  منتشر کرد که
در آن زمان چندان مورد توجه واقع نشد. کرومر در اين مقاله ادعا کرد که مي
توان با محصور کردن يک لايه نيمه رسانا با E,g کوچک بين دو لايه ي ديگر با
E,g  زياد ،مي توان يک ليزر نيمه رسانا ساخت .اين ايده ي جديد اساس تمام
صنعت اپتوالکترونيک امروز است .جالب اينجا است که تمام اين پيش بيني ها در
زماني انجام مي شد که ابزارهاي MPEو MOCVD براي لايه نشاني نيمه رساناهاي
مرکب گروه VI-III وجود نداشت. اين ابزارها در دهه ي 70 به وجود آمدند و
توانستند صحت پيش بيني هاي کرومر را تاييد کنند و ابزارهايي با کاربر
متنوع پديد آورند.وي توانست در آن سالها ،مسئولان دانشگاه کاليفرنيا در
سانتا باريا را را متقاعد کند که بودجه ي اندکي براي پژوهش روي نيمه
رساناهاي مرکب گروه III-VI در اختيار وي قرار دهند. در حالي که تمامي
توجهات به پژوهش روي ادوات سيليسيمي معطوف شده بود. به اين ترتيب کرومر
توانست فيزيک وفناوري نيمه رساناهاي مرکب گروه III-VI را به يک شاخه از
ميکروالکترونيک تبديل کند و خود در صدر آن بدرخشد. او تا به امروز نيز
استاد کرسي دونالد و پتي ير در دانشکده مهندسي برق و علوم مواد دانشگاه
کاليفرنيا UCSB است  و با کنجکاوي و علاقه روي دو زمينه زير کار ميکند .&lt;br /&gt;1.ساختارهاي
هايبريد ابررسانا-نيمه رسانا که در آن لايه هاي نازک توسط الکترودهاي
ابررسانا ي نيوبيوم به صورت چاه کوانتومي محصور مي شوند.الکترودهاي
ابررسانا باعث القاي خاصيت ابررسانايي در لايه ي نيمه رساناي وسطي مي
شوند.گروه وي سرگرم يافتن کاربردهايي عملي براي اين نوع افزاره ها است.&lt;br /&gt;2.مطالعه
ي انتقال جريان در شبکه هاي نيمه رسانا تحت تاثير ميدان الکتريکي عمود بر
صفحات ابرشبکه . در اين ساختارها ،اعمال ميدان باعث کج شدن نمودار باند
انرژي و ايجاد نوساناتي موسوم به نوسان بلوخ مي شود. محاسبات نشان مي دهد
که مي توان اين افزاره ها را براي ساخت نوسان سازهايي با فرکانس هاي
تراهرتز به کار برد.&lt;br /&gt;علاقه کرومر همواره به حل مسائلي است که
يک دهه از زمان خود جلوتر است و اين امر را ميتوان در مقالات وي از دهه ي
50 تا زمان حاضر دريافت. کارهاي او همواره مورد توجه جوامع فيزيک و مهندسي
برق بوده است. جوايز ،القاب، و عناويني که کرومر به ان مفتخر شده است به
شرح زيل است:&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;· جايزه جي جي ابرس از انجمن افزاره هاي الکتروني IEEE (19839 ) &lt;br /&gt;· دکتراي افتخاري مهندسي از دانشگاه صنعتي آخن، آلمان(1985 )&lt;br /&gt;· جايزه ي جک مورتون از IEEE(1986 )&lt;br /&gt;· کرسي دوتالد ويتي ير در مهندسي برق (1986 )&lt;br /&gt;· جايزه ي پزوهشي الکساندر فن هومبولدت (1994 )&lt;br /&gt;· عضويت آکادمي ملي مهندسي (1997 )&lt;br /&gt;· دکتراي افتخاري در فناوري ، دانشگاه لوند ، سوئد(1998 )&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;img hspace=&quot;10&quot; vspace=&quot;2&quot; border=&quot;1&quot; align=&quot;baseline&quot; src=&quot;http://i.imagehost.org/0518/image009.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;em&gt;ژورس آلفروف در حال دريافت جايزه نوبل از جناب آقاي کينگ کارل از سوئد در استکهلم. 10 دسامبر 2000&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt; ژورس آلفروف&lt;/strong&gt;ژورس
آلفروف در 15 مارس 1930 در شهر ويتبک جمهوري بلاروس اتحاد جماهير شوروي
متولد شد.در سال 1952 از دانشکده ي الکترونيک ايليانوف در موسسه الکترونيک
لنينگراد فارغ التحصيل شد. از 1953 عضو دفتر موسسه فيزيکي فني ايوفه
بود.او دکتراي خود را در فيزيک و رياضي در سال 1970 از همين موسسه دريافت
کرد .در اوايل دهه ي شصت ، مسابقه براي باريک کردن باند تابش ناشي از
بازترکيب و توليد ليزر از مواد نيمه رساناي نور گسيل شروع شده بود. در
پاييز 1962 GaAs و آلياژ گروه III-VI به عنوان مولد مستقيم نور ليزر به
کار رفت.بعد از اين رويداد هاي مهم ، ژورس آلفروف يکي از اولين کساني بود
که دريافت ،ديود ليزري بايد به شکل يک پيوند ناهمگون p-n باشد.او مي خاهد
که اين پيوندها را به عنوان گسيلنده هاي نوري کارامد به صورت صفحات GaAs
که بين موادي با E,g زيادتر از دو طرف محصور شده است ، به کار برد.او فکر
مي کند که مي تواند يک ليزر GaAs با جريان آستانه ي کم بسازذ.او توانست
اولين پيل خورشيدي با پيوند ناهمگون مضاعف را بسازد (1970 ) . سوئيچ
p-n-p-n با پيوند نا همگون ، سوئيچ ليزري p-n-p-n (1971 ) ، LED هاي با
بازدهي بالا (1968 ) و ترانزيستور ليزري p-n-p-n (1974 ) از ديگر کارهاي
اوست.&lt;br /&gt;او در حال حاضر روي تبديل ليزر چاه کوانتومي به ليزر
نقطه ي کوانتومي کار مي کند. پروفسور آلفروف جوايز و افتخارات ملي و بين
المللي زيادي را به پاس پژوهش هاي خود کسب کرده است که در ذيل معرفي مي
شود.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;· مدال بالانتين از موسسه ي فرانکلين آمريکا (1971 )&lt;br /&gt;· جايزه لنين روسيه(1972 )&lt;br /&gt;· جايزه اورو فيزيک هيولت-پکارد (1978 )&lt;br /&gt;· جايزه سمپوزيوم GaAs و مدال اچ ولکر (1987 )&lt;br /&gt;· مدال کارپينسکي-جمهوري فدرال آلمان(1989 )&lt;br /&gt;· جايزه ي ايوفه –آکادمي علوم روسيه (1996 )&lt;br /&gt;· جايزه نيکلاس هولونياک (2000 )&lt;br /&gt;· عضو افتخاري موسسه ي فرانکلين آمريکا (1971 )&lt;br /&gt;· عضو خارجي آکادمي علم آيمان (1987 )&lt;br /&gt;· پروفسور افتخاري دانشگاه هاونا-کوبا(1987 )&lt;br /&gt;· عضو خارجي آکادمي علوم لهستان(1988 )&lt;br /&gt;· همکار خارجي انجمن ملي مهندسان آمريکا (1990 )&lt;br /&gt;· عضو افتخاري آکادمي هواشناسي –سن پترزبورگ(1994 )&lt;br /&gt;· عضو افتخاري انجمن علوم و فناوري نيمه رسانا-پاگستان(1996 )&lt;br /&gt;· عضو افتخاري آکادمي بين المللي سرد سازي-سن پترزبورگ(1997 )&lt;br /&gt;· آکادميسين آکادمي بين المللي اکولوژي انساني و حفظ طبيعت –سن پترزبورگ(1998 )&lt;br /&gt;· دکتراي افتخاري علوم انساني –سن پترزبورگ(1998 ) &lt;br /&gt;آلفروف
سردبير مجله ي روسي پيزما اي زورنال تکني چسکوي فيزيکي (مجله فيزيک و
فناوري)و عضو هيئت تحريريه مجله روسي نااوکا اي ژين (مجله علم و
زندگي)است. &lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Fri, 20 Nov 2009 20:57:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hosc&amp;postid=290</comments>
<dc:creator>babaee</dc:creator>
<guid>http://hosc.blogfa.com/post-290.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نیم نگاهی به فلسفه ی تاریخ</title>
<link>http://hosc.blogfa.com/post-288.aspx</link>
<description>


&lt;link href=&quot;file:///C:\DOCUME~1\SAEEDEH\LOCALS~1\Temp\msohtmlclip1\01\clip_filelist.xml&quot; rel=&quot;File-List&quot; /&gt;&lt;link href=&quot;file:///C:\DOCUME~1\SAEEDEH\LOCALS~1\Temp\msohtmlclip1\01\clip_themedata.thmx&quot; rel=&quot;themeData&quot; /&gt;&lt;link href=&quot;file:///C:\DOCUME~1\SAEEDEH\LOCALS~1\Temp\msohtmlclip1\01\clip_colorschememapping.xml&quot; rel=&quot;colorSchemeMapping&quot; /&gt;
&lt;style&gt;/*&lt;![CDATA[*/
&lt;!--
 /* Font Definitions */
 @font-face
	{font-family:&quot;Cambria Math&quot;;
	panose-1:2 4 5 3 5 4 6 3 2 4;
	mso-font-charset:0;
	mso-generic-font-family:roman;
	mso-font-pitch:variable;
	mso-font-signature:-1610611985 1107304683 0 0 159 0;}
@font-face
	{font-family:Calibri;
	panose-1:2 15 5 2 2 2 4 3 2 4;
	mso-font-charset:0;
	mso-generic-font-family:swiss;
	mso-font-pitch:variable;
	mso-font-signature:-1610611985 1073750139 0 0 159 0;}
@font-face
	{font-family:Tahoma;
	panose-1:2 11 6 4 3 5 4 4 2 4;
	mso-font-charset:0;
	mso-generic-font-family:swiss;
	mso-font-pitch:variable;
	mso-font-signature:1627400839 -2147483648 8 0 66047 0;}
 /* Style Definitions */
 p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal
	{mso-style-unhide:no;
	mso-style-qformat:yes;
	mso-style-parent:&quot;&quot;;
	margin-top:0in;
	margin-right:0in;
	margin-bottom:10.0pt;
	margin-left:0in;
	line-height:115%;
	mso-pagination:widow-orphan;
	font-size:11.0pt;
	font-family:&quot;Calibri&quot;,&quot;sans-serif&quot;;
	mso-ascii-font-family:Calibri;
	mso-ascii-theme-font:minor-latin;
	mso-fareast-font-family:Calibri;
	mso-fareast-theme-font:minor-latin;
	mso-hansi-font-family:Calibri;
	mso-hansi-theme-font:minor-latin;
	mso-bidi-font-family:Arial;
	mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}
.MsoChpDefault
	{mso-style-type:export-only;
	mso-default-props:yes;
	mso-ascii-font-family:Calibri;
	mso-ascii-theme-font:minor-latin;
	mso-fareast-font-family:Calibri;
	mso-fareast-theme-font:minor-latin;
	mso-hansi-font-family:Calibri;
	mso-hansi-theme-font:minor-latin;
	mso-bidi-font-family:Arial;
	mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}
.MsoPapDefault
	{mso-style-type:export-only;
	margin-bottom:10.0pt;
	line-height:115%;}
@page Section1
	{size:8.5in 11.0in;
	margin:1.0in 1.0in 1.0in 1.0in;
	mso-header-margin:.5in;
	mso-footer-margin:.5in;
	mso-paper-source:0;}
div.Section1
	{page:Section1;}
--&gt;
/*]]&gt;*/&lt;/style&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 115%;&quot;&gt;اگر بتوان پلی به فردا ساخت و امروز را به آینده پیوند زد، در اینصورت امروز بخشی از تاریخ خواهد شد اما نام آینده چه خواهد بود؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 115%;&quot;&gt;آیا نام آن آینده هم اکنون خواهد بود؟هم اکنونی که در آن حضور خواهیم داشت؟نه،هر چند می گویند غیر ممکنی وجود ندارد اما باز به نظر من غیر ممکن است که نام آن آینده را هم اکنون بگذاریم،چراکه مگر نه این است که ما پلی به آینده ساخته ایم؟پس روی این پل لحظه های حال را به تاریخ مبدل می سازیم و بدون توقف به سوی آینده می رویم!هیچ ایستگاهی به نام هم اکنون وجود ندارد،اما مقصد کجاست؟همان آینده ی بی انتها!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 115%;&quot;&gt;اما باز پای لحظه ها می لنگد،آری نمی شود هم اکنون وجود نداشته باشد،همان لحظاتی که پیوند دهنده ی حال به آینده است،آنهایی که حال را تاریخ می کند و آینده را پیش می آورند هم اکنون ما هستند،راه فراری نیست!غیر ممکن غیرممکن نیست!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 115%;&quot;&gt;همیشه پای ثانیه ها می لنگد،اما اگر به واقع اینطور باشد،تکلیف ثانیه هایی که هیچ نلنگیدند و بدون توقف گذشتند و از جلوی دیدگان ما دور شدند چه میشود؟نه،شاید آن ثانیه ها دوندگان تاریخ زمان بودند،نمی خواهم به آنها پیله کنم!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 115%;&quot;&gt;با خود می اندیشم که آیا افلاطون،ارسطو و یا هر اندیشمند دیگر روزی که می کوشیدند تازه هایی را بیابند،به دنبال این بودند که ماندگار شوند،یا اینکه تنها می کوشیدند تا در زمان حال دست آوردی ارائه دهند!اسکندر،به قصد بدنامی در تاریخ فاتح شد و یا اینکه نه،تاریخ، او را اینگونه در هم پیچید؟!هیتلر به دنبال قدرت زمان خود بود یا ثبت خویش بر بستر تاریخ ...!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 115%;&quot;&gt;آری،گویا همه ی تقصیرها به گردن تاریخ است،خوب در هم نمی پیچید و گاهی بدها را خوب می پیچد!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 115%;&quot;&gt;درست که می اندیشم،در می یابم که تقصیر هیچ چیز و هیچ کس نیست،ارسطو و امثال او آمدند و بر پل زمان قدم گذاشتند،دست آوردهایی داشتند و زمان آنها را به تاریخ مبدل کرد،تاریخی غیر قابل بازیافت!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 115%;&quot;&gt;غیر قابل بازیافت،اما نمی توان منکر نتایج ثبت شده در تاریخ شد،نتایجی که نه تنها قابل بازیافتند بلکه قابل رشد و پرورش نیز هستند،توجه اساسی به تاریخ هر عصری می تواند تجربیات ارزشمندی را در اختیار مردم اعصار بعد از خود قرار دهد،نتایج جنگها و پیروزی ها و شکست ها،اختراعات و اکتشافات،تلاش در جهت یافتن مسائلی که در عصر خود نیمه تمام ماندند و شاید رجوع به تاریخ آن مسئله راه حلی را برای کشف مسائل آتی در اختیار ما قرار بدهد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 115%;&quot;&gt;یک اندیشمند واقعی تاریخ مسائل را کنار نمیگذارد بلکه گاهی باید خویش را در تاریخ غرق کرد تا با چالش ها در آمیخت و از آنها پیروزمندانه سر به در آورد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 115%;&quot;&gt;در پناه حق&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 115%;&quot;&gt;نویسنده:سعیده کریم نژاد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Sat, 17 Oct 2009 05:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hosc&amp;postid=288</comments>
<dc:creator>karimnezhad</dc:creator>
<guid>http://hosc.blogfa.com/post-288.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جاذبه ی یک نظریه</title>
<link>http://hosc.blogfa.com/post-287.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;   &quot;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 168px; HEIGHT: 155px&quot; height=244 alt=&quot;&quot; hspace=20 src=&quot;http://www.postimage.org/gx1h4l90.gif&quot; width=211 align=left vspace=10 border=1&gt;بی گمان، ردپذیری یک نظریه کمترین جاذبه آن در میان جاذبه هایش نیست. بل درست از همین راه است که ذهنهای باریک بینتر را به سوی خود می کشد. بنظر می رسد که نظریه *«اراده آزاد»، که تاکنون صد بار آن را رد کرده اند، ماندگاری خود را از همین جاذبه داشته باشد: زیرا هر بار کسی می آید که خود را برای رد کردن آن چنانکه باید توانا می بیند.&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;                      فریدریش نیچه&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;STRONG&gt;نقل از کتاب &lt;EM&gt;فراسوی نیک و بد،&lt;/EM&gt; (ص ۴۸)&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;
&lt;HR style=&quot;WIDTH: 228px&quot; SIZE=2&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; *آزادی انتخاب انسان (اختیار)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 03 Oct 2009 10:28:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hosc&amp;postid=287</comments>
<dc:creator>hosc</dc:creator>
<guid>http://hosc.blogfa.com/post-287.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تاریخ و فلسفه،نوع علم</title>
<link>http://hosc.blogfa.com/post-286.aspx</link>
<description>&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;
&lt;META content=Word.Document name=ProgId&gt;
&lt;META content=&quot;Microsoft Word 12&quot; name=Generator&gt;
&lt;META content=&quot;Microsoft Word 12&quot; name=Originator&gt;&lt;LINK href=&quot;file:///C:\DOCUME~1\SAEEDEH\LOCALS~1\Temp\msohtmlclip1\01\clip_filelist.xml&quot; rel=File-List&gt;&lt;LINK href=&quot;file:///C:\DOCUME~1\SAEEDEH\LOCALS~1\Temp\msohtmlclip1\01\clip_themedata.thmx&quot; rel=themeData&gt;&lt;LINK href=&quot;file:///C:\DOCUME~1\SAEEDEH\LOCALS~1\Temp\msohtmlclip1\01\clip_colorschememapping.xml&quot; rel=colorSchemeMapping&gt;
&lt;STYLE&gt;/*&lt;![CDATA[*/
&lt;!--
 /* Font Definitions */
 @font-face
	{font-family:&quot;Cambria Math&quot;;
	panose-1:2 4 5 3 5 4 6 3 2 4;
	mso-font-charset:0;
	mso-generic-font-family:roman;
	mso-font-pitch:variable;
	mso-font-signature:-1610611985 1107304683 0 0 159 0;}
@font-face
	{font-family:Calibri;
	panose-1:2 15 5 2 2 2 4 3 2 4;
	mso-font-charset:0;
	mso-generic-font-family:swiss;
	mso-font-pitch:variable;
	mso-font-signature:-1610611985 1073750139 0 0 159 0;}
@font-face
	{font-family:Tahoma;
	panose-1:2 11 6 4 3 5 4 4 2 4;
	mso-font-charset:0;
	mso-generic-font-family:swiss;
	mso-font-pitch:variable;
	mso-font-signature:1627400839 -2147483648 8 0 66047 0;}
 /* Style Definitions */
 p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal
	{mso-style-unhide:no;
	mso-style-qformat:yes;
	mso-style-parent:&quot;&quot;;
	margin-top:0in;
	margin-right:0in;
	margin-bottom:10.0pt;
	margin-left:0in;
	line-height:115%;
	mso-pagination:widow-orphan;
	font-size:11.0pt;
	font-family:&quot;Calibri&quot;,&quot;sans-serif&quot;;
	mso-ascii-font-family:Calibri;
	mso-ascii-theme-font:minor-latin;
	mso-fareast-font-family:Calibri;
	mso-fareast-theme-font:minor-latin;
	mso-hansi-font-family:Calibri;
	mso-hansi-theme-font:minor-latin;
	mso-bidi-font-family:Arial;
	mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}
.MsoChpDefault
	{mso-style-type:export-only;
	mso-default-props:yes;
	mso-ascii-font-family:Calibri;
	mso-ascii-theme-font:minor-latin;
	mso-fareast-font-family:Calibri;
	mso-fareast-theme-font:minor-latin;
	mso-hansi-font-family:Calibri;
	mso-hansi-theme-font:minor-latin;
	mso-bidi-font-family:Arial;
	mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}
.MsoPapDefault
	{mso-style-type:export-only;
	margin-bottom:10.0pt;
	line-height:115%;}
@page Section1
	{size:8.5in 11.0in;
	margin:1.0in 1.0in 1.0in 1.0in;
	mso-header-margin:.5in;
	mso-footer-margin:.5in;
	mso-paper-source:0;}
div.Section1
	{page:Section1;}
--&gt;
/*]]&gt;*/&lt;/STYLE&gt;

&lt;P class=&quot; &quot; style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &quot; Tahoma?,?sans-serif?;?&gt;تاریخ سرگذشت است،آنچه به ما از دیر زمانی پیش رسیده است،شناسایی اینکه آیا دروغ است و خرافه یا محق و راست،در توانایی ما نیست،مگر اینکه بر اسب زمان سوار شده و چهار نعل به سوی گذشته روان شویم،که نه غیر ممکن است و نه ممکن،اما تاریخ علم،ثبت بر عالم امکان است،چرا که نتایج آن هم اکنون در دست ماست،چه سقراط و چه ارسطو چه اقلیدس چه افلاطون و...!&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &quot; Tahoma?,?sans-serif?;?&gt;ریاضیات،هندسه،کیمیا،اختر شناسی و ... و نسبیت و کوانتوم و علم نانو و ... همگی با نشانه های خود از دیرباز هستند و جایی برای شک به درستی خود نمی گذارند،حال اینکه چند و چون رسیدن آنها به این زمان را تاریخ علم بنامیم،افسانه سرایی نکرده ایم.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &quot; Tahoma?,?sans-serif?;?&gt;فلسفه اعتقاد است،اعتقاد به اصل پردازش،پردازش هر آنچه که در روزگاران تدوین گشته،چه بسا اسباب سر در گمی باشد،اما مایه ی اندیشه است،اندیشه در همان باید ها و نباید ها،فلسفه با تمام خاص بودن عام ، و با تمام عام بودن خود خاص است،فلسفه ی من می تواند فلسفه ی من باشد، اما حتما طرفدارانی خواهد داشت، طرفداران خاص فلسفه ی من،فلسفه حقیقت است،حقیقتی که از یک اندیشه سرچشمه میگیرد،اندیشه ی من،اندیشه ی شما...فلسفه علم کند وکاو در چگونگیست،در پردازش چیستی ها،چیستی علم ...&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &quot; Tahoma?,?sans-serif?;?&gt;تاریخ و فلسفه در کنار هم ساختمان بندی استواریست که ما را به ژرفای چیستی ها برده و اندیشمند رها می سازد.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P style=&quot;COLOR: rgb(0,153,51); TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &quot; Tahoma?,?sans-serif?;?&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;پاینده باشید،پایدار&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &quot; Tahoma?,?sans-serif?;?&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(255,0,102)&quot;&gt;نویسنده:&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;سعیده کریم نژاد&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 24 Aug 2009 07:26:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hosc&amp;postid=286</comments>
<dc:creator>karimnezhad</dc:creator>
<guid>http://hosc.blogfa.com/post-286.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>لذات فلسفه</title>
<link>http://hosc.blogfa.com/post-284.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt; مقدمه کتاب لذات فلسفه ویل دورانت &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;چرا فلسفه؟آیا همه فلسفه سودمند است؟این پرسش ننگ اوری است.ما چنین سوالی در باره شعر نمی کنیم که آن هم بنایی است تخیلی از جهانی که هنوز کاملا برای ما شناخته نیست.اگر شعر آن زیبایی را که دیدگان تعلیم نیافته ما نمی تواند ببیند بر ما مکشوف می دارد و فلسفه حکمت فهم و اغماض را به ما یاد می دهد خود کافی است و از همه ثروت عالم بیشتر است.فلسفه جیب ما را پر نمی کند و ما را به مقامات ناپایدار در دولتهای دموکراتیک بالا نمی برد و حتی ممکن است ما را به این گونه چیزها بی اعتنا سازد.زیرا اگر جیب ما پر شد و به مقامات بلند رسیدیم اما در طی این مدت جاهلانه ساده لوح ماندیم و عقل ما ناپخته و نامجهز ماند و رفتار ما خشن و خوی و منش ما ناپایدار و امیال ما آشفته و خود ما کور و بیچاره ماندیم چه نتیجه ای دارد؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; پختگی همه چیز است و شاید اگر به فلسفه وفادار بمانیم وحدت شفابخشی به روح ما بدهد.ما در تفکر لا ابالی و دستخوش ضد و نقیض هستیم پس سزد که خود را تصفیه کنیم و به وحدت و هماهنگی برسانیم و از گرفتاری به امیال و عقاید متناقض شرمسار گردیم شاید از راه این هماهنگی عقلانی و ذهنی آن وحدت غایات و خوی و منش که سازنده شخصیت و بخشنده نظم و شایستگی به وجود ماست بیاید. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;فلسفه دانش موزونی است که زندگی متناسب و موزونی می دهد و نوعی انظباط نفس است که ما را تا صفا و آزادی بالا می برد. دانایی توانایی است ولی تنها خردمندی است که آزادی می اورد. امروز فرهنگ ما سطحی و دانش ما خطرناک است زیرا از لحاظ ماشین توانگر و از نظر غایات و مقاصد فقیر هستیم.آن تعادل ذهنی که وقتی از ایمان دینی گرمی بر می خاست از میان رفته است.علم مبانی فوق طبیعی اخلاقیات را از ما گرفته است و گویی همه جهان در اصالت فردیتی در هم و بر هم که نشانه قطعه قطعه شدن نا منظم خوی و منش است گم گشته است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; ما باز در برابر مسئله ای هستیم که سقراط را به خود مشغول داشته بود:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; چگونه می توانیم اخلاقی طبیعی به دست آوریم که جایگزین ضمانتهای اجرایی ما فوق طبیعی که دیگر نفوذی در رفتار انسان ندارد بشود؟ما بدون فلسفه و بی آن منظر کلی متحد کننده غایات و منظم دارنده سلسله امیال و رغبات میراث اجتماعی خود را از یکسوی با فسادی وقیح و از سوی دیگر با جنونی انقلابی پایمال می سازیم. به یک لحظه کمال طلبی آرام خود را به یک سوی می نهیم و در خود کشی دسته جمعی جنگ فرو می رویم ما صد هزار سیاست باز داریم ولی یک سیاستمدار نداریم.ما بر روی زمین با سرعتی بی سابقه حرکت می کنیم و نمی دانیم و فکر نکرده ایم که کجا می رویم و آیا در اینجا برای نفوس نا آرام خود سعادتی پیدا خواهیم کرد.ما با دانش خود که ما را با قدرت خود مست کرده است نابود می شویم ما بدون حکمت نجات نخواهیم یافت.      &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;نقل از مقدمه کتاب لذات فلسفه ویل دورانت&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 22 Jul 2009 21:16:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hosc&amp;postid=284</comments>
<dc:creator>hosc</dc:creator>
<guid>http://hosc.blogfa.com/post-284.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فیزیک آقابالاسر نمی خواهد؟</title>
<link>http://hosc.blogfa.com/post-285.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;فلسفه فيزيك به معناى امروزين كلمه تقريباً از اوايل قرن بيستم و با شكل گرفتن تجربه گرايى منطقى وارد ادبيات فلسفى شد.امروزه در دانشگاه هاى معتبر دنيا كرسى اى با اين عنوان در سطوح مقدماتى و تكميلى ارائه مى شود. هر چند با سلطه نگرش پوزيتيويستى در ميان فيزيكدانان،فيلسوفان حتى حق همراهى با فيزيكدانان را از دست داده اند ولى با اين وجود، فلسفه فيزيك جايگاه خود را پيدا كرده است. به طور كلى فلسفه فيزيك در سه شاخه جريان دارد؛&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff6600&gt;الف) تحليل فلسفى مفاهيم فيزيكى&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;BR&gt;به نظر مى رسد نخستين و مطمئن ترين شيوه براى برساختن جهان پيرامونمان توسل به نظريه هاى فيزيكى باشد.اغلب فيزيكدانان اين تصور را دارند كه اگر قرار باشد تنها يك طريق براى شناخت جهان مادى وجود داشته باشد، آن شيوه اى است كه بهترين نظريه هاى علمى معرفى و پيشنهاد مى كنند.به عنوان مثال در نظريه الكترومغناطيس الفاظى وارد مى شوند مانند: «بار»، «ميدان»،«امواج» و …كاركرد نظريه الكترومغناطيس اين است كه ميان مفاهيم ناظر براين الفاظ و خصوصيات آنها روابطى برقرار كند كه اين روابط توسط دستگاهى رياضى بيان مى شوند.به عنوان نمونه اين نظريه توسط چهار معادله منسوب به معادلات ماكسول پايه گذارى مى شود.به محض اين كه شخص شناخت نسبى از اين نظريه پيدا كرد استعداد اين را دارد كه پرسشگرى فلسفى اش شروع به كار كند، پرسشگرى اى كه در صورت امكان بايد بيرون از كلاس فيزيك جريان داشته باشد.به اين پرسش ها كمى فكر كنيد:آيا معادلات ماكسول مى توانند از معادلات نيوتن استنتاج شوند؟ آيا نظريه الكترومغناطيس سازگار است؟ (يعنى نتايج متناقضى به همراه ندارد)آيا نظريه الكترومغناطيس با نظريه گرانش نيوتن سازگار است؟مى توان نظريه الكترومغناطيس را بنا نهاد بدون اين كه مفهوم ميدان را وارد كرد؟ اصلاً چرا مفهوم ميدان وارد نظريه الكترومغناطيس شده است؟براى پاسخ دادن به اين پرسش ها علاوه بر اين كه دانستن فيزيك ضرورت دارد،مقدار قابل توجهى شم فلسفى و منطق رياضى نيز لازم است. به همين دليل است كه فلسفه فيزيك امروزه به عنوان رشته اى مستقل تدريس مى شود.اما بياييد مفهوم ميدان را واكاوى فلسفى كنيم.همانطور كه مى دانيد ميان دو جرم نيروى گرانشى وجود دارد كه دو جسم را به سمت يكديگر جذب مى كند.اين نيرو با مقدار اجرام نسبت مستقيم و با مجذور فاصله دو جسم نسبت عكس دارد. مثلاً اگر فاصله نصف شود، نيروى گرانش ميان دو جسم چهار برابر مى شود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;حال پرسش مهم اين است كه اگر يكى از اجسام را از سر جايش تكان بدهيم، همزمان نيروى وارد بر جسم ديگر تغيير مى كند يا فاصله زمانى طول مى كشد تا اين تغيير نيرو منتقل شود؟ اين همان سؤالى است كه براى نيوتن نيز از اهميت فراوانى برخوردار بود و چون در هستى شناسى نيوتن تنها ذرات وجود داشتند تغيير نيرو بايد به صورت همزمان منتقل مى شد،چرا كه واسط ذره اى ميان دو جسم وجود ندارد. اصطلاحاً گفته مى شود اگر اثرى فيزيكى از يك هويت به هويت ديگر به صورت همزمان انتقال يابد،كنش از دور(Action at a distance ) وجود دارد. كنش از دور همانطور كه براى خود نيوتن ناخوشايند بود براى بسيارى از فلاسفه و فيزيكدانان ديگر نيز ناخوشايند است.اهميت فلسفى اين موضوع در اين است كه به شدت با هر تحليلى از عليت گره مى خورد.اگر كنش از دور وجود داشته باشد پس مى توانيم بگوييم كه علت در معلول بصورت همزمان اثر مى كند.هيوم از نسل فلاسفه قديم(در رساله) و لويس از فلاسفه معاصر(در مقاله «وابستگى خلاف واقع و جهت زمان»)، از جمله كسانى هستند كه اين خصوصيت رابطه على را نمى پذيرند.اما براى اين كه از دست كنش از دور رهايى يابيم ناچاريم هستى شناسى خود را متورم كنيم و هويت ديگرى را مفروض بگيريم:ميدان.مفهوم ميدان به شكل دقيقش براى نخستين بار در قرن نوزدهم توسط فارادى و ماكسول وارد فيزيك شد.معادلات ماكسول، معادلات ديفرانسيلى بر روى ميدان هاى الكتريكى و مغناطيسى است. كاركرد اين هويت جديد اين است كه در انتقال نيروى الكترومغناطيس از بارى به بار ديگر واسطه على مى شود.نيروى گرانش نيز در قرن بيستم و توسط نظريه نسبيت عام شكل ميدانى پيدا كرد.پس جهان تصوير شده از فيزيك جهانى دوگانه است،جهانى شامل دو هويت مستقلِ ذره و ميدان.بررسى اين نمونه نشان مى دهدكه اين شاخه از فلسفه فيزيك علاوه بر اين كه با مباحث علم فيزيك همپوشانى مى كند، با مباحث متافيزيكى نيز گره مى خورد كه عليت نمونه بارز آن است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0066&gt;ب)ساختار نظريه هاى فيزيكى&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;BR&gt;در يكى ديگر از شاخه هاى اصلى فلسفه فيزيك به اين موضوع پرداخته مى شود كه شكل منطقى- رياضى نظريه هاى علمى چگونه است و يا اين كه چگونه بايد باشد.براى اين كه فلاسفه قادر باشند با شفافيت به تحليل نظريه هاى فيزيكى بپردازند،بايد نظريه هاى فيزيك جدا از آنچه كه در كتاب هاى درسى فيزيك به نگارش در مى آيند،صورت بندى شوند.چراكه نظريه هاى معرفى شده در كتابهاى درسى دانشگاهى هدف شان صراحت منطقى نيست، بلكه فهماندن نظريه است.به همين دليل عده اى از فلاسفه فيزيك به اين امر مشغول هستند و ادعا دارند قبل از اين كه مشكلات فلسفى ناظر بر نظريه هاى علمى را حل كنيم بايد شكل منطقى آنها را صورتبندى كنيم. به عنوان مثال در نزد فلاسفه علم استاندارد مثل كارنپ،همپل،رايشنباخ و…. نظريه فيزيكى مجموعه اى از گزاره هاست و عبارت است از يك زبان صورى شده در منطق مرتبه اول كه توسط قواعد تطابقى تعبير تجربى پيدا مى كند.با انتقادات كوهن اين نظر فلاسفه علم استاندارد نيز مانند ساير نظرات شان فرو ريخت. اگرچه بديل ساختارگرايى همزمان با انتقادات كوهن توسط پاتريك سوپيز پيشنهاد شد اما تا دهه ۸۰ و ۹۰ اين روش تقريباً مسكوت ماند.در نظر ساختارگرايان نظريه، مجموعه اى از مدل هاست.امروزه ساختارگرايى مهمترين نحله فلسفه فيزيك است كه در ديگر مسائل فلسفه علم نيز پيشرو است.اين شاخه از فلسفه فيزيك به نحو عالى منطق، رياضى، فيزيك و فلسفه را در هم مى آميزد و بيشتر در كشورهاى اروپايى خصوصاً آلمان و هلند جريان دارد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc6600&gt;&lt;FONT color=#ff0066&gt;ج)فلسفه فيزيك؛ محور فلسفه علم&lt;/FONT&gt; &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;مسأله تبيين، تمايز علم از غير علم،قوانين طبيعت،واقع گرايى و… از مهمترين موضوعات فلسفه علم است.فيزيك به عنوان بالغ ترين علوم، نقش مهمى در تنازعات مربوط به اين مسائل بر عهده دارد.به عنوان مثال مكانيك كوانتومى نقش مهمى در منازعه واقع گرايى ضد واقع گرايى ايفا كرده است.طبق واقع گرايى علمى، هويات مفروض در نظريه هاى علمى مستقل از اين نظريه ها وجود دارند،گزاره هاى اين نظريه ها يا صادق هستند و يا كاذب و در نهايت بهترين نظريه هاى علمى ما، جهان را همانطور كه در واقع است، توصيف مى كنند. &lt;BR&gt;نگاهى به نتايج حاصل از مكانيك كوانتومى مى اندازيم:&lt;BR&gt;الف)خصوصيات اشيا قبل از اندازه گيرى وجود ندارد. به عنوان نمونه در فيزيك كلاسيك قبل از اين كه مكان شىء اى را اندازه گيرى كنيم،شىءداراى خصوصيت مكانى است، اما در مكانيك كوانتومى نمى توان از خصوصيت مكانى شىء قبل از اندازه گيرى سخن گفت.&lt;BR&gt;ب)جهان تصوير شده حاصل از فيزيك كلاسيك و جهان تصوير شده حاصل از مكانيك كوانتومى را نمى توان به نحو سازگارى توأمان تصور كرد.به نظر مى رسد كه واقع گرايى علمى به نحو آشكارى با نتايج مكانيك كوانتومى در تعارض است.بنابراين هر نظريه اى در باب واقع گرايى علمى بايد اين نتايج را در نظر داشته باشد.ديگر مسائل مربوط به فلسفه علم نيز به همين نحو با نتايج فلسفى نظريه هاى فيزيك گره مى خورند. شاخه سوم فلسفه فيزيك جايگاه خود را در فلسفه علم به معناى عام، پيدا مى كند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#660000&gt;منبع:&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://www.hupaa.com/&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, serif&quot; color=#663333 size=3&gt;&lt;B&gt;www.hupaa.com&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;
&lt;HR color=#666633&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 10 Jul 2009 18:38:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hosc&amp;postid=285</comments>
<dc:creator>babaee</dc:creator>
<guid>http://hosc.blogfa.com/post-285.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تاریخچه یک جریمه</title>
<link>http://hosc.blogfa.com/post-283.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;وقتی دوپلر برای نخستین بار (در سال 1842) به این فکر رسید که نزدیک یا دور شدن متقابل شنونده یا بیننده از منبع صوت یا نور با تغییر طول امواج صوتی یا نوری که شنیده یا دیده می شود همراه است٬ نظر بسیار جسورانه ای را ابراز داشت٬دائر بر اینکه علت رنگ های گوناگون ستاره ها در این پدیده نهفته است.او خیال می کرد که رنگ همه ی ستاره ها اصولا سفید است.بسیاری از آنها به این دلیل رنگین به نظر می آیند که نسبت به ما با سرعت زیادی حرکت می کنند. ستهاه های سفیدی که به سرعت نزدیک می شوند٬به سوی بیننده ی روی زمین امواج نوری کوتاه شده میپراکنند که سبب پیدایش احساس رنگ های سبز و آبی و بنفش می شود و بر عکس٬ستاره های سفیدی که به سرعت دور می شوند٬زرد یا سرخ به نظر می آیند.       &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;این فکر یک فکر بکر و بدیع٬اما بدون شک اشتباه بود.برای آنکه چشم بتواند تغییر رنگ ستاره ها در نتیجه ی حرکت را ببیند٬قبل از هر چیز باید سرعت ستاره ها نسبت به ما فوق العاده زیاد (ده ها هزار کیلومتر در ثانیه ) باشد.اما این نیز کافی نیست٬زیرا همزمان با تبدیل٬مثلا٬ اشعه ی آبی ستاره ی سفیدی که نزدیک می شود٬ به اشعه ی بنفش٬ اشعه ی بنفش٬اشعه ی سبز به اشعه ی آبی تبدیل می شود٬ اشعه ی ماورا بنفش به بنفش و اشعه ی قرمز به مادون قرمز تبدیل می شود.خلاصه اجزای متشکله ی رنگ سفید همه باقی می مانند٬ پس با وجود تغییر مکان عمومی همه ی رنگ های طیف٬ چشم نباید هیچ تغییری در رنگ عمومی حس کند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;تغییر مکان خطوط تیره در طیف ستاره هایی که نسبت به بیننده حرکت می کنند٬ مطلب دیگری است.این تغییر مکان ها با اسباب های دقیق بخوبی دیده می شوند و امکان می دهند از روی شعاع دید سرعت ستاره را تعیین کرد.                                                                     &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;یک بار که ربرت وود فیزیسین مشهور پشت فرمان اتومبیل خود نشسته بود و به سرعت می رفت٬ با اینکه چراغ راهنما قرمز بود٬ اتومبیل را نگه نداشت٬ وقتی پلیس خواست او را جریمه کند٬ اشتباه دوپلر را به یاد آورد.میگویند وود کوشید مامور راهنمایی را قانع کند که وقتی به سرعت به چراغ راهنما نزدیک بشویم٬ رنگ قرمز سبز به نظ می آید.اگر آن پلیس فیزیک می دانست٬ میتوانست حساب کند که تومبیل میبایست با سرعتی غیر قابل تصور٬ یعنی 135 میلیون کیلومتر در ساعت حرکت کند تا عذر دانشمند موجه و سخنانش درست باشد.         &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حالا ما حساب می کنیم. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اگر طول امواج نوری را که از منبع نور (در این مورد چراغ راهنما) پخش می شود &lt;IMG hspace=0 src=&quot;http://mohammadkashani1.googlepages.com/image0021.jpg&quot; align=absBottom border=0&gt; و طول امواجی را که به نظر بیننده (پرفسور اتومبیل ران) می آید&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 13px; HEIGHT: 21px&quot; hspace=0 src=&quot;http://mohammadkashani1.googlepages.com/image0041.jpg&quot; align=absBottom border=0&gt;  و سرعت اتومبیل را &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 12px; HEIGHT: 15px&quot; hspace=0 src=&quot;http://mohammadkashani1.googlepages.com/image0061.jpg&quot; align=absBottom border=0&gt; و سرعت نور را &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 12px; HEIGHT: 15px&quot; hspace=0 src=&quot;http://mohammadkashani1.googlepages.com/image0081.jpg&quot; align=absBottom border=0&gt; فرض کنیم٬نسبت این مقادیر طبق تئوری به صورت زیر است: &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG hspace=1 src=&quot;http://mohammadkashani1.googlepages.com/image0101.jpg&quot; align=baseline vspace=1 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;میدانیم که کوتا هترین موج نوری از امواج قرمز مساوی0.0063 میلیمتر و بلندترین موج از امواج سبز مساوی 0.0056 میلیمتر و سرعت نور 300000 کیلومتر در ثانیه است. پس خواهیم داشت:                    &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG hspace=1 src=&quot;http://mohammadkashani1.googlepages.com/image0121.jpg&quot; vspace=1 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;و از این فرمول سرعت اتومبیل می شود:   &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG hspace=1 src=&quot;http://mohammadkashani1.googlepages.com/image0141.jpg&quot; vspace=1 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;یا 135000000 کیلومتر در ساعت. با چنین سرعتی وود در مدت یک ساعت و چند دقیقه به اندازه ی فاصله میان زمین و خورشید از پاسبان دور میشد. می گویند با وجود این وود را به علت تجاوز از سرعت مجاز جریمه کردند.                                                                             &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#336699&gt;&lt;FONT color=#663300&gt;منبع:&lt;/FONT&gt; کتاب فیزیک برای سرگرمی( جلد دوم)&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#336699&gt;&lt;FONT color=#663300&gt;تهيه و تنظيم:&lt;/FONT&gt; افشان مافي&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 25 Jun 2009 08:05:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hosc&amp;postid=283</comments>
<dc:creator>karimnezhad</dc:creator>
<guid>http://hosc.blogfa.com/post-283.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>معرفي كتاب</title>
<link>http://hosc.blogfa.com/post-282.aspx</link>
<description>&lt;LINK href=&quot;file:///C:\DOCUME~1\saeedeh\LOCALS~1\Temp\msohtmlclip1\01\clip_filelist.xml&quot; rel=File-List&gt;&lt;LINK href=&quot;file:///C:\DOCUME~1\saeedeh\LOCALS~1\Temp\msohtmlclip1\01\clip_themedata.thmx&quot; rel=themeData&gt;&lt;LINK href=&quot;file:///C:\DOCUME~1\saeedeh\LOCALS~1\Temp\msohtmlclip1\01\clip_colorschememapping.xml&quot; rel=colorSchemeMapping&gt;&lt;LINK href=&quot;file:///C:\DOCUME~1\saeedeh\LOCALS~1\Temp\msohtmlclip1\01\clip_themedata.thmx&quot; rel=themeData&gt;&lt;LINK href=&quot;file:///C:\DOCUME~1\saeedeh\LOCALS~1\Temp\msohtmlclip1\01\clip_colorschememapping.xml&quot; rel=colorSchemeMapping&gt;
&lt;STYLE&gt;/*&lt;![CDATA[*/
&lt;!--
 /* Font Definitions */
 @font-face
	{font-family:&quot;Cambria Math&quot;;
	panose-1:2 4 5 3 5 4 6 3 2 4;
	mso-font-charset:0;
	mso-generic-font-family:roman;
	mso-font-pitch:variable;
	mso-font-signature:-1610611985 1107304683 0 0 159 0;}
@font-face
	{font-family:Calibri;
	panose-1:2 15 5 2 2 2 4 3 2 4;
	mso-font-charset:0;
	mso-generic-font-family:swiss;
	mso-font-pitch:variable;
	mso-font-signature:-1610611985 1073750139 0 0 159 0;}
@font-face
	{font-family:Tahoma;
	panose-1:2 11 6 4 3 5 4 4 2 4;
	mso-font-charset:0;
	mso-generic-font-family:swiss;
	mso-font-pitch:variable;
	mso-font-signature:1627400839 -2147483648 8 0 66047 0;}
 /* Style Definitions */
 p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal
	{mso-style-unhide:no;
	mso-style-qformat:yes;
	mso-style-parent:&quot;&quot;;
	margin-top:0in;
	margin-right:0in;
	margin-bottom:10.0pt;
	margin-left:0in;
	line-height:115%;
	mso-pagination:widow-orphan;
	font-size:11.0pt;
	font-family:&quot;Calibri&quot;,&quot;sans-serif&quot;;
	mso-ascii-font-family:Calibri;
	mso-ascii-theme-font:minor-latin;
	mso-fareast-font-family:Calibri;
	mso-fareast-theme-font:minor-latin;
	mso-hansi-font-family:Calibri;
	mso-hansi-theme-font:minor-latin;
	mso-bidi-font-family:Arial;
	mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}
p
	{mso-style-priority:99;
	mso-margin-top-alt:auto;
	margin-right:0in;
	mso-margin-bottom-alt:auto;
	margin-left:0in;
	mso-pagination:widow-orphan;
	font-size:12.0pt;
	font-family:&quot;Times New Roman&quot;,&quot;serif&quot;;
	mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;}
span.lead-2
	{mso-style-name:lead-2;
	mso-style-unhide:no;}
.MsoChpDefault
	{mso-style-type:export-only;
	mso-default-props:yes;
	mso-ascii-font-family:Calibri;
	mso-ascii-theme-font:minor-latin;
	mso-fareast-font-family:Calibri;
	mso-fareast-theme-font:minor-latin;
	mso-hansi-font-family:Calibri;
	mso-hansi-theme-font:minor-latin;
	mso-bidi-font-family:Arial;
	mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}
.MsoPapDefault
	{mso-style-type:export-only;
	margin-bottom:10.0pt;
	line-height:115%;}
@page Section1
	{size:8.5in 11.0in;
	margin:1.0in 1.0in 1.0in 1.0in;
	mso-header-margin:.5in;
	mso-footer-margin:.5in;
	mso-paper-source:0;}
div.Section1
	{page:Section1;}
--&gt;
/*]]&gt;*/&lt;/STYLE&gt;

&lt;META content=Word.Document name=ProgId&gt;
&lt;META content=&quot;Microsoft Word 12&quot; name=Generator&gt;
&lt;META content=&quot;Microsoft Word 12&quot; name=Originator&gt;&lt;LINK href=&quot;file:///C:\DOCUME~1\saeedeh\LOCALS~1\Temp\msohtmlclip1\01\clip_filelist.xml&quot; rel=File-List&gt;&lt;LINK href=&quot;file:///C:\DOCUME~1\saeedeh\LOCALS~1\Temp\msohtmlclip1\01\clip_themedata.thmx&quot; rel=themeData&gt;&lt;LINK href=&quot;file:///C:\DOCUME~1\saeedeh\LOCALS~1\Temp\msohtmlclip1\01\clip_colorschememapping.xml&quot; rel=colorSchemeMapping&gt;
&lt;STYLE&gt;/*&lt;![CDATA[*/
&lt;!--
 /* Font Definitions */
 @font-face
	{font-family:&quot;Cambria Math&quot;;
	panose-1:2 4 5 3 5 4 6 3 2 4;
	mso-font-charset:0;
	mso-generic-font-family:roman;
	mso-font-pitch:variable;
	mso-font-signature:-1610611985 1107304683 0 0 159 0;}
@font-face
	{font-family:Calibri;
	panose-1:2 15 5 2 2 2 4 3 2 4;
	mso-font-charset:0;
	mso-generic-font-family:swiss;
	mso-font-pitch:variable;
	mso-font-signature:-1610611985 1073750139 0 0 159 0;}
@font-face
	{font-family:Tahoma;
	panose-1:2 11 6 4 3 5 4 4 2 4;
	mso-font-charset:0;
	mso-generic-font-family:swiss;
	mso-font-pitch:variable;
	mso-font-signature:1627400839 -2147483648 8 0 66047 0;}
 /* Style Definitions */
 p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal
	{mso-style-unhide:no;
	mso-style-qformat:yes;
	mso-style-parent:&quot;&quot;;
	margin-top:0in;
	margin-right:0in;
	margin-bottom:10.0pt;
	margin-left:0in;
	line-height:115%;
	mso-pagination:widow-orphan;
	font-size:11.0pt;
	font-family:&quot;Calibri&quot;,&quot;sans-serif&quot;;
	mso-ascii-font-family:Calibri;
	mso-ascii-theme-font:minor-latin;
	mso-fareast-font-family:Calibri;
	mso-fareast-theme-font:minor-latin;
	mso-hansi-font-family:Calibri;
	mso-hansi-theme-font:minor-latin;
	mso-bidi-font-family:Arial;
	mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}
p
	{mso-style-priority:99;
	mso-margin-top-alt:auto;
	margin-right:0in;
	mso-margin-bottom-alt:auto;
	margin-left:0in;
	mso-pagination:widow-orphan;
	font-size:12.0pt;
	font-family:&quot;Times New Roman&quot;,&quot;serif&quot;;
	mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;}
.MsoChpDefault
	{mso-style-type:export-only;
	mso-default-props:yes;
	mso-ascii-font-family:Calibri;
	mso-ascii-theme-font:minor-latin;
	mso-fareast-font-family:Calibri;
	mso-fareast-theme-font:minor-latin;
	mso-hansi-font-family:Calibri;
	mso-hansi-theme-font:minor-latin;
	mso-bidi-font-family:Arial;
	mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}
.MsoPapDefault
	{mso-style-type:export-only;
	margin-bottom:10.0pt;
	line-height:115%;}
@page Section1
	{size:8.5in 11.0in;
	margin:1.0in 1.0in 1.0in 1.0in;
	mso-header-margin:.5in;
	mso-footer-margin:.5in;
	mso-paper-source:0;}
div.Section1
	{page:Section1;}
--&gt;
/*]]&gt;*/&lt;/STYLE&gt;

&lt;META content=Word.Document name=ProgId&gt;
&lt;META content=&quot;Microsoft Word 12&quot; name=Generator&gt;
&lt;META content=&quot;Microsoft Word 12&quot; name=Originator&gt;&lt;LINK href=&quot;file:///C:\DOCUME~1\saeedeh\LOCALS~1\Temp\msohtmlclip1\01\clip_filelist.xml&quot; rel=File-List&gt;&lt;LINK href=&quot;file:///C:\DOCUME~1\saeedeh\LOCALS~1\Temp\msohtmlclip1\01\clip_themedata.thmx&quot; rel=themeData&gt;&lt;LINK href=&quot;file:///C:\DOCUME~1\saeedeh\LOCALS~1\Temp\msohtmlclip1\01\clip_colorschememapping.xml&quot; rel=colorSchemeMapping&gt;
&lt;STYLE&gt;/*&lt;![CDATA[*/
&lt;!--
 /* Font Definitions */
 @font-face
	{font-family:&quot;Cambria Math&quot;;
	panose-1:2 4 5 3 5 4 6 3 2 4;
	mso-font-charset:0;
	mso-generic-font-family:roman;
	mso-font-pitch:variable;
	mso-font-signature:-1610611985 1107304683 0 0 159 0;}
@font-face
	{font-family:Calibri;
	panose-1:2 15 5 2 2 2 4 3 2 4;
	mso-font-charset:0;
	mso-generic-font-family:swiss;
	mso-font-pitch:variable;
	mso-font-signature:-1610611985 1073750139 0 0 159 0;}
@font-face
	{font-family:Tahoma;
	panose-1:2 11 6 4 3 5 4 4 2 4;
	mso-font-charset:0;
	mso-generic-font-family:swiss;
	mso-font-pitch:variable;
	mso-font-signature:1627400839 -2147483648 8 0 66047 0;}
 /* Style Definitions */
 p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal
	{mso-style-unhide:no;
	mso-style-qformat:yes;
	mso-style-parent:&quot;&quot;;
	margin-top:0in;
	margin-right:0in;
	margin-bottom:10.0pt;
	margin-left:0in;
	line-height:115%;
	mso-pagination:widow-orphan;
	font-size:11.0pt;
	font-family:&quot;Calibri&quot;,&quot;sans-serif&quot;;
	mso-ascii-font-family:Calibri;
	mso-ascii-theme-font:minor-latin;
	mso-fareast-font-family:Calibri;
	mso-fareast-theme-font:minor-latin;
	mso-hansi-font-family:Calibri;
	mso-hansi-theme-font:minor-latin;
	mso-bidi-font-family:Arial;
	mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}
p
	{mso-style-priority:99;
	mso-margin-top-alt:auto;
	margin-right:0in;
	mso-margin-bottom-alt:auto;
	margin-left:0in;
	mso-pagination:widow-orphan;
	font-size:12.0pt;
	font-family:&quot;Times New Roman&quot;,&quot;serif&quot;;
	mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;}
.MsoChpDefault
	{mso-style-type:export-only;
	mso-default-props:yes;
	mso-ascii-font-family:Calibri;
	mso-ascii-theme-font:minor-latin;
	mso-fareast-font-family:Calibri;
	mso-fareast-theme-font:minor-latin;
	mso-hansi-font-family:Calibri;
	mso-hansi-theme-font:minor-latin;
	mso-bidi-font-family:Arial;
	mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}
.MsoPapDefault
	{mso-style-type:export-only;
	margin-bottom:10.0pt;
	line-height:115%;}
@page Section1
	{size:8.5in 11.0in;
	margin:1.0in 1.0in 1.0in 1.0in;
	mso-header-margin:.5in;
	mso-footer-margin:.5in;
	mso-paper-source:0;}
div.Section1
	{page:Section1;}
--&gt;
/*]]&gt;*/&lt;/STYLE&gt;

&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660000&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &quot; Tahoma?,?sans-serif?;?&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#336699&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 107px; HEIGHT: 160px&quot; alt=physics hspace=10 src=&quot;http://persianbook.net/Attach/SMMPBBooks/BookMan/66000/aa50c8d7a40408e044fb851c07b4fc99.jpg&quot; align=left vspace=15 border=1&gt;عنوان: &lt;/FONT&gt;فيزيكدانان بزرگ&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &quot; Tahoma?,?sans-serif?;?&gt;نويسنده: ويليام اچ برنر&lt;BR&gt;مترجم: محمد علي جعفري&lt;BR&gt;ناشر: اختران&lt;BR&gt;زبان كتاب: فارسي&lt;BR&gt;اندازه كتاب: وزیري&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &quot; Tahoma?,?sans-serif?;?&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#336699&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &quot; Tahoma?,?sans-serif?;?&gt;&lt;STRONG&gt;مروري بر كتاب:&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &quot; Tahoma?,?sans-serif?;?&gt;در اين كتاب زندگي زنان و مردان علم به ويژه سي تن از برگزيدگان معبد خدايان فيزيك را بررسي مي كنيم.برخي از نامها آشنا هستند(نيوتن، اينشتين، كوري، هايزنبرگ، بور) در حالي كه برخي ديگر كمتر شناخته شده اند(كلاوزيوس، گيبس، ماينتنر، ديراك، چاندراسخار) همه ي آنان حداقل به همان اندازه ي موضوعات مورد مطالعه شان انسان هايي خارق العاده بودند.در فصول اين كتاب در مقام زندگي نامه هاي مختصر، به هر دو جنبه كار و زندگي آنان توجه مي كنيم.&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &quot; Tahoma?,?sans-serif?;?&gt;&lt;STRONG&gt;نقل از آي كتاب&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P style=&quot;LINE-HEIGHT: normal; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=1&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &quot; Tahoma?,?sans-serif?;?&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Mon, 25 May 2009 16:49:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hosc&amp;postid=282</comments>
<dc:creator>karimnezhad</dc:creator>
<guid>http://hosc.blogfa.com/post-282.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آینده فلسفه</title>
<link>http://hosc.blogfa.com/post-281.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;همان‌گونه كه فلسفه به تحليل مبادي و آينده علوم‌تجربي و انساني مي‌پردازد بايد به بررسي مبادي و آينده خويش نيز بپردازد. اين‌گونه واكاوي‌ها كه در حوزه فرافلسفه (Meta-philosophy) جاي داده مي‌شوند امروزه اهميت بسياري دارند  زيرا به نوعي آسيب‌هاي وضع موجود را با روشي فلسفي شناسايي كرده و پيشنهادهايي براي بهبود آن ارائه مي‌كنند.&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 117px; HEIGHT: 113px&quot; height=108 alt=&quot;&quot; hspace=20 src=&quot;http://i42.tinypic.com/25i0y6u.jpg&quot; width=100 align=left vspace=2 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نوشتار زير برگرداني از مقاله فيلسوف و كارگردان آلماني «يواخيم يونگ» است كه همزمان ضمن فعاليت‌هاي ژورناليستي، استاد موسسه تاريخ تفكر اتريش مدرن در وين است كه در آن به آسيب‌شناسي فلسفه دانشگاهي در غرب پرداخته است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;هرگونه بحثي از «آينده فلسفه» به پيگيري طولاني نياز دارد. به‌منظور اينكه نقطه آغاز مشخصي را به دست آوريم، اين عنوان را با پرسشي محدود مي‌كنيم: آيا فلسفه آينده‌اي دارد؟ آيا اين احتمال وجود دارد كه پژوهش فلسفي به‌صورتي پايان‌ناپذير به پيش رود؟ و آيا هيچ شانس خوش‌بينانه‌اي وجود دارد كه دستاوردهاي فلسفي ما در سال‌هاي آينده مخاطباني علاقه‌مند بيابند؟ نگراني پژوهشگري كه با فلسفه معاصر در ارتباط است نمي‌تواند به وضع موجود رشته او كمكي برساند. قطع منابع مالي، چروكيده‌شدن ابهت و فقدان نفوذ و تاثير عمومي به نحو فزاينده‌اي بر بنيان‌هاي فلسفه دانشگاهي اثر مي‌گذارد.مدت‌ها قبل «مارتانوسباوم» فيلسوف آمريكايي از اين وضع چنين شكايت كرد: «ما با مفاهيمي مانند راكد و مبهم به تصوير كشيده مي‌شويم. به‌رغم اينكه ما از فعاليت‌هاي معنادار طفره نمي‌رويم، آثاري را توليد مي‌كنيم كه مورد علاقه هيچ‌كس جز خودمان نيست و حتي در بسياري موارد خودمان نيز آن را نمي‌پسنديم. زندگي عقلاني به عنوان يك زندگي ماشيني‌شده كه در آن انديشه‌هاي انساني كهنه هرچند عظيم، ديگر هيچ اعتباري ندارند، تصوير مي‌شود.حمايت از چنين ويژگي‌هاي ناواضح و غيرمعتبري اتلاف منابع شخصي و اجتماعي خوانده مي‌شود. در اين عصر، تهديدي كه همه ما با آن مواجهيم پايان‌يافتن حمايت‌ها و منابع مالي است كه به معناي ازدست‌دادن آينده براي بسياري از دانشجويان‌مان خواهد بود.»مصائبي از اين دست جديد نيستند. در سال‌1935 ميلادي، جامعه‌شناس آلماني «هلموت پلسنر» بيان كرد كه فلسفه كاركرد خويش را از دست داده و عمدتا مشغول جنگ در برابر افراط‌هايش بوده است. چندين سال پيش، فيزيك‌دان آلماني «گرهارد ولمر» عقيده خويش را به نحوي مشابه بيان كرد: «فيلسوفان در روشن ساختن اينكه مي‌توانند به درد چه كاري بخورند موفق نبوده‌اند.» &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اكنون، پس از طرح اين طرز فكر، زمان خوبي است كه اين سؤال را بپرسيم: «فلسفه چه كاركردي را واقعيت مي‌بخشد، در زمينه پژوهش‌هاي دانشگاهي به چه منظوري به كار مي‌آيد و جامعه چه منفعتي را مي‌تواند از آن حاصل كند؟» تنوع پاسخ‌هايي كه به اين سؤالات داده مي‌شود به ديدگاه و طرز فكر فيلسوف مورد پرسش بستگي دارد.در ديدگاه شخصي من فلسفه به عنوان واسطه‌اي در پژوهش‌هاي بين‌رشته‌اي معنا مي‌يابد. اگر شرايط مطلوب فراهم شود، فلسفه به عنوان يك كاتاليزور فكري در ميان رشته‌هاي دانشگاهي فعاليت خواهد كرد و واسطه‌اي ميان علوم انساني و علوم تجربي خواهد بود. با سازمان‌دهي مناسب، فلسفه به عنوان عامل اتصالي حوزه‌هاي مختلف پژوهش علمي را به هم پيوند خواهد داد. فلسفه كاملا به موادي كه از طريق فعاليت‌هاي متنوع علمي، پژوهشي و فرهنگي حاصل مي‌شود وابسته است. موضوع فلسفه، آن را به بازانديشي و بازخواني واقعيت‌هايي (گزاره‌هايي) كه به وسيله نمايندگان ديگر رشته‌ها مطرح شده است محدود مي‌كند. اين سازوكار حتي در حوزه‌اي كه شخص انتظار ندارد چنين باشد نيز وجود دارد (مانند متافيزيك).متافيزيك بي‌شك از قلمرو پژوهش علمي فرامي‌رود ولي به هر حال اگر شخصي سرچشمه‌هاي آن را رديابي كند با بنيان‌هاي كلامي يا در معناي گسترده‌تر، مفاهيم اسطوره‌اي و ديني از ملل پيش از تاريخ مواجه مي‌شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;با اين حال همين وجود دست دومي است كه فلسفه را به‌شدت آسيب‌پذير مي‌كند. اين سازوكار تدريجي، متفكران پيشرو سنت‌گرا را از حوزه فكري‌شان محروم مي‌ساخت. فلسفه ديگر به عنوان حق ويژه‌اي براي كساني كه آن را به عنوان يك حرفه و تخصص پيگيري مي‌كردند شناخته نمي‌شد و وحدت رشته‌هاي مربوط به فلسفه متلاشي شد..سرسپردگي زياد به تاريخ فلسفه، منابع فكري و مالي را تحليل برده و مانع تكامل تدريجي رويكردهاي خلاق شده است. اكثر نمايندگان فلسفه معاصر آلمان، نويسندگان و آثار كلاسيك رشته‌شان را به جاي اينكه مشوقاني براي انديشه‌هاي جديد بدانند به عنوان الگويي براي بازتوليد بي‌انتها مي‌شناسند.وضعيت مصيبت‌بار بخش‌هايي از فلسفه ناشي از «ارتداد فلسفي» ديگر رشته‌هاي علوم انساني است. آنچه امروزه به آن نياز داريم سياستي فعال براي روشن‌كردن اين مطلب است كه فلسفه بايد با حيات علمي درگير شود.به جاي سوگواري براي شكوه و جلال محو‌شده فلسفه، بايد بازيابي قلمروهاي از‌دست‌رفته و سوار شدن بر بنيان مشترك تمامي رشته‌هايي كه قبلا به آن متعلق بوده‌اند را هدف قرار دهد. فلسفه بايد با چالش‌هاي برخاسته از سيلان همواره روبه‌جلو دانش روبه‌رو شود. در عصري كه نوروفيزيولوژي و فناوري ژنتيك بي‌رحمانه پيشرفت مي‌كنند فلسفه چاره‌اي جز چشم‌پوشي از ساختارهاي پيشيني و مفاهيم عقل محض ندارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دومين ابزاري كه فلسفه را قادر به فرار از ركود و كسادي مي‌سازد توجه دائم به زندگي عملي و كاربردي است.نكته فقط اين است كه اكثر نمايندگان رشته ما به درگير‌كردن خودشان در مسائل روز نمي‌انديشند. در آلمان و فرانسه فيلسوفان دانشگاهي به طور عادي پايين‌تر از شأن خود مي‌دانند كه نشاني از يك شهروند عادي داشته باشند زيرا معمولا به آنها برچسبي از يك فرد برتر زده مي‌شود كه با لوازم و نيازهاي يك انسان عادي روبه‌رو نمي‌شود.هواخواهان آزاد فلسفه نهادهاي شهروندي را تاسيس كرده‌اند كه به عمل‌درآوردن فلسفه در زندگي را به شيوه‌اي مسئله‌محور هدف قرار داده است. در فرانسه كافه‌هاي فلسفي (cafs philo) به وجود آمده‌اند.اين مكان‌ها قهوه‌خانه‌هايي عادي هستند كه فيلسوفان ناهمگون با وضعيت دانشگاهي يك‌بار در هفته يكديگر را در آنجا ملاقات كرده و مقالاتي ارائه مي‌دهند كه بحث‌هايي را در پي دارد. اين كافه‌هاي فلسفي تقاضاي فزاينده براي مباحث فلسفي و ناتواني تشكيلات دانشگاهي در روبه‌رو شدن با آن را آشكار مي‌سازند.در آلمان «مشق‌هاي فلسفي» (philosophical praxen) مانند قارچ رشد كرده‌اند. اين نهادها به وسيله افرادي كه به‌صورت خصوصي كسب تخصص كرده‌اند راه‌اندازي و هدايت شده است.اين افراد كارگاه‌هايي را ايجاد كرده‌اند كه به افرادي كه به مشاوره و توصيه‌هاي فلسفي در زمينه‌هاي روان‌شناسي (تقريبا روان‌درماني)، امور مديريتي و سازماندهي اقتصادي نياز دارند خدمت مي‌رساند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ويژگي مشترك همه تلاشگران در اين عرصه اراده و خواست براي پيش‌چشم نگه‌داشتن مسائل واقعي و انضمامي است. همان‌گونه كه تنها مكاني كه شما مي‌توانيد در آن شنا ياد بگيريد آب است، فقط در يك كنش متقابل با زندگي عملي يا پژوهش علمي مي‌توان يك بحث فلسفي را سامان داد.البته واضح است كه منظور من از طرح اين سخنان اين نيست كه تمايل به تاريخ فلسفه مطلقا بي‌ارزش است. شكي نيست كه فيلسوفان و آثار كلاسيك منبعي منحصر‌به‌فرد از الهام را فراهم مي‌آورند و نشان مي‌دهند كه چگونه انسان مي‌تواند به‌صورتي روشمند از عهده مسائل فلسفي برآيد.من با پيروي بنده‌وار و تكرار بي‌پايان عقايدي كه ثابت شده است اشتباه يا حداقل مورد شك هستند مخالفم. فلسفه نه مي‌تواند پاسخ‌هاي قطعي و صريحي بدهد و نه مي‌تواند حقايق غيرقابل چون‌و‌چرايي را آنگونه كه در سراسر تاريخ تفكر نويد داده شده است فراهم آورد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اما همان‌گونه كه «ادموند هوسرل» يك‌بار مطرح كرد «به ما انگيزه‌هايي براي تاملات خودمان مي‌دهد. فلسفه ممكن است به درد آكندن وجود ما از شور و ذوق و قوت‌بخشيدن به قلب‌هايمان بخورد.»فيلسوفان دانشگاهي بايد به‌خوبي آگاه باشند تا از اين جنبش براي اهداف خودشان كمك بگيرند. آينده فلسفه دانشگاهي و پرسش از اينكه آيا احيا خواهد شد يا زوالش ادامه خواهد يافت، فقط به توانايي تطبيق با لوازم و ضرورت‌هاي زمان بستگي دارد.موضوع فلسفه (تامل عقلاني آزاد) عميقا در ذات بشر ريشه دوانده و هيچ شاهدي براي به پايان رسيدن آن وجود ندارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;منبع:&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cc6666&gt;&lt;FONT color=#993333&gt;www.hamshahri.org&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 26 Apr 2009 08:03:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hosc&amp;postid=281</comments>
<dc:creator>babaee</dc:creator>
<guid>http://hosc.blogfa.com/post-281.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>معرفی کتاب</title>
<link>http://hosc.blogfa.com/post-280.aspx</link>
<description>&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;FONT color=#003399&gt;&lt;STRONG&gt;عنوان:&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#993300&gt;&lt;STRONG&gt;سرگذشت فیزیک نوین&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#003399&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#003366&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 121px; HEIGHT: 179px&quot; height=181 alt=physics hspace=40 src=&quot;http://www.farhangmoaser.com/index.php?module=pagesetter&amp;type=file&amp;func=get&amp;tid=1&amp;fid=image&amp;pid=76&quot; width=127 align=left vspace=5 border=1&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#003366&gt;&lt;STRONG&gt;نويسنده:&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; میشل بیزونسکی&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#003366&gt;&lt;STRONG&gt;مترجم:&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; لطیف کاشیگر&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#003366&gt;&lt;STRONG&gt;ناشر:&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; فرهنگ معاصر&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#003366&gt;&lt;STRONG&gt;تعداد صفحه:&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; ۳۵۹&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#003366&gt;&lt;STRONG&gt;قیمت:&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; ۲۰۰۰۰ ریال &lt;BR&gt;&lt;FONT color=#003366&gt;&lt;STRONG&gt;سال انتشار:&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; ۱۳۸۵&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#003399&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#003399&gt;مروري بر كتاب&lt;/FONT&gt; &lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;درون مایه ی این کتاب سرگذشت فیزیک نوین و بیشتر شناساندن آن به خواننده است نه فهماندن آن.فیزیکی که با صفاتی چون دشوار،پیش بینی نشدنی،گستاخ و واکنشگر شناخته شده است،تاریخ فیزیک پر از پیکار و نفی و اثبات و پر از شاهراهها و بن بست هاست.تصویر ((علم خاص)) از آن،فقط بیان سلطه ی گذرای یک جهان نگری است(سلطه کیفیت با ارسطو،سپس مکانیک،انرژی،الکتریسیته،نسبیت و کوانتوم). ...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#003399&gt;فهرست:&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;UL&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;مقدمه&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;فصل اول:صوت و نور در عصر کلاسیک&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt; فصل دوم:اوج پیشرفت&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;فصل سوم:بنیانها (۱۹۲۰-۱۹۰۰)&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;فصل چهارم:سالهای پر شتاب (۱۹۲۰-۱۹۳۳)&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt; فصل پنجم:عصر هسته ای (۱۹۴۵-۱۹۳۳)&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;فصل ششم:جهان از هم پاشیده (۱۹۶۵-۱۹۴۵)&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;فصل هفتم:بازیابی وحدت(۱۹۹۰-۱۹۶۵)&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;فصل هشتم:نظریه ی آشوب،چشم اندازهای جدید برای فیزیک نوین&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;کتابنامه ی کلی&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;واژه نامه (فارسی-انگلیسی-فرانسه)&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;اعلام&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;نمایه&lt;/DIV&gt;&lt;/LI&gt;&lt;/UL&gt;
&lt;P align=justify&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 05 Apr 2009 11:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hosc&amp;postid=280</comments>
<dc:creator>karimnezhad</dc:creator>
<guid>http://hosc.blogfa.com/post-280.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
