معرفي مجله

عنوان: مجله تاريخ علم
  
دوره انتشار:  دوفصلنامه  
موضوع:  علوم انساني  
ISSN: 0573-1735   
صاحب امتياز:  دانشگاه تهران - پژوهشكده تاريخ علم   
مدير مسئول:  هادي عالم زاده   
سردبير:  هادي عالم زاده      
محل انتشار:  تهران   
تلفن:  66760538-66700756-66760420 (021)   
نشاني:  تهران، خ انقلاب ، بين خ وليعصر و خ حافظ ، شماره 1076 ، طبقه نهم ، پژوهشكده تاريخ علم    گستره توزيع:  سراسري

عناوين شماره 5، بهار و تابستان 1385:

دستاوردهاي ابن سينا در حوزه علم و خدمات او به فلسفه آن
سيدحسين نصر   ص 1 
خدمات ابن سينا كه عموما به عنوان يكي از مهمترين فلاسفه و اطبا شناخته مي شود به علم و فلسفه موضوع بسياري از پژوهش ها قرار گرفته است . اين مقاله طرحي كلي از فلسفه علم وي كه تعيين گر چارچوب نظري دريافت او از فلسفه طبيعي است به دست مي دهد . اين نوشتار بدون پرداختن به علائق تاريخي استدلال مي كند كه فلسفه علم ابن سينا سرآغازي مفيد براي توسعه فلسفه اسلامي علم معاصر است ...


توصيف مقدماتي نظريه هاي صبح كاذب در نجوم دوره اسلامي
حميدرضا گياهي يزدي   ص 13  
 در نجوم دوره اسلامي بين الطلوعين نجومي را صبح صادق مي ناميدند . در احكام اسلامي رويت اين پديده شاخص شروع وقت نماز صبح است . همچنين گزارش هايي درباره رويت پذير بودن هاله اي كم نور به شكلي كشيده پيش از صبح صادق كه صبح كاذب ناميده مي شد برجاي مانده است . اخترشناسي جديد علت صبح كاذب را بازتاب نور خورشيد از ذرات غبار بين سياره اي مي داند و آن را نور منطقه البروجي مي نامد ؛ زيرا در راستاي دايره البروج امتداد مي يابد ...
 
آرا و آثار حنين بن اسحاق
سيداحمد هاشمي   ص 37 
حنين بن اسحاق (194-260ق) يكي از پركارترين دانشمندان دوره اسلامي است . او در طب ، فلسفه ، منطق ، اخلاق ، علوم طبيعي و كلام مسيحي آثار فراواني تاليف و ترجمه كرده است . در اين مقاله ضمن معرفي مهم ترين اثار او در طب و فلسفه و منطق گزارشي مختصر از آراي وي در كلام مسيحي عرضه مي شود . ...

تصحيح و شرح باب في معرفه سمت القبله لابي ريحان البيروني (د. 440 ق)
سيدمحمد مظفري   ص 59
اين مقاله به معرفي بخشي از كتاب منتشر نشده از ابوريحان بيروني به نام كتاب في علم الاسطرلاب مي پردازد . اين بخش درباره يافتن سمت قبله با استفاده از اسطرلاب است . همچنين از اين رهگذار ارتباط سنت هاي مختلف نجومي با عنصر ديني و تاثير متقابل دين اسلام و اختر شناسي بررسي شده است . ...

نگاهي به كتاب التعريف بطبقات الامم ، از قاضي صاعد اندلسي (420-462 ق)
بنفشه افتخاري   ص 83  
قاضي صاعد اندلسي دانشمند و مورخ قرن پنجم هجري در كتاب نامدار خود التعريف بطبقات الامم رويكردي خاص به مقوله علم دارد كه بر پايه آن مي توان اين كتاب را در رده كتاب تاريخ علم قرار داد . در اين مقاله با معيارهاي امروزين تاريخ نگاري جايگاه اين كتاب در دو حوزه تاريخي و علمي به طور مستقل و با هم بررسي مي شود .
 
مقايسه روشهاي و معادلات مختلف براي اعمال كبيسه هاي گاهشماري هجري خورشيدي در منابع مختلف
فريد قاسملو   ص 93
اكنون هشتاد سال از رسمي شدن گاهشماري هجري خورشيدي مي گذرد . مبدا اين گاهشماري هجرت پيامبر اكرم (ص) و ماهيت آن خورشيدي است و نام ماه هاي آن از گاهشماري يزدگردي رايج در ايران پيش از اسلام گرفته شده كه شش ماه اول آن 31 روز بوده ، پنج ماه بعدي 30 روزه و ماه دوازدهم در سال عادي 29 و در سال هاي كبيسه 30 روزه است . اين سال در نوروز و در لحظه اعتدال بهاري نو مي شود . ...

معرفي تاليفاتي جديد در حوزه تاريخ علم
مريم معيني نيا   ص 145
 
شناسايي نسخه اي خطي درباره اسطرلاب در كتابخانه مركزي دانشگاه تهران
سيدمحمد مظفري   ص 151

برنامه سخنراني هاي موزه ملي تاريخ علوم پزشكي در سال 1385 ص 157
تصويرنامه دكتر سيدحسين نصر ص 159

چكيده هاي انگليسي Page# 1 
 
نحوه نگارش تاريخ جراحي جديد در جهان اسلام و عرب مسائل روش شناختي و موضوعات معرفت شناختي

آن ماري مولن   Page# 7
 
تعداد صفحات: 190 صفحه
قيمت: 20000 ريال
صفحه آرا: فاطمه كيقبادي
چاپ: موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران

آلفرد نوبل‌، مردي‌ كه‌ اختراع‌ خود رامحكوم‌ كرد

اكثر دانشمندان‌، محققان‌ و مخترعان‌ در طي‌قرون‌ و اعصار، سعي‌ در ساخت‌ و ابداع‌ وسيله‌اي‌براي‌ راحتي‌ انسان‌ها و ايجاد آرامش‌ و سلامتي‌همنوعان‌ داشته‌اند; گرچه‌ در اين‌ ميان‌، عده‌اي‌سوء نيت‌ داشته‌ و اهدافشان‌ در جهت‌ نابودي‌بوده‌ است‌ و افرادي‌ هم‌ بودند كه‌ به‌ منظور كمك‌به‌ بشر اختراعي‌ را به‌ ثبت‌ رساندند اما بعدها ازهمين‌ اختراع‌، سوء استفاده‌ شده‌ است‌.آلفرد نوبل براي‌مثال‌ «آلفرد نوبل‌» كه‌ ديناميت‌ را به‌ وجود آوردتا كارگران‌ معدن‌ راحت‌ شوند و به‌ جاي‌ بيل‌ وكلنگ‌، در نابودي‌ كوه‌ از يك‌ ماده‌ منفجره‌استفاده‌ كنند، همين‌ ديناميت‌ بعدها حرف‌ اول‌ رادر جنگ‌هاي‌ قرن‌ نوزدهم‌ جهان‌ زد. آلفرد نوبل‌تا پايان‌ عمر، خود را نبخشيد و دائما عذاب‌وجدان‌ داشت‌. او پس‌ از مرگش‌، وصيت‌ كرد كه‌جايزه‌اي‌ هر ساله‌ به‌ نام‌ نوبل‌ به‌ افراد برگزيده‌ علم‌كه‌ در ايجاد صلح‌ و دوستي‌ در جهان‌ قدم‌برمي‌دارند، اهدا كنند.
   
جایزه نوبل از سال 1901 تاکنون،همواره اعتبار خاصی داشته است،به طوری که در طول سال های متمادی برندگان جایزه نوبل در سطح جهانی نماد شایستگی و کمال بوده اند.پاییز هر سال ،محافل علمی ،ادبی و سیاسی بی صبرانه منتظر این رویداد بین المللی هستند،و در سراسر جهان خبرهای زیادی در این باره در مطبوعات منعکس می شود.سرانجام،در فضایی با شکوه که تا انداره ای هم تصنعی به نظر می رسد و یادآور مراسم انتخاب پاپ است،موسسه های نوبل اسامی برندگان جوایز را اعلام می کنند.
چه عاملی را می توان دلیل چنین موفقیتی دانست؟ در واقع،عوامل متعددی در تضمین این موفقیت استثنایی سهم دارند.البته نظر الفرد نوبل درباره تشکیل سازمانی برای اهدای جوایز بین المللی که نخستین بار مطرح شده بود و در بر گیرنده بخشهایی بود که در زمینه های گوناگون فعالیت می کردند،از اساس با دیگر سازمانهای بشر دوستانه که امکانات مالی یکسانی داشتند متفاوت بود.اما تشکیل بنیاد نوبل از اقبال روز افزون کشورهای سراسر دنیا بهره مند شد .در واقع،چه در زمینه تحقیقات علمی که این روزها در چارچوب تنگ مرزهای جغرافیایی کشورها شکوفا نمیشود وچه در پیوند با ظهور سازمانهای بین المللی که گرایش به حفظ صلح دارند(جامعه ملل و سپس سازمان ملل متحد)،باید بپذیریم که وجود این جوایز چقدر در جهانی کردن ارتباطات موثر بوده است .هیچ جایزه نوبلی ،حتی نوبل ادبیات،نیست که شاخص درستی از روابط نیروهای فرهنگی نباشد،که البته بیشتر موجب تقابل دولت ها می شوند نه خود برندگان.
در سال 1948 ،وکیل آلفرد نوبل که از طرف خود او تعیین شده بود ترازنامه نیم قرن فعالیت بنیاد نوبل را ارائه کرد و به این نتیجه رسید که با وجود مشکلات بی شمار،پیشرفت کار توزیع جوایز از ابتدا تا کنون،موجب خرسندی روح بنیانگذار آن بوده است.اما به راستی این انسان شگفت انگیز که در زمان حیاتش به وی لقب "ثروتمند ترین خانه به دوش اروپا" داده بودند،که بود؟انسانی که آن قدر حزین می نمود که در وصفش می گفتند :"بچه زود رس بیچاره ای که در همان دم که نزدیک بود دردست پزشکی بشر دوست جان دهد،ناگه با فریادی ورودش را به عرصه ی حیات اعلام کرد." دوره ی زندگی آلفرد نوبل به همان اندازه که شبیه جنگجوی عرصه صنعت است،شبیه به صنعتگر عرصه ی جنگ نیز هست.این بازرگان و مخترع که در زمان حیاتش بارها متهم به "داشتن ثروت هنگفت"، "تاجر مرگ" یا "سازنده دینامیت" شد، شخصیتی ناشناخته باقی ماند،هر چند که امروز نام نوبل به خاطر این جایزه، آشنای خاص و عام است.
آلفرد نوبل که فرزند یک کارخانه داربود در21 اکتبر سال 1833 در استکهلم چشم به جهان گشود و پیش از در دست گرفتن اداره کارخانه خانوادگی و توسعه آن در رشته فیزیک و شیمی تحصیل کرده بود. خانواده نوبل از خانواده های اصیل سوئدی است که منشا نام خانوادگی آنها از نوبلوف،قلمرو کوچک کشیش نشین واقع در استان جنوبی اسکانی،است.
امانوئل نوبل،پدربزگ الفرد نوبل،چس از تحصیل در رشته پزشکی در دانشگاه اوپسال ،پزشک جراح شد ونام نوبل را اختیار کرد.امانوئل،پدربنیانگذار جوایز نوبل،این فرد خود آموخته،تا بیست سالگی که به تحصیل در دوره های آکادمی هنرهای آزاد پرداخت،هیچگونه آموزشی ندیده بود.سپس در استکهلم به عنوان مقاطعه کار ساختمان و مهندس شهر سازی مشغول به کار شد.امانوئل که فردی مبتکر بود آزمایش هایی بر روی کائوچو انجام داد و مشغول ساخت پمپ شد،و پیش از آن که خود را وقف چیزی کند که در آینده ،کانون توجه خانواده نوبل شود،یعنی مواد منفجره ، به هر شغلی روی آورده بود .او که با یک مین و پروژه یک اژدر مکانیکی قدم به پایتخت امپراطوری روسیه گذاشتفبسیاری از کارشناسان وزارت جنگ روسیه راتحت تاثیر قرار داد و توانست اعتماد تزار را جلب کند. و به این ترتیب نخستین مهندس صنایع روسیه شناخته شد.
آلفرد نوبل در سی سالگی ، چنا ن تجربه ی حرفه ای داشت که در نهایت با پدرش مطالعه مواد منفجره به خصوص مطالعه در مورد نیتروگلیسیرین را که در سال 1846 سوبررو آن را کشف کرده بود،از سرگرفت.پس از چند ازمایش ،آلفرد نوبل راه انفجار این مخلوط را با افزودن اسید نیتریک به گلیسیرین کشف کرد. این محصول جدید که در 15 ژوییئه سال 1864 با نام "روغن انفجاری نوبل" ثبت شده بود،قبل از آن که در کل اروپا به ثبت برسد به سرعت برای حفاری معادن و تونل ها در صنایع سوئد مورد استفاده قرار گرفت/ تولید این ماده ی منفجره ی بسیار خطرناک –که نخستین کارخانه ی خانوادگی هلنبورگ را ویران کرد و موجب مرگ کوچکترین برادر آلفرد شد –سرانجام  در استکهلم ممنوع شد. با وجود این،دو ماه پس از این حادثه ،آلفرد نوبل موسس نخستین شرکت نیتروگلیسیرین شد و شرکت های دیگری را نیز در سوئد و در خارج تاسیس کرد. 

در سال 1866 ،پس از چند آزمایش دیگر،آلفرد نوبل بالاخره ماده ای یافت که می توانست قسمت اعظم نیتروگلیسیرین را جذب کند،بدون آنکه از نیروی انفجاری آن بکاهد.
آلفرد نوبل علاوه بر این کشف،در طول زندگی اش بیش از 350 کشف دیگر ثبت کرد،که در تضمین موفقیت تجاری اش نقش مهمی داشت .تا آنجا که در سال 1896 یکی از ثروتمندترین افراد اروپا شناخته شد. این ثروت اساسا ناشی از تولید سالانه 65 هزار تن دینامیت بود که کنترل بازار را در دست داشت .وانگهی،علاوه بر در اختیار داشتن قسمت اعظم سهام نفت باکو،صاحب بیش از یک صد کارخانه تولید مواد منفجره در سراسر دنیا بود.در سال 1893 ،آلفرد نوبل با خرید کارخانه ی بوفورس در سوئد که امروزه هم در تولید تسلیحات فعالیت دارد توانست امپراطوری اش را گسترش دهد.آلفرد نوبل ،مخترع صنعتگر و بازرگان سوئدی ،ادیبی آماتور نیز بود.وی که به چند زبان آشنایی داشت،زبان انگلیسی را برای نوشتن اشعاری برگرفته از شلی که آلفرد نوبل غزل های او را می ستود ،اننتخاب کرد.او با هزینه شخصی اش یک تراژدی منتشر کرد که چند روز پیش از مرگش منتشر شد.هر چند که این فعالیت ادبی تقریبا در تمام زندگی اش مخفی نگه داشته شد،با این حال خود گواه اهمیت بسیاری است که آلفرد نوبل همواره برای ادبیات قایل بوده است. از این رو ،در مقررات ذکر شده در وصیت نامه اش که در تاریخ 27 نوامبر 1895 نوشته شد،آرزوی اختصاص پنج جایزه ی نوبل را ابراز کرده است :فیزیک،شیمی، فیزیولوژی یا پزشکی ، ادبیات و یک جایزه ی صلح که به درخواست وی مجلس نروژ عهده دار اعطای آن است.

معرفي كتاب

عنوان كتاب : مثلثمثلت


ناشر : انتشارات سخن گستر
مولف : مجيد ميرزاوزيري
قيمت : 750 تومان
نوبت چاپ : اول/1385
شابك : 964-477-135-4

خواب ، بخش مهمي از زندگي هر انساني را تشكيل مي دهد . تفكراتي كه در خواب داريم يا از خواب خود مي آموزيم نيز به عبادت تعبير مي شود ، البته اگر در بيداري شيوه ي درست تعبد را از حكيم فصيح بيرون نگر خويش آموخته باشيم . از اين رو مسئله ي خواب و تاثير آن بر انديشه ي ما بي گمان انكار ناپذير است . آيا ما از خواب خود بهره اي برده ايم ، در حدي كه بتوان آن را بخشي از تعبد دانست ؟

ز بخت خفته ملولم بود كه بيداري      به وقت فاتحه ي صبح يك لحظه دعا بكند

بخشي از كتاب :
شايد تقصير ماست كه هيچ وقت نخواسته ايم به خفته بودن ديگران راه بيابيم .درون آنها را بيدار كنيم و بخت خود را در نبرد با رموز هستي بيازماييم .
اين وظيفه ي ماست كه سوال مهم دستگاه خود را به دستگاه هاي ديگر مخابره كنيم تا پاسخ هايي مجزا و سازگار را از جهات مختلف دريافت كنيم . پاسخهايي كه ...

فرستاده شده توسط: محدثه موسوي

معرفی کتاب

عنوان کتاب: اندیشه های کوانتومی مولانا
                          پیوند علم وعرفان

نویسنده:دکتر محسن فرشاد
انتشارات: نشر علم
نوبت چاپ : چاپ دوم (اول ناشر)1384
قیمت : 4500 تومان
شابک:4-576-405-964
تعداد صفحات:493 صفحه


فهرست مطالب

اتحاد علم و عرفان
یگانگی ناظر و منظور
بیو پلاسما و هاله انسانی
خلا انیشتین و خلا دیراک
کوانتوم اندیشه انسان و نوترینو
مکانیک موجی و اندیشه های مولانا
رفتار شناسی ذرات بنیادی از دیدگاه مولانا
شناخت شناسی همه شهودی مولانا
هندسه کیهانی و مولانا
ماده از دیدگاه متا فیزیکی
یگانگی بزرک فیزیکی و عرفانی عالم
اتحاد انسان باعالم هستی
حرکت به سمت نور از لحاظ فیزیکی
پیام فرهنگی طبیعت
انرژی های شفا بخش و پزشکی جادوئی
پیام فرهنگی طبیعت در جهان کلان یا عالم اکبر

فرستنده: سمانه گنجی لیسار

چند نكته ي ساده وخواندني

علم
دانشمندان عالم از آغاز بشر تا به امروز كاري كه كرده اند اين است كه يك مسئله ي غامض و مرموز را با يك توضيح غامض و مرموز ديگر پاسخ داده اند و هنوز نمي دانند كه نور چيست و صوت و امواج بي سيم چه مي با شندو غيره...
جمعي عقيده دارند كه كار دانشمندان قابل ملاحظه نبوده و برخي عقيده دارند كه اين كارها بسيا اهميت دارد.
ولي آنچه محقق مي باشد اين است كه با هر توضيح و يا كشف جديد علمي‘سطح ناداني بشر يك درجه بالا مي رود. روزي كه بشر كاملا به ناداني خود پي ببرد موفقيت عظيمي را دريافته است‘زيرا علم در اين دنيا جز پي بردن به ناداني ها چيز ديگر نيست.

نظريه بزرگترين دانشمندان
اينيشتين بزرگترين دانشمند رياضي و فيزيك كه صاحب نظريه معروف نسبيت است‘و بزرگترين دانشمند ذره شناس((ادنگتون))كه عمر خود را وقف ذره شناسي نموده و اولي جهان بي پايان را از مد نظر گذرانده و ديگري جهان ذرات را كه خود دنياي بي پايان ديگري است مورد بررسي قرار داده چنين مي گويند:
((در جهان چيزي هست كه نمي دانيم چيست و كاري مي كند كه نمي دانيم چه كاري است.))

همه چيز گرد است
تمام ستاره هايي كه ما در آسمان مشاهده مي كنيم مدور هستند.وقتي علت آن را مي پرسيم مي گويند: كه ستاره ها از هر طرف مورد فشار چيزي هستند كه البته هوا نيست و فضاي خالي هم نمي باشد.زيرا همه خوب مي دانيم كه فضاي خالي همه چيز را مي مكد و به جاي اينكه باعث مدور شدن ستاره ها بشود آن ها را متلاشي مي كند.
اين چيز را كه باعث مدور شدن ستاره ها مي شود و نمي دانيم چيست را موقتا به نام فضا و اثير ناميده اند.ترديدي نيست كه نيروي ((فضا))خيلي زياد است و هرگز هوا و بخار داراي اين نيرو نمي باشند كه در موقع سرد شدن ستاره ها آنها را مدور كند و هنوز ستاره اي پيدا نشده است كه درموقع سرد شدن چها گوش يا مستطيل باشد.
آيا چون چشم ما گرد است همه چيز را مدور مي بينيم؟
و آيا آنچه باعث گرد شدن ستاره ها مي شود فشار خارجي نبوده بلكه فشار داخلي ستاره است كه اطراف ستاره را به طرف مركز كشيده و بالنتيجه ستاره را مدور مي كند؟!!
دانشمندان مي گويند فضا داراي فشار است در اين صورت براي چه زمان داراي فشار نباشد‘زيرا ما همان طور كه نمي دانيم زمان چيست‘نمي دانيم فضا چيست.

دانشمندان
دانشمندان سال 1940 مي گفتند:((آيا در خارج اين جهان يك عرصه ي الكتريكي و مغنا طيسي هست كه در اين جهان مؤثر باشد و كارهاي اين جهان را اداره كند؟))
آنها غافل از اين بودند كه سؤال آنها با سؤال اولين انساني كه روي زمين آمد هيچ فرقي ندارد زيرا او هم از خود پرسيد كه آيا در خارج از اين جهان خدايي هست كه در اين جهان مؤثرتر باشد و كارهاي اين جهان را اداره كند.
الكتريسيته ـ مغناطيس ـ ماده ـ روح ـ جهان ـ زمان ـ مكان ـ ازلي ـ ابدي ـ جوهرـ هستي ـ طبيعت ـ موج بي سيم ـ اهتزازات ـ و صدها اسم ديگر‘اينها همه اسامي خداوند هستند.
آري خداوند هست ولي نه در خارج از اين جهان.
 بلكه خدا همين جهان است كه همواره وجود دارد و خواهد داشت.

وزن اجسام
آيا سنگ مرمري كه روي ميز من است و نيم كيلو وزن دارد در دوره ي تمدن يونان باستان نيز نيم كيلو وزن داشته است؟وآيا به وزن آن افزوده يا از وزن آن كاسته شده است؟
آيا نيروي ماهيچه هاي بدن ما بر اثر تغيير احتمالي نيروي جاذبه زمين كم شده است يا زياد وآيا مي توانيم اين موضوع را دريابيم يا نه؟
دشواري در اين است كه بين ما و يونان باستان بيش از بيست و پنج سده فاصله نيست و بيست و پنج سده در عمر كره خاك حتي ثانيه هم محسوب نمي شود‘و كمتر از آن است كه تغييراتي در نيروي زمين يعني در نيروي ربايش او حاصل شده باشد.
========================================
منبع و ماخذ:انديشه هاي يك مغز بزرگ ـ خدا و هستي ـ افكار كوچك و دنياي بزرگ. به قلم: موريس مترلينگ
ترجمه:ذبيح الله منصوري
========================================
فرستنده: سعيده كريم نژاد

برندگان جایزه نوبل فیزیک  (1911-1920)

1912
دالن , نيلس گوستاو. Nils Gustaf Dalén                       Nils Gustaf Dalén

ملـیت : سوئدي. متـولد : 30 نوامبر 1869 , استنستروپ , سوئد.

متوفی : 9 دسامبر 1937 , استکهلم.
به خاطر اختراع رگلاتورهاي خودکار براي استفاده در انباشتگرهاي
گازي جهت روشنايي خانه ها و شناورهاي دريايي.

دالن در مؤسسه چالمرز در گوتبورگ آموزش ديد و در 1896 در رشته مهندسي فارغ التحصيل شد. پس از يک سال تحصيل در سويس به سوئد بازگشت. تا 1901 به عنوان مهندس مشاور کار کرد , و بعد به شرکت سوئدي کاربايد و استيلن پيوست. از 1906 , به عنوان رئيس بخش مهندسي , در شرکت انباشتگر گاز , که در عرضه و فروش گاز استيلن فعاليت داشت , به کار پرداخت.
در تلاش براي ايجاد کاربرد جهت گاز استيلن در شناورها و راهنماهاي دريايي , دالن موفق شد که نخستين رگلاتور ( تنظيم کننده ) خودکار را براي روشنايي خانه ها و شناورهاي دريايي اختراع کند. کانتينر آهني , معادل 100 برابر حجم خود محلول استيلن را در استون نگاه مي داشت. دالن , سوپاپي براي توليد درخش هاي نور که مدت آن مي توانست منبع را مشخص کند , اختراع کرد. او , همچنين سوپاپي خورشيدي اختراع کرد که قادر بود نور را در هنگام طلوع آفتاب خاموش کند و شب هنگام دوباره برافروزد. اين سوپاپ براساس اصل انبساط ديفرانسيل و اين واقعيت ساخته شده بود که سطوح سياه بيشتر از سطوح روشن جذب کننده تابش هستند. ميله اي از فلز سياه که در سوپاپ جا گيرد بنا به ميزان نور خورشيد که سوپاپ گازي را مي بندد يا باز مي کند , منبسط يا منقبض مي شود.
دالن در 1913 به علت انفجاري که در آزمايشگاهش روي داد کور شد. با اين حال , تا آخر عمر به تحقيقات و آزمايش هاي خود ادامه داد. 

 
 Heike Kamerlingh OnnesHeike Kamerlingh Onnes
1913
کامرلينگ اونس،هايکه.
مليت:
هلندي. متولد:21سپتامبر1853 ، کرونينگن ،هلند. متوفي:21فوريه 1926 ، ليدن.
به خاطر تحقيقاتش در باب خصوصيات ماده در دماي پايين که ضمناً به توليد هليوم مايع انجاميد.

کامرلينگ اونس در دانشگاههاي کرونينگن و هايدلبرگ تحصيل کرد. او که شاگرد بونزن و کيرشهوف ، هر دو ، بود در 1879 به گرفتن درجه دکترا نايل شد ، و در سالهاي 1882-1923 کرسي استادي فيزيک تجربي را در دانشگاه ليدن بر عهده داشت. اونس ، در باب رفتار گازها ، نظريه وان در والس ( برندۀ فيزيک 1910 ) را از جهت تجربي ، بخصوص از لحاظ قانون حالات همخوان ، با اندازه گيري پايين ترين دماي قابل دسترسي تقويت کرد. اونس با استفاده از اثر ژول تامسن موفق به ساختن دستگاه پيچيده اي شد که مي توانست ، با خنک کردن گازي که در يک ناوک در حالت انبساط بود ، هليوم را خنک کند. اونس ، همچنين ، درباره مختصات نوري و مغناطيسي مواد در دماي پايين تحقيق کرد ، و در 1911 دريافت که فلزهايي مانند جيوه ، قلع ، و سرب در دماهاي بسيار پايين تبديل به ابر رسانا مي شوند. با اين حال ، توضيح نظري ابررسانايي فقط در دهه 1950 ممکن شد.

 Max von LaueMax von Laue
1914
فون لاوئه ، ماكس تئودور فليكس.
ملـیت
: آلماني. متـولد : 9 اكتبر 1879 ، پفاندورف در نزديكي كوبلنس.

متوفی : 24 آوريل 1960 ، برلن.
به خاطر كشف پراش اشعه ايكس با بلورها.

فون لاوئه در دانشگاه‌هاي استراسبورگ و گوتينگن در رشته‌هاي رياضيات ، فيزيك و شيمي درس خواند و دكتراي خود را در 1903 از دانشگاه برلن گرفت و در همان جا شروع به تدريس كرد. در 1909 به دانشگاه مونيخ رفت كه رونتگن ( فيزيك 1901 ) نيز آنجا بود. در سال‌هاي بعد ن با دانشگاه‌هاي زوريخ ( 1912 – 1914 ) ، فرانكفورت ( 1914-1919 ) ، و نهايتاً تا 1943 ، همراه با ماكس پلانگ ، با دانشگاه برلن كار كرد.
در حوالي زماني كه رونتگن به كشف اشعه ايكس موفق شد ، چنين فرض مي‌شد كه مختصه ماهوي بلورها ، اگرچه تركيب فيزيكي آنها معلوم نبود ، سختار منظم از اتم‌هاست. ماكس فون لاوئه عنوان كرد كه اگر اين فرضيه درست باشد ، آنگاه اشعه ايكسي كه به يك بلور رخنه كند بايد مانند نوري كه به يك گرانش پراش برخورد مي‌كند واكنش نشان دهد. آزمايشي كه متعاقباً روي بلور سولفات مس به عمل آمد ، لكه‌هاي سياه و منظم بر يك صفحه عكاسي كه عقب بلور قرار داده شده بود ايجاد كرد. اين امر ناشي از عدم تابش بلور بود و به « نمودار لاوئه ) مشهور شد. پراش اشعه ايكس با بلور باعث تثبيت ماهيت الكترومغناطيسي موج آن شد و الگوي عكاسي كه با بلور داراي ساختار شناخته شده پديد آمد ، به شناخت طول موج پرتوي اشعه ايكس كمك كرد. 
 

                                              Sir William Henry Bragg         William Lawrence BraggSir William Henry BraggWilliam Lawrence Bragg
1915
براگ ، سر ويليام هنري.
مليت
: بريتانيايي. متولد: 2ژوئيه 1862 ، وستوارد ، کمبرلند ، انگلستان. متوفي: 12مارس 1942 لندن.
براگ ، سر ويليام لارنس.
مليت
: بريتانيايي. متولد:31 مارس1890 ، آدلائيد ، جنوب استراليا. متوفي:1ژوئيه 1971 ، لندن.
به خاطر خدمات آنها در تحليل ساختار بلور به واسطه اشعه ايکس.

هنري براگ در ترينيتي کالج ،کيمبريج ، تحصيل کرد و در همان جا براي مدتي کوتاه ، پيش از آنکه در 1886 به عنوان استاد رياضيات و فيزيک به آدلائيد برود ، به تدريس پرداخت. او در 1908 به عنوان استاد کاونديش در ليدز (1915) به انگلستان بازگشت و پس از شرکتي کوتاه در جنگ به استادي يو نيورسيتي کالج لندن اشتغال يافت.
در1923 به عنوان مدير به آزمايشگاه فاراده پيوست و تا آخر عمر در همين سمت باقي بود. در 1935-1940 رياست انجمن سلطنتي را برعهده داشت. لارنس براگ در کالج سنت پيتر ، آلائيد ، تحصيل کرد ودر 1909 به تزينيتي کالج ، کيمبريج ، پيوست. از 1914 تا 1919 در کيمبريج به آموزش علوم طبيعي ودر دانشگاه منچستر به استادي فيزيک اشتغال داشت و بعد به مديريت آزمايشگاه ملي فيزيک در کيمبريج شد و اين پست را تا 1953 برعهده داشت. در سال هاي 1953- 1966 مدير موسسه پادشاهي بريتانياي کبير بود. مسئله ماهيت اشعه ايکس به دست گروه لاوئه ، که کشف کردکه تابش ناشي از پراش است ، مثل نور که از گرايش پراش مي شود ، حل شده بود. نتيجه امر، به عنوان شاهدي قطعي بر ماهيت موجي اشعه ايکس تلقي شده بود.
هنري براگ و پسرش ويليام به کشف لاوئه علاقه مند شدند وشروع به بررسي تغيرات احتمالي در آن کردند. آنها اين نظر را مطرح ساختند که اشعۀ ايکس در برخورد با صفحات اتمي ممکن است همان باز تابي را نشان دهد که نور در برخورد با آينه نشان مي دهد. بر اساس اين فرضيه ، براگ ها توانستند در باب ارتباط طول موج تابشي اشعه ايکس با فضاي موجود بين صفحه هاي اتمي در بلور توضيحي رياضي عرضه کنند. اين رابطه اکنون به نام " قانون براگ" معروف است ، و کار آنها اساس بلورشناسي اشعه ايکس را بنيان گذاشت. آنها بعد به مطالعه روابط اروني( معکوس) علاقه مند شدند و بر اين اساس فضاي بين اتم ها در يک بلور را با استفاده از طول موج شناخته شده اشعه ايکس محاسبه کردند. اين روش ، هنوز هم به عنوان ابزار بررسي ساختار اتمي مواد بلوري و ، بخصوص، مولکول هاي آلي پيچيده که بدون استفاده از اين روش در برابر تحليل هاي دقيق و مشروح مولکولي مقاومت مي کنند ، به کار مي رود.
 

1916
جايزه داده نشده است.
 

 Charles Glover BarklaCharles Glover Barkla
1917
بارکالا ، چارلزگلاور.
مليت
: بريتانيايي. متولد : 17ژوئن1877 ، وئدنس ، لانکاشر. متوفي :23اکتبر 1944 ، ادينبارو.
به خاطر کشف مشخصه رونتگن تابش عناصر.

بارکالا در يونيورسيتي کالج ليورپول رياضيات و فيزيک خواند و بعد در آزمايشگاه کاونديش کيمبريج ، تحت نظر ج.ج.تامپسن ( فيزيک 1906 )کار کرد.
در 1902-1909 استاد دانشگاه ليورپول ، در 1909-1912 استاد فيزيک دانشگاه لندن ، و از 1913 استاد فلسفه طبيعي در دانشگاه ادينبارو بود. چارلز بار کلا کشف کرد که اشعه ايکس توسط ، گازها ، به نسبتي متناسب با چگالي آنها (و بنابراين ، وزن مولکول هاي آنها )، پراکنده مي شود. پس استنتاج کرد که اتم هاي حجيم تر داراي الکترون هاي بيشتري هستند  و، در نتيجه ، مفهوم عدد اتمي پديد آمد. وي ، همچنين ، کشف کرد که اشعه ايکس داراي موج هاي عرضي ( و نه طولي ) است. بارکالا نخستين کسي بود که نشان داد که وقتي اشعه ايکس جذب ماده مي شود ، تابش ثانوي پديد مي آيد. اولي شامل اشعه ايکس پراکنده با کيفيت غيرمتغير است ، در حالي که دومي ، يعني تابش فلوئورسان ، مشخصه جسم پراکنده دارد و با جذب گزينشي پرتو اوليه همراه است. او دو گونه مشخصه اشعه کشف کرد ,يکي که جنبه نفوذي بيشتري داشت تابش  k، و ديگري که اين جنبه را کمتر دارا بود تابش l ، خوانده شد.اچ.جي.ج. موزلي در باب اندازه گيري بسامد ماهيت نفوذي اشعه ايکس در جدول تناوبي تحقيق کرد و معناي عدد اتمي را روشن ساخت.
  

Max Karl Ernst Ludwig PlanckMax Karl Ernst Ludwig Planck
1918
پلانک ، ماکس کارل ارنست لودويگ.
مليت
:آلماني. متولد:23آرويل1858 ، کيل ، شلسويگ هولشتاين. متوفي: 4 اکتبر 1947 ، گوتينگن، آلمان غربي.  
براي قدرداني از خدمتي که با کشف انرژي کوانتا به پيشبرد فيزيک کرد.

پلانک در برلن و مونيخ دانشگاهي کرد و درجه دکترايش را در 1880دريافت داشت. سپس به کيل رفت و در دانشگاه آنجا از1885 استاد فيزيک شد. در1888 به برلن رفت واز 1930 به رياست موسسه قيصر ويلهم منصوب شد و تا 1937 ،که در اعتراض به آزار و پيگرد دانشمندان يهودي  از سوي نازي ها استغفا داد ، درآن سمت باقي بود. پس از جنگ دوم ، اين موسسه به گوتينگن منتقل شد و نام آن به موسسه ماکس پلانک تغيير يافت و خود پلانک به رياست آن منصوب گرديد. ماکس پلانک واضع نظريه کوانتوم نوين است. در اوايل سالهاي 1900 ، نظريه کوانتوم ، همراه با نظريه نسبيت اينشتين ، تحولي بنيادي در نگرش به جهان و کيهان پديد آورد و به جرئت مي توان گفت که نقطه عطفي در پيشرفت فيزيک نوين بود.
بنا به نظريه کوانتوم ، همه فرآيندها در رشته اي از جهش ها شکل مي گيرند. انرژي که مي تواند موجود باشد. ماده ، انرژي را جذب و به صورت کوانتا رها مي کند. انرژي يک کوانتوم مشخص از ضرب کردن بسامد تابش در ثابت h حاصل مي شود ، همان " کوانتوم حرکت" که به ثابت پلانک مشهور است. در نتيجه ، کوانتاي تابشي با بسامد قوي ، مثل اشعه ايکس ، داراي انرژي بيشتري از امواج راديويي است که کوانتايي با بسامد ضعيف دارند. مقدارh بسيار کم است و تصور مي شود که بنيا نگر فرآيند ريشه اي همه پديده هاي فيزيکي باشد.
 
 
Johannes StarkJohannes Stark
1919
استراک ، يو هانس.
مليت
: آلماني. متولد :15آرويل 1874 ، شيکنهاف ، باواريا.

متوفي : 21ژوئن1957 ، ترانشتاين.
به خاطر کشف اثر دوپلر در اشعه کانال وتجزيه خطوط طيفي در ميدانهاي الکتريکي.

استراک در 1900تا 1917 در دانشگاه گوتينگن درس مي داد ، و در 1918-1922 استاد فيزيک در گر يفسوالد بود. در دانشگاه ورزبورگ نيز تدريس کرد. او که نظريه پردازي نژادي و يکسره ضد يهود بود، در سالهاي 1933-1939 رياست موسسه فيزيک فني رايش را بر عهده داشت و ( بعد از جنگ ) ، به حکم دادگاه نازي زدايي آلمان ، چهار سال در اردوگاه کار اجباري زنداني شد. اشعه کانال عبارت است از يون هاي مثبت بارداري که در جريان رسانش الکتريسيته در گازها ، به علت تفاوت بلا لقوۀ کاربردي ، به کاتود هدايت مي شوند واز کانال ها (حفره ها ) کاتود عبور مي کنند.
 استارک ، در مورد خطوط ئيدروژني ، تغييري در بسامد نوري تابنده از اين ذره ها پايه گذاشت. وي ، با قرار دادن الکترود سومي درست در چند ميلي متري پشت کاتود سوراخ شده و با ايجاد ميداني الکتريکي با قدرت 20،000 ولتاژ بين ، آنها کشف کرد که خطوط طيفي تجزيه شدند. اين يافته که به "اثر استراک" معروف شد، در مکانيک کوانتوم تر کيب شد و با موج مکانيک سازگاري دارد.
 

 Charles Edouard GuillaumeCharles Edouard Guillaume
1920
گيوم , شارل ادوار.
مليت
: فرانسوي. متولد:15فوريه ، سويس. متوفي :13ژوئن 1938 ، سوره ، نزديک پاريس.
به خاطر خدمتي که با کشف  نابهنجاري هاي آلياژهاي نيکل فولاد در دقيق اندازه گيري هاي فيزيکي انجام داد.

گيوم دکترايش را در 1878 از پلي تکنيک زوريخ دريافت کرد و به مدت پنج سال به عنوان افسر توپخانه در خدمت ارتش بود. در 1883 به "دفتر بين المللي وزنها و مقياس ها "درسوره پيوست و تا زماني که به عنوان رئيس اين دفتر بازنشسته شد(1936)، کار راهه اي موفقيت آميز در همان جا داشت. شهرت گيوم به خاطر کار روي آلياژهاي آهن ونيکل بود. درآغازفکار اصلي او به دماسنجي مربوط مي شد و رساله عملي در باب دماسنجي دقيق وي به صورت مرجع اصلي هواشناسان درآمد.کار تطبيقي گيوم روي انبساط حرارتي معيارهاي طول ، او را به تحقيق درباره آلياژهاي مختلف کشاند. و اين امر باعث کشف الياژهاي فرونيکلي انوار7 با ضريب انبساط بسيار کم ، و آلياژ پلانينيت با اهنگ انبساطي در حدود شيشه شد. آلياژ انوار در نوارهاي نقشه برادران ، پاندول هاي ساعت، و ابزارهاي دقيق مختلف ديگر به کار مي رود. پلانينيت معمولا هنگامي که بخواهند فلزي را در شيشه اي مهر کنند کاربرد دارد.

=========================================

معرفی کتاب

نام کتاب: متا فیزیک از دیدگاه فیزیکمتا فیزیک از دیدگاه فیزیک
                       زمان ها و جهان های موازی

 

نویسنده : فرد آلن ولف – باب توبن
مترجم : شهریار تقی شهرستانی
انتشارات : یاهو
نوبت چاپ: اول
سال چاپ: 1384
شابک:7-10-8486-964
قیمت: 1200 تومان
تعداد صفحات: 178صفحه

 

یکی شدن جهان ها آغاز شده است
راه هایی آشکار می شوند که اجازه می دهند حلقه محدود آگاهی مان را شکسته و به خارج قدم بگذاریم.
آگاهی کلیتی است در ماورا فضا- زمان، چیزی که شاید از نظر ماهیت "من" حقیقی باشد.ما به این ادراک رسیده ایم که آگاهی و انرژی یکی هستند؛ اینکه تمامی فضا- زمان از آگاهی ساخته شده است؛ اینکه احساس و دریافت معمول ما از واقعیت، ترکیبی از تعدادی نامتناهی از جهان هاست که در آنها زیسته ایم؛ و اینکه آنچه از خود به عنوان خودمان درک می کنیم فقط نمایش متمرکزی از کلیت خود حقیقی مان است.
بنابراین همه انرژی مان به بررسی آگاهی اختصاص می یابد و این یگانه راه است.
                                                                             "باب توبن"

فرستاده شده توسط:  سمانه گنجی لیسار

برندگان جایزه نوبل فیزیک (1901-1910)

1901
رونتگن ، ويلهم کونرادرونتگن ، ويلهم کونراد

ملـیت: آلماني. متـولد : 27 مارس 1845، له نپ، پروس (اکنون در رمچيد، آلمان ). متوفی: 1923 ، مونيخ
به خاطر خدمات فوق العاده اش در کشف اشعه اي که به نام او نامگذاري شد.
 
رونتگن از کساني بود که مدرسه را در نيمه راه رها کرد و بدين ترتيب فاقد تحصيلات رسمي دانشگاهي بود. در پلي تکنيک زوريخ در مهندسي آموزش ديد و در 1895 به هيئت استادان دانشگاه وورزبرگ پيوست. بشدت تحت تأ ثير آوگوست کونت قرار داشت. رونتگن اشعه ايکس را در 1895 کشف کرد و بسياري از مختصات ان را بررسي نمود. اين کشف مظهر بر آمدن عصر فيزيک جديد بود و تشخيص و معالجات پزشکي را به شکلي انقلابي دگرگون ساخت. تحقيقات او در شناخت اتم و هسته هاي آن نقش برجسته داشت و مستقيما در کشف راديو آکتيو موثر بود. امروزه اشعه ايکس در بسياري از رشته هاي علمي و صنعتي کاربرد گسترده دارد،و بسياري از کشفيات بزرگي که تاکنون برنده جايزه نوبل شده اند بر شناخت اشعه ايکس پايه داشته اند. رونتگن در زمينه پديده هاي الکتريکي نيز بررسي هاي عميق کرد و بر شناخت آهنگ گرماهاي ويژه گازها تأثير فراوان داشت.

                                                    Hendrik Antoon Lorentz             Hendrik Antoon LorentzPieter Zeeman Pieter Zeeman 

  1902
لورنتس ، هندريک آنتون.

ملـیت :هلندي. متـولد :18 ژوئيه 1853 ، آرنم ، هلند. متوفی: 4 فوريه 1928، هائورلم، هلند. 
زيمان ، پيتر.
متـولد
:25 مه  1865، زونه مر ، هلند. متوفی: 19 اکتبر 1943 ، امستردام.
به خاطر خدمت فوق العاده اي که با تحقيقات خود به کشف اثر ميدان مغناطيسي بر طيف نوري انجام دادند.

لورنتس در دانشگاه هاي آرنم و ليدن آموزش ديد و درجه دکتراي خود را در 1875 در 22 سالگي از دانشگاه آرنم دريافت کرد. او در شمار استادان رشته فيزيک نظري در دانشگاه ليدن بود و تا بازنششتگي در همان جا باقي ماند.
زيمان در دانشگاه ليدن تحصيل کرد و درجه دکتراي خود را در 1893 گرفت. اوشاگرد کامرلينگ اونس، برنده جايزه فيزيک نوبل (1913) ، بود.
نظريه ماکسول دربارۀ خصلت الکترو مغناطيسي بر نور باشند. زيمان که در 1896 درآمسترادم به تحقيق مشغول بود، طيف شعله سديمي را که در يک ميدان مغناطيسي قوي قرار داشت با توري مقعر رولاند بررسي کرد و به واقع  دريافت که ميدان مغناطيسي باعث تجزيه طيف به چند خط شد. اين آزمايش، با آنچه استاد او لورنتس در نظريه کلاسيک خود درباره نور و ارتعاش الکترون ها در اتم گفته بود هماهنگي داشت.
لورنتس ، که از بزرگترين عالمان فيزيک نظري در عصر خود بود ، درباره پديده اي که به نام اثر زيمان معروف شد ، توجيهاتي عالي عرضه کرد که از گام هاي اساسي در پيشبرد فيزيک نظري بود.

Antoine Henri Becquerel Pierre CurieMarie Curie, née Sklodowska

 

 

 

 

 

 


 
 Antoine Henri Becquerel            Pierre Curie          Marie Curie, née Sklodowska         
 1903
بكرل ، آنتوان هانري

ملـیت : فرانسوي. متـولد: 15 دسامبر 1852 , پاريس. متوفی : 25 اوت 1908 , لوکروازيک.
به خاطر خدمت فوق العاده اش در کشف راديو اکتيويته خود به خود.

 بکرل عمداً در مدرسه پلي تکنيک آموزش ديد و در همان جا از 1895 استاد فيزيک شد. در 1896 در حالي که درباره ظرفيت اشعه ايکس براي ايجاد فلوئورسان ( نور قابل رؤيت ) تحقيق مي کرد , به کشف راديو اکتيويته نايل شد. او دريافت که کريستال هاي سولفات پوتاسيم باعث متأثر شدن صفحه عکاسي مي شود ( حتي وقتي که هم بلورها و هم صفحه هاي ظهور عکاسي در تاريکي مطلق باشند. ) نورآفريني اين نمک ها وقتي نور خورشيد برانگيزنده آنها گرفته شود از بين مي رود. بکرل از آزمايش ترکيبات ضد نور اورانيوم نيز به حاصلي مشابه رسيد و در نتيجه وجود راديو اکتيويته را ثابت کرد.

کوري , ماري اسکلودوفسکا
ملـیت : فرانسوي. متـولد : 7 نوامبر 1867 , ورشو , لهستان. متوفی : 4 ژوئيه 1934 , پاريس.
به خاطر خدمات فوق العاده اي که با تحقيقات مشترک شان درباره پديده راديو اکتيويته ,که قبلاً توسط پروفسور هانري بکرل کشف شده بود , انجام دادند.

 ماري که در ورشو از پدر و مادري لهستاني متولد شده بود , در 1891 به دنبال خواهرش براي ادامه تحصيل به پاريس رفت و در 1893 در رشته فيزيک از دانشگاه سوربن درجه ليسانس گرفت. سال بعد در رياضيات نيز درجه ديگر گرفت و با پي ير کوري که در مدرسه فيزيک و شيمي صنعتي به کار اشتغال داشت , ازدواج کرد. در 1903 نخستين زني بود که به دريافت درجه دکترا نايل شد. وقتي که شوهرش در تصادف کشته شد ( 1906 ) , به جاي او به کرسي استادي در سوربن رسيد. ( ايضاً نخستين زني که به اين افتخار دست يافت. )
پي ير کوري در سوربن تحصيل کرد و در سال هاي 1882-1904 در آزمايشگاه مدرسه فيزيک و شيمي صنعتي اشتغال داشت. در 1904 به استادي فيزيک در سوربن رسيد.
ماري که در آزمايشگاه شوهرش کار مي کرد , نشان داد که راديواکتيويته از مختصات اورانيوم است و توريوم نيز راديواکتيو است. پي ير , که از قبل روي اثرات حرارت بر مغناطيس کار مي کرد , ثابت کرد که يک گرم راديوم در ساعت حدود 500 ژول گرما مي دهد ؛ نخستين نشانه اي که از انرژي موجود در اتم حکايت مي کرد.
ماري و شوهرش به تحقيقات خود در باب عناصر راديواکتيو ادامه دادند و بعد از مرگ غم انگيز پي ير در 1906 , جايزه فيزيک نوبل در 1911 دوباره به ماري اعطا شد.

 
(Lord Rayleigh (John William Strutt (Lord Rayleigh (John William Strutt
1904
رالي، لرد جان ويليام استروت. 
ملـیت
: بريتانيايي. متـولد : 12 نوامبر 1842، لا نگفرد گرو، اسکس، انگلستان. متوفی : 30 ژوئن1919 ، ترلينگ پليس، اسکس.
به خاطر تحقيقاتش در باب چگالي مهمترين گازها و نيز به خاطر کشف آرگون در ارتباط با آن تحقيقات .
 
رالي در ترينيتي کالج ، کيمبر يجف آموزش ديد. در 1879 ، به جاي جيمز ماکسول ، بر کرسي کاونديش براي فيزيک تجربي در دانشگاه کيمبريج تکيه زد و در 1908 به رياست دانشگاه رسيد. رالي چگالي جو زمين ( آتموسفر ) و گازهاي سازاي آن را چنان دقتي اندازه گرفت که به کشف آرگون و ديگر گازهاي بي اثري که با يکديگر خانواده اي جديد و ناشناخته از عناصر شيميايي را تشکيل مي دهند رهنمون شد.
با اين حال ، اين فيزيکدان انگليسي بيشتر به خاطر کارهاي کلاسيکش در باب صدا ، نور ، و برق مشهور است. رالي در کيمبريج در باب واحدهاي الکتريکي متفاوت ، جريان ، والکتريسيته تحقيق کرد. دامنه تحقيقاتش شامل کشش سطحي و تابش جسم سياه نيز بود.

 
Philipp Eduard Anton von LenardPhilipp Eduard Anton von Lenard
 
 1905
لنارد ، فيليپ ادوارد آنتوان.
مليت
: آلماني. متولد :7ژوئن 1862 ، پرسبورگ ، مجارستان ( اکنون براتيسلاوا ، در جمهوري اسلووکي ). متوفي :20 مه1947 ، مسلهاوزن ،آلماني.
به خاطر کارش در باب اشعه کاتودي.

لنارددر بوداپست ،وين ،برلن ، و هايدلبرگ در رشته فيزيک تحصيل کرد. او که شاگرد بونزن (روبرت ويلهم )بود ، در1886 از دانشگاه هايدلبرگ درجه دکترا گرفت و در دانشگاه هاي بن ، برسلاو (لهستان) ، اکس لا شاپل ، هايدلبرگ ، وکيل تدريس کرد.
تحقيقات لنارد درباره اشعه کاتودي بود و بسياري از مختصات آن را نيز کشف کرد. کار او در پيشبرد الکترونيک و فيزيک هسته اي تاثير فراوان داشت. پرتوهاي فرابنفش در برخورد با برخي از فلزات باعث گسيل الکترون مي شوند. اين پديده ، "تاثير فتوالکتريک" است. در1922 ، لنارد نشان داد که اين تاثير فقط وقتي اتفاق مي افتد که نور ، زير طول موج بحراني باشد. سرعت الکترون با سقوط طول موج افزايش مي يابد اما از شدت نور مستقل است ، و افزايش شدت نور باعث توليد تعدادي فزاينده از الکترون هاي گسيلنده مي شود. او ثابت کرد که پرتوهاي کاتودي همان باريکه الکترون ايجاد شده از برخورد فوتون ها با سطح فلز هستند. تحقيقات پردامنه او همچنين بررسي نور فرا بنفش ، رسانندگي الکتريکي شعله ها ، و فسفرساني را در بر مي گرفت.


Joseph John ThomsonJoseph John Thomson
 
1906
تامسن ، سرجوزف جان.
مليت
: بريتانيايي. متولد : 18 دسامبر 1865 ، منچستر. متوفي : 30 اوت 1940 ، کيمبريج.
به خاطر اهميت فوق العاده بررسي هاي نظري و تجربي او در باب رسانش الکتريکي گازها.

 

تامسن در ترينيتي کالج ، کيمبر يج ، تحصيل کرد و از سال 1882 به هئيت استادان رياضي همان کالج پيوست. از1884 تا 1919 متصدي کرسي کاونديش فيزيک تجربي در کيمبريج بود. او بعد از رالي به اين سمت منصوب شد. پسرش ، جي. پي. تامسن ، نيز برنده جايزه فيزيک نوبل شد(1937). تامسن در باب تخليه برق در گازهاي رقيق تحقيقاتي عميق کرد. آزمايش هاي او به اين نتيجه انجاميد که جريان در اين تخليه ها از ذرات باردار ناشي مي شود که به صورت مثبت و منفي از تجزيه مولکولهاي شيميا يي گاز پديد مي آيد.
او مختصات امواج الکتريکي را با اندازه گيري جرم آنها معين کرد، و کشف کرد که واحدي پايه اي تر از اتم شيميايي ، يعني اتمي از الکتريسيته خالص، وجود دارد ، همان که بعداً الکترون ناميده شد. تامسن براي پيشبرد اين کشف و استفاده از آن در اندازه گيري جرم ها ، انرژي ها ، و بارهاي الکتريکي ديگر امواج جاري در جريانهاي الکتريکي درون گازها کوشيد. اين تحقيق او بخصوص از اين جهت که نظريه هسته اي و نيز ساختار اتمي را پيش بيني مي کرد حائز اهميت بود. کارهاي او مقدمه
وسيله اي تحقيقي بود که اکنون طيف سنج جرمي ناميده مي شود ، و در نفت و تکنولوژي هاي ديگر کاربرد وسيع دارد.

 
Albert Abraham Michelson
 
1907
مايکلسن , آلبرت آبراهام.
ملـیت
: امريکايي. متـولد : 19 دسامبر 1825 , استرلنو , پروس ( اکنون استرزلنو , لهستان ). متوفی: 9 مه 1931 , پاسادنا , کاليفرنيا.
به خاطر اختراع اسباب هاي دقيق نور شناختي و طيف سنجي و هواشناسي و تحقيقاتي که با کمک آنها انجام داد.

مايکلسن از آکادمي نيروي دريايي امريک در رشته رياضيات فارغ التحصيل شد و در سال هاي 1875 – 1879 در همان جا تدريس کرد. پس از مسافرتي گسترده در اروپا و ايالات متحد , به استادي فيزيک در مدرسه علوم کابردي کيس , در کليوند , اوهايو منصوب شد ( 1883 – 1891 ) . در 1892 , به عنوان رييس دانشکده فيزيک دانشگاه شيکاگو , به هيئت استادان فيزيک آن دانشگاه پيوست.
مايکلسن , نخستين فيزيکدان امريکايي که به دريافت جايزه نوبل مفتخر شد , با تعبيه اسبابي که « تداخل سنج « ناميده مي شد و خود ساخته بود از طريق اندازه گيري دقيق سرعت نور , مشارکتي بنيادي در فيزيک نوين به عمل آورد. او همچنين ثابت کرد که اين نظريه که امواج نوري از طريق « اتر » در فضا جريان دارند بي اعتبار است. آزمايش هايي که با ادوارد دوبليو . مورلي انجام داد , در تاريخ علم شهرتي خاص دارد و مباني نظري کارهاي بعدي آلبرت انيشتين را در باب نسبيت پايه گذاشت. اينشتين مستقيماً از نتايج آزمايشات مايکلسن بهره گرفت , و اين نظريه را که سرعت نور ثابت است به عنوان پايه فرضيه خود قرار داد.

 
Gabriel LippmannGabriel Lippmann
 
1908
ليپمان ، گابريل.
ملـیت
: فرانسوي. متـولد :16اوت 1845، هوله ريش ، لوکزامبورگ ، فرانسه. متوفی : 13 ژوئيه 1921 در دريا.
به خاطر طريقه اي که در توليد عکاسي رنگي بر مبناي پديده سطوح متداخل اختراع کرد.

 ليپمان در آغاز به "اکول نور مال" وارد گرديد ، اما علي رغم استعداد نبوغ آميز و اميد درخششي که در کارهاي تجربي از او ساطع بود ، در امتحانات موفق نشد. در هايدلبرگ ، تحت تاثير و نفوذ کيرشهوف به تحقيق درباره موضوعي پرداخت که وي را مجذوب کرده بود : الکتروکاپيلاريته يا موئينگي الکتريکي.
در 1883 به استادي فيزيک تجربي در سوربون برگزيده شد و در 1886 مديريت آزمايشگاههاي تحقيقاتي فيزيک به او محول گرديد.(سمتي که آخر عمر بر عهده داشت). ليپمان طريقه اي در عکاسي رنگي کشف کرد که بر اين فرضيه استوار بود که نور منعکس شده از يک صفحه صاف ، بسته به ميزان بسامد( فرکانس) ، مي تواند سطوحي متداخل با خصوصياتي متمايز از آن صفحه ايجاد کند. ليپمان تعدادي اسباب مهم ساخت ، از جمله يک گالوانومتر کاملا بي تعادل ، يک لرزه نگار بديع ، و رصدي که از طريق آن براي نخستين بار مشاهده بخشي از آسمان براي مدتي طولاني ممکن ، شد. او همچنين الکترومترو مويين را اختراع کرد که وسيله اي بود براي اندازه گيري ولتاژهاي بسيار جزئي و در ماشين هاي الکترو کارديوگرافي اوليه به کار مي رفت.

  
                                                 Guglielmo Marconi Guglielmo Marconi                  Karl Ferdinand Braun

 
 1909
براون ، کارل فرديناند.
مليت
: آلماني. متولد : 6 ژوئن 1850 ، فولدا ، آلمان. متوفي : 20 آوريل 1918 ، نيويورک.

 مارکوني ، گوگليه مو
مليت
: ايتاليايي. متولد : 25 آوريل1874، بولونيا ، ايتاليا.متوفي : 20 ژوئيه 1937 ، رم.

 

 به خاطر مشارکتشان در پيشبرد و توسعه تلگراف بي سيم.

آموزش اوليه براون در يک گيمنازيوم محلي بود ، و بعد در دانشگاه هاي ماربورگ و برلن به تحصيلات خود ادامه داد. او پيش از آنکه به رياست دانشگاه استراسبورگ برگزيده شود (1895) ، عضو هئيت علمي دانشگاه هاي وورزبورگ ،ماربورگ ، وتوبينگن بود. مارکوني تحصيلات خود را در مدرسه فني لگهورن به پايان بر دو ، بعداز آن ،آزمايش هاي تجربي خود را در ملک پدرش در حوالي بولونيا صورت داد.
در1894 ،مارکوني به ساختن دستگاهي موفق شد که فواصل پيموده شده توسط امواج الکترومغناطيسي را مشخص کند. دستگاه اوليه او شامل يک نوسانگر جرقه اي ، آنتن دو راهه ، و يک کوهرور برانلي بود. او موفق به عبور يا گسيل دادني به طول حدود 3 کيلومتر شد. بعد يک دستگاه کوک پذير همنوا اختراع کرد که اين فاصله را طولاني مي کرد. مارکوني که اصلاً مهندس برق و در کارهاي تجارتي فعال بود ، بيشتر عمرش را صرف اختراع و پيشبرد راديو به عنوان وسيله اي عملي براي ارتباطات کرد و شرکتي براي بازرگاني کردن آن تاسيس نمود. براون که مستقلا کار مي کرد ، طريقه توليد امواجي را که نيروي بيشتر و ميرايي کمتري داشته باشند ، و نيز راه متمايز کردن علائم (سيگنال ها) مخابره شده از فرستنده هاي مختلف را در گيرنده اي واحد عرضه کرد. دستگاه فرستنده مارکوني، که با يک مدار نوسانگر باز کار مي کرد ، هر چند رادياتور( اسباب گرمسازي يا خنک سازي ) خوبي بود ، توانايي توليد نيروي زيادي نداشت. براون دستگاه فرستنده اي با مداربسته ساخت و آنتن جهتدار را پيشرفت داد. وي ، همچنين ، براي نخستين بار شعاع برد امواج راديويي را اندازه گيري کرد. به علاوه ، لوله اشعه کاتودي را اصلاح کرد تا پرتو الکتروني آن به واسطه ولتاژ متغير منحرف شود. اشعه کاتودي نوسانگر ناشي از اين کار او ، پايه سازي گيرنده هاي تلويزيون شد.

Johannes Diderik van der WaalsJohannes Diderik van der Waals
 
1910
وان در والس ، يوهانس ديدريک.
مليت
: هلندي. متولد :23 نوامبر1837 ، ليدن ، هلند. متوفي: 8 مارس 1923 ، آمستردام.
به خاطر کارهايش در باب معادله حالت گازها و مايع ها.

وان در والس از خانواده هاي بسيار فقير بود ، و بنابراين ، پيش از آنکه در25 سالگي به دانشگاه ليدن وارد شود ، بناچار پيش خود تحصيل مي کرد. از 1877 به هيئت علمي دانشگاه آمستردام در رشته فيزيک پيوست و کار راهه اي بسيار درخشان را سپري کرد. وان در والس ، با صورت بندي معادله اي رياضي ، مختصات پايه اي و مرتبط گازها از قبيل فشار ،چگالي ، و دماي آنها را به دقت مشخص کرد و براي نخستين بار فيزيکدان را قادر ساخت تا در باب چگونگي و رفتار گازها در شرايط مختلف به پيش بيني هايي دقيق دست بزنند. او ، با کار روي استنتاج و فرضيه تي. اندرو ، و معرفي دو ثابت جديد يعني مربوط بودن "a" به جاذبه ( ربايش ) بين مولکولي و"b" به حجم خود مولکول ها معادله گازها را اصلاح کرد :

(p+a/v2)(v-b)=rt  .
پيامد بلافاصله اين معادله زمينه ساز او اين بود که دانشمندان کشف کردند که ئيدروژن و هليوم را مي توان به صورت مايع در آورد ، کشفي که آغازگر علم فيزيک دماي پايين بود که اکنون زمزاييک خوانده مي شود. دريافتها و پيش بيني هاي وان در والس اکنون کمابيش در همه امور مهندسي که گازها در آن نقشي با اهميت بر عهده داشته باشند کاربرد دارد.

=========================================

معرفی کتاب

عنوان كتاب: ((انديشه هاي يك مغز بزرگ ))ـ خدا و هستي ـ افكار كوچك و دنياي بزرگاندیشه های یک مغز بزرگ

نويسنده:موريس مترلينگ
ترجمه و اقتباس:ذبيح الله منصوري
انتشارات:نگارستان كتاب
چاپ اول:1384
شمارگان:2200 نسخه
شابك:1-32-8155-964
قيمت:4500 تومان
تعداد صفحات:427 صفحه

 

درباره كتاب:
به طور كلي در اين مجموعه مسائل زندگي و اسرار ناشكافته دنيا كه در ذهن بشر همچون پرسشي حل نشده خود نمايي مي كند مورد بررسي قرار گرفته و تمامي اين پرسش ها را زائيده يك مغز متفكر مي داند.
مسائلي چون:آغاز آفرينش‘انسان‘زندگي‘مرگ‘خدا‘هستي‘كائنات‘زندگي موريانه‘و اينكه دانشمندان از آغاز تا پاين در پي چه هستند و آيا تلاش آنها را پاياني هست؟؟؟؟و مسائل بسيار جذاب ديگر...
يكي ديگر از جذابيت هاي كتاب انديشه هاي يك مغز بزرگ موريس مترلينگ اين است كه كتاب موريانه وي به صورت كامل ترجمه و در اين كتاب به چاپ رسيده در حقيقت دو كتاب در يك مجموعه...در كتاب موريانه نيز بسيار موشكافانه به زنگي اين موجود خارق العاده و بررسي برتري هاي وي بر ساير موجودات پرداخته شده است.

اين كتاب به دو بخش كلي:
1.خدا و هستي
2.افكار كوچك و دنياي بزرگ
تقسيم بندي مي شود كه بخش خدا و هستي بخشي مجزا بوده و بخش 2 به ريز بخشهايي تقسيم بندي مي شود:
افكار كوچك و دنياي بزرگ:
بخش1.كلياتي در خصوص طرز تفكر ما در اين جهان
بخش2.مطالعه در زندگي موريانه
بخش3.ستارگان سنگين آسمان
بخش4.معتقدات اوليه درباره آفريدگار
بخش5.افكار گوناگون – عقل ديوانگان

كه بي شك يكي از زيباترين بخشهاي كتاب مطالعه در زندگي موريانه به صورتي شايد فلسفي خواهد بود.
و شايد بخش قابل توجه اين كتاب همان بخش افكار كوچك و دنياي بزرگ باشد.

فرستاده شده توسط: سعيده كريم نژاد

بررسي نظرية ابطال‌پذيري پوپر و انتقادات وارد برآن

چكيده
امروزه فلسفة علم به مثابة يك رشتة فلسفي مستقل، با آراء و انديشه‌هاي پوپر از برجستگي و شهرت خاصي برخوردار گرديده است. وي فلسفة علم را نوعي «معيار شناسي» تعريف كرده است. در معيار ابطال‌ پذيري، پوپر سعي كرده است كه تمايز ميان علم و شبه علم را كاملاً در جهت مخالف با «اثبات‌پذيري» پوزيتويست‌ها تبيين كند. بر همين اساس، با استقراءگرايان سطحي و پيشرفته مخالفت ورزيده و استقراء را اسطوره‌اي بي بنياد معرفي كرده است. پوپر با بيان اين مطلب كه نظريات همواره مقدم بر مشاهدات هستند طرح نويني را در عرصة روش شناسي علوم تجربي بنيان نهاد. طبق نظر وي روش صحيح علمي عبارت است از آنكه يك نظريه به نحو مستمر در معرض ابطال قرار داده شود. بنابراين يك نظريه براي آنكه قابل قبول باشد بايد بتواند از بوتة آزمونهايي كه براي ابطال آن طراحي شده‌اند، سر بلند بيرون بيايد. ابطال پذيري حسن يك نظريه محسوب مي‌شود نه عيب آن و با توجه به ذو مراتب بودن اين معيار، هر نظريه‌اي كه ابطال پذيرتر باشد به لحاظ علمي، بايد بر نظريات ديگر ترجيح داده شود. پوپر با اين ديدگاه به مخالفت با تلقي‌هاي رايج از علم پرداخت و بيان كرد كه علم و نظريه‌هاي علمي هيچگاه از سطح حدس فراتر نمي‌روند و آنچه كه منتهي به پيشرفت علم مي‌شود سلسله‌اي از حدسها و ابطالها مي‌باشد.
منتقدان وي اگر چه در برخي از جنبه‌ها با او هم عقيده هستند اما در اينكه وي تنها به ابطال توجه كرده و هيچ نوع معرفت ايجابي را ثبات نكرده است، با او مخالفند. از ميان مخالفان پوپر، آراء لاكاتوش در باب يك برنامة پژوهشي و آراء كوهن در باب مفهوم پارادايم و مميزات جامعه شناختي جوامع علمي و انديشه‌هاي فايرا بند در باب آنارشيستي بودن معرفت مورد بررسي قرار گرفته‌اند. در تحليل نهايي آنچه كه از اهميت برخوردار مي‌باشد و بايد لحاظ شود همان سير «تأويل» و «نسبي گرايي» در فلسفة علم مي‌باشد.
 
نظريه انتقادی پوپر و بررسی ايمان در شك و ايمان ؟و نظریه انتقادی پوپر (آنچه من متوجه شده‌‌ام…)

مقدمه
آيا ايمان قابل قبول است؟ آيا ايمان مي‌تواند عقلاني با شد‌؟آيايقين مطلق ممكن است‌؟ و اگر چيزي را اثبات كرديم تا ابد حقيقت دارد‌؟ و يا آنكه ما بيش از دو هزارسال است كه اشتباه كرده‌ايم و “شك” با‌يد اساس زندگي‌‌مان باشد.البته مي‌دانيم كه اساس مسيحيت ،ايمان است ، پس اگر راهي براي يقين مطلق نباشد ، پايه‌هاي دين متزلزل ميشود !
مطالب اين صفحات را از كارل ريموند ‌پوپر فيلسوف علم و دانشجويانش اقتباس كرده‌ام. با اجازه و احترام از آنها.

طرح سوال …
• ملاك تمييز و ملاك تشخيص علم از غير علم چيست ؟
• چگونه ميتوان علم را از دين ، از متافيزيك ، و از هر چيز ديگري كه آن را علم نمي‌ناميم‌ جدا كنيم؟
پوپر و فيلسوفان هم عصر او به دنبال جواب اين سوال بودند تا بر اساس آن ملاك سنجش از دادن صفت علم توسط ديگران به هر‌چيزي جلوگيري كنند .

اثبات‌نا‌پذيري پوپري
تا 100 سال پيش، سال 1900 ميلادي، نظر فيزيكدانان آن بود كه علم تجربي توسط آزمايش و استقرا از نظريه‌ها متافيزيك ،شبه علم ،ودين جدا مي‌شود و فقط مي‌ماند اينكه ما را براي اثبات نظريه‌ها داشته باشيم ، تا اينكه در سالهاي بعد پوپر اعلام كرد كه هيچ عقيده‌اي به اثبات نظريه‌ها ندارد و اساساُ هيچ حرف و عقيده‌اي اثبات شدني نيست و تنها شغل و كار ما اينست كه برويم و آنها را باطل كنيم .آنچه كه ما مي آوريم ، دليل و برهان است و نه اثبات !
پوپر ميگويد ما هيچ راهي در خارج ( از ذهن ) براي اثبات اينكه اين عقايد و افكار يا نظريه‌هاي علمي مطلقاً حقيقت‌‌اند، نداريم. مثال :
فرض ما «الف»، «ب»، «ج» است و نتيجه نيز بنابر فلان اثبات «د» است.
در اينجا ما تنها مي‌رويم ومشاهده مي‌كنيم كه آيا «د» وجود دارد يا نه ! مثلاً مي‌گوييم كه «الف»، «ب» و«ج» مباني و پنج اصل اقليدس مقدمه‌اند و بعد هم «د» يعني 180 درجه بودن مجموع زواياي مثلث را مشاهده مي‌كنيم . اما اين اثبات نيست ، بلكه ممكن است در آينده يك بار پيش آيد كه «د» را مشاهده نكنيم . يا با تجربه‌مان جور نيايد . (مثال هندسه‌هاي نااقليدسي ، لباچفسكي و در تجربه انحراف فضاـ‌‌زمان در نظريه انيشتن )
و در همين جاست كه نظريه الف ب ج باطل مي‌‌شود. پس كار ما فقط كارمان باطل كردن عقايد ، افكار و نظريات است ، نه اثبات آنها !!!، چون راهي براي اثبات نيست !، و در همين جاست كه پوپر نتيجه ميگردد كه نظريه‌هاي علمي ابطال‌پذيرند و نه اثبات‌پذير . اين شامل تمامي معرفت‌ها مي‌شود . و بعد از آن ميگويد ، عقايديكه ابطال پذير نباشند ، قابليت تحقيق ندارند ، پس بي ارزش‌اند و ملاك تمييز علم ابطال‌پذيري است .

ابطال‌ناپذيري پوپر
دهها سال ميگذرد …و ابطال‌پذيري پوپر در جوامع علمي مورد نقد واقع مي‌شود . سرانجام بعد از مدتي فلسفه پردازي ، پوپر نتيجه مي‌گيرد كه نظريه‌ها و عقايد ، چه ديني، چه خرافي، چه علمي ،چه مابعدالطبيعه ، حتي بطلان هم نمي‌شوند . اين چطور ممكن است ؟ بايد گفت كه در واقعيت همه چيز با بطلان‌پذيري پوپر جلو نمي‌رود . مشكل در آنجاست كه اگر فرض ما «الف» ، «ب» ، «ج» ، باشد و نتيجه‌اش «د» و بعد هم در مشاهده و تجربه ، «د» را نيابيم ،هميشه ميتوانيم عاملي مانند «هه» را پيدا كرده و بگوييم كه به خاطر اين عامل ، «د» ناموفق بوده است. «هه»با آنكه در صورت مساله نيامده ، تاثير داشته است . و با همين دليل نظريه‌مان را از خطر اشتباه بودن برهانيم . پوپر ميگويد : اين بطلان گريزي است . اما خود هم عاقلانه بودن اين استدلال را مي‌پذيرد. مثال : در نظريه‌هاي علمي هميشه مي‌توان به وسايل آزمايشگاه ايراد و اشكال گرفت و دقيق نبودن آنها را عاملي براي موفق نشدن نظريه دانست و اين همان بطلان گريزي و به عبارت ديگر ابطال‌ناپذيري است .
آري ديگر پوپر ، باطل‌ناپذيري عقايد ، حرف‌ها و نظريه‌ها و حتي دستگاه‌هاي تئوريك را مي‌پذيرد، همانطور كه اثبات‌ناپذيري آنها را پذيرفته بود .

انسانها به عنوان عناصر ترجيح‌دهنده
سرانجام پوپر به اين نتيجه مي‌رسد كه اگر در مورد «پ» ما دو نظريه يا عقيده داشته باشيم ، كه يكي از آن‌ها از دومي در برابر انتقاد بيشتر مقاومت كند ، ما بالاخره آن‌‌را كه مقاومت بيشتري در طول زمان از خود نشان دهد را خواهيم پذيرفت . پس ما فقط يكي را بر ديگري ترجيح ميدهيم . و همين اساس پيشرفت ما است . پوپر به اين نتيجه مي‌رسد كه هيچ عقيده و حتي دين و مسلك و نظري ، نه اثبات‌پذير است كه حقيقت دارد و نه ابطال‌پذير است كه حقيقت ندارد ،بلكه فقط و فقط در اثر انتقادهاي بيشتر كنار گذاشته مي‌شود .

تكميل نظريه انتقادي پوپر

حال ديگر پوپر به «انتقاد» روي آورده است . پس هم اكنون ديگر نوع معرفت‌ها مطرح نيست ، بلكه مهم آن است كه اين عقايد هرچند چرند و دستگاه تئوريك هرچند منسجم ، در برابر انتقاد تاب بياورند . واين وسط ما فقط ما فقط ترجيح‌دهندگان يكي بر ديگري هستيم و نه بيشتر . اساس انتقاد پوپري «شك » است ، و اين شك حتي در داخل خود «نظريه انتقاد»ي پوپر نيز نفوذ مي‌كند . نظريه انتقادي پوپر چنان سلاح محكمي براي تباه كردن معرفت‌ها، اديان ، متافيزيك و علم و موارد شبه علم است ، كه بزرگترين نظريه‌هاي محكم علمي را به حدس و گماني بي‌ارزش نزول مي‌دهد . در اين ميان متاسفانه با آنكه كلمه «ايمان» مقدس و پاك به نظر مي‌رسد ، اما بزرگترين اشتباه و خطرناكترين موضع براي معرفت و شناخت است . نهايتاً اينكه بايد شكاك بود و بر اساس نظريه انتقادي پوپر به عمق هر مطلبي كرده و آن را نقد نمود . هم اكنون « نظريه انتقادي » پوپر بسيار گسترش يافته است و مبناي منطقي ترجيح معرفت‌هااست .

كاربرد‌هاي نظريه فلسفي انتقاد

انتهاي نظريه انتقاد از حالت محض خارج شده و به خود بيشتر حالت كاربردي مي‌گيرد و در تمامي قسمت‌هاي زندگي اعم از جوامع علمي و فرهنگي و سياسي و غيره … اهميت حياتي پيدا ميكند .
چندين نتيجه كاربردي از اين نظريه آن است كه :
أ‌. مقدس بودن افراد مردود است و لقب‌هاي بزرگ‌كننده ، نبايد ميان مردم به كار رود ، زيرا كه نقد و انتقاد بر افكار بزرگان واجب‌تر است .
ب‌. نوع معرفت مهم نيست ،بلكه مقاومت آنها در برابر انتقاد مهم است ، پس آزادي در معرفت و ترجيح دادن يكي بر ديگري در ميان انسان‌ها لازم است .
ت‌. جمله‌هايي از قبيل : « اين حق و حقيقت است و آن باطل و اشتباه است » ؛ « اين حق و آن فساد است » ، نبايد به كار روند ، بلكه فقط بايد بيان شود كه فلان مورد در برابر اين انتقاد‌ها تاب نمي‌آورد يا آنكه مي‌آورد .
ث‌. هر انتقادي بايد صريحاً بر روي كاغذ نوشته شود زيرا در اين حالت مي‌توان بيشترين انتقاد را بر آن وارد كرد و البته بايد آزادانه در ميان مردم انتشار يابند .
ج‌. ما ديگر ، نه اثبات مي‌كنيم كه فلان چيز صحيح است و نه به دنبال ابطال آن خواهيم بود ، بلكه فقط به آن انتقاد وارد مي‌كنيم و نقاط كورش را مشخص مي‌سازيم ، تا كه اگر جوابگو نبود ، آرام آرام كنار گذاشته شود .
 
در انتها

در انتها بايد گفت كه هم اكنون «نقد» اساس همگي معرفت‌ها است و ملاك تمييز اشتباه از درست چه ، در علم و غيره … تنها انتقاد است .
مقاومت و پاسخگويي در برابر انتقاد ملاك تمييز معرفت‌ها و ترجيج دادن برهان‌ها است .

اتمام
 
کارل پوپر : بگذاريد تئوريها بجای انسانها بميرند .
Lasst Theorien sterben anstatt Menschen
 
زندگی يعنی مشگل گشائی و اين دريافتی است بايسته . جهان مسائل را به زندگی عرضه می دارد و در اين ميان زندگی و بودن , خود پيش شرطی است برای مشگل آفرينی و تئوريهائی که ما می آفرينيم , کوشش هائی است در راستای گشايش مشکلات .

منبع:

 

 http://www.ui.ac.ir/grd-sts/abstracts/ltr/eleven24.htm  

http://poopertheory.persianblog.com/

 

فرستاده شده توسط: حمیده اوجی 

من, کوانتوم , زندگی

                                                         یکی بود یکی نبود.

غیر از .... نمی دونم ,میگن اولش هیچی نبود....

یه دفعه همه جا روشن شد و گرم....

یه عالمه چيز باسرعت خیلی زیاد پرتاب شدند و اونقدر بهم برخورد کردند تا کم کم سرعتشون کم شد و سردتر شدند و

 شدند...

کهکشان ..و منظومه ..و ستاره ..و سیاره ..و من و شما.

.....یعنی ما از همون چیزی ساخته شدیم که آسمون و همه ستاره هاش..

پس چرا ما نشدیم ستاره..و ننشستیم یه جای دور توی آسمون؟!

واسه همینم اومدیم که از کار خلقت سر در بیاریم و بفهمیم چی شد که اینجوری شد..

هر چی ساختیم و گفتیم یه جاش غلط بود ..یه چيزی کم داشت... ما مونده بودیم بیرون و همه چی رو میدیدیم غیر از خودمون.

”جهان مثل ساعت کار میکند“,“جهان احتیاج به ناظر ندارد“.....

این یعنی ما جداییم از اون چيزی که از اول همه رو خلق کرد. 

ولی یه رابطه ای پیدا کرديم..یه سری قانون و فرمول که میگه

”جهان بدون حضور ما متفاوت خواهد بود“...و این یعنی....من هستم.

 

تئوری کوانتوم اولش یه چیزایی میگه که خیلی به فیزیک شبیه نیست،یا بهتره بگم بیشتر متا فیزیک ، یا حداقل اینطور به نظر میاد...

مثلا ”اصل عدم قطعیت“،(بر خلاف دیدگاه کلاسیکی مکانیک نیوتنی) میگه: نمیشه در مورد یک شی هر دو خصوصیت مکان و اندازه حرکت رو همزمان بدونیم، اگر یکی از این دو را با قطعیت (دقت) کامل تعیین کنیم، تمامی اطلاعات در مورد دیگری را از دست خواهیم داد، یعنی حتی در صورت داشتن بهترین و دقیقترین مشاهده ، جهان همیشه تا حدی نامعین خواهد بود.

همیشه، تا حدی، نامعین ... سه کلمه کوتاهی که می تونند زندگی یه نفر رو دگرگون کنند.

وقتی مکانیک کلاسیک نیوتنی میگه:“اگر اطلاعات کامل در مورد لحظه حال یک شی رو داشته باشیم ،می تونیم لحظه بعدش رو بدرستی پیشگویی یا محاسبه کنیم“ حس میکنی وجود نداری...یه اتفاقاتی باید بیفته و یه سری هم نباید... چه باشی و چه نباشی

دنیا بدون ناظر همچنان به زندگی ادامه میده.

دنیا احتیاج به فکر نداره..دنیا به ما احتیاجی نداره،بودن یا نبودن ما کمترین تاثیری در دنیا نداره.

ازطرفی اگر بپذیریم که ما هم جزئی ...یا حتی شیئی از جهانیم، باید بپذیریم که با داشتن وضعیت فعلی مون،وضعیت لحظه بعدمون... کاملا قابل پیش بینی و پیش گوئیه...

و این یعنی ما دقیقا همونجوری زندگی می کنیم و زندگی ما همونجوری پیش میره که باید بره...

دیگه فکر تعطیل..میشی یه برنامه کامپیوتری که در صورت گرفتن اطلاعات مشابه همیشه یه جواب میده ، بدون هیچ خلاقیتی!

هر اتفاقی،خوب یا بد،که برات افتاده باید میفتاده ... وتو فقط یه تماشاچی بودی توی این نمایش.فقط گهگاهی میتونستی آهی بکشی از سر حسرت یا ...اشکی بر قربانی....

خیلی بد..وقتی فکر کنی ابر و باد و مه  خورشید و فلک ...تو سرنوشتت دخیلند .. غیر از خودت..

در مقابل فیزیک کوانتومی میگه:“جهان ،همیشه ، تاحدی ، نامعین“

یعنی اگر حتی تمام اطلاعات راجع به لحظه حال رو داشته باشی،لحظه بعد کاملا قابل پیشگویی نیست،یعنی به دقت کامل و با احتمال قطعی نمیشه پیش بینی کرد.

یعنی با داده های برابر همیشه یه اتفاق نمیفته و جواب همیشه یکی نیست.

یعنی میشه اتفاقات رو تغییر داد،میشه بعضی اتفاقا نیفته .. و بعضی دیگه اتفاق بیفته..

اینجا یه بحث دیگه بوجود میاد...خب حالا که نمیشه اتفاقات رو دقیقا پیشگویی کرد. پس چه معیاری هست برای احتمالات مختلف؟!

تئوری کوانتوم بر خلاف کلاسیک که اصالت رو به ماده میده...اصالت رو بر مشاهده گر قرار میده...یعنی بسته به اینکه مشاهده گر یا آزمایشگر چی میخواد اتفاق میفته...

مثلا در مورد اتم اگر آزمایشگر بخواد ذره ببینه ذره میبینه واگه خاصیت موج رو بخواد موج میبینه..!!!!!!!!!!!!

این یعنی انخاب،یعنی آزادی...یعنی اراده..یعنی وجود داری و می تونی فکر کنی و تصمیم بگیری.

اینجوری میشه تقابل قضا و قدر رو هم توضیحح داد...تقابل بین جبر و اختیار...

همیشه یاد گرفتیم که هیچ چیز از اراده خدا خارج نیست و اون میدونه ما قراره تو زندگیمون چیکار کنیم و چه اتفاقاتی بیفته و همه اتفاقاتی که در طول زندگیمون برامون میفته قضا و قدره...

و از طرفی میگن انسان آزاده که تصمیم بگیره و خودش راه زندگیش رو انتخاب کنه.

اما همیشه این سوال پیش میاد که اگه به اختیار انسانه...پس ارده خدا چی میشه؟

واگه اراده خداست، پس انسان قدرت انتخاب نداره.

اما اگه کمی کوانتومی فکر کنیم میشه راحت درکش کرد.

خداوند اراده کرده احتمالهایی برای زندگی انسان وجود داشته باشه..و این انسانه که با اراده خودش احتمال قطعی رو انتخاب میکنه.چه بسا که اگه احتمال دیگه ای رو انتخاب کنه زندگیش بکلی تغییر میکنه.

انیشتین در رد اصل عدم قطعیت میگه“من نمیتونم بپذیرم که خدا تاس بازی میکنه“ و استیون هاوکینگ هم جواب جالبی به انیشتین داده“خداوند نه تنها تاس بازی میکه که تاس رو جایی پنهان میکنه که کسی پیداش نکنه“

منم معتقدم خدا تاس رو جایی قایم میکنه که براحتی نشه پیداش کرد،شاید حتی هدف خلقت همین باشه..پیدا کردن تاسی که خداوند پنهانش کرده..و کلی هم راهنما واسه پیدا کردنش گذاشته.!!!

اما موج کوانتومی:

تابع موج کوانتومی که فیزیکدانها اونو فاز پیش- ماده هم میگن در حقیقت احتمال وقوع یک رویداد رو مشخص میکنند.امواج کوانتومی قادرند سریعتر از نور حرکت کنند.این به این مفهومه که اونا میتونند در زمان رو به عقب یا رو به جلو حرکت کنند.فیزیکدانان ذراتی را که قادر به حرکت سریعتر از نور باشند(اگر چنین ذراتی وجود داشته باشند) تاکیون میگویند.

موج کوانتومی در مکان و زمانی که احتمال وقوع یک رویداد می رود نمایان میشه.

 یه تعبیر شگفت انگیز اینه که بگیم این احتمال نه تنها در ذهن ما وجود داره بلکه در فضا و زمان هم حرکت میکنه.بعبارت دیگر این موج هم درون ذهن ما و هم خارج از آن در جهان قرارداره.بطور خلاصه موج کوانتومی موجی از احتمال است که با سرعتی بیش از سرعت نور حرکت می کنه و ذهن ما رو به جهان مادی پیوند میده.

 

موج کوانتومی می تونه سریعتر از نور حرکت کنه و این یعنی میتونه در لحظه در چند جا وجود داشته باشه این موج میتونه رابطی باشه بین دو شیء یا دوشخص دور از هم.

تصور کنید موج کوانتومی ازیک رویداد در بخشی از جهان به شخصی برسه در بخش دیگری از جهان(در فاصله زیاد)..یعنی شخص در لحظه وقوع اتفاق .ازاتفاقی خبر دار میشه که کیلومترها از اون دور بوده.. واین یعنی شهود یا فهم آنی..

چون توابع کوانتومی نسبت به جهان واکنشهای آنی از خود نشان می دهند.

 اما چه چیزی رو می تونیم تصور کنیم که سرعتی بیش از نور داشته باشه...وبتونه در زمان رو به عقب و جلو حرکت کنه؟!

من فکر میکنم اندیشه یا فکر میتونه همچین خاصیتی داشته باشه..

ما میتونیم فکر کنیم راجع به چیزهایی که هنوز به وجود نیومده...و یا می تونیم خاطرات گذشته رو بازبینی کنیم،این یعنی ..ذهن ،فکر ،اندیشه می تونه در زمان به

عقب بره و خاطرات رو بازبینی کنه ... ومیتونه درباره آینده ای که هنوز نیومده ...فکر کنه...حتی پیش بینی کنه...

می تونه ارتباط تله پاتیک داشته باشه،ارتباطی بدون واسطه مادی با شخصی در فاصله زیاد!

از طرفی میگن ذرات در مقیاس کوانتومی رفتاری غیر طبیعی دارند، ممکن است در جایی بدون هیچ علتی ظاهر یا از جایی ناپدید شوند.شاید این چیزی رو که ما بدون علت میدونیم در حقیقیت از علتهای شناخته شده ما تبعیت نمی کنند..شاید بشه گفت ذرات درمقیاس کوانتومی چیزی دارند مثل شعور یا اندیشه..یا بهتره بگیم با هوشند.. و میتونند تصمیم گیری کنند...میتونند با فکر عمل کنند..

بااین تعبیر عجیب نیست که بگیم  اندیشه انسان هم از ذرات کوانتومی تشکیل شده...

در حقیقت مجموعه ای از اجزا با شعور و باهوش همگی تحت تاثیر یک شعور کل فکر و اندیشه انسان رو تشکیل میدن.. و به این دلیله که انسان موجودی باشعور و با قدرت تصمیم گیریه...

 

اینا شواهدی هستند که میتونیم براساس اونا بگیم ذهن میتونه از موج کوانتومی تشکیل شده باشه...یا نه ..از  ذراتی که میتونن با سرعت بیش از نور حرکت کنن(همون تاکیونها).

 

 

تو بحث عدم قطعیت گفتیم که ذهن آزمایشگرمیتونه روی موضوع مورد مشاهده تاثیر بذاره....به تعبیر فیزیک کوانتوم ..تجزیه ناپذیری سیستم های کوانتومی یا به تعبیر عرفان اتحاد شاهد و مشهود ...یا ناظر و منظور...

یعنی هنگام مطالعه پدیده های کوانتومی..آزمایشگر،وسایل آزمایش و موضوع مورد آزمایش یه کل رو تشکیل میدن...یه سیستم که جدایی ناپذیرند و قطعا می تونند روی هم تاثیر بذارن.

و اگر بپذیریم که ذهن انسان تشکیل شده از امواج کوانتومی یا همون فاز پیش – ماده پس میتونه روی دنیای اطرافش تاثیر بذاره ، میتونه نه تنها با سیستم های کوانتومی که با سیستم های بزرگتری مثل جهان هستی یگانه بشه.

اگه بتونیم بگیم که ماده چیزی نیست جز نور(انرژی) به دام گرانش افتاده ...پس میتونیم با متمرکز کردن انرژی فکر یا همون امواج فکر ، ماده رو ایجاد کنیم.البته مطمئنا احتیاج به انرژی زیادی داره.

به تعبیر دیگه می تونیم بگیم اندیشه میتونه باعث تغییر شدت موج کوانتومی بشه.. و از اونجائیکه شدت موج کوانتومی معیاری برای احتمال وقوع رویدادهاست، تغییرفکر... تغییر معیار احتمال وقوع رویدادها رو در پی خواهد داشت و این یعنی میشه به کمک اندیشه ،احتمالات وقوع رو دستکاری کرد،یا بعبارتی اتفاقات رو تغییر داد.

البته همه اینها فعلا در سطح کوانتومی معتبر هستند،اما نمیتونیم بگیم در سطوح بزرگتر معتبر نیستند.فقط شاید هنوز ...شاهدی معتبر براش پیدا نشده باشه.

خب وقتی میتونیم با اندیشه رویدادها رو تغییر بدیم،پس میتونیم رویدادهای دلخواه رو ایجاد ..و رویدادهای بد رو حذف کنیم. میتونیم با کمک فکر حوادث رو پایه ریزی کنیم.

شواهدی هست که با نیروی فکر حتی اجسام رو جابجا می کنند.نوعی تغییر در سطح ماده که بدون واسطه ی مادی انجام میشه...

بد نیست یه نگاهی هم به واقعیت بندازیم...واقعیت چیه؟!

چیزی که می بینیم ...یا چیزی که می خواهیم ببینیم...آیا اصلا چیزی که می بینیم با چیزی که می خواهیم ببینیم فرق داره؟...یا ما دقیقا همون چیزهایی رومیبینیم که می خواهیم؟....آیا دنیای مادی خارج از ذهن وجود داره؟ یا همه چیز تو ذهن ماست؟ اصلا ذهن چیه؟

گفتیم،میتونیم ذهن رو تشکیل شده از موج کوانتومی بدونیم و وقتی این موج بدام گرانش میفته اسمش رو میذاریم ماده..این ماده همون جهان اطراف ماست..همون چیزی که ما میبینیم..و به تعبیری اون چیزی که می خواهیم ببینیم.شاید به نظر قدری پیچیده بیاد..اما میشه توضیحش داد.

رئالیست ها میگن:جهان مادی خارج از ذهن وجود داره. چه ما باشیم چه نباشیم .. اما ایده آلیست ها  میگن :جهان همون چیزیه که تو ذهن ما وجود داره...چیزی به اسم واقعیت خارجی نداریم..

شاید هر دوشون به نحوی درست بگن....جهان بدون حضور ما وجود داره..این درسته ،اگه روزی هر یک از ماا ز این دنیا بریم ،جهان هنوز به زندگیش ادامه میده ...و از بین نمیره ...اما آیا همین جهان برای شخص از دنیا رفته هم وجود داره؟! یا جهان او عوض شده...تا زمانی که توی این دنیا بود و جسم مادی داشت جهان پیرامونش هم جهان مادی بود،که همه ما میبینیم...اما وقتی از دنیا رفت و جسمش متلاشی شد چطور؟!!!!!!!!!!

آیا هنوز همون دنیای مادی ما رو تجربه میکنه، یا جهانش هم مثل ساختار ذهنی و وجودیش تغییر کرده؟!

بهتره بگیم جهان برای هر شخص متناسب با ساختارذهنیش وجود داره...جهان مادی وجود داره ولی برای هر کس با توجه به ساختارمتفاوت ذهنیش متفاوته..

نمونه بارز این واقعیت رو تو زندگی روزمره میبینیم.

مثلا یه موضوع واحد.. یا حتی یک شیء برای هر کس بنا به ساختار اندیشه و ذهنیش میتونه تعابیر متفاوتی داشته باشه.

مثلا یه کتاب برای نویسنده کتاب وسیله ای برای انتقال اطلاعات و تجربیاتش، برای کتابفروش جنسی که با فروش اون میتونه کسب در آمد کنه..برای یه دانشجو چیزیه که با خرید و خوندن اون میتونه یه واحد درسی رو پاس کنه،برای دانشجوی دیگه ای میتونه پر از مفاهیم و اطلاعات و شناخت باشه راجع به چیزهای جدید... حتی برای یه بچه میتونه تبدیل بشه به دفتر نقاشی.....

این کتاب وجود داره،وجود خارجی و فیزیکی (به تعبیر رئالیست ها)...اما برای هر کس بنا به ساختار ذهنیش کارکرد متفاوتی داره(به تعبیر ایده آلیست ها).

همینجا میتونیم به یه تعریف دیگه هم برسیم...جهانهای موازی یا دنیاهای موازی

”برای هر یک از ما تعداد نامحدودی جهان بطور همزمان وجود دارد. ”

”ممکن است هر یک از جهانها با جهان بعدی اختلافی جزئی داشته باشد، یابطور کلی بی ارتباط باشد“

این میتونه یکی از هیجان انگیز ترین نتایج بدست اومده از فیزیک کوانتومی باشه...

از اونجائیکه معیار وقوع اتفاقات چیزی نیست جز احتمال... اورت پیش بینی میکنه که ممکنه همه احتمالات ممکن اتفاق بیفته ، منتها در جهان هایی متفاوت.

مثلا هنگام پرتاب سکه ...هر دوروی شیر و خط همزمان اتفاق بیفتد،منتها در دوجهان مجزا .. وجالب تر اینکه ما در هر دو جهان نظاره گر این اتفاق باشیم.

این موضوع علاوه بر هیجان انگیز بودن از عجیب ترین نتایج بدست اومده از فیزیک کوانتومی است.... جهان های موازی....دنیاهایی که میتونن با هم اختاف جزئی داشته باشند یا حتی بطور کل  با هم بی ارتباط باشند و ما در هر دو جهان حضور داریم.!

شاید با دیدگاه مادی نشه به این پدیده نگاه کرد...یا بهتره بگم این جهان ها از جنس ماده ...یا حداقل اون نوع ماده که  ما میشناسیم نباشند،شاید حتی از قوانین فیزیکی که ما میشناسیم هم تبعیت نکنند.اما این پدیده رو هم میشه با کمک کوانتوم قدری توضیح داد.

در بحث قبلی گفتیم که دنیای اطراف ما بنا به ساختار ذهنیمون ساخته شده ...و هر کس دنیا رو طوری میبینه که میخواد یا ساختار ذهنیش بهش اجازه میده...

اینطور اگه به دنیا نگاه کنیم...عملا دنیاهای متفاوتی خواهیم داشت و باز هم عملا در همه دنیاها حاضر خواهیم بود...حتی با ارزش های متفاوت... مثلا در پرتاب سکه ،اگر شیر آمدن سکه موفقیت ما و خط آمدن سکه موفقیت طرف مقابل ما باشد، اگر احتمال مطلوب را موفقیت تعیین کنیم...حتی با خط آمدن سکه ما در دنیای احتمال موفقیت حضور داشته ایم منتها این دنیای مطلوب ما نیست..و دنیای مطلوب طرف مقابل ماست..

از طرفی گفتیم دنیای هر کس بنا به ساختار ذهنیش متفاوته و همینطور اندیشه و فکر از امواج کوانتومی تشکیل شده اند .. و از طرفی شدت موج کوانتومی ..یا انرژی موج کوانتومی.. معیاریست برای احتمال وقوع...

پس میتونیم بگیم دنیای هر کس بنا به شدت انرژی فکريش متفاوته ..ایجوری عملا در دنیایی زندگی میکنیم که هر کس بنا به انرژی فکر و قدرت اندیشه خودش دنیای منحصر بفرد خودش رو داره...

 

حتی میتونیم دنیاهایی رو تعریف کنیم که هر کدوم مقدار انرژی کوانتیده و مشخصی دارند .. و هر کس بسته به میزان انرژی اندیشه خودش میتونه وارد این دنیاها بشه و اینجوریه که افراد با سطح معلومات یکسان مثلا اغلب کسانی که یه رشته تحصیلی خوندند یا علائق مشترکی دارند دنیا رو یه جور می بینند ، یا بعبارتی حرف همدیگه رو خوب می فهمند و میتونن همدیگه رو خوب درک کنند.چون در یک دنیا زندگی می کنند و قوانین دنیایی خاص روی اونها اثر میذاره..

همینکه با بالا رفتن سطح معلومات، درک و فهممون از دنیای اطرافمون تغییر میکنه و مسائل رو جور دیگه ای می بینیم ..در حالیکه دنیای مادی اطرافمون تغییر نکرده گواهیست بر وجود این جهان ها...

بارها پیش اومده که دو یا چند دانشمند همزمان در نقاط مختلف دنیا به یه رابطه علمی رسیدند.. فکر می کنم دلیلش این باشه که هر دو دانشمند همزمان به سطح آگاهی برتری که لازمه درک مفهوم جدید از دنیا بوده رسیدند... و این اتفاق واقعا نیاز به این نداره که دو دانشمند با هم در تماس باشند..کافیه هر دو مطالعات و یا افکاری جهت حل موضوع داشته باشند،تا سطح انرژی و آگاهیشون بالا بره..

نه تنها این موضوع که فکر میکنم حتی تمام کشفیات علمی ،از اونجائیکه مرهون ریاضتهای علمی بوده.. تونسته سطح درک وآگاهی دانشمند رو بالا ببره تا جائیکه رابطه رو درک کرده...

می تونیم یه قدم جلوتر بریم و بگیم این دنیاها درست در همین مکان – زمانی که ما هستیم وجود دارند...وچه بسا توی این دنیاها موجودات دیگه ای هم زندگی می کنن که قدرت درک اونا رو نداریم...موجوداتی با سطح انرژی بالاتر یا حتی پایین تر...

موجوداتی که از جنس ما نیستند.. یا شاید هم روزی بودند.. ولی با بالا رفتن سطح انرژی به موجودات دیگه ای تبدیل شدند...

اینجوری میتونیم بگیم تولد و مرگ هم چیزی نیست جز سفر در جهانهای موازی....

وارد دنیای مادی میشیم...سالها زندگی میکنیم...یادگیری و تجربه باعث تغییر در موج اندیشه ما میشه،تغییر موج اندیشه دنیای اطرافمون رو تغییر میده...نگاهمون رو به دنیا تغییر میده ...وزمانی میرسه که شدت موج اندیشه مون دیگه در سطح درک دنیای مادی نیست بلکه بالاتره یا حتی پایین تره... وبه سطح درک دنیای دیگه ای رسیده... اونموقع دیگه موندنمون در این دنیا بی فایده ست و به سطح آگاهی برتر تغییر موضع میدیم...

و مرگ عملا چیزی نیست جز درک دنیای موازی با سطح انرژی بالاتر..درست مثل زمانی که تو مدرسه درس میخونیم ،وقتی چیزهایی که لازم بوده تو یه پایه یاد بگیریم ،یاد گرفتیم...مجوز ورود به دنیای بالاتر رو پیدا میکنیم..

اما اگه نتونیم تو این دنیا انرژی رو جذب کنیم و سطح درک وآگاهیمون رو افزایش بدیم..شاید حتی نزول کنیم به سطح انرژی پایین تر و بعد از مرگ به جهان پایین تری بریم.

این میتونه جلوه ای باشه از بهشت و دوزخ...بهشت همیشه تو آسمونا بوده .. و مرکز انرژی برتر هم تو مرکز کیهانه... و اما دوزخ همیشه پایین تر بوده ..(سطح انرژی پایین تر)...

پس بیراه نگفتیم اگه بگیم عرفان و کوانتوم رابطه نزدیکی با هم دارند هدف نهایی عرفان یکی شدن با روح جهان یا همون فناست و کوانتوم هم تاکید داره بر اتحاد ناظر و منظور..

از همه چیز بگذریم.. تاثیری که اندیشه های کوانتومی میتونه روی زندگی بذاره قابل تامله...

اگه بیاموزیم که به روش منطق کوانتومی فکر کنیم...می تونیم از کارهای به ظاهر کوچیک نتیجه های بزرگی بگیریم.

وقتی بدونیم افکار ما ..روی زندگیمون تاثیر میذاره ، یاد میگیریم مسئولانه تر فکر کنیم ..و اندیشه های خوبی داشته باشیم،تا توی زندگی خوبی برامون پیش بیاد و همیشه انتظار خوبیها رو داشته باشیم..

اگر بپذیریم وجود جهانهای موازی رو.. و اینکه ما در همه جهانها شاهد و ناظر همه اتفاقات هستیم ، می پذیریم که هراتفاقی میتونه جنبه های مثبت و منفی داشته باشه و ما می تونیم همیشه جنبه مثبت رو ببینیم... و می فهمیم که نوع نگاه ما به اتفاقاته که خوب وبد بودن رو مشخص میکنه..

یعنی خوبی و بدی هم جدا از ناظر  و دیدگاه ناظر یا بهتر بگم اندیشه و فکر ما نیستند.

اگه دنیای پس از مرگ رو دنیای با سطح انرژی بالاتر بدونیم نه تنها از مرگ نمی ترسیم  بلکه برای بالا بردن انرژیمون تلاش می کنیم تا به سطح درک آگاهی برتر برسیم و یاد می گیریم که تمام اشتباهات و کجرویها تو زندگی می تونن ما رو از رسیدن به این سطح انرژی دورتر کنند.

میتونیم یاد بگیریم خودمون رو در بند ماده اسیر ندونیم،میتونیم به اندیشه مون اجازه پرواز بدیم و از حصار ماده عبور کنیم، می تونیم با جهان یگانه بشیم،روح هستی رو درک کنیم ..یاد می گیریم دنیا ارزشش بیشتر از اینه که از دریچه کوچیک چشمای مادیمون بهش نگاه کنیم.

 

”وقتی بربلندا باشیم هر چیز دیگری را کوچک می بینیم.افتخار و اندوه ما معنایش را از دست می دهد.هر آنچه بدست آورده ایم یا از دست داده ایم، همان پایین می ماند.از بالای کوه می بینی که دنیا چه بزرگ است وافق هایش چه وسیع ”

 

شاید بور حق داشته که بگه ”روزی میرسه که تئوری کوانتوم بهتر از مذهبی مردم رو راهنمایی خواهد کرد“

 

و سخن آخر اینکه :

هنگامی که آرزوی چیزی  را در سر داری ، سراسر کیهان همدست می شود تا بتوانی این آرزو را تحقق ببخشی

 

چرا که می توانی با روح جهان یگانه شوی.................................................

==============================================

فرستاده شده توسط: سمانه گنجی لیسار