1971
Dennis Gabo
گابور،دنيس.
مليت: بريتانيايي. متولد: 5ژوئن 1900، بوداپست،مجارستان. متوفي:8 فوريه 1979، لندن.
به خاطر کشف و پيشبرد روش هولوگرافيک.
گابور در بوداپست و برلن مهندسي برق خواند، و به عنوان مهندس با گروههاي تحقيقاتي زيمنس و هالسکه در برلين کار کرد. او در 1933 از آلمان نازي گريخت تا باقي عمرش را در بريتانيا بسر برد. در آغاز با شرکت تامسن هوستن در راگبي، واريکشاير، کار کرد واز 1948 به امپرايال کالج در لندن پيوست.
گابور در 1947 فکر هولگرافي را مطرح کرد که عبارت بود از عکسبرداري هاي سه بعدي بدون استفاده از لنز. در عين حال، چون نورهاي متعارف عکاسي يا به اندازه کافي قوي نبودند يا خيلي پخش و پراکنده مي شدند ، تا وقتي ليزر، که شدت و تمرکز امواج نوري را تقويت مي کند، کاربرد عملي پيدا نکرد (از دهه 1960) هولوگرافي به راه نيفتاد. هولوگرافي، از آن زمان تاکنون، تبديل به صنعت و کسب و کاري شده است که همه ساله چندين صد ميليون دلار را مصرف و مبادله مي کند. کاربردهاي گسترده آن از جمله عبارتست از نگهداري چند صد عکس در يک محلول، تشخيص الگوها و خوصيصات ، روشهاي جديد ميکروسکوپي، توليد پراش براي عمليات اپتيکي و فيلمبرداري هاي سه بعدي ، و نيز کاربردهايي بس ارزشمند در تشخيص هاي پزشکي.
1972
John Bardeen Leon Neil Cooper John Robert Schrieffer



باردين ، جان.
مليـت : امريكايي. متـولد : 23 مه 1908 ، مديسن ، ويسكانسين.متوفي: 30 ژانويه 1991 ،باستن
كوپرلئون نيل.
مليـت : امريكايي. متـولد : 28 فوريه 1930 ، نيويورك.
شريفر ، جان رابرت.
ملـيت : امريكايي. متـولد : 31 مه 1931 ، اوك پارك ، ايلينويز
به خاطر كار مشترك آنها در تكامل بخشيدن به نظريه ابررسانايي
كه معمولاً نظريه بي سي اس خوانده ميشود.
باردين كه به خاطر مشاركت در اختراع ترانزيستور جايزه نوبل 1956 را برده بود ، نخستين دانشمندي بود كه به خاطر عرضه اولين نظريه ابررسانايي رضايتبخش به دريافت دومين جايزه نوبل در رشتهاي واحد نايل شد.كوپر در دانشگاه كولومبيا درس خواند و درجه دكترايش را در 1945 دريافت كرد. او در 26 سالگي وقتي در دانشگاه ايلينويز تحقيق ميكرد ، موفق به كشف « زوجهاي كوپر » شد. بعد به تدريس در دانشگاه دولتي اوهايو ( 1957-1958 ) و سپس دانشگاه براون پرداخت. در دانگشاه ايلينويز بود كه با باردين و شريفر درباب نظريه بي سي اس همكاري كرد. شريفر در مؤسسه تكنولوژي ماساچوست و دانشگاه ايلينويز در رشتههاي مهندسي برق و فيزيك تحصيل كرد و در 1954 درجه فوقليسانس را دريافت داشت. او براي درجه دكترايش زير نظر باردين كار كرد و مدت كوتاهي در دانشگاههاي برمينگام و كپنهاگ به سر برد. اكنون رياست مؤسسه فيزيك نظري را در سانتاباربارا بر عهده دارد. نظريه بي سي اس باعث برانگيخته شدن بسياري كارها در باب ابر رسانايي شده و از آن زمان تاكنون بسياري از جوايز نوبل فيزيك به اين رشته اعطا شده است.
1973
Leo Esaki Ivar Giaever Brian David Josephson



اساکي، لئو ريونا.
مليت:امريکايي. متولد:5آوريل 1929،برگن،نروژ .
ياور، ايوار.
مليت:امريکايي. متولد:5آوريل 1929،برگن،نروژ .
به خاطر کشف تجربي چگونگي هدايت عناصر در نيم رساناها و ابر رساناها.
اساکي در دانشگاه توکيو فيزيک خواند(1947 ) و درجه دکترايش را در رشته نيم رساناها در 1959 دريافت کرد. وي ، در جريان گذراندن رساله دکترايش ، گروه تحقيقاتي کوچکي را در شرکت سوني رهبري مي کرد ، و در 1960 به "مرکز تحقيقاتي تامسن ج. واتسن" متعلق به شرکت آي بي ام در نيويورک پيوست. ياور، فيزيکدان نروژي تبار امريکايي ، در موسسه تکنولوژي نروژ در رشته مهندسي تحصيل کرد. او در 1954 به کانادا کوچيد و در شرکت جنرال الکتريک کانادا مشغول کار شد. شرکت مزبور ، او را در 1956 به نيويورک منتقل کرد، و در همان جا بود که درجه دکترايش را در 1964 از پلي تکنيک نيويورک دريافت داشت. هدايت کردن پديده اي است که از طريق آن مي توان الکترون هايي را که به صورت امواج تابشي فعاليت ميکنند. از موانعي که طبق قانين قديم مکانيک غير قابل نفوذند عبور داد. وقتي اساکي در شرکت سوني در توکيو کار مي کرد(1957) ، توانست وسيله اي براي تعديل رفتار نيم رسانا هاي حالت جامد بينديشد، و در جريان آزمايش همين وسيله بود که متوجه تغييراتي در حالت امواج شد و ، نهايتا ، ديويد مضاعف، يا ديويد اساکي ، را کشف کرد. ياور کار اساکي را از جهت کاربرد احتمالي در تکنولوژي ابررساناها دنبا ل کرد و، در نهايت، موفق به اختراع وسايلي ابررسانايي شد که الکترون ها را مثل امواج تابشي از "سوراخ هاي "ابزار حالت جامد مي گذراند. اختراع او اندازه گيري شکافهاي انرژي را که تا زمان خيلي دشوار بود، و نيز تحقيق در باب پارامتر هاي آن را، بسيار آسان کرد.
جوزفسن، بريان ديويد.
مليت: بريتانيايي. متولد: 4ژانويه 1940ف گلامورگان ،ويلز
به خاطر پيش بيني نظريش در باب مختصات ابر جريان، و بخصوص آن پديده اي که عموما به نام "اثرجوزفسن"خوانده مي شد.
اين فيزيکدان نظري انگليسي در کيمبريج تحصيل کرد و در همان جا باقي ماند تا به سمت استادي رسيد(1974). او از زمان دانشجويي کار خود را در باب مختصات پيوندگاه دو ابررسانا آغاز کرد
( که بعدها به نام "پيوندگاه جوزفسن" مشهور شد.) همچنين بعدها نشان داد که هدايت دو ابررسانا مي تواند باعث بروز ويژگيهاي خاص شود، مثلا ، در يک پيوندگاه ، حتي وقتي که افت ولتاژ نباشد ، جريان ابررسانايي مي تواند موجود باشد. بنا به پيش بيني نظري او، اگر ولتاژ به کار رود ، بسامد نوسان جريان ، به ميزان آن ولتاژ مربوط خواهد بود. اين ابر جريان ولتاژ – صفر به نام او "اثر جوزفسن" خوانده شد و مويد نظريه رفتار ابررساناها بود.
1974
Sir Martin Ryle Antony Hewish

هويش ، آنتوني .
مليت: بريتانيايي. متولد:11مه 1924، کورنوال ، انگلستان.
رايل، سر مارتين
مليت: بريتانيايي. متولد: 27 سپتامبر 1918، برايتون، انگلستان . متوفي: 14 اکتبر 1984، کيمبريج.
به خاطر تحقيقات پيشگامانه شان در باب راديو اختر فيزيک.
رايل به خاطر رصدها و اختراعاتش بخصوص در باب فن ترکيب روزنه ها ، و هويش به خاطر نقش تعيين کننده اي در کشف تپ اخترها. هويش در کيمبريج فيزيک خواند و دکترايش را در 1952 دريافت کرد. سپس به هيئت علمي آن دانشگاه پيوست و از 1971 سمت استادي راديو اختر سنجي را در آنجا برعهده دارد. رايل که از سربازان جنگي بود ، وقتي که به عنوان دستيار در آزمايشگاه کونديش کار مي کرد ، راديو تلسکوپ هاي پيشرفته اختراع کرد که براصول رادار پايه داشتند. وي که در دانشکده فيزيک در کيمبريج مشغول است، کارهاي اصليش را در دهه 1950 انجام داد. جايزه فيزيک نوبل که در سال 1974 براي نخستين بار به رصدهاي اختر شناسي داده شد ، دلالت براين امر داشت که اختر فيزيک به عنوان بخشي بنيادي از کل علم فيزيک به عنوان بخشي بنيادي از کل علم فيزيک به رسميت شناخته شده است.
1975
Aage Niels Bohr Ben Roy Mottelson Leo James Rainwater



بور ، آگه نيلسن. پسر نيلسن بور ( برنده جايزه فيزيك 1922 )
ملـيت: دانماركي. متـولد : 19 ژوئن 1922 ، كپنهاگ.
موتلسون ، بن روي.
ملـيت : دانماركي. متـولد : 9 ژوئيه 1961 ، شيكاگو.
رينواتر ، لئوجيمز.
ملـيت : امريكايي. متـولد : 9 دسامبر 1917 ، آيداهد ، امريكا. متوفي : 31 مه 1986 ، نيويورك.
به خاطر كشف رابطه حركت جمعي و حركت ذره در هسته اتم و پيشبرد نظريه ساختار هسته اتم بر پايه كشف آن رابطه آگه بور ، فرزند فيزيكدان سرشناس برنده جايزه نوبل نيلس بور ، از همان جواني يعني از 21 سالگي در طرح بمب اتمي پدرش در امريكا مشاركت داشت. ( 1943 ) او به عنوان همكار علمي در وزارت تحقيقات علمي و صنعتي ، لندن ، كاركرد ( 1942-1945 ) و سپس در 1946 به دانشگاه كپنهاگ پيوست كه هم اكنون در آنجا سمت استادي دارد. موتلسون در دانشگاه بوردو درس خواند ( 1947 ) و درجه دكترايش را در رشته فيزيك نظري در سال 1950 از هاروارد دريافت كرد. او در مؤسسه فيزيك نظري كپنهاگ با آگه بور در باب مسائل هسته اتم كار كرد و در 1973 به تابعيت دانمارك درآمد. رينواتر در مؤسسه تكنولوژي كاليفرنيا تحصيل كرد. سپس به دانشگاه كولومبيا رفت و در همان جا باقي ماند تا در 1952 به سمت استادي فيزيك رسيد. در جريان جنگ جهاني دوم ، با طرح منهتن همكاري داشت.
1976
Burton Richter Samuel Chao Chung Ting

ريشتر،برتن.
مليت: امريکايي. متولد:22مارس 1931 ، بروکلين،نيويورک.
تينگ ، سميوئل چائو چونگ.
مليت: امريکايي. متولد:27ژانويه 1936،ان آبور، ميشيگان.
به خاطر کارهاي پيشگامانه شان در کشف نوع تازه اي از ذره بنيادي سنگين
ريشتر در موسسه تکنولوژي ماساچوست درس خواند و از همان جا درجه دکترا گرفت (1956).سپس به بخش فيزيک دانشگاه استنفرد پيوست و از 1967 در همان جا استاد تينگ که در امريکا متولد شد، در چين و تايوان به مدرسه رفت، اما در 1956 به امريکا برگشت و در دانشگاه ميشيگان به تحصيل پرداخت. تحقيقات او در فيزيک ذرات در "سازمان اروپايي پژوهشهاي هسته اي" در ژنو آغاز شد، و در دانشگاه کولومبيا ،که تينگ از 29 سالگي به استادي آنجا رسيد،ادامه يافت. اوطرح سينکروتون را در هامبورگ،آلمان ، سرپرستي کرد و از 1967 در موسسه تکنولوژي ماساچوست مشغول است. کوارکها ذراتي بنيادي هستند که تصور مي شد سه نوع دارند. ريشتر که استاد دانشگاه استنفرد ،کاليفرنيا بود، با همکاري ساير استادان به تحقيقاتي دست زد، و در نوامبر 1947 ذره زير اتمي جديدي کشف کرد که آن را شبه ذره ناميده و اکنون ذره jخوانده مي شود. اين ذره ، نخستين نوع از طبقه اي جديد و ديرپا از مزون ها بود. و از آنجا که مي توان از ترکيب سه کوارک شناخته شده ساخت، کشف آن دلالت بر وجود کوارکي از نوع چهارم دارد.سميوئل تينگ که به طور مستقل در آزمايشگاه ملي بروکلين در لانگ آيلندر کار مي کرد. به طور همزمان ذره مذکور را کشف کرد. او پس از آزمايشهاي متعدد، سرانجام در نوامبر 1947 کشف خود را "ذر? j " ناميد. کشف اين ذره باعث تکامل و پيشرفت بسيار مدل کوارک شد.
1977
Philip Warren Anderson Sir Nevill Francis Mott John Hasbrouck van Vleck



آندرسن،فيليپ وارن.
مليت: امريکايي. متولد:13 دسامبر 1923 ، ايدياناپولس.
مات ، سر نويل فرانسيس.
مليت: بريتانيايي. متولد:30 سپتامبر 1905، ليدز ،انگلستان. متوفي: اوت1966 ،انگلستان.
وان ولک ، جان هاربورک.
مليت: امريکايي. متولد:13 مارس 1899، ميدل تاون،کنتيکت.
متوفي:27 اکتبر 1980،کيمبريج،ماساچوست
به خاطر تحقيقات نظري بنيادشان در باب ساختار الکترونيک مغناطيس و نظامها ي نامنظم.
آندرسن در هاروارد درس خواند و رساله دکترايش را تحت نظر وان ولک گذارند. او که در 1943-45 در آزمايشگاه تحقيقاتي نيروي دريايي به تحقيق درباره انتن مهندسي مشغول بود ، بيشتر دوران اشتغالش را در همکاري با آزمايشگاههاي شرکت تلفن بل گذراند ، و در 1975 به استادي فيزيک در دانشگاه پرينستن منصوب شد. وان ولک ،که پدر نظريه جديد مغناطيس محسوب مي شود ، در دانشگاههاي ويسکانسين و هاروارد درس خواند. در 1923 به دانشگاه مينه سوتا پيوست اما بعدها به ويسکانسين و هاروارد بازگشت. مات در کيمبريج رياضي خواند ودر همان جا به تدريس پرداخت. در کيمبريج با رادرفورد{شيمي 1908} و در کپنهاگ با بور{فيزيک1922}کارکرد. مات در 28 سالگي در دانشگاه بريستول به استادي رسيد، و در 1954 استاد کونديش شد. او در 1962 لقب سر گرفت و در 1965 باز نشسته شد. آندرسن، وان ولک، و مات، که هر سه از پيشگامان فيزيک حا لت جامد محسوب مي شوند ، هر يک مدلهاي رياضي وضع کردند تا نشان دهند که الکترون ها در رساناهاي الکتريکي چگونه رفتار مي کنند. آندرسن به توضيح منشأ ميکروسکوپي مغناطيس در مواد کپه اي پرداخت و نشان داد که در بعضي شرايط الکترون مي تواند در منطقه اي کوچک به دام افتد- نظريه اي که به عنوان "جاي دهي آندرسن" مشهور شد. او مدارهاي الکترونيکي پيشرفته اي ساخت که جريان ارزان الکترونيکي و تکامل حافظ? کامپيوترها را ممکن ساخت. مات، به صورت مستقل و جداگانه ،در باب مختصات مغناطيسي و الکتريکي جامدهاي غير بلورين تحقيق کرد. او نخستين کسي بود که گفت الکترون ها به دو صورت در رسانايي الکتريکي تأثير مي کنند. يک گروه از الکترون ها به جريان ارتباط دارد، و ديگري به مختصات مغناطيسي مربوط است و بيشتر پراکندگي از آن ناشي مي شود . وي در 1954 نشان داد که "جاي دهي آندرسن" چگونه در پاره اي شرايط در نظامهاي نا منظم و بي ريخت نيز مصداق پيدا مي کند. جامدهاي غير بلورين در دستگاههاي ضبط صوت، کامپيوترها، و ديگر ابزارهاي الکترونيکي کاربرد گسترده دارند. وان ولک، که گفتيم به عنوان "پدر مغناطيس مدرن" شهرت دارد، از لحاظ شناخت و درک رفتار الکترون ها در مغناطيس و مواد جامد غير بلورين مشارکت موثر داشت.
1978
Pyotr Leonidovich Kapitsa Arno Allan Penzias Robert Woodrow Wilson



کاپيتسا، پيوتر لئونيدوويچ.
مليت:روسي.متولد: 8ژوئيه 1894،کروشتات، روسيه. متوفي:آوريل 1984،مسکو.
به خاطر ابداعات پايه اي و کشفياتش در زمينه فيزيک دماي پايين.
کاپيستا در پلي تکنيک پتروگراد در رشته مهندسي برق درس خواند (1918) و سه سال در همان جا تدريس کرد. او بعد از آنکه در قحطي پس از انقلاب زن و دو فرزندش را از دست داد به انگلستان رفت و در آزمايشگاه راذرفرد کيمبريج به کار پرداخت. بعد از اخذ درجه دکترا و دست زدن به تحقيقاتي مستقل، کاپيستا براي ديدن مادرش به روسيه برگشت(1934). اما به اجازه خروج از شوروي ندادند ودر موسسه مسائل فيزيک در مسکو مشغول شد. مدتي بعد به خاطر انتقاد از بريا (رئيس پليس مخفي دوران استالين) توقيف شد و 8سال در زندان بود تا آنکه پس از مرگ استالين آزاد شد و شغلش را در موسسه مسا ئل فيزيک به او پس داد.
پنزياس،آرنو آلن.
مليت: امريکايي. متولد:26آوريل1933 ، مونيخ ،آلمان.
ويلسن، رابرت وودروو.
مليت: امريکايي. متولد: 10ژانويه 1936 ، هوستون ، تکزاس.
به خاطر کشف زمينه تابش ميکروويو کيهاني.
پنزياس که از پناهندگان آلمان نازي به امريکا بود، در دانشگاههاي نيويورک و کولومبيا درس خواند و در 1961 به شرکت تلفن بل پيوست، و در همان جا بود که با ويلسن در زمينه پويش راه شيري به وسيله تلسکوپ راديويي همکاري کرد. ويلسن که در دانشگاه رايس، هوستون ،وموسسه تکنولوژي کاليفرنيا درس خوانده بود، به آزمايشگاههاي شرکت بل پيوست و در رياست بخش تحقيقات راديو فيزيک آنجا رسيد.
1979
Sheldon Lee Glashow Abdus Salam Steven Weinberg



گلاشو ، شلدن لي.
مليت: امريکايي. متولد:5دسامبر1932 ،نيويورک سيتي.
عبدالسلام.
مليت: پاکستاني. متولد:29 ژانويه 1926،پنجاب ، هند ( اکنون از ايالات پاکستان). متوفي: 1996، امريکا.
واينبرگ ، استيون.
مليت:امريکايي. متولد:3 مه 1963 ، نيويورک.
به خاطر مشارکتشان در نظريه"ضعيف متحد"وبرهم کنش الکترو مغناطيسيبين بنيادي، وازجمله پيش بيني ضمني جريان خنثاي ضعيف.
واينبرگ در دانشگاه کورنل تحت نظر ج. شوينگر{فيزيک1965}و در دانشگاه پرينستن درس خواند و پيش از آنکه به استادي فيزيک در دانشگاه تکزاس برسد( 1986 )در دانشگاههاي کولومبيا، برکلي، و موسسه تکنولوژي ماساچوست کار کرد. عبدالسلام در کالج دولتي لاهور درس خواند و دکترايش را در رياضيات از دانشگاه کيمبريج دريافت کرد. او در کالج دولتي لاهور(1951-54 )و دانشگاه کيمبريج(1954-56).درس داد و سپس در 1957 به عنوان استاد فيزيک نظري به کالج سلطنتي علوم و تکنولوژي لندن پيوست.
سلام در 1946 به تأسيس "مرکز بين المللي فيزيک نظري"در تريست،ايتاليا،همت گماشت و اکنون رياست آن مرکز را برعهده دارد. گلاشو که در مدرسه ودانشگاه کورنل شاگرد واينبرگ بود ، پيش از آنکه به عنوان استاد فيزيک به دانشگاه هاروارد بپيوندد (1967)، چند سالي در موسسه بور، موسسه تکنولوژي کاليفرنيا ، و دانشگاه استنفرد به تحقيقات بعد از دکترا اشتغال داشت. چهار برهم کنش بنيادي طبيعت عبارتند از گرانش ، الکترومغناطيس و نيروهاي قوي و ضعيف هسته اي تصور بر اين است که نيروهاي گرانشي و الکترومغناطيسي را پي مزون معمولا قويترين بر هم کنش در طبعيت محسوب مي شود. برهم کنش ضعيف ناشي از وکتور بوسون ، در برخي اشکال افت راديوآکتيو و در واکنش سبکترين ذرات زير اتمي مثل الکترون ها ، موئون ها ، و نوترينون ها وابسته به آنها ظاهر مي شود. تلاش فيزيکدانها در طول سالياني دراز بر اثبات اين امر بود که چهار نيروي پايه اي ، تظاهر نيروي بنيادي واحدي هستند.
واينبرگ در 1967 نظريه کوانتوم واحدي در باب برهم کنشهاي ضعيف و الکترومغناطيس عرضه کرد. اين نظريه حقايق معلوم درباره الکترومغناطيسي و بر هم کنشهاي ضعيف را توضيح مي داد و پيش بيني نتايج حاصل از آزمايشهاي جديد را که در آنها ذرات بنيادي براي ديدن اثر برخوردشان بر يکديگر ساخته مي شوند-ممکن ساخت. سلام که به طور جداگانه کار مي کرد ، در 1968 موفق به طراحي نظامي از معادله ها شد که به "نظريه پيمانه اي" مشهور شد. اين معادله ها مقيا س يک چارچوب مرجع ( الکترومغناطيس )را تغيير مي دهد تا آن را با چارچوب مرجع ديگري( نيروي ضعيف )مقايسه کند. در نظريه – سلام ، با نيروهاي ضعيف و الکترومغناطيس با شيوه اي واحد برخورد مي شود ،و وجود يک نيروي"الکترو ضعيف" پيش بيني مي شود. در اين نظريه نوعي از بر هم کنش ضعيف که تاکنون ناشناخته بود بررسي مي شود که آن را بر هم کنش جريان خنثي مي نامند برهم کنشي که در آن هيچ تغييري در بار الکتريکي ميان ذرات پيش نمي آيد. بر اثر نيروهاي هسته اي ضعيف الکترون ها به هسته اتم پرتاب مي شوند و بررسي آنها پس از پراکنش نشان مي دهد که چه تفاوت زيادي بين تعداد الکترون هاي راست دست و چپ دست وجود دارد. "نظريه واحد" فقط نسبت به يک طبقه از ذرات بنيادي مصداق داشت. در 1970 گلاشو مفهوم آن را گسترش داد و ثابت کرد که برخي از مختصات رياضي ذرات زير اتمي که وي به آنها "افسون"نام داد، اجازه مي دهد که ارتباط الکترومغناطيس و نيروي هسته اي ضعيف ، به همه ذرات بنيادي عموميت يابد.
1980
James Watson Cronin Val Logsdon Fitch


کرونين ، جيمز واتسن.
مليت: امريکايي. متولد :29سپتامبر1931 ، شيکاگو.
فيح ، وال لاگسدن.
مليت:امريکايي. متولد:10مارس1923، مويمن، نبراسکا.
به خاطر کشف انحرافات اصول تقارن بنيادي در افت کامزون هاي خنثي.
کرونين در دانشگاه شيکاگو درس خواند و دکترايش را در 1955 گرفت. سپس در آزمايشگاه ملي بروکهيون و دانشگاه پرينستن کار کرد و از 1971 به عنوان استاد فيزيک به دانشگاه بازگشت. فيچ در دانشگاههاي مک گيل و کولومبيا درس خواند و در سالهاي 1943-1946 در ارتش امريکا خدمت کرد.او در آزمايشگاه ملي بروکهيون و دانشگاه کولومبيا مشغول شد و سپس از 1954 به دانشگاه پرينستن پيوست و در آنجا در 1960 به استادي رسيد. تا آن زمان تصور براين بود که در فرآيند هاي مختلف فيزيک ذرات ، نوعي تعادل بين ماده و ضد ماده برقرار است. در تقارن cpt سه قاعده وجود دارد : c =بار تکانه مثلا، تعادل بارهاي منفي و مثبت الکتريکي p=پاريته چيزهاي چپ دست و راست دست وt= زمان برگشت،مثلا، ماده که در زمان به طرف جلو حرکت مي کند مساوي ضد ماده است که در آن به عقب مي رود. با کشفيات لي و يانگ چنين فرض شد که c وp مي توانند به طور فردي نقص شوند اما در ترکيب آنها ناوردايي cp و نيز ناورداييcpt وجود دارد در 1964 کرونين و فيچ، افت راديوآکتيو و توليدات کامزون خنثي را از نزديک بررسي کردند و به اين نتيجه رسيدند که ناورداييcp دچار انحراف شده است. نوع کا مزون هاي خنثايي را که کرونين و فيچ بررسي کردند فوق العاده هستند زيرا مي توانند شامل نيمي ماده و نيمي ضد ماده معمولي باشند. آزمايشهاي آنها در شناسايي توليدات ديرپا و زودپاي کامزون و ضد ماده معمولي باشند. آزمايشهاي آنها در شناسايي توليدات ديرپا و زودپاي کامزون و ضد ماده آن ، براي نخستين بار نشان داد که تقارن چپ-راست(p) با تغيير ماده به ضد ماده(c) نمي تواند کاملا متوازن شود.