چكيده
امروزه فلسفة علم به مثابة يك رشتة فلسفي مستقل، با آراء و انديشههاي پوپر از برجستگي و شهرت خاصي برخوردار گرديده است. وي فلسفة علم را نوعي «معيار شناسي» تعريف كرده است. در معيار ابطال پذيري، پوپر سعي كرده است كه تمايز ميان علم و شبه علم را كاملاً در جهت مخالف با «اثباتپذيري» پوزيتويستها تبيين كند. بر همين اساس، با استقراءگرايان سطحي و پيشرفته مخالفت ورزيده و استقراء را اسطورهاي بي بنياد معرفي كرده است. پوپر با بيان اين مطلب كه نظريات همواره مقدم بر مشاهدات هستند طرح نويني را در عرصة روش شناسي علوم تجربي بنيان نهاد. طبق نظر وي روش صحيح علمي عبارت است از آنكه يك نظريه به نحو مستمر در معرض ابطال قرار داده شود. بنابراين يك نظريه براي آنكه قابل قبول باشد بايد بتواند از بوتة آزمونهايي كه براي ابطال آن طراحي شدهاند، سر بلند بيرون بيايد. ابطال پذيري حسن يك نظريه محسوب ميشود نه عيب آن و با توجه به ذو مراتب بودن اين معيار، هر نظريهاي كه ابطال پذيرتر باشد به لحاظ علمي، بايد بر نظريات ديگر ترجيح داده شود. پوپر با اين ديدگاه به مخالفت با تلقيهاي رايج از علم پرداخت و بيان كرد كه علم و نظريههاي علمي هيچگاه از سطح حدس فراتر نميروند و آنچه كه منتهي به پيشرفت علم ميشود سلسلهاي از حدسها و ابطالها ميباشد.
منتقدان وي اگر چه در برخي از جنبهها با او هم عقيده هستند اما در اينكه وي تنها به ابطال توجه كرده و هيچ نوع معرفت ايجابي را ثبات نكرده است، با او مخالفند. از ميان مخالفان پوپر، آراء لاكاتوش در باب يك برنامة پژوهشي و آراء كوهن در باب مفهوم پارادايم و مميزات جامعه شناختي جوامع علمي و انديشههاي فايرا بند در باب آنارشيستي بودن معرفت مورد بررسي قرار گرفتهاند. در تحليل نهايي آنچه كه از اهميت برخوردار ميباشد و بايد لحاظ شود همان سير «تأويل» و «نسبي گرايي» در فلسفة علم ميباشد.
نظريه انتقادی پوپر و بررسی ايمان در شك و ايمان ؟و نظریه انتقادی پوپر (آنچه من متوجه شدهام…)
مقدمه
آيا ايمان قابل قبول است؟ آيا ايمان ميتواند عقلاني با شد؟آيايقين مطلق ممكن است؟ و اگر چيزي را اثبات كرديم تا ابد حقيقت دارد؟ و يا آنكه ما بيش از دو هزارسال است كه اشتباه كردهايم و “شك” بايد اساس زندگيمان باشد.البته ميدانيم كه اساس مسيحيت ،ايمان است ، پس اگر راهي براي يقين مطلق نباشد ، پايههاي دين متزلزل ميشود !
مطالب اين صفحات را از كارل ريموند پوپر فيلسوف علم و دانشجويانش اقتباس كردهام. با اجازه و احترام از آنها.
طرح سوال …
• ملاك تمييز و ملاك تشخيص علم از غير علم چيست ؟
• چگونه ميتوان علم را از دين ، از متافيزيك ، و از هر چيز ديگري كه آن را علم نميناميم جدا كنيم؟
پوپر و فيلسوفان هم عصر او به دنبال جواب اين سوال بودند تا بر اساس آن ملاك سنجش از دادن صفت علم توسط ديگران به هرچيزي جلوگيري كنند .
اثباتناپذيري پوپري
تا 100 سال پيش، سال 1900 ميلادي، نظر فيزيكدانان آن بود كه علم تجربي توسط آزمايش و استقرا از نظريهها متافيزيك ،شبه علم ،ودين جدا ميشود و فقط ميماند اينكه ما را براي اثبات نظريهها داشته باشيم ، تا اينكه در سالهاي بعد پوپر اعلام كرد كه هيچ عقيدهاي به اثبات نظريهها ندارد و اساساُ هيچ حرف و عقيدهاي اثبات شدني نيست و تنها شغل و كار ما اينست كه برويم و آنها را باطل كنيم .آنچه كه ما مي آوريم ، دليل و برهان است و نه اثبات !
پوپر ميگويد ما هيچ راهي در خارج ( از ذهن ) براي اثبات اينكه اين عقايد و افكار يا نظريههاي علمي مطلقاً حقيقتاند، نداريم. مثال :
فرض ما «الف»، «ب»، «ج» است و نتيجه نيز بنابر فلان اثبات «د» است.
در اينجا ما تنها ميرويم ومشاهده ميكنيم كه آيا «د» وجود دارد يا نه ! مثلاً ميگوييم كه «الف»، «ب» و«ج» مباني و پنج اصل اقليدس مقدمهاند و بعد هم «د» يعني 180 درجه بودن مجموع زواياي مثلث را مشاهده ميكنيم . اما اين اثبات نيست ، بلكه ممكن است در آينده يك بار پيش آيد كه «د» را مشاهده نكنيم . يا با تجربهمان جور نيايد . (مثال هندسههاي نااقليدسي ، لباچفسكي و در تجربه انحراف فضاـزمان در نظريه انيشتن )
و در همين جاست كه نظريه الف ب ج باطل ميشود. پس كار ما فقط كارمان باطل كردن عقايد ، افكار و نظريات است ، نه اثبات آنها !!!، چون راهي براي اثبات نيست !، و در همين جاست كه پوپر نتيجه ميگردد كه نظريههاي علمي ابطالپذيرند و نه اثباتپذير . اين شامل تمامي معرفتها ميشود . و بعد از آن ميگويد ، عقايديكه ابطال پذير نباشند ، قابليت تحقيق ندارند ، پس بي ارزشاند و ملاك تمييز علم ابطالپذيري است .
ابطالناپذيري پوپر
دهها سال ميگذرد …و ابطالپذيري پوپر در جوامع علمي مورد نقد واقع ميشود . سرانجام بعد از مدتي فلسفه پردازي ، پوپر نتيجه ميگيرد كه نظريهها و عقايد ، چه ديني، چه خرافي، چه علمي ،چه مابعدالطبيعه ، حتي بطلان هم نميشوند . اين چطور ممكن است ؟ بايد گفت كه در واقعيت همه چيز با بطلانپذيري پوپر جلو نميرود . مشكل در آنجاست كه اگر فرض ما «الف» ، «ب» ، «ج» ، باشد و نتيجهاش «د» و بعد هم در مشاهده و تجربه ، «د» را نيابيم ،هميشه ميتوانيم عاملي مانند «هه» را پيدا كرده و بگوييم كه به خاطر اين عامل ، «د» ناموفق بوده است. «هه»با آنكه در صورت مساله نيامده ، تاثير داشته است . و با همين دليل نظريهمان را از خطر اشتباه بودن برهانيم . پوپر ميگويد : اين بطلان گريزي است . اما خود هم عاقلانه بودن اين استدلال را ميپذيرد. مثال : در نظريههاي علمي هميشه ميتوان به وسايل آزمايشگاه ايراد و اشكال گرفت و دقيق نبودن آنها را عاملي براي موفق نشدن نظريه دانست و اين همان بطلان گريزي و به عبارت ديگر ابطالناپذيري است .
آري ديگر پوپر ، باطلناپذيري عقايد ، حرفها و نظريهها و حتي دستگاههاي تئوريك را ميپذيرد، همانطور كه اثباتناپذيري آنها را پذيرفته بود .
انسانها به عنوان عناصر ترجيحدهنده
سرانجام پوپر به اين نتيجه ميرسد كه اگر در مورد «پ» ما دو نظريه يا عقيده داشته باشيم ، كه يكي از آنها از دومي در برابر انتقاد بيشتر مقاومت كند ، ما بالاخره آنرا كه مقاومت بيشتري در طول زمان از خود نشان دهد را خواهيم پذيرفت . پس ما فقط يكي را بر ديگري ترجيح ميدهيم . و همين اساس پيشرفت ما است . پوپر به اين نتيجه ميرسد كه هيچ عقيده و حتي دين و مسلك و نظري ، نه اثباتپذير است كه حقيقت دارد و نه ابطالپذير است كه حقيقت ندارد ،بلكه فقط و فقط در اثر انتقادهاي بيشتر كنار گذاشته ميشود .
تكميل نظريه انتقادي پوپر
حال ديگر پوپر به «انتقاد» روي آورده است . پس هم اكنون ديگر نوع معرفتها مطرح نيست ، بلكه مهم آن است كه اين عقايد هرچند چرند و دستگاه تئوريك هرچند منسجم ، در برابر انتقاد تاب بياورند . واين وسط ما فقط ما فقط ترجيحدهندگان يكي بر ديگري هستيم و نه بيشتر . اساس انتقاد پوپري «شك » است ، و اين شك حتي در داخل خود «نظريه انتقاد»ي پوپر نيز نفوذ ميكند . نظريه انتقادي پوپر چنان سلاح محكمي براي تباه كردن معرفتها، اديان ، متافيزيك و علم و موارد شبه علم است ، كه بزرگترين نظريههاي محكم علمي را به حدس و گماني بيارزش نزول ميدهد . در اين ميان متاسفانه با آنكه كلمه «ايمان» مقدس و پاك به نظر ميرسد ، اما بزرگترين اشتباه و خطرناكترين موضع براي معرفت و شناخت است . نهايتاً اينكه بايد شكاك بود و بر اساس نظريه انتقادي پوپر به عمق هر مطلبي كرده و آن را نقد نمود . هم اكنون « نظريه انتقادي » پوپر بسيار گسترش يافته است و مبناي منطقي ترجيح معرفتهااست .
كاربردهاي نظريه فلسفي انتقاد
انتهاي نظريه انتقاد از حالت محض خارج شده و به خود بيشتر حالت كاربردي ميگيرد و در تمامي قسمتهاي زندگي اعم از جوامع علمي و فرهنگي و سياسي و غيره … اهميت حياتي پيدا ميكند .
چندين نتيجه كاربردي از اين نظريه آن است كه :
أ. مقدس بودن افراد مردود است و لقبهاي بزرگكننده ، نبايد ميان مردم به كار رود ، زيرا كه نقد و انتقاد بر افكار بزرگان واجبتر است .
ب. نوع معرفت مهم نيست ،بلكه مقاومت آنها در برابر انتقاد مهم است ، پس آزادي در معرفت و ترجيح دادن يكي بر ديگري در ميان انسانها لازم است .
ت. جملههايي از قبيل : « اين حق و حقيقت است و آن باطل و اشتباه است » ؛ « اين حق و آن فساد است » ، نبايد به كار روند ، بلكه فقط بايد بيان شود كه فلان مورد در برابر اين انتقادها تاب نميآورد يا آنكه ميآورد .
ث. هر انتقادي بايد صريحاً بر روي كاغذ نوشته شود زيرا در اين حالت ميتوان بيشترين انتقاد را بر آن وارد كرد و البته بايد آزادانه در ميان مردم انتشار يابند .
ج. ما ديگر ، نه اثبات ميكنيم كه فلان چيز صحيح است و نه به دنبال ابطال آن خواهيم بود ، بلكه فقط به آن انتقاد وارد ميكنيم و نقاط كورش را مشخص ميسازيم ، تا كه اگر جوابگو نبود ، آرام آرام كنار گذاشته شود .
در انتها
در انتها بايد گفت كه هم اكنون «نقد» اساس همگي معرفتها است و ملاك تمييز اشتباه از درست چه ، در علم و غيره … تنها انتقاد است .
مقاومت و پاسخگويي در برابر انتقاد ملاك تمييز معرفتها و ترجيج دادن برهانها است .
اتمام
کارل پوپر : بگذاريد تئوريها بجای انسانها بميرند .
Lasst Theorien sterben anstatt Menschen
زندگی يعنی مشگل گشائی و اين دريافتی است بايسته . جهان مسائل را به زندگی عرضه می دارد و در اين ميان زندگی و بودن , خود پيش شرطی است برای مشگل آفرينی و تئوريهائی که ما می آفرينيم , کوشش هائی است در راستای گشايش مشکلات .
منبع:
http://www.ui.ac.ir/grd-sts/abstracts/ltr/eleven24.htm
http://poopertheory.persianblog.com/
فرستاده شده توسط: حمیده اوجی