براي نمايش بخش اول روي اين لينک کليک کنيد.

ب – فضا و زمان
نيوتون مدعي است كه در " پژوهش هاي فلسفي آدمي مي بايد از حدود حسٌ فاتر رود و اشياء را في نفسه ، و جدا از مقادير حسي شان ، ملاحظه نمايد". ( ظاهراً منظور نيوتون از پژوهش هاي فلسفي در اينجا، بحث پيرامون اوصاف ذاتي و نهاي فضا، زمان وحركت است ). اين نكته ، آن هم از يك فيلسوف تجربي مذهب ، نكته اي است غريب و درخود تامل .
" پيش از اين ، تعاريف واژه هايي را آوردم كه ناشناخته ترند، و بيان كردم كه درگفتار آتي مراد من از آنها چيست . من ديگر زمان و فضا ومكان و حركت را تعريف نمي كنم چون همه آنها را مي شناسند . فقط بدين نكته اشاره مي كنم كه درك عامه از اين كميات ، از نسبتي كه خود با اشياء محسوس دارند، اتخاذ شده است . و به همين سبب پاره اي بدفهمي ها بوجود آمده است براي رفع آن بدفهمي ها ، زمان ومكان و حركت را به مطلق و نسبي ، واقعي و ظاهري ،و رياضي و عرفي تقسيم كنيم ".
عامه ، زمان ومكان را نسبي مي انگارند، يعني آن را فواصل ميان حوادث و اشياء محسوسه مي دانند.لكن درنفس الامر ، علاوه بر زمان ها و فضاهاي نسبي ، زمان و فضاي واقعي ، مطلق و رياضي هم وجود دارد . زمان و فضاي مطلق موجوداتي هستند نامحدود ، متشابه الاجزاء پيوسته و مستقل از اشياء و حركاتي كه براي اندازه گيري شان به كار مي رود. زمان بطور يكنواخت از ازل تا ابد درگذر است . و فضا ، يك جا با تمام شخصيت خود، حاضر ومطلقاً ساكن است . حركت مطلق ، عبور جسمي است از قطعه اي از فضاي مطلق به قطعه ديگر . حركت نسبي ، تغٌير فاسله جسمي است از جسم محسوس ديگر. سكون مطلق ، بقاء دائم جسمي است در قطعه اي از فضاي مطلق ،سكون نسبي ، بقاء جسم است در فاصله اي خاص از جسم ديگر. براي محاسبه حركت مطلق جسمي ، حركات نسبي آن برروي زمين را با حركت زمين در فضاي مطلق جمع مي كنيم . و لذا ، جسمي كه در كشتي متحركي حركت مي كند ، حركت كشتي بر زمين ، با حركت زمين در فضاي مطلق . با تحقيق دقيق درحركت اجرام سماوي ، و باتصحيح و تسويه زمان عامٌي ، مي توانيم به زمان مطلق نزديك شويم . لكن اين احتمال هست كه هيچ جا نتوانيم حركت كاملاً يكنواختي را پيداكنيم تا معيار اندازه گيري زمان گردد. همه حركات ، حتي آنها كه با دقيق ترين مشاهدات ، يكنواحت بنظر مي رسند ، متحمل است كه قدري تند شونده و يا كند شونده باشند. لكن گذر يكنواخت زمان مطلق ، هيچ گونه تغييري برنمي دارد. همچنين فضاي مطلق ، بالطبع ساكن وحركت ناپذير است ، يعني ترتيب اجزاء آن دگرگون ناشدني است . بطوري كه اگر اجزا آن بخواهد حركت كنند بايد از خود بدر آيند . لذا ، تصور حركت
امكنه نخستين اشياء يا اجزاءفضاي مطلق ، تصور نامعقولي است . لكن ، اجزاء فضاي مطلق نه مرئي اند و نه قابل تميز حسي. لذا براي تقرير وتحديد فواصل ، مي بايد جسمي از اجسام را ساكن بينگاريم و سپس درنسبيت با آن ،فواصل و حركات اجسام ديگر را محاسبه كنيم . پس فضا وحركت نسبي را جانشين فضا و حركت مطلق مي كنيم . اين جانشين ، براي اهل عمل نيكوست ولي اگر از چشم فيلسوفان به اين امر بنگريم ، ناچاريم بپذيريم كه احتمال دارد هيچ جسمي در فضاي مطلق ، ساكن نباشد و هرمرجعي كه براي حركات برگيريم ، خود متحرك باشد . لذا تنها كاري كه با تجربه و مشاهده مي توانيم انجام دهيم ، فقط نزديك شدن به اين دوموجود مطلق ، واقعي و رياضي است   ( نه رسيدن به آنها). آندو هيچ گاه به چنگ ما نمي افتند.
بدين جاكه مي رسيم اين سئوال به قوت تمام در ذهن ما مي جوشد كه : پس از كجا مي فهميم كه زمان ، فضا وحركت مطلقي هست ؟
پاسخ نيوتن اين است كه درك و كشف حركت مطلق ،از روي پاره اي از خواصٌ آن ممكن است . حركت مطلق خود دال بر فضا و زمان مطلق است . نيوتون ، دردنباله سخن خويش به بحث از علل و آثار حركت مي پردازد.لبٌ سخن نيوتون ، همچنانكه خود مي آورد اين است كه براي مبرهن ساختن و اندازه گيري حركات مطلق ( و لذا فضا و زمان مطلق) دوراه موجود است :" يكي از روي حركات ظاهره ، كه خود عبارتند از تفاوت ميان حركات واقعي ، و ديگري ، از روي نيروها كه علل و آثار حركات واقعي اند ".
هرگاه نسبت فضايي اجسام عوض شود ، و فقط دريكي از اين اجسام ، نيرويي پديد آيد كه به مدد پديدارهاي ديگر قابل اندازه گيري باشد ، دراين صورت ، حركت را به خود آن جسم نسبت مي دهيم ، و از آن ديگران نسبي است . درغير اين صورت جهان ما به جاي آنكه نظامي موزون باشد ، ويرانه اي آشفته خواهد شد . اصلاً نيوتون معتقد است كه گردش چيزي بر حول محوري ، عميقاً مستقل از حركت زمين و ثوابت است .

ج – نقد فلسفي نيوتون در باب فضا و زمان
فضا و زمان ،نزد وي ، همچنانكه نزد مور وبرو ، دوموجود نيستند كه روش تجربي – رياضي ، و پديدارهاي محكوم آن ، وي را بدان ها رسانده باشد . بلكه بسي بيش از آن اند . اين دو ، شان و عظمتي معنوي و ديني دارند كه در نظر نيوتن ، اهميتش هيج كمتر از اهميت علمي شان نيست . فضا و زمان ، دال بر حضور همه جائي و بقاء ازلي و ابدي باري تعالي هستند.
در طبع نخست كتاب اصول ، پوزيتيويسم نيوتني ومشي مختار وي در طرد فرضيات و تبيين هاي واپسين ، زمان و فضاي مطلق و نامحدود را ، به صورت موجوداتي عظيم و مستقل در آورده بود كه ظرف حركات مكانيكي اجرام بودند . و اين مايه رنجش و اظطراب عظيم توده متشرع شده بود . نيوتن جهان بيرون از انسان را ماشيني كرده بود مهيب ، و خداوند را هم گويي از دايره وجود بيرون رانده بود ، و چيزي باقي نگذاشته بود كه جاي اورا بگيرد جز همان موجودات رياضي نامحدود ، يعني فضا و زمان . از نامه هاي نخستين نيوتون ، و بالخص نامه هايش به دكتر بنتلي درسال 1962 ، به خوبي بر مي آيد كه مراد وي از آن مفاهيم ، مطلقاً چنين چيزهايي نبوده است .
" نيوتون چنين مي گويد كه باري تعالي ( حاوي همه اشياء است ، از اين راه كه مبداومكان آنها را واجد است ). و درميان دست نوشته هاي وي ، به اين عقيده بر مي خوريم كه : پدر ، حركت ناپذير است ( همه جا به يك نسبت از او پر است و ) هيچ جا نيست كه خداوند در آنجا حاضر تر و يا غائب تر از جاهاي ديگر باشد، چنانكه هيچ جانيست كه ضرورت جاودانه نظام طبيعت ، در آنجا كمتريابيشتر از جاهاي ديگر باشد . جز خدا، همه چيز مي تواند از جايي به جاي ديگر روان شود".
از اين اظهارات به وضوح استفاده مي شود كه وقتي نيوتون مي گفت اجسام يا مركز ثقل منظومه خورسيدي در فضاي مطلق روان اند ، ذهنش تنها معطوف به لوازم و نتايج مكانيكي و رياضي طاهري اين امر نبود، بلكه اين راهم منظور داشت كه اين اشياء در خدا حركت مي كنند، يعني در حضرت ابدي باري تعالي كه عالم بر همه معلومات است .
فضاي مطلق ، مشعر ربوبي است . هرچه در اين فضا رخ مي دهد،   بي واسطه نزد علم ربوبي حاضر است ، لذا مي بايد بلافاصله و بي پرده معلوم ومكشوف علم باري افتد.دست كم ، خداوند بايد بداند كه كدام حركت مطلق است و كدام نسبي . چون ، علم باري ، نهايي ترين مرجع براي حركات مطلق است . شايد تصور نيوتون از نيرو ، و جان دار انگاشتن آن ، نيز سهمي در رساندن وي به اين موضع داشته با شد.: خدا، نه تنها علم بي پايان است ، بلكه اراده قاهره نيز هست . وي مبدا اقصاي حركت است و قادر است كه هروقت بخواهد ، بر حركت اجسام واقع در مسعر بي پايان خود ، بيفزايد. اوكه همه جا به نحويكسان حاضراست ، پس هيچ جا از حضور ربوبي اولبريزتر نيست تا مرجع حركت واقع گردد. و او كه با همه حركات هست ، پس همه حركات       (نسبت به او) ، بدل به سكون خواهند شد. و او كه اختصاص به هيچ حركتي ندارد، پس همه حركات مطلق خواهند بود. ولي البته ، تبيين هايي كه براساس مقدس مآبي است اين گونه نقدها را برنمي تابد.
همه داني خداوند ، و تعالي او از افهام آدميان ، جزو اعتقادات مقبول ديني و از اصول موضوعه نيوتوني بود. و وي بدون سنجش و تامل كافي آنها را برگرفته بود . جهاني را در نظر آوريد ممكن در مشعرباري . آيا در چنين جهاني، فرضي معقول و آسان نيست ؟ و آيا حاجت به گذشتن از غربال منطق دارد ؟ و اين كه چنين آسان به درون علم رياضي نيوتوني خزيده است وقني خوب بررسي مي كنيم مي بينيم منبعي جز اعتقادات كلامي نيوتون ، ندارد.
به هرحال درقرن هيجدهم كه رداي دين را از تن جهان بيني نيوتون بدر آورند ، پشتوانه هاي متافيزيكي زمان و فضاي مطلق هم (كه نيوتون تصوير كرده بود) فروريخت ، و آن دو ، موجوداتي ماندند تهي ( و فارغ از حضور ربوبي ) ، اما مطلق . چرا كه بيانات نيوتون همچنان نيمه جوازي براي مطلقيت آنها بدست مي داد...

نظر نيوتون در باب اتر
نيوتون ، براي انكه اوصاف غير قابل انتزاع از جرمانيٌت اجسام را تبيين كند ، به تبعيٌت از دكارت ، اتري را فرض كرد كه درهمه اقطار فضا منبسط و متنشراست و به مدد فشار براجسام ، و يا به وسائط ديگري ، آن دسته از اوصاف را مي زايد لكن كار وي بي خلل تر از دكارت بود چراكه فرق روشني نهاد ميان اتر واجسام محسوس . آثارنيوتون به وضوح خبر مي دهد كه وي اجناي عاليه و مقولات واپسين را كه پيشينان فراهم آورده بودند، براي تبيين جهان كافي نمي ديد . وي درمكتوبات نخستين خود، تقريباً همه جا اتررادرميان مي آورد تا به مدد آن، براي حل مشكله عالم، حلٌي نظري دست و پاكند. و دراسئله الحاقي  به نور شناخت ، مفصلاً تخيٌلات خود را دراين باب ، به نمايش گذارد.
نيوتون  درهردو جا واسطه اتري را جسمي بسيار لطيف ، رقيق ،ارتجاعي و امثال آن توصيف مي كند. و علاوه بر ماده بلغمي اتر ( كه يقيناً ، بنابرروش غيبت هاي هم زمان ، فقط واسطه نقل حركت شمرده مي شود)، " ارواح اثيري گوناكون "را هم درميان اتر منتشر مي داند كه براي تبيين پديدارهايي چون برق، مغناطيس و ثقل ( كه محتاج مبادئي غير از مبدا ثقل حركت اند) به كار مي آيند . و اين خيال را هم ، كه شايد همه طبيعت مادي محصول تغليظ اين ارواح اثيري باشد ، برآن مزيد مي كند. نيوتون آنگاه ، به بحث تفظيلي از چگونگي تبيين پديدارهاي مختلف به مدد اين فرضيه مي پردازد . مهمترين پديدارهاي مورد بحث عبارتند از : برق ، ثقل ، چسبندگي ، حركت و ادراك حسي حيواني ، شكست ، انعكاس و الوان نور.
سه سال و اندي سال بعد نيوتون نامه اي به بويل مي نويسد كه درآن تبييني است بس ساده تر وعناصر ذوقي و خيالي درآن بسيار كمتراست . و از تفكيك ميان جسم بلغمي اتر و ارواح اثيري منتشر در جوف آن ( و موظف به وظايف جداگانه ) خبري و اثري در آن نيست ، و به جاي آن يك محيط يكنواخت نشسته است كه درجات مختلف تكاثف و درشتي را دارااست . از اين نامه به خوبي بر مي آيد كه نيوتون در كوشش است كه گريبان فكر خود را از عناصر تخيلي و سحرآميز برهاند.
به عقيده موراگر محيطي اتري وجود نداشت ، جهان تكه تكه مي شد. و به عقيده نيوتون ، اگر مبادي فعاله متمكن در اتر نبودند ، و به طرق گوناگون حركت را به جهان افاده نمي كردند، حركت جهان رفته رفته ، آهسته و خاموش مي گرديد.
و وي همواره براين اميد زيست كه روزي شواهدي تجربي به چنگ افتد كه به تثبيت يا ابطال قطعي پاره اي از اين فرضيات مدد رساند.

ج- پرداخت نظريه اي سنجيده
دركتاب نورشناخت و بالاخص دريكي از اسئله الحاقي پايان كتاب است كه نيوتون راي نهايي خود را درباب طبيعت و سمت اتر اظهار مي دارد. ار اينجا، مفروضات پيشين وي دراين باب ، بسط و وضوح و دقت بيشتر مي يابند.دراين تصويرنهايي ، اتر نيوتون واسطه اي است هم جنس با هوا، ليكن بسي اطيف تر از آن ، ذرات آن بسيار خردند، و هرچه از منافذ دروني اجسام صلب دروتر باشند تعدادشان بيشتر خواهد بود.
اين ذرات ارتجاعي هم هستند ، بدين معني كه يكديگر را رفع مي كنند و همواره دركوشش اند تا از يكديگر دورشوند ، و اين كوشش است كه سبب پديدار ثقل است . پديدارهاي ديگري نيز مستند به قواي فعاله ديگر موجود دراترند، و گاهي هم از همين قواي دافعه ذرات ناشي مي شوند. لكن به هرحال از قبول آن قواي فعاله چاره اي نيست چراكه ماشين جهاني همواره رو در افول و خاموشي دارد و برعهده اتر است كه با اعمال آن قواي فعاله ، مستمراً حركت و شدت را به جهان باز گرداند . توجه بدين نكته در كارنامه علمي نيوتون ، خالي از لطف نيست كه تعداد اوصاف و عناصر تبيين ناپذيري كه وي براي تبيين پديدارهاي غيرميكانيكي درميان مي آورد، درنوشته هاي متاخرش نسبت به نوشته هاي متقدم بسي كمتر است . اصلاً وي در يكي از فقرات آموزنده كتاب نورشناخت ، فرضيه ايت كيهاني را مطرح مي كند كه چيزي نيست جز همان نكته كه درمقدمه كتاب اصول آورده است و آن اينكه به مدد اتميسم و قبول نيروهاي معين جاذبه و دافعه درميان اتم ها ، مي توان گره همه مسائل طبيعت را گشود . آنچه راه برا براي اين فرضيه هموار ساخت ، يكي نظريه پروري هاي وي بود درباب انيكه همه مواد صلب را مي توان فرزندان مادري از جنس اتر دانست و ديگري ايمان ثابت وي به تبدلات پرتنوع طبيعت ، و در آمدن ماده اي از دل ماده ديگر. آن فرضيه كيهاني با جمال اين است كه كل عالم طبيعت مولف است از ذراتي ، كه به تناسب ابعاد خويش يكديگر را جذب مي كنند. اين جذب در جايي به صفر مي رسد و وقتي به ذرات بسيار ريز ماده اي به نام اتر مي رسيم ، بدل به دفع مي گرد . و بدين روش، به يك اشارت قلم ، هم تكون مواد سخت را از ذرات درشت تر ، به مدد نيروي جاذبه ميان آنها معقول مي سازد ، وهم قبول وجود واسطه اي اثيري و فراگيررا، كه غلظتي متغيير و مندرج دارد و ذراتش مي كوشند تا از يكديگر دورگردند، ممكن مي گرداند. جاي افسوس است كه نيوتون به خيال مضبوط و مودب خويش اذن نداد تا آن فرضيه را بيشتر دنبال كند و به ساده ترين فرضيه سنجيده و ممكن در باره كل عالم طبيعت برسد .
نيوتون واقعاً اتر را چه مي دانست ؟ امري مادي وياغيرمادي؟
آيا نيوتون چندان متاثر از اين حكيم بزرگ افلاطوني وسلف خود گيلبرت بود كه اتر را مادي نداند و امري مجرد بشمارد؟
حق اين است كه پوزي تيويزم نيوتون چندان نيرومند بودكه نمي گذاشت وي خيال پروري هاي خومد را دراين راستا بسط دهد. وي هميشه براين معنا اصرار مي ورزيد كه ما از علم به ماهيات اشياء محجوبيم ، . لاجرم هرچه دراين راه بكوشيم نامام خواهيم ماند. قدر مسلم اين است كه اجسام ، هستند واوصاف خاصي را واجدند و رفتار رياضي خاصي دارند . بعلاوه ، وي اطمينان داشت كه اتر هم وجود دارد ، و هرجا كه لازم باشد حركت كند شونده عالم را افزايش مي بخشد و يا از جايي به جايي منتقل مي سازد . وي اين اتر را روح مي ناميد و به امكان تبدل عام و فراگير مواد طبيعي به يكديگر، هم باورداشت ، لكن بحث در باره حقايق آنها و نسبت الامري بين آنها را خارج از دايره دانش سودمند مي دانست و شايسته تامل دقيق نمي شمرد. ازاين گذشته ، ايمان وي به خالقي مجرد و معطي وجود وجهت بخش به اشياء و قوا، كل كيهان را درنظر وي بي چون وچرا روح مند مي ساخت . لذا ، از ديدگاه ديانت هم كه نظر كنيم ، آن سؤال براي وي سؤالي بي اهميت بود .

خداوند: خالق و حافظ نظام عالم
تعلق خاطر نيوتون به دين ، تعلقي بنياني و عميق است . دين در نظروي متعلق به ساحتي است كه با ساجت علم ، تفاوت گوهري دارد. روش ديني هم كاملاً جدا از روش علم است چرا كه محصولات آن روش قابل نفي و اثبات علمي نيست . گرچه قياس علم ودين قياسي مع الفارق است ، و گرچه نيوتون دربيرون راندن جزم هاي ديني از ساحت تئوري هاي محصل علمي ، توفيق بسيار داشت ، مع الوصف اين مرد كه تعداد رسالات علمي اش به تقريب باندازه تعداد رسالات كلامي اش بود، چنان به وجود خدا و قدرت بالغه او ايمان محكم داشت كه همين ايمان وي تاثيرات عظيمي بر آن دسته از آراء و مواضع وي نهاد ، كه خود آنها را آراء خالص علمي مي انگاشت .

نيوتن متكلم
مومنان متعصب وي را متهم كردند كه آرين است ( پيروان آريوس، متكم مسيحي يوناني ، متوفي به سال 336 ميلادي ، كه منكر مجانست خدا ومسيح بود و اورا فقط اشرف مخلوقات باري تعالي مي دانست . و به همين سبب از سوي ارباب كليسا تكفيرگرديد.) كه گويا ادله فراواني هم براي آن داشتند. درميان مكتوبات بدعت آميز نيوتون ، رساله اي هست تحت عنوان دو تحريف مهم دركتاب مقدس . و بيان نيوتون در مورد اين دوتحريف به آنجا مي انجامد كه مسلم نيست كه اصل اعتقادي تثليث ،جزو تعليمات عهد جديد باشد.
نيوتون معتقد بود كه يافته هاي علمي دلالت بر وجود خدا دارند ، لكن حتي اگر قواي علمي وي هم خفته مي ماندند، وي هم چنان يك مرد ديني و الهي مي بود .
رسالات بلندتر نيوتن ، مثل رساله ملاحظاتي درباب نبوات ، دلالت تام دارد براينكه وي ، به معنايي كه درآن روزگار از اين اوصاف فهميده مي شد ، يك مسيحي پارسا و نيك اعتقاد و درعين حال يك دانشمند متبحر و استاد بود. آريانيزم وي ، نسبت بدان عصر، اعتقادي سنت شكنانه بود. لكن مانع از آن نشد كه وي بر علم جامه اي از شكوه الوهي بپوشاند و آن را از رفعت و جلالت ديني بپا كند.اين همه تقدس علم،از آنجا بود كه وي اعتقاد راسخ داشت كه جهان آفريده و بسامان كرده دستان باري تعالي است .

هويگنس و نيوتون درباره معماي نور موشكافي ميكنند     
نيوتون از اسل 1669 تا 1671 اين تجارب زيبا و نتايجي راكه از آنها حاصل ميشد وارد در دروس دانشگاه كمبريج كرد . چه نتايجي ؟ اين نتايج بيمانند همان تئوري رياضي نور يا تئوري ذره اي نوراست .
تئوري هاي نور اين كيفيت خاص را دارا هستند كه جلب توجه بزگترين دانشمندان زمان را كرده اند . براي ياد آوري بعضي از ايشان را نام ميبريم : اقليدس، ارشميدس ، دكارت ، هويگنس ، نيوتون ، فرنل ، ماگزول ، بدون اينكه از معاصرين ذكري بميان آيد . درعين حال تئوري هاي مزبود اين اخلاق بد را دارند، كه  هردفعه انسان گمان مي كند يك تئوري تمام عيار و متكي بر محاسبه بدست آورده  كه بوسيله تجربه نيز تاييد گرديده است ، ناگهان يك نمود كوچك ، يك امر مختصري كه تا آنوقت ناديده مانده بود ، يك بدبختي بتمام معني ظهور ميكند، بطوريكه مجبور مي شوند تمام كارهائي راكه شده بود كنار بگذارند و
ممطلب را از "الف " تا "ي" از سربگيرند. نيوتون چنين گمان مي كردكه نور از ذرات كوچكي تشكيل شده است كه از منبع نوراني خارج شده وباسرعت    300 هزار كيلومتردرثانيه حركت مي كند و به اين طريق موفق مي شد كه    با نهايت سهولت حركت مستقيم الخط نور و نمودهاي انعكاس  و انكسار را توضيح دهد. همين تئوري است كه حتي امروز نيز بنام " تئوري نيوتوني نور" موسوم است و شايد اطلاق اين نام بر آن پسنديده نباشد زيرا اگر دانشمند بزرگ آن را با علاقمندي تمام تدريس ميكرد درعوض هم اوچنين نوشته است : " منظور من آن نيست كه مطالب مربوط به مبحث نور را بوسيله بعضي مفروضات توضيح دهيم ، من اين احكام را بيان ميكنم ، براي آنكه بعدها آنها را با تجربه تطبيق نمايم " اما، مثل هميشه ، بمحض اينكه استاد با علاقمندي از تئوري ذره اي نور ياد كرد ، شاگردان و مريدان او بلاقاصله درباره آن تعصب نشان دادند و سرخ شدند و پابرزمين كوبيدند و كوچكترين انتقادي راكفروناسزا پنداشتند.
واقعاً هم درباره اين موضوع انتقاداتي وجود داشت و حتي خود نيوتون درمقابل سنگ كوچكي كه روي مسير پيشرفت و فتح و غلبه او قرار گرفته بود حيران و سرگردان ماند. صرفنظر از مسئله حلقه هاي رنگين كه او توضيح موجهي درباره آنها داد ، نمود " تفرق نور" diffraction  نيز دربين بود كه بهيچوجه با نظريه ذره اي كنار نمي آيد . اين نمود درسال 1650 بوسيله گريمالدي مشاهده شده بود. وي دسته اي از اشعه نوراني را از سوراخ تنگي عبور داده دراطاق تاريكي وارد كرده ومشاهده نمود، بجاي آنكه روي ديوارمقابل تصوير واضحي از سوراخ بوجود آيد يك عده حلقه هاي متحدالمركز مشاهده مي شود كه متناوباً تاريك و روشن مي باشند و طبق عادت زمان اين تجربه را از ديگران مخفي داشت و آن را بصورت معمائي در آورد :     نور+ نور= تاريكي . نيوتون اين تجربه را از سرگرفت و آن را دقيق تر كرد ولي در زمينه جستجو از آن پيشتر نرفت . گذشته از آن وي دراين اوقات از مشاجرات قلمي بسيار خشمگين و متغير بود و بنابراين از انتشار آثار خود صرفنظر كرد و كتاب نور او فقط درسال 1704 انتشار يافت و بهترين ترجمه فرانسوي كه از آن انتشار يافت درسال 1787 و بوسيله مارا Marat  بوده است . درواقع اين دوست ملت و اين انقلابي بزرگ ، طبيبي دانشمند و درعين حال يك نفر تعميم دهنده و منتشركننده علوم بزبان ساده بود، و ي درباره مبحث نور متجاوزاز پنج هزار تجربه انجام داد كه حتي يكي از آنها فايده اي نداشته است .
دراوقاتيكه نيوتون تجارب خود را خاتمه ميداد و رومراكتشاف بزرگ خود را تمام ميكرد و فكر انتشار غير آني نور، مركب بسيار جاري كرده بود ، يكي از كساني كه بيش از اندازه باين موضوع علاقه مند شده ، هويكنس بود وي با خود چنين فكر كرد : چون نور از قرار 300 هزار كيلومتر درهرثانيه حركت ميكند بنابراين تمام نقاطي از فضا كه نور دريك ثانيه به آن نقاط واصل ميشود روي كره عظيمي واقع هستند كه مركز آن خود نقطه نوراني وشعاع آن 300 هزار كيلومتراست بعد از دوثانيه اين نقاط روي كره اي بشعاع 600 هزار كيلومتر قرار دارند و قس عليهذا . بنابراين همانطور كه صوت در داخل هوا حركت ميكند . جريان امور بنحوي است كه گويي نور با امواج كروي حركت مي كند . اما امواجي از چه چيز ؟مسلماً اينجا ديگر امواج هوا مورد ندارد زيرا در فضاي مابين زمين و ستارگان هوا موجود نيست  بنابراين  نوعي از اتر را درنظر مي گيريم كه درتمام اشياء بتواند نفوذ كند .
فيزيك دان بزرگ برروي اين طرح يك بناي معظم رياضي بنا كرد و نشان داد كه چگونه با فرض ارتعاشات نوراني مي توان نمودهاي انعكاس و انكسار نور را توضيح داد و انگاه قوانين بسيار صحيحي درباره انكسار مضاعف بدست داد، مقصود از آن اين است كه چون اشياء را از پشت ورقه اي از " اسپات ديسلاند " مشاهده كنند مضاعف ديده مي شود . اين نمود در سال 1669 بوسيله طبيب دانماركي اراسم بارتولن (1698-1635 ) كشف شد. با اينحال هويكنس اقرار كرد كه نمي تواند نمود مزبور را توضيح دهد وفكري كه او درباره ارتعاشات نوراني دارد با آنچه در اين مقام مشاهده مي شود سازگار نيست اما چون هيچ چيز نبود كه از نگاه تيزبين نيوتون پوشيده بماند وي از اين عدم كفايت تئوري هويكنس مطلع شد و بنابراين براي نظريه ذره اي خود اعتبار بيشتري قائل گرديد، و نيز بهمين دليل بود كه چون درسال 1690 فيزيك دان شهير ودانشمند هلاندي كتاب خود را بنام " تئور ينور" منتشركرد- كتابي كه بقول اميل پيكاريكي از زيباترين آثار ادبيات علمي جهان است چندان مورد توجه واقع نشد و درمدتي بيش از يك قرن از طرف مردم شناخته نگرديد.

قوانين نيوتون
نيوتن از سه قانون براي بيان حركت اجسام استفاده كرد. كه از آنها به قوانين نيوتن اسم برده ميشود.
قانون اول ميگويد كه جسمي كه نه كشيده شود و نه هل داده شود،همچنان باقي مي ماند ويا حركتش را برخط مستقيم با سرعت ثابت ادامه مي دهد.
فهميدن اين مطلب كه يك دوچرخه بدون اينكه كشيده شود ويا هل داده شود بدون حركت مي ماند ساده است،اما فهميدن اينكه جسمي بدون كمك به حركتش ادامه دهد مشكلتر به نظر مي رسد. دوباده به دوچرخه فكر كنيد، اگر كسي در هنگام دوچرخه راندن قبل از توقف دوچرخه ازآن پايين بپرد چه اتفاقي مي افتد؟ به حركتش ادامه ميدهد يا مي افتد.
تمايل يك جسم به بي حركت باقي ماندن وياادامه حركت در يك خط مستقيم با سرعت ثابت اينرسي خوانده ميشو د.                           

قانون دوم F=MA                    
نيرو = جرم شتاب بيان ميكند كه چگونه نيرويي بر جسمي عمل ميكند اگر شخصي سوار بر دوچرخه پدال آن را به جلو فشار دهد دوچرخه به سمت جلو ميرود،واگه شخصي دوچرخه را از پشت بگيرد و به جلو هل دهد شتاب دوچرخه افزايش مي يابد.اگر دوچرخه سوار ترمز را فشار بدهد از سرعتش بآرامي كم ميشود واگراو فرمان دوچرخه را به سمتي به گرداند،مسيرآن عوض خواهد شد.
قانون سوم مي گويداگر جسمي كشيده شود يا هل داده شود،همين جسم در مسيرمخالف به همان اندازه ميكشد و يا هل خواهد داد.
شخصي جعبه اي را بلند ميكند،براي اين كار نيرويي صرف كرده است جعبه     سنگين است به اين دليل كه،همان مقدار نيرو را به دستهاي بلندكننده وارد ميكند. اين وزن از طريق پاهاي فرد به زمين منتقل ميشود،زمين هم به همان اندازه به پاهاي فرد نيرويي به سمت بالا وارد مي كند. اگر زمين نيروي كمي را به شخص وارد كند،شخص بلندكننده مي افتد. و اگر كف زمين نيروي زيادي وارد كند شخص به پرواز در خواهدآمد  .

ساخت تلسكوپ
نيوتن نخستين تلسكوپ بازتابي را ساخت. او با ساختن تلسكوپ و اهداي آن به انجمن سلطنتي انگليس به عضويت اين انجمن در آمد.
به اين تلسکوپهايي که از دو عدسي محدب استفاده ميکنند "شکستي" يا "انکساري" مي گويند. يعني نور را مي شکنند (در سرعتش تغيير ايجاد مي کند) و با اين کار نور را کانوني مي کنند. تلسکوپ در واقع وسيله اي است که به خاطر جمع آوري نور بيشتر (نسبت به چشم انسان) اهميت دارد نه به دليل بزرگنمايي. در واقع چشم انسان کمتر از يک سانتيمتر مربع براي جذب نور (درواقع عصبهاي حسي براي احساس نور) دارد. پس اگه قطر شيئي تلسکوپي مثلا 10 سانتيمتر باشد، بيشتر از سي برابر چشم آدم نور جذب مي کند. اين باعث مي شود که اجرام خيلي کم نورتر هم ديده شوند
پس هر چه قطر شيئي بزرگتر باشد ، تلسکوپ بهتري خواهيم داشت. مشکلي که در اين بين وجود دارد اين است که شيشه هايي رو که به عنوان شيئي استفاده مي شود نمي شود از يک حدي بزرگتر ساخت. خود شيشه نور زيادي رو جذب مي کند و تا اندازه اي باعث تجزيه ي نور هم مي شود. هرچند که با کمک راه حلهايي توانسته اند عدسيهاي بزرگي رو تراش بدهند، اما باز هم اين کار محدوديت زيادي دارد.نيوتن اولين کسي بود که راه حلي براي اين مشکل پيدا کرد.
نيوتن که روي نور آزمايشهاي زيادي انجام داده بود، براي جمع آوري نور بيشتر (و در واقع کانوني کردن يک سطح) به جاي عدسي از آيينه ي مقعر استفاده کرد. آينه هاي مقعري که سطح اونها اندود شده اند. به اين ترتيب، مشکل شکست نور و آبيراهي رفع مي شد. به کمک همين تکنولوژي هست که ما امروزه مي توانيم تلسکوپهاي غولپيکر بسازيم و در اعماق آسمان جستجو کنيم .

نيوتون : تجزيه‌ي نور خورشيد با منشور
اسحاق نيوتن در همان سالي كه گاليله در گذشت، متولد شد. وي در سال 1665 ميلادي از ترينيتي كالج كمبريج فارغ التحصيل شد. سپس، دو سال خانه نشين شد تا بيماري طاعون را كه همه‌گير شده بود، از سر بگذراند. وي از اين كه خانه نشين بود، چندان ناراضي نبود؛ چرا كه مشغول فعاليت هاي علمي بود.
در آن سال‌ها اين تفكر رايج بود كه نور سفيد خالص‌ترين نوع نور است        ( باز هم باورهاي ارسطو) و بنابراين نورهاي رنگي، تغيير شكل يافته‌ي نورهاي سفيد هستند. نيوتن براي آزمايش اين نظريه، دسته‌اي از پرتو‌هاي خورشيد را به منشور تاباند و نشان داد كه خورشيد به طيفي از رنگ‌ها تجزيه مي‌شود.
البته مردم ، رنگين كمان را در آسمان مشاهده مي‌كردند اما از تفسير صحيح آن ناتوان بودند. نيوتن توانست به درستي نتيجه‌گيري كند كه رنگ‌هاي قرمز، نارنجي ،قهوه‌اي ،سبز، آبي، نيلي، بنفش و رنگ هاي بين اين‌ها، تشكيل دهنده نور سفيد هستند. نور سفيد در نگاه اول بسيار ساده به نظر مي رسيد، اما پس از نگاه دقيق‌تر مشخص شد كه نور سفيد تلفيقي زيبا از نور هاي گوناگون است.

روش استقرايي و ديفرانسيلي:                    
جهان بيني علمي در فيزيک نظري با كارهاي گاليله آغازشد.هرچند كه تلاشهاي گاليله زيربناي فيزيك را تشكيل داد، اما اين تلاشها  ريشه در نگرشهاي جديد به پديده هاي فيزيکي داشت كه مهمترين آنها را مي توان در آثار برونو و کپلر مشاهده كرد. برونو به طرز ماهرانه اي در آثار خود تشريح کرد كه همه ي ستارگان جهان نظير خورشيد هستند. کپلر با ارائه سه قانون خود نشان داد كه حرکت سيارات قانونمند است و يک نظم منطقي در حرکت، دوره تناوب و مسيرانها بوجو دارد. گاليله آزمايشهاي زيادي انجام داد تا بتواند حرکت اجسام را در يكسري قوانين کلي خلاصه کند. در اين ميان آزمايش سطح شيبدار گاليله از همه مشهورتر است. اما نمي توان تاثير نگرش گاليله را در پيشرفت علم به اين آزمايشها خلاصه کرد. در حقيقت گاليله نوعي نگرش منطقي به پديده هاي فيزيکي داشت كه تا آن زمان بي سابقه بود. اين نگرش زيربناي روش استقرايي را در فيزيک تشكيل داد و بتدريج به ساير علوم گسترش يافت.                  
هرچند آزمايشهاي گاليله از نظر کمي و كيفي با آزمايشهاي امروزي قابل مقايسه نيست، اما آزمايشهاي بسيار پيچيده و پيشرفته امروزي نيز از همان قاعده ي نگرش استقرايي گاليله پيروي مي کنند. به اين ترتيب گاليله زير ساخت فيزيك را ايجاد کرد و نحوه ي برخورد علمي با طبيعت را نشان داد. اما    نتيجه ي اين تلاشها به صورت تشريحي بيان مي شد.                            
سالها بعد نيوتن نتايج به دست آمده توسط گاليله را فرمول بندي و در قالب يكسري معادلات رياضي ارائه کرد و ساختار فيزيک كلاسيك را مدون ساخت.
قانون جهاني گرانش نيوتن دست آورد بزرگي بود. نيوتن براي توجيه پديده هاي فيزيکي " نگرش ديفرانسيلي" را جايگزين روش انتگرالي  كرد. در روش انتگرالي همواره نتايج مورد نظر است. در حاليكه در نگرش ديفرانسيلي تحليل روند رسيدن به نتايج مورد بحث قرار مي گيرد و جواب هاي خاص را مي توان از ان به دست اورد. به عنوان مثال قوانين کپلر را با قانون جهاني گرانش نيوتن مقايسه کنيد. در قوانين کپلر نمي توان دوره ي گردش يک سياره را از روي دوره ي گردش سياره ي ديگر استخراج کرد. علاوه بر آن هر سه قانون کپلر مستقل از هم هستند. در حاليكه در قانون نيوتن مي توان دوره گردش همه سيارات به دور خورشيد را به دست آورد .بنابراين مي توان گفت گاليله روش استقرايي را به وجودآورد و نيوتن روش ديفرانسيلي را ابداع کرد. لذا تاثير تلاشهاي گاليله و نيوتن در پيشرفت علوم ممتازوغيرقابل انكارودرعين حال بي نظيراست.                                                 -                                                                                        

مشكلات قوانين نيوتن                             
 هنگاميكه نيوتن قوانين حركت وقانون جهاني جاذبه را ارائه کرد، اين قوانين از  نظر منطقي با اشكالات جدي همراه بود. قانون دوم نيوتن تا سرعتهاي نامتناهي را پيشگويي مي کرد که با تجربه سازگار نيست. قانون دوم به صورت:      
F=ma        
ارائه شده است كه طبق آن نيروي وارد شده به جسم مي تواند تا بي نهايت سرعت آنرا افزايش دهد. اين امر با مشاهدات تجربي قابل تطبيق نيست.     
در نسبيت سرعت نور، حد سرعت ها است، يعني هيچ جسمي نمي تواند با سرعت نور حرکت کند يا به آن برسد.
نتيجه اين بود كه قانون دوم نيوتن بايد تصحيح مي شد. طبق نسبيت جرم جسم تابع سرعت آن است، يعني با افزايش سرعت، جرم نيز افزايش مي يابد وهر جسمي كه بخواهد با سرعت نور حركت كند بايد داراي جرم بينهايت باشد. لذا قانون دوم نيوتن بصورت زير تصيح شد.
     
F=dp/dt=d(mv)/dt=vdm/dt+mdv/dt
 
m=m0/(1-v^2/c^2)^1/2
بنابر اين جرم  تابع سرعت است و با افزايش سرعت، جرم نيز افزايش مي يابد. هنگاميكه سرعت جسم به سمت سرعت نور ميل كند، جرم به سمت بينهايت ميل خواهد كرد و عملاً هيچ نيرويي نمي تواند به آن شتاب دهد.
مشكل بعدي كنش از راه دور بود. يعني اثر نيروي جاذبه با سرعت نامتناهي منتقل  مي شد. تاثير از راه دور همواره مورد انتقاد قرار قرار داشت.اما مهمترين مشكل قوانين نيوتن در قانون جهاني جاذبه وي بود و خود نيوتن نيز متوجه آن شده بود.                                                          
نيوتن دريافت كه بر اثر قانون جاذبه او، ستارگان بايد يكديگر را جذب كنند و بنابراين اصلاً به نظر نمي رسد كه ساكن باشند. نيوتن در سال 1692 طي   نامه اي به ريچارد بنتلي نوشت "كه اگر تعداد ستارگان جهان بينهايت نباشد، و اين ستارگان در ناحيه اي از فضا پراكنده باشند، همگي به يكديگر برخورد خواهند کرد. اما اگر تعداد نامحدودي ستاره در فضاي بيكران به طور كم وبيش يكسان پراكنده باشند، نقطه مركزي در كار نخواهد بود تا همه بسوي آن كشيده شوند و بنابراين جهان در هم نخواهد ريخت.                                       
اين برداشت نيز با يک اشكال اساسي مواجه شد. بنظر سيليجر طبق نظريه نيوتن تعداد خطوط نيرو كه از بينهايت آمده و به يک جسم مي رسد    با جرم آن جسم متناسب است. حال اكر جهان نامتناهي باشد و همه ي اجسامبا جسم مزبور در كنش متقابل باشند، شدت جاذبه وارد بر آن بينهايت خواهد شد.       
مشكل بعدي قانون جاذبه نيوتن اين است كه طبق اين قانون يک جسم به طور نامحدود مي تواند ساير اجسام را جذب کرده و رشد کند، يعني جرم يک جسم مي تواند تا بينهايت افزايش يابد. اين نيز با تجربه تطبيق نمي كند، زيرا وجود جسمي با جرم بينهايت مشاهده نشده است.                                      
مشكل بعدي قوانين نيوتن در مورد دستكاه مرجع مطلق بود. همچنان كه مي دانيم حركت يک جسم نسبي است، وقتي سخن از جسم در حال حركت است، نخست بايد ديد نسبت به چه جسمي يا در واقع در کدام چارچوب در حركت است. دستگاه هاي مقايسه اي در فيزيک داراي اهميت بسياري هستند. قوانين نيوتن نسبت به دستگاه مطلق مطرح شده بود. يعني در جهان يک چارچوب مرجع مطلق وجود داشت که حركت همه اجسام نسبت به آن قابل سنجش بود. در واقع همه ي اجسام در اين چارچوب مطلق كه آن را "اتر" مي ناميدند در حركت بودند.يعني ناظر مي توانست از حركت نسبي دو جسم سخن صحبت كند يا  مي توانست حركت مطلق آن را مورد توجه قرار دهد.                  
 براين اساس مايكلسون تصميم داشت سرعت زمين را نسبت به دستگاه مطلق "اتر" به دست آورد. مايكلسون يک دستگاه تداخل سنج اختراع کرد و در سال 1880 تلاش  کرد طي يک آزمايش سرعت مطلق زمين را نسبت به دستگاه مطلق "اتر" به دست آورد. نتيجه آزمايش منفي بود. (براي بحث كامل در اين مورد به كتابهاي فيزيك بنيادي مراجعه كنيد.) با آنكه آزمايش بارها و بارها تكرار شد، اما نتيجه منفي بود. هرچند مايكلسون از اين آزمايش نتيجه ي مورد نظرش به دست نياورد، اما به خاطر اختراع دستگاه تداخل سنج خود، بعدها برنده جايزه نوبل شد.                                                           
چه بايد کرد؟                                                                  
1- مشاهدات تجربي نشان مي دهد که قانون جهاني گرانش نيوتن (يا حجم صفر نسبيت) بايد مجدداً مورد بررسي قرار گيرد.
2- قانون دوم نيوتن نياز به برسي مجدد دارد، اما نه به گونه که افزايش جرم (انرژي) را تا بي نهايت بپذيرد. جرم-انرژي بي نهايت در نسبيت مانند سرعت بي نهايت در مکانيک نيوتني غير واقعي و با مشاهدات تجربي ناسازگار است.

نيوتون وقوانين كپلر

يوهاني کپلر (1571-1630 ميلادي / 950-1009 شمسي) که دستيار براهه بود، مدت بيست سال وقت صرف کرد تا توانست اطلاعات جمع‌آوري شده توسط براهه را تحليل و تعبير کند. کپلر قواعد مهمي براي حرکت سيارات پيدا کرد. اين قواعد که به سه قانون کپلر در حرکت سيارات معروف‌اندعبارتند از :
1ـ تمام سيارات در مدارهاي بيضي شکلي که خورشيد در يکي از کانون‌هاي آن قرار دارد حرکت مي‌کند. (قانون مدارها)
2ـ خط واصل هر سياره به خورشيد در زمان‌هاي مساوي مساحت‌هاي مساوي جاروب مي‌کند. (قانون مساحت‌ها) به شکل زير نگاه کنيد. هر کدام از اين قسمت‌هاي رنگي مساحتي برابر دارند. طبق اين قانون سياره‌اي که به دور خورشيد در حال دوران است هر کدام از اين قسمت‌ها را در زمان‌هاي مساوي طي مي‌کند.
 
نيوتون به منظور به دست آوردن سه قانون تجربي کپلر، قوانين حرکت و گرانش‌اش را با يکديگر ترکيب کرد : و براي قانون دوم اين روابط را براي بدست آوردن سرعت در نقطه اوج و حضيض به دست آورد:
در اين رابطه V1 سرعت سياره است وقتي در نزديک‌ترين فاصله خود با خورشيد قرار دارد (حضيض خورشيدي) که با توجه به اين قانون V1 بيش‌ترين سرعتي است که سياره در حرکت مداري خود خواهد داشت و V2 سرعت سياره است وقتي که در بيش‌ترين فاصله خود با خورشيد قرار دارد. (اوج خورشيدي).A  فاصله متوسط يا همان نيم قطر اطول (بزرگ) مدار سياره با واحد AU(فاصله متوسط زمين تا خورشيد) و P دوره تناوب با واحد سال زميني و e خروج از مرکز بيضي مي‌باشد.
3ـ مجذور دوره‌ي دوران هر سياره حول خورشيد، با مکعب فاصله‌ي متوسط آن سياره از خورشيد متناسب است. (قانون دوره‌هاي تناوب)

قوانين کپلر نظريه‌ي کوپرنيک را قوياً تاييد کردند. اين قوانين نشان دادند که اگر خورشيد به عنوان مرجع در نظر گرفته شود، حرکت سيارات به راحتي قابل توصيف است. اما اين قوانين تجربي بودند و صرفاً حرکت مشاهده شده‌ي سيارات را بدون هيچ گونه تعبير نظري توصيف مي‌کردند. کپلر تصور نمي‌کرد که نيرو منشأ اين قواعد باشد. در واقع مفهوم نيرو تا آن زمان هنوز فرمول‌بندي نشده بود. بنابر اين، اين که نيوتون توانست قوانين کپلر را از قانون حرکت و قانون گرانش خودش نتيجه بگيرد، يک پيروزي بزرگ براي او محسوب مي‌شد. قانون گرانش نيوتن در اين مورد ايجاب مي‌کرد که هر سياره با نيرويي به طرف خورشيد جذب شود که با جرم سياره متناسب است و با مجذور فاصله‌ي آن از خورشيد نسبت معکوس دارد                                .
نيوتن از اين طريق توانست حرکت سيارات در منظومه‌ي شمسي و حرکت اجسام در حال سقوط در نزديکي سطح زمين را با يک مفهوم واحد بيان کند. بدين ترتيب مکانيک زميني و مکانيک سماوي را که قبلاً از هم جدا بودند در يک نظريه‌ي واحد با هم تلفيق کرد.
نيوتن صورت کلي قوانين حرکت دستگاه‌هاي مکانيکي، از جمله قانون نيروي خاصي که بر حرکت سيارات حاکم است و قانون گرانش جهاني ناميده مي‌شود را کشف کرد                             .

نظرنيوتن درباب جزرومد
از دير باز مردم روزگاران مى‏دانستند ميان طلوع و غروب ماه و برآمدن  فرونشينى آب درياها بايستى رابطه‏اى وجود داشته باشد، اما چگونگى آن را نمى‏دانستند تا اين كه:
نابغه بزرگ جهان دانش «اسحاق نيوتون‏» براى نخستين بار بر اين معما دست‏يافت و چگونگى پيدايش آن را به درستى بيان داشت.
پديده كشنده(جزر و مد) اساسا زاييده نيروى جاذبه كره ماه است، بديهى است درياها در مقايسه با خشكى‏هاى زمين از قابليت انعطاف و نرمى بيشترى برخوردار بوده و بالطبع در برابر نيروى كشش ماه كمتر ايستادگى مى‏كنند، به همين مناسبت توده‏هاى آب در زير پاى ماه انباشته مى‏گردند و پديده‏اى را به نام «بركشند» ايجاد مى‏كنند.
همزمان با «بركشند» رو به ماه، «بركشند» ديگرى در آن سوى كره زمين ايجاد مى‏گردد بدين‏سان كه آبهاى آن سوى كره زمين كه از ماه بدورند، كمتر متاثر گرديده و به اصطلاح عقب مى‏مانند و آب توده عظيمى را ايجاد مى‏كنند، لذا روزانه هر نقطه از سطح دريا دوبار دستخوش بركشند و دو بار هم دستخوش «فروكشند» مى‏گردد.
دنياي اتمي نيوتون

نيوتون بر مبناي تئوري اتمها، "تصويري از دنياي اتمي" ترسيم نمود. همه اجرام آسماني كه از اتمهاي جداگانه تشكيل شده و خلاء كائنات را نقطه وار پر كرده اند، بي وقفه بر حسب قوانين حركت مكانيكي در فضاي مطلق حركت ميكنند. همه تغييرات و تكامل پديده ها در دنيا هيچ چيز نيست مگر تجمع و تجزيه اتمها. مهم نيست كه پديده ها چه اندازه تغيير كنند، منشاء تغييرات آنها يكي است. از آنجا كه اتمها خود توسط خداوند آفريده شده اند، هرگز تغيير    نمي يابند. بنابراين، تا وقتيكه انسان حركت اتمها را بفهمد، ميتواند "گذشته و آينده را بداند"؛ همه چيز را بداند. بدين طريق، مكانيك نيوتوني به "حقيقت نهائي" تبديل شد.                     
بنابراين بنظر مي آمد كه تداوم مطلق و جدائي مطلق، غير قابل دفاع است. اين يك تضاد است. "كانت" اين تضاد را عميقا مد نظر قرار داد و يك "آلياژ انعطاف پذير" پيشنهاد كرد: درست است كه گفته شود هر چيز در دنيا از پديده هاي تقسيم ناپذير و مطلقا ساده تشكيل شده است. زيرا فقط يك پديده مطلقا ساده ميتواند يك پديده اوليه باشد. در غير اينصورت هيچ چيز پيچيده اي كه از چنين پديده هاي ابتدائي تشكيل شده باشد وجود نخواهد داشت، و در دنيا هيچ چيز نميتواند موجود باشد. به همين ترتيب، اين نيز صحيح است كه گفته شود هيچ چيز مطلقا ساده اي وجود ندارد. هر چيز نوعي پديده مطلقا تقسيم پذير است؛ زيرا پديده هر قدر هم كه ساده باشد بايد حجمي از فضا را اشغال كند و بنابراين ميتواند مداوما تقسيم شود. "آلياژ" كانت تضاد را آشكار ساخت و اين سئوال را فرموله كرد. اين يك شرط ضروري براي پيشروي بسمت ديالكتيك و ارتقاء شناخت بشر بود. اما كانت تضاد را حل نكرد. بالاخره پديده هاي عيني تقسيم پذيرند يا تقسيم ناپذير، تداوم دارند يا جدا هستند؟
جواب كانت چنين بود: كسي نميداند.
   
ديدگاه نيوتون درباب جسم وحوزه (ميدان)
بشر براي فهم ساختار ماده، نخست ماده را به دو شكل متضاد مشخص طبقه بندي كرد. بشر در ابتدا، مقوله "جسم" (چيز واقعي) را از همه اشكال ديگر ماده، تجريد نمود. خصوصيت اجسام، محكم بودنشان است. نيوتون اين نظر را جلو گذاشت كه همه اجسام از اتمها، كوچكترين ذرات اجسام، درست شده اند. يك اتم، يك ذره مطلقا مجزا و مشخص مادي كروي است. اتم "محكم، منسجم، سخت، غير قابل نفوذ" است.                       
بدين معني، اتم يك چيز محكم ايده اليزه شده است، يك جسم فوق العاده فشرده است. خصوصيت اساسي اتم، تقسيم ناپذيري آنست. هيچ "فضاي بازي" درون
اتم وجود ندارد. "نه آب ميتواند به درونش نفوذ كند و نه سوزن ميتواند درونش فرو شود." با اين وجود، "استحكام" بدون "تهي بودن"، "چيزي بودن" بدون "چيزي نبودن" وجود ندارد. اشياء خالي نيستند؛ هر تهي بودني از بيرون بر اشياء احاطه دارد.
در زندگي عادي ما شاهد پديده هاي گوناگون هستيم: ستارگان، كوه ها، خانه ها، خاك و شن … همه اينها جسم هستند. اما اينها قادر به پر كردن كل فضا نيستند. آنچه فضاي بين ستارگان پراكنده و پخش شده را پر مي كند خلاء است. بين بيشه ها زمينهاي خالي وجود دارد. حتي درون يك دانه شن فضاي خالي وجود دارد. اگر اجسام موجودند پس بايد تهي بودن هم موجود باشد. به همين خاطر بود كه دموكريتوس بهنگام ارائه تئوري اتمها گفت درجهان "فقط اتمها و تهي ها واقعي هستند." تهي يك مكمل ضروري جسم است.
اين نشان مي دهد كه دنياي مادي همواره وحدت بين انقطاع و تداوم است. اگر ماده را بعنوان اجسام مطلقا جداگانه در نظر بگيريم آنوقت ضرورتا درك وارونه اي از تداوم ماده از دل فضاي تهي بدست مي آوريم. تخالف استحكام و تهي بودن، تخالف بين چيز واقعي و چيز خالي است. يعني بين "آنچه هست" و "آنچه نيست". اين نخستين "تقسيم يك به دو" در پروسه شناخت بشر از دنياي مادي است.اما چگونه استحكام و تهي بودن، يا "آنچه هست" و "آنچه نيست" با يكديگر متحد مي شوند؟                    
كداميك اساسي است                  .
"لائودان" چنين پاسخ داد كه "هر چيز در جهان از "آنچه هست" بر مي خيزد و "آنچه هست" از "آنچه نيست" بر مي خيزد." (فصل 40 از كتاب لائوتسي) بر مبناي اين حرف نبود اساسي است. و جسم حالت منتج شده دارد. اين مونيسم ايده آليستي است. "في وي" از سلسله جين (420 ـ 265 بعد از ميلاد مسيح) در ضديت با گفته بالا و "در دفاع از آنچه هست" چنين نوشت كه همه چيز در دنيا بايد از "آنچه هست" برخيزد و نمي تواند از "آنچه نيست" منتج شود. اين مونيسم ماترياليستي است. نيوتن در تحليل نهائي يكي از طرفداران "آنچه هست" بود. او اتم را بعنوان نماينده كلي اجسام در نظر مي گرفت و از آن براي ترسيم يك تصوير كلي از طبيعت كه در آن، ماده بطور خالص مقوله اي جداگانه بوده و تداوم كاملا به تهي بودن مطلق ربط داده شده، استفاده مي كرد.
وحدت بين جداگانه بودن و تداوم در ساختار دروني ماده توسط نيوتن بعنوان تضاد بين ماده و عدم وجود توصيف شد. از يكطرف يك شئي مطلقا جامد وجود دارد و از طرفي ديگر يك چيز تهي كه مطلقا هيچ چيز نيست. دنيا بين ايندو نيمه غير مرتبط دافع يكديگر تقسيم شده است. نيوتن نمي توانست اين جوانب متضاد را با هم متحد كند. بالاخره او تهي بودن را چيزي عالي تر از ماده در نظر گرفت و از طرفداري "آنچه هست" به "پرستش آنچه نيست" چرخيد. چگونه فضاي مطلق نيوتن مي تواند "مطلق" باشد؟ اولا يك قدرت جاذبه متقابل بين اجرام آسماني وجود دارد. ثانيا اجرام آسماني به خلاء گسترده نور ساطع مي كند. اين دو پديده نيز مي بايد نشانگر انواع معيني از تداوم ماده باشند.
نيوتن در مواجهه با اين واقعيت براي حفظ فضاي مطلق خود فقط مي توانست توضيح مصنوعي زير را ارائه دهد: قدرت جاذبه بين اجرام آسماني نوعي از "عمل از راه دور" است كه نيروي خود را بر فضائي كه كماكان خالي است اعمال مي كند. شعاع نور نوعي از ذرات جاري است كه توسط اجرام آسماني پراكنده شده و به فضاي تهي بي پايان پرتاب گشته است. موفقيت مكانيك نيوتوني در توضيح حركت مكانيكي موقتا متزلزل بودن استدالالش بر سر ايندو مسئله را پوشاند.اما در اين دنيا اين به اصطلاح تهي بودن مطلق كجاست؟ آيا هوا كل فضاي نزديك كره ارض را پر نكرده است.
بنابريان بشر همچنان تصور مي كرد كه در فضاي گسترده كائنات احتمالا نوعي از ماده ادامه دار در هر كجا وجود دارد. (اتر يا هوا). گفته مي شد كه كائنات،

اقيانوس مداومي از اتر است كه يك "طبيعت متشكل از هوا است" مي باشد. بقول "ژانگ زي" : "كائنات خالي نمي تواند بدون هوا باشد." بعدها دكارت در فرانسه و "حوي ژنس" در هلند مطرح كردند كه همه فضاي كائنات با ذرات اتر پر شده است و اين ذرات به يكديگر پيوسته و يك واسط ادامه دار را شكل داده اند. ذرات يك ديگر را مي فشرند و پديده اي سيال را تشكيل مي دهند. و همين سيالهاست كه ماه را به چرخش گرد زمين و زمين را به چرخش گرد خورشيد مي راند. نور هم از امواج اتر تشكيل شده كه منتج از لرزش اجسام هستند. درست همانطور كه وزش باد "بر روي يك بركه موج ايجاد مي كند."

فيزيك نيوتوني
تا همين اواخر، يعني پيش از اينكه مذاهب شرقي تأثيراتي اينچنين عميق بر فرهنگ غرب بجاي گذارند، بيشتر تعبيرات فردي ما، در علوم فيزيك مربوط به چند سال گذشته، ريشه داشتند كه در مقياسي وسيع ناخود‌آگاهانه بودند. منظور اصراري است كه ما در شناسايي خود بعنوان اشياء جامد داشتيم چنين روشي در تبيين عالم يعني جهاني مركب از اشياء جامد، نظريه‌اي بود كه بيشتر توسط نيوتون و همقطاران او در اواخر قرن هفدهم و آغاز قرن هجدهم ميلادي ابراز گشت. فيزيك نيوتوني در قرن نوزدهم بسط يافت و عالم را تركيبي از ذراتي بنيادي نام اتم فرض كرد                                   .
اجزاء‌ اين اتم‌هاي نوتوني،‌ خود اجسامي جامد بودند يعني هسته‌اي مركب از پروتون‌ها و نوترون‌ها، با الكترون‌هايي در گردش به دور هسته، همانند گردش زمين به دور خورشيد. مكانيك نيوتوني با سرعتي پيوسته و روشي موفقيت‌آميز حركت سيارات، دستگاه‌هاي مكانيكي و قوانين سيالات را توضيح داد. موفقيت چشمگير الگوي مكانيكي وصف شده، فيزيكدانان اوايل قرن نوزدهم را بسوي اين باور سوق داد كه عالم در واقع چيزي جز يك دستگاه عظيم مكانيكي نيست.
كه بر اساس قوانين حركتي نيوتون كار مي‌كنند اين قوانين به عنوان اصول اساسي طبيعت قلمداد گشته و مكانيك نيوتوني به عنوان اصل غايي توضيح دهنده قوانين طبيعت پذيرفته شد اكنون همه چيز بطور عيني و ملموس توجيه مي‌گشت. براي همه عكس‌العمل‌هاي فيزيكي علتي فيزيكي در نظر گرفته شد، مانند عكس‌العمل‌ جهشي توپي در برخورد با سطح ميز. ارتباط متقابل انرژي و ماده،‌ براي مثال راديويي كه با دريافت امواج نامرئي راديويي موسيقي پخش مي‌كند، هنوز شناخته شده نبود. به ذهن هيچكس خطور نمي‌كرد كه فر آزمايش كننده در نتايج آزمايش اثر مي‌گذارد. اين امر، همانگونه كه امروزه توسط فيزيكدانان به اثبات رسيده است، نه تنها در مورد آزمايش‌هاي رواني، بلكه در حيطه تجربيات آزمايشگاهي فيزيكي نيز مصداق دارد. اشخاصي كه توجيح مي‌دهند جهان هستي را جامد عموماً بلاتغيير و داراي مجموعه قوانين بسيار روشن و مطلق حاكم بر آن در نظر آورند،‌ ديدگاه نيوتوني را عموماً آرامش‌بخش دانسته و مي‌دانند. قسمت اعظم زندگي روز‌مره ما هنوز هم بر پايه مكانيك نيوتوني استوار گرديده است. به جز در مورد سيستم‌هاي الكتريكي، منازل ما بيشتر نيوتوني هستند. جسم خود را دستگاهي مكانيكي قلمداد مي‌كنيم. بيشتر تجربيات خود را به واسطه فضاي سه بعدي و زمان تسلسلي درك مي‌كنيم برايمان سهل‌تر است كه خود را بعنوان مودي مكانيكي باور داشته و از تجربه‌اي نهفته در عمق درون بنام انسانيت چشم‌پوشي نمائيم. از هر كه در مورد ساختار عالم سؤال شود با احتمال قريب به يقين الگوي نيوتوني اتم را شرح خواهد داد يعني الكترون‌هايي  كه پيرامون هسته‌اي متشكل از پروتون‌ها و نوترون‌ها در گردشند. اما اگر با اين قضيه بطور تحت‌اللفظي برخورد شود خود را در وضعيتي نسبتاً گيج‌كننده مي‌يابيم، يعني موجوداتي مركب از توپ‌هاي پينگ‌پنگ كه مرتب در بدن ما با هم برخورد مي‌كنند.

در اولين قرن نوزدهم پديده‌هاي فيزيكي تازه‌اي كشف شدند كه توسط فيزيك‌نيوتوني قابل توجيه نبودند. كشف‌ پديده‌هاي الكترومغناطيسي و تحقيقات مربوط به آن مفهومي را تحت عنوان حوزه يا ميدان مطرح نمود. حوزه چنين تعريف شد: (شرايطي در فضا كه استعداد توليد نيرو را در خود داراست)
علم مكانيك نيوتوني توضيح ساده‌اي در مورد تأثيرات ذرات مثبت و منفي، مثلاً پروتون‌ها و الكترون‌ها، ارائه مي‌داد؛ يعني معتقد بود كه دو ذره همانند دو جرم يكديگر را جذب مي‌كنند اما مايكل فارادي و جيمز كلارك‌ماكسول به كار‌بردن مفهومي بنام حوزه را مناسب‌تر يافتند و اعلام نمودند كه هربار الكتريكي در اطراف خود نوعي تأثير ايجاد مي‌كند و تحت چنين شرايطي بار الكتريكي مخالف در صورت حضور نيرويي را دريافت مي‌كند. بنابراين مفهومي تازه خلق شد. بدين معني كه كيهان مركب از حوزه‌هايي از انرژي است كه نيروهايي تأثيرگذار بر يكديگر را به وجود مي‌آورند. دفعتا چاچوبي علمي پديد آمد كه در قالب آن قادر گشتيم برخي از توانايي‌هاي خود را توضيح دهيم قابليت‌هايي چون تأثيرگذاري بر يكديگر از فاصله دور از طريق ابزاري به جز سخن‌گفتن يا ديدن اينكه گوشي تلفن را برداريم و پيش از سخن‌گفتن با تماس‌ گيرنده دريابيم كه او كيست،‌ تجربه‌ايست كه هر يك از ما داشته‌ايم.

توسعه و بسط قوانين مداري
در سه قرني که پس از نيوتن سپري شده است, قوانين وضع شده توسط او و کپلر بارها در محک تجربه سنجيده شده و همواره مسير تکاملي خود را پيموده است. حقيقت آنست که کپلر و نيوتن مدار سيارات را دو جسمي در نظر گرفته بوده اند و وجود اجرام ديگر در اطراف مدار را در نظر نگرفته بودند. امروزه براي محاسبه حرکت ماه, علاوه بر محاسبه ميزان جاذبه زمين و خورشيد,
جاذبه زهره و مريخ نيز دقيقا محاسبه مي شود.
يکي از دستاوردهاي قانون جاذبه عمومي اختراع ماهواره ها بوده است. چنانچه مي دانيد ماهواره فقط با سرعت اوليه ثابتي در مدار قرار مي گيرد و از آن پس بدون احتياج به نيروي محرکه اي فقط با استفاده از نيروي جاذبه عمومي به مدت نامحدودي در مدار خود ادامه حرکت مي دهد. نيوتون بيش از 300 سال پيش با اتکا به قانون جاذبه عمومي, حرکت ماهواره اي را پيش بيني کرده بود. او در کتاب اصول خود مي گويد: "اگر گلوله اي را با سرعت مناسب بوسيله يک توپ از بالاي قله يک کوه که ارتفاع آن به حدي بلند باشد که توپ خارج از جو زمين قرار گيرد, شليک کنيم, آن گلوله حرکتي دايره اي يا بيضوي به دور زمين خواهد داشت و چنانچه به چيزي برخورد نکند, تا ابد به   دور زمين خواهد چرخيد   ."
امروزه ماهواره ها توسط يک موشک به خارج جو انتقال يافته, با سرعت اوليه مناسب در مدار قرار مي گيردند و درست طبق قانون نيوتن تا مدت نامحدودي به حرکت خود ادامه مي دهند. هرچه سرعت اوليه بيشتر باشد, حالت مدار بيضي تر مي شود, يا به عبارت ديگر خروج از مرکز مدار بيشتر مي شود. ماهواره هايي که در مدارهاي کوتاهتري قرار داده مي شوند, طبق قانون سوم کپلر سرعت حرکت بيشتري دارند. اگر ارتفاع ماهواره حدود 35000 کيلومتر از سطح زمين باشد, سرعت حرکت آن به دور زمين مانند سرعت حرکت وضعي خود زمين مي باشد. به اين ماهواره ها , اقمار ساکن گفته مي شود و از آنها براي اهداف مخابراتي يا تقويت امواج تلويزيوني براي يک منطقه خاص استفاده مي شود                                     .
پر واضح است که با احاطه بشر به حرکت مداري, موقعيت ماه و خورشيد و سيارات و ماهواره ها مي تواند با دقت محاسباتي خارق العاده اي در حد کمتر از ثانيه زماني محاسبه شود.

إ شكال علماء طبيعي بعد از نيوتون، بر عموميّت قانون جاذبة وي
عقيده و قانون نيوتون نيز از دستبرد اشكال و خدشه بر آن سالم نماند. علماء طبيعي بعد از نيوتون بر عموميّت قوّة جاذبهاي كه وي بصورت قانون درآورده بود اشكال كردند؛ و بر اين عقيده شدند كه جسم نميتواند از مسافت دور در جسم ديگر اثر كند، خواه جذب باشد يا اثر ديگر.
 فَراداي گفت: هر جسمي در محيط خود امواجي ايجاد ميكند كه ابتداء دائرة آن امواج به قدر محيط جسم است، و هر چه دورتر شود وسيعتر ميگردد. و آن امواج را مجموعاً جوّ جاذبي نامند.
 اين امواج مانند سائر نور و يا الكتريسيته و غيره، پس از پيدا شدن، مستقلّ و جدا از جسم است. و اگر جسم معدوم شود يا بجاي ديگر انتقال يابد، جوّ جاذبي منتقل نشده و تا زمان كوتاهي باقي ميماند.
 جوّ جاذبي طبق گفتار نيوتون 2 mm¨/r (حاصلضرب دو جرم تقسيم بر مجذور مسافت ميان آن دو) ميباشد. يعني اگر فاصلة دو جسم دو برابر شود، قوّة جاذبه چهار برابر كمتر خواهد شد.

اشكال اَينشتين بر عموميّت قوّة جاذبة نيوتون
 آلْبِرت أينشتَين ( Albert Einstein ) كه محقّق آلماني است، و تولّدش در سنة 1879 و مرگش در سنة 1955 ميلادي است، جوّ جاذبي را بر اساس گفتار فراداي تحت قاعدة نسبيّت در آورد.
 خود اينشتين در كتاب «نسبيّت و مفهوم نسبيّت» كه نوشتة خود اوست، در فصل 0 3، تحت عنوان اشكالهاي كيهان شناختي نظريّة نيوتون مينويسد:
 )) مشكل بنيادي گريبانگير مكانيك آسماني كلاسيك است، كه تا جائي كه من ميدانم نخستين بار به توسط زِلّيگِر ( Seeliger ) منجّم مورد بحث قرار گرفت. اگر بر اين سؤال تأمّل كنيم كه جهان را در مجموع چگونه بايد نگريست، قدر مسلّم نخستين پاسخي كه به ذهن ميرسد اينست كه: جهان از لحاظ فضا و زمان نامتناهي است.
 ستارگان در همه جا هستند. بدانسان كه تكاثف مادّه اگر چه در جزئيّات بسيار متغيّر است، به طور متوسّط در همهجا يكي است.
 به عبارت ديگر: هر قدر هم كه در فضا دورتر و دورتر شويم، همواره با توده هاي رقيقي از ستارگان مواجه ميشويم كه نوع و تكاثف آنها تقريباً يكسان است.
 اين نگرش با نظريّة نيوتون هماهنگ نيست. چون نظريّة اخير ] نظريّة نيوتون [ ايجاب ميكند كه جهان داراي نوعي مركز باشد كه در آن تكاثف ستارگان از هرجاي ديگر بيشتر است. و هر چه از اين مركز دورتر شويم، تكاثف گروهي ستارگان كاهش پيدا ميكند؛ تا سرانجام در فواصل بسيار زياد به ناحية نامتناهي خالياي ميرسيم. جهان ستارهاي بايد جزيرهاي متناهي در اقيانوس نامتناهي فضا باشد.
 اين برداشت به خودي خود چندان دلپذير نيست. از اين نادلپذيرتر آنكه: مطابق اين نظر، نوري كه از ستارگان گسيل ميشود، و نيز ستارگانِ مجموعة ستارهاي؛ پيوسته داخل فضاي نامتناهي ميشوند، و ديگر نه باز ميگردند و نه به كنش متقابل با اشياء ديگر طبيعت ميپردازند.
 سرنوشت چنين جهان مادّي متناهي آنست كه اندك اندك ولي به شكل منظّم هر چه تهي تر شود.
 زلّيگر براي رهائي از اين معمّا تعديلي را در قانون نيوتون پيشنهاد كرد. او فرض كرد كه: نيروي جاذبة ميان دو جرم در فواصل بسيار زياد سريعتر از قانون عكس مجذور كاهش پيدا ميكند.
 در اينصورت تكاثف متوسّط مادّه ميتواند در همه جا حتّي در بينهايت ثابت بماند، بي آنكه ميدانهاي گرانشي بينهايت بزرگ پديد آيد. بدين ترتيب خود را از شرّ تصوّر نادلپذير جهاني مادّي كه داراي چيزي از نوع مركزيّت است ميرهانيم. ((
معلوم است كه اشكال اينشتين به نيوتون بنا بر فرض غير متناهي بودن فضاست. او در فصل بعد يعني در فصل 31 در تحت عنوان امكان پذير بودن جهان متناهي ولي بيكرانه شرح مبسوطي ميدهد، و در پايان آن ميگويد:
 )) از آنچه گفته شد، نتيجه ميشود كه: فضاهاي بسته ولي بي حدّ و مرز، قابل تصوّرند. در ميان اين فضاها، فضاي كروي (و بيضوي) به لحاظ سادگي متمايزست؛ چه همة نِقاط آن هم ارز يكديگرند. از اين بحث سؤال بسيار جالب توجّهي نتيجه ميشود كه در برابر منجّمان و فيزيك دانان نهاده شده است. و آن اينستكه آيا جهاني كه در آن زندگي ميكنيم نامتناهي است يا به گونة جهان كروي، متناهي است؟! تجربة ما براي پاسخ گفتن به اين سؤال به هيچ روي كفايت نميكند؛ ولي نظريّة نسبيّت عمومي، پاسخ به اين سؤال را با درجهاي از اطمينان ميسّر ميسازد. و به اين ترتيب به مشكلي كه در فصل 0 3 به آن اشاره شد، جواب داده ميشود. ((
 در اينجا ميبينيم كه خود اينشتين در معضلة نتيجة حاصله از قانون جذب عمومي گير افتاده است. و بنا به روش و طريقة طبيعيّون فرنگ كه بدون برهان و دليل، ادّعاي فضاي لايتناهَي را ميكنند و براي عالم اجسام و كُرات سماوي حدّ و مرزي قائل نيستند؛ او با عنوان دلچسب و دلپذير نبودن تناهي فضا، و دلپذير نبودن خرابي و انهدام جهان مادّه، ميخواهد از نتيجه و ثمرة قانون نيوتوني بيرون رود؛ و جهان مادّه را ابدي و غير متناهي بداند. و فقط با فرضيّة زلّيگر كه: ممكن است قانون جاذبه در مسافتهاي بسيار دور جاري نباشد، و با نظريّة نسبيّت عمومي كه صدقش در اينجا محلّ تأمّل و اشكال است؛ تا درجهاي از اطمينان، خود را خرسند سازد؛ و از شرّ عالم محدود و متناهي و رو به كاهش و نقصان خلاص نمايد.
 اينست فلسفة فرنگيان كه بر برهان و دليل متقني قائم نيست؛ و قبول و انكارشان بالاخره منتهي به دل خواستن و دل نخواستن ميگردد.

شيخ الرّئيس أبوعلي سينا و سائرين از حكماء ذَوي العزّةِ و الاقتدار، به دليل عقل اثبات كرده اند كه: فضا غير متناهي نيست. و جسم محيط به همة جهان كه به معناي كرسي و يا عرش است وجود دارد؛ تا براي هر جسمي مكان طبيعي بوده باشد. وجود جسم بدون مكان طبيعي محال است، همچنانكه بدون زمان محال است. و خود اينشتين اقرار و اعتراف نموده است كه: ما براي رفع مشكلات بنيادي جهان مادّه كه قانون جذب عمومي آنرا متناهي ميكند و روبه زوال و انهدام ميبرد، نه دليل تجربي داريم و نه دليل نظري.

جيمز گليك - ترجمه على ملائكه:دنياى مدرن را آيزاك نيوتن به وجود آورد. او براى نخستين بار قوانين دقيق حركت، منشأ رنگ ها، وجود و تاثيرات جاذبه و اين حقيقت كه قوانين فيزيكى واحدى در سراسر جهان حاكم هستند را بيان كرد
او در اختراع حساب ديفرانسيل و انتگرال با لايب نيتز شريك بود، گرچه اين دو نفر به تندى در مورد نقدشان در اين اختراع به ستيز با هم برخاستند. او هنگامى كه حركات تكه هاى كاغذ بر اثر مالش را تماشا مى كرد، تقريباً الكتريسته را كشف كرد. او فرض كرد كه نور متشكل از هر دوى امواج و ذرات است. انسان ها به خاطر او بود كه فهميدند هم بى نهايت بزرگ ها و هم بى نهايت كوچك ها را مى توان با ذهن انسانى درك كرد و با رياضيات اندازه گرفت.
برخى شاعران اظهار كردند كه قوانين نيوتن همه شگفتى و تخيل را از جهان برانداخته است. در حقيقت او هماهنگى و انتزاعى را در همه چيزها يافته بود كه باعث شادمانى يونانيان باستان مى شد. اين جهان سيال و سرزنده و با وجود پيش بينى پذيرى اش مداوماً در حال تغيير بود. معلوم شد كه قوانين او آنقدر گيرا هستند كه علم مدرن هنوز در حال روشن كردن پيامدهاى آن است. گرچه اكنون مى دانيم كه آنها تقريب هايى بيش نيستند. اولين كتاب جيمز گليك «آشوب» (Chaos) بيان مى كرد كه چگونه نظريه علمى آشوب معادلات نيوتن را در موقعيت هاى پيچيده به كار مى برد و در بى نظمى نظم پيدا مى كند. حتى رخدادهاى ظاهراً تصادفى اشكال نوينى از نظم را باعث مى شوند كه نيوتن حتماً آنها را دوست مى داشت.
اما خود نيوتن اصلاً متفكر مدرنى نبود. خدا در پس قوانين كشف شده او هم به عنوان محرك آغازين و هم به عنوان حوزه اى دست نخورده باقى ماند. «اتر» يا «اثير» در آسمان ها موج مى زد، ماده اى جادويى و تقريباً روحانى كه او نمى توانست آن را مشخص كند. اعتقاد او به نيروهاى ناديدنى بيش از همه مديون كيمياگرى بود، كه او در انتهاى زندگيش تمايلى تفننى به آن پيدا

كرده بود و با كار كردن با جيوه به تدريج خودش را مسموم كرد. او به عنوان يك آزمايشگر هر چيزى را لمس و مزه مى كرد و زمانى با گيره اى چشمش را بست تا كشف كند چه رنگ هايى را مى بيند. داستان مشهور سيب عموماً پس از مرگ او رواج يافت؛ او افتادن سيب را نديده بود، بلكه صرفاً مقايسه اى در مقياس ها بين سيب و كره ماه انجام مى داد، در حالى كه از پيش مى دانست كه به طرز مشابهى قانون جاذبه بر هر دوى آنها اعمال مى شود. با اين حال بخشى از شخصيت نيوتن هميشه در مناطق روستايى «لينكلن شاير» ريشه داشت، كه در آن به مشاهده طبيعت و ساختن ابزارهاى خودش براى اندازه گيرى آن مانند هر كشاورز زاده متكى به خود مى پرداخت.
شخصيت او، دست كم به آن صورتى كه در اين كتاب ترسيم شده است، تقريباً به طور بيمارگونه اى منزوى بود. او در كمبريج ندرتاً اتاقش را ترك مى كرد. دوستى نداشت و از غرق تفكر بودن و قلم انداز نوشتن تنها هنگامى سربلند مى كرد تا نامه هايى سنگدلانه در مورد آنهايى بنويسد كه ظاهراً انديشه هاى او را دزديده بودند. او از نظر ساير دانشمندان، حتى «هيلى» كه او را تحسين مى كرد، آدمى تندخو و خشن بود. به نظر مى رسد كه او آداب اجتماعى، مانند شانه زدن موهايش را تنها پس از منصوب شدن به سرپرست ضرابخانه رعايت مى كرد.
اما چيز زيادى از زندگى خانگى نيوتن، اگر بتوان آن را اينگونه خواند، در اين زندگينامه نيامده است و اين امر درست به نظر مى رسد. كتاب آقاى گليك به طرزى درخورتر، جستار يا تحسينى از كار انقلابى نيوتن است كه با شور و شوق فراوان و به سبكى نوشته شده است كه به شعر نزديك تر است تا نثر. اين كه نيوتن بند جورابش را مى بست (اغلب نمى توانست اين كار را بكند) يا هميشه «با زنان درگير مى شد» (حتى فكر كردن به اين موضوع باعث بيزاريش مى شد) به قوانين عظيمى كه او پيشنهاد كرد ربطى ندارند.
 
البته عده زيادى كتاب «اصول رياضى» (PrincipaMathematica) را نخواندند و حتى امروز رياضى او براى افراد غيرمتخصص چالش برانگيز است
آقاى گليك، كه براى مخاطبانى مى نويسد كه ممكن است با ارتباط منحنى ها با معادلات آشنا نباشند، اصول مفاهيم را با ظرافت و به روشنى توضيح مى دهد. راحتى او در توضيح مسائل علمى كليد لذت بخش كتاب است، چرا كه به او امكان مى دهد با اطمينان كامل در اين موضوع غور و تامل كند. با اين حال اين امر به خطايى در رويكرد او به زندگينامه نويسى نيز دلالت دارد، چرا كه او به همان آزادى در تاريخ انگلستان هم غور مى كند و اغلب در موضوعات مربوط به آن دچار اشتباه مى شود
در آغاز كتاب، زيبايى و ايجاز آن مسحوركننده به نظر مى رسد؛ اما در پايان كتاب، خواننده احساس مى كند كه كتاب ممكن است بيش از حد آسان ياب و بيش ازحد كم مايه باشد
 
دركتيبه مزار نيوتون چنين نوشته اند كه :
طبيعت و قوانين طبيعت در شب نهفته بود . خداوند گفت نيوتون باشد و همه چيز غرق درنورشد.

===========================================

نويسندگان:هاجر جمشيدپور- بهاره كورش اكمل