نكات قابل دقت
مغز ما
اگر ما صد مرتبه باهوش تر و چيز فهم تر از اين بوديم؛دنيايي كه به نظر ما مي رسد چندان مشابهتي با دنياي كنوني نداشت و اگر هزار مرتبه از اين چيز فهم تر بوديم تفاوت دنيايي كه به نظرمان مي رسيد به اين دنيا زيادتر ميشد؛زيرا جز خود ما و جز آنچه در خود مي بينيم و از خود مي فهميم چيز ديگري نيست.
نكته ي قابل دقت
نمي دانم توجه كرده ايد يا نه؟كه از وقتي كه انسان به وجود آمد؛ديگر طبيعت چيز تازهاي به وجود نياورده و اختراع جديدي نكرده است.ما همه آغاز زندگي زمين را مي دانيم و مطلعيم كه طبيعت در عرصه ي زندگيٍِ ماهي ها و سوسمارهاي بزرگ و گياهان و چهارپايان و حشرات و موجودات مهيب و عجيبي خلق كرد كه اعضاي بدن آنها مخلوط بود يعني اعضاي بدن پستانداران در سوسمارها و اعضاي بدن پرندگان و ماهي ها در پستاندارها يافت مي شد.
خلقت هاي موجودات در كره ي زمين به قدري عجيب و غير منتظره و مهيب بود كه گويي از مغز با هيجاني اين اختراعات به وجود آمده استو صاحب اختراع هر روز تغيير فكر ميداده است.
ولي از وقتي كه انسان در كره ي خاك به وجود آمده ديگر اثري از اين اختراعات غير منتظره و وحشت آور ديده نمي شود.
آيا علت اين وقفه اين است كه فكر طبيعت دچار فتور شده است و ديگر قادر به اختراع نيست؟
پاسخ اين پرسش منفي است زيرا اين محال است كه فكر دنيا دچار سستي و نا تواني گردد.ولي مثل اين است كه بين انسان و طبيعت موافقتي به عمل آمده و يا يك دستورالعمل پنهاني وجود داشته كه طبيعت وظيفه ي اختراع كردن را بيشتر واگذار نموده و خود دست از كار كشيده و از پشت ماشين اختراع برخاسته است.
اين است كه بشر با سرعت و مهارت غريبي تمام ابزار و ادوات كار را دريافت نوده و در عرصه ي جمادات و جانوران و گياهان مشغول اختراع است و از هر چيزي براي مقاصد و زندگي خود استفاده مي نمايد.
اين همه گل هاي ريبا در نتيجه ي مساعي انسان يعني پرورش و پيوند گل و تناسب اين گياهان و آب و هوا به وجود آمده است.
انگار در هيچ يك از ادوار زندگي كره ي خاكي آلبالوها و هلوهايي به اين زيبايي و لذت نداشته است.
يك نفر اگر از پانصد سال قبل بيايد بعضي از جانوران ما را هيچ نخواهد شناخت.زيرا اينها جانوراني هستند كه بر اثر پرورش انسان و زندگي در محيط جديد به وجود آمده است.
از اختراعات و ابداعات انسان مي گذريم كه شمارهي آن پايان ندارد....
آري از اين پس ديگر طبيعت اختراع ننموده بلكه انسان اختراع ميكند.
ولي ميتوان اضافه كرد كه اگر طبيعت اختراع نمي كند به اين دليل است كه همه چيز را از روز اول و براي هميشه اختراع كرده است.
مواد منفجره
نيروي جاذبه از عجيب ترين و مهيب ترين و سهمگين ترين نيروهاي دنياست و شايد تا پايان عالم هم كسي به ماهيت آن پي نبرد.
اينك قدم را پايين تر نهاده و مي خواهيم بدانيم نيروي مواد منفجره كه در جنگها كاربرد دارد از چيست؟
اين نيرو از كدامين اعماق بي پايان آسمان سر به در آورده است كه به اين صورت جلوه گري مي نمايد؟
آيا بايد نيروي مواد منفجره را به كداميك از دشت هاي گيتي منسوب نمود و به كداميك از اسرار علم وابسته كنيم؟
مواد منفجره ي كنوني از قبيل ديناميت‘ملي نيت‘روبروريت‘توليت‘ليداريت‘باليس تيت‘پانكلاس تيت و...عفزيت هاي مهيب و سهم گيني هستند كه در قبال باروت سياه تفنگ پدران ما كه آنهمه باعث وحشت آنان بود هيچ است و حتي نيروي صاعقه كه يك خانه ي رعيتي را منهدم و يا يك درخت گردو را سرنگون نمايد و سابقِا آن را بزرگترين مظهر خشم آسمان ميدانستند هيچ جلوه ندارد.
نه دانشمندان شيميايي كه مواد منفجره را مي سازند و حسب الظاهر آنها را بي آزار نموده و به يك تعبير ديگر مي خوابانند و نه بمب اندازان و غيره كه خواب مواد منفجره را تبديل به اين بيداري سهمگين مي كنند‘از ماهيت اين نيرو اطلاع ندارند و نميدانند كه اين چه قانون ازلي و ابدي است كه مواد منفجره در يك لحظه از آن اطاعت كرده و اين چنين به اطراف پراكنده مي شوند.
اي ساخته هاي بشري و اي موجودات شيميايي‘آيا شما زندانيان هميشگي دنيا بوده ايد كه در يك لحظه آزاد گرديديد و اينك از شدت وجد سر از پا نشناخته و شادي كنان از زندان دور مي شويد؟
يا قضيه عكس اين است و نظر به اينكه در اين لحظه شما را به زندان مي برند و زنداني مي شويد اظهار خشم مي نماييد؟
آيا اين جوش و خروش شما را بايد ناشي از شعف و مسرت دانست يا كينه و خشم؟
و آيا ميليون ها يا ميلياردها سال است كه شما در خواب بوده‘اينك ناگهان بيدار شده ايد و يا ميليون ها سال است كه مرده و اينك وارد عرصه ي زندگاني مي گرديد؟
آيا جوش و خروش شما ناشي از اين است كه يكي از اسرار بزرگ گيتي از خموشي و شكيبايي به تنگ آمده است و مي خواهد براي فرار از چنگ قيود هميشگي دنيا راهي پيدا كرده و خود را آشكار نمايد؟
و يا شما يك قسمت از همان نيروي خارق العاده هستيد كه اين ستارگان را در آسمان به حركت در آورده است و ما موقتا اين قسمت كوچك از آن نيروي بزرگ را براي مصارف شخصي از عالم به وام گرفته ايم.
آيا شما روح هستيد يا جسم؟و يا حالت سومي بين روح و جسم كه ما تاكنون نشناخته ايم؟
شما نيروي تخريب خود را از كجا آورده ايد؟نكند كه نمونه و نماينده ي بر جسته ي تبديل جسم به به روح باشيد‘و آيا روح ما هم هنگام خروج از بدن همين نيرو را داراست يا نه و بالاخره نيروي اتكاي شما براي جست و خيز بزرگ به كجاست؟
دانشمندان شيمي در قبال اين پرسشها اينگونه پاسخ مي دهند:
«نيروي مواد منفجره ي ناشي از اين است كه مواد موصوف دفعتا در يك فضاي كم مبدل به بخار مي شوند و چون فشار اين بخار چند هزار برابر بيش از فشار هواست به اطراف پراكنده مي شوند.»
ولي ديگر به ما نمي گويند كه براي چه اين جسم بايد دفعتا مبدل به بخار شود ؟چرا بايد با چنين سرعتي كه باعث تخريب و انهدام است به اطراف پراكنده گردند.
=============================================
نويسنده ي مطلب: سعيده كريم نژاد
منبع: انديشه هاي يك مغز بزرگ(خدا و هستي)افكار كوچك و دنياي بزرگ‘ نوشته ي: موريس مترلينگ
وبلاگ مشترک دانشجویان درس تاریخ و فلسفه علم استاد علی جعفری