چهره هاى تاريخ(آرخلائوس)
بى شك يونانيان نخستين مردم متمدنى بوده اند كه واژه فلسفه و مفهوم آن را آفريده اند و به درستى مى بايستى سرزمين يونان باستان را زادگاه انديشه فلسفى باخترى و ديگر دانش هايى دانست كه راه هاى شناخت عقلى جهان را به روى آدمى گشوده است. آنچه انديشه فلسفى يونانى را از ديگر انديشه ها جدا مى سازد، ويژگى هاى برجسته آن است. اما اين ويژگى زاييده يك استعداد و موهبت ويژه يونانى و يا وابسته به سرشت و خميرمايه معنوى يونانى كه از ميان همه ملت هاى جهان باستان تنها به آنها داده شده باشد، نيست، بلكه خود پديده اى است كه زاييده گسترش انگيزه هاى تاريخى مردم اين سرزمين بوده است.
يونانيان مردمى برگزيده به وسيله خدايان براى آفرينش انديشه هاى فلسفى نبوده اند. آنچه كه نبوغ يونانيان باستان براى انديشه علمى و فلسفى ناميده مى شود، يك ويژگى يونانى است. براى يافتن عللى كه در جريان گسترش تاريخ مردم يونان به پيدايش و شكفتگى انديشه و جهان بينى فلسفى انجاميده است، لازم است به واقعيت پيدايش و گسترش تاريخى يونان پرداخته شود. در اين مسير، شناخت فيلسوفان و انديشه هاى آنان و يا محيط زندگى فيلسوفان يونان باستان و حتى شرايط و شيوه زندگى آنها امرى ضرورى است و اينها مواردى بوده است كه هر يك جداگانه در تعيين شكل و چگونگى انديشه آنها تاثيرگذار بوده است.
آرخلائوس بزرگترين شاگرد آناكساگوراس و مشهورترين نماينده مكتب فلسفى وى بوده است. درباره زندگى وى اطلاعات بسيار ناچيزى در منابع و عقايد فيلسوفان يونانى وجود دارد. گفته مى شود وى متولد شهر آتن بوده است. آرخلائوس شاگرد آناكساگوراس و معلم سقراط ديگر فيلسوف يونانى بود و گفته مى شود سقراط در جوانى به همراهى آرخلائوس به شهر ساموس رفته است. وى نخستين كسى بود كه فلسفه طبيعى را از منطقه ايونيا به شهر آتن آورد و آن را طبيعى خواند. علاوه بر اين، فلسفه طبيعى سقراط نيز دانش اخلاق را وارد آتن كرد و آرخلائوس نيز ظاهراً به تحقيق و نظريه پردازى در زمينه اخلاقيات پرداخت.
نظريات فلسفى آرخلائوس را مى توان در چند گزارش يافت كه در ميان آنها مهم ترين و كامل ترين آن گزارشى از سيمپليكيوس در تفسير كتاب فيزيك ارسطو و ديگرى از هيپوليتوس است. در گزارش نخست گفته مى شود كه آرخلائوس از شهر آتن، شاگرد آناكساگوراس كه گويند سقراط با وى همنشين بوده است كوشش مى كند كه چيزهاى ابتكارى از خود وارد جهان شناسى و موضوع هاى ديگر كند. وى كه به يك آميزه مادى عقيده داشت معتقد بود كه از آغاز يك نوع آميزه اى در عقل جاى داشته است. منشأ حركت جدا شدن گرم و سرد از يكديگر بود، كه از اين دو، اولى حركت دارد و ديگرى ساكن است و هنگامى كه آب مايع مى شود به مركز جارى مى گردد و سپس سوخته مى شود و هوا و خاك پديد مى آيند.
آرخلائوس مدعى بود آسمان ها خميده اند و در نتيجه خورشيد به زمين روشنايى بخشيده و هوا را شفاف و زمين را خشك كرده است. به گفته وى خورشيد براى همه مردمان در يك زمان طلوع و غروب نمى كند، چنانكه اگر زمين مسطح مى بود بايد آن طور باشد. بنابر آنچه از اين گزارش ها به دست مى آيد، نشان مى دهد فلسفه آرخلائوس، كوششى است كه اصول عقايد آناكساگوراس را با نظريات طبيعيان پيشين در آميزد. در اين ميان چند نكته قابل بحث است، وى برخلاف استاد خود كه عقل را تنها به جنبش آورنده نظام هستى مى دانست و هرگونه آميختگى چيزهاى ديگر را با آن منكر بود، آن را به يكسان فطرى همه جانوران مى داند.
از ديدگاه آرخلائوس، عقل سازنده نظام جهانى نيست، بلكه گرما و سرما چنين نقشى را برعهده دارند. در جهان شناسى آرخلائوس، چند نكته به چشم مى خورد: گرم و سرد در آغاز از يكديگر جدا مى شوند. گرم در حركت است در حالى كه سرد ساكن يعنى در حال انجماد است و نمى جنبد. از نظر وى اين دو (سرما و گرما) نظام جهانى را شكل مى بخشند. درباره پيدايش جانوران، وى هسته نظريه آناكسيماندروس را مى پروراند كه طبق آن نخستين جانوران از خاك نمناك پديد آمدند و جانوران هنگامى آغاز به پديد آمدن كردند كه زمين در بخش زيرين آن اندك اندك گرم تر مى شد، يا به تعبير امروزى، محيط براى پرورش ارگانيسم زنده سازگار مى شد.
از نظر آرخلائوس هر يك از جانوران به مانند آدميان، عقل را به كار مى برند، هرچند بعضى تندتر و بعضى كندتر. آرخلائوس همچنين درباره زندگى اجتماعى نيز صاحب نظر بود از ديدگاه وى عدالت و ستم زائيده طبيعت نيست، بلكه نتيجه قرارداد است.
محمود فاضلى
منبع:شرق
وبلاگ مشترک دانشجویان درس تاریخ و فلسفه علم استاد علی جعفری