حوزه علمی آتن :

پس از جنگهای ایران و یونان شخصی به نام پریکلس که سخنوری توانا و حامی علم و ادب و هنر بود به فرمانروایی آتن رسید و سی سال هم فرمانروایی آتن را به عهده داشت در عصر او آتن به زیباترین شهر آتن تبدیل شد و هر که هنری داشت به آتن می شتافت .

برای بررسی علم در آتن ناگزیر به افرادی می رسیم که واسطه انتقال اندیشه های فیثاغورثی به یونان بودند :امپدوکلس ، پارمنیدس ، زنون .

در زیر به بررسی هر یک می پردازیم :

 ۱- امپدوکلس :امپدوکلس400  -500 ق م

1- در اواخر عمر به علم پرداخت.

2- اولین کسی که هوا را جزء عناصر محسوب کرد.

3-تشخیص جود جنس در گیاهان (نر و ماده).

4- نظریه ای درباره تغییر اتفاقی و بقای اصلح (به این ترتیب که اول قسمتهای مختلف بدن حیوانات تشکیل شده اند .این در مراحل اولیه منجر به پیدایش هیولاهاشده که چون آن ها با محیط خود سازگاری کامل نداشته اند از بین رفته اند یا موفق به تولید مثل نگشته اند . اما سرانجام ،شکل های رضایتبخشی پدید آمده اند که با محیطشان سازگاری داشته اند .اینان موفق به زاد و ولد شده و لذا دوام آورده اند .این به یک معنا نظریه ای درباره تکامل و انتخاب طبیعی بود و اتفاقاٌ داروین نیز آن را در مقدمه اثر معروف خود (منشاء انواع ) نقل کرده است .)

5- درباره نور ( برای نور سرعت محدودی قائل شد – و نظریاتی در مورد اجسام تابان ومنیر که در مقابل عقاید فیثاغورثیان در خور توجه است – برای اطلاع بیشتر به کتاب تاریخ علم کمریج صفحه 111 مراجعه شود .)

6- اما آوازه امپدوکلس بیشتر به خاطر چهار عنصر اربعه (خاک،آب،هوا آتش ) و دو نیروی معروفش (جاذبه ودافعه ) می باشد .این ایده تا سده هجده که شیمی نوین پا یه ریزی شود  پا برجا بود .(به این ترتیب که تشکیل مواد را طی چهار مرحله زیر تعریف می کردند : تمام عالم از این چهار عنصر تشکیل شده ومخلوطی از این چهار ماده بوده در مرحله دوم عناصر با نیرویی (دافعه )از هم دور شدند ودر مرحله سوم کاملاٌاین عناصر از یکدیگر جدا شدند و در مرحله آخر دوباره مخلوطی از چهار عنصر، (نیروی جاذبه )  مواد پیرامون ما را تشکیل دادند.

7- تاسیس مدرسه ای در سیسیل کهدر این مدرسه کارهایی از قبیل کالبد شکافی و... انجام می شد و آنها خون قلب را جایگاه عقل می دانستند و به طور کلی خصوصیات اخلاقی را به ترکیب خونی نسبت می دادند و مثلاٌ برای درمان فساد اخلاقی تغییر خوراک را تجویز می کردند ...

 

 

2- پارمنیدس: پارمنیدس

(هم عصر فیثاغورث و سقراط )

1-حواس را شایسته اعتماد نمی دانست و با اعتقادی مشابه افلاطون می گفت حقیقت را باید در عالم مثل یافت و برای یافتن حقیقت باید از راه استدلال وارد شد .

2- چند گانگی و تکثر را انکار می کرد( شاید این عقیده به خاطر القائ نظرات استادش گزنوفان باشد که اعتقاد به تک خدایی داشت ) و می گفت جوهر هر چیز هستی است و هستی یگانه است به همین دلیل در پس هر پدیده ای علت غایی را جستجو می کرد .

 

 

3- زنون: زنون

  زنو دوست وپیروپارمنیدس بود.(زنو و پارمنیدس هر دو فیلسوف بودند نه دانشمند )

 زنون معروفیتش به خاطر پارادوکس هایی است که بیان کرده ،هدف او از بیان این پارادوکس ها طرفداری از پارمنیدس وهمچنین انکار شیوه برخورد فیثاغورسی بود زیرا فیثاغورسیان همه چیز را با اعداد بررسی می کردند واز طرفی میدانیم رابطه بین ضلع و قطر مربع نمی تواند با اعداد صحیح بیان شود ، پارادوکس های زنون بیشتر باعث ایجاد یک شالوده فکری و همچنین تدوین حساب جدید و هندسه نوین شد.

پارادوکس های زنون :

1- تیری که از کمان رها شود

2- آشیل(نماد سرعت ) و لاک پشت

حوزه های علمی آتن :

 

1- اختر شناسی                    4- پزشکی

2- فیزیک                        5- زیست شناسی

3- ریاضی

 

1- اختر شناسی:

 1- آناکساگوراس

 2- ائودوکس  

 3- هراکلئیدس          

 

آناکساگوراس: (دوست و مشاور سی ساله پریکلس )

-  اولین کسی که طعم فلسفه علم را به آتنی چشاند .

-  دیدگاه کلی او چه در اختر شناسی و چه در فیزیک مادی است (به همین دلیل افلاطون و سقراط نظر خوبی نسبت به او نداشتند.

-  خورشید را انبوهی از فلز گداخته می دانست.  

- عقیده داشت که  ماه و زمین پوشیده از کوه و دره هستند  و بخش روشن ماه رو به خورشیداست .

- علت درخشندگی ماه به خاطر بازتاب نور خورشید است.

- توانست اهله ماه ،  خسوف و کسوف را تفسیر کند.

- عقیده داشت به غیراز جهان ما جهان های قابل سکونت دیگری هم هستند .

- ستارگان را حاصل چگالش جرمی آشوبناک و چرخان می دانست .او حاضر نبود اختران را

پدیده هایی الهی یا خارق العاده بداند .به همین دلیل متهم به بی خدایی شد و با پا درمیانی پریکلس تبعید شد .

 

ائودوکس :(جوانترین معاصر افلاطون )

در زمانی که افلاطون با بی نظمی حرکت سیاره ها روبرو بود او  نظریه سیاره ها را بیان کرد .

هراکلئیدس :

او نظریه ائودوکس را کمی تعدیل  کرد وپیشنهاد کرد که سیاره های درونی مانند عطارد ، زهره و ... به جای حرکت به دور زمین ، به دور خورشید بچرخند از این رو کوپرنیک او را از پیشگامان خود می داند

 

۲-فیزیک: (آناکساگوراس ، لئوکیپتوس ، دموکریتوس )

 آناکساگوراس :

همانطور که قبلاً اشاره شد وی دیدگاه مادی داشت در فیزیک او عناصر خاصی وجود داشتند از جمله آتش، خون ، سرب ، رنگ و روح . که البته او تبیین مادی را ترجیح می داد و روح را دخالت نمی داد .

لئوکیپوس (بنیانگذار نظریه اتمی ) و دموکریتوس (عامل گسترش نظریه اتمی ): دموکریتوس 

هر دو به تکوین عقایدی پرداختند که به آرای مادیگرایانه سده 19 شباهت داشت .

دیدگاه اتمی :

1.    همه عالم از اجزای تجزیه ناپذیری تشکیل شده و این اجزاء براساس شکل از هم متمایز می شوند و انواع مختلفی دارند و با چشم دیده نمی شوند آنچه ما می بینیم تجمعی از آنهاست . آنها نظریه اتمی را به حس چشایی ، بویایی بساوایی ، بینایی و شنوایی هم بسط دادند و به عنوان مثال می گفتند مزه ، ناشی از تماس مستقیم اتم های مواد با اتم های دهان است در عقیده آنها آتش و روح هم متشکل از اتم ها بودند و مثلاً در هنگام مرگ اتم های روح از بدن جدا می شوند البته نه با سرعت . به همین دلیل مو و ناخن تا مدتی پس از مرگ هم رشد می کنند .

2.    دیدگاه اتمی در فیزیک : اجزای تجزیه ناپذیر در همه سو در فضای خالی حرکت می کنند تا زمانی که به مانعی برخورد کنند . این نظریه امکان هر علت دیگری را برای حرکت مردود می کند ، این نظریه خود پیش در آمد قانون لختی و از مهم ترین اندیشه های مکتب اتمی است .

     قانون لختی : حرکت در تداوم خود نیازی به علت ندارد .اگر چیزی در حرکت بدون تغییر در شتاب به حرکت خود ادامه می دهد مگر اینکه عاملی آن را از حرکت باز دارد .

     دیدگاه ارسطویی (خطای اول ارسطو) : هر چیز ساکن است مگر آنکه علتی آن را به حرکت وا دارد.

     می بینیم این دو دیدگاه کاملاً عکس هم می باشند و با توجه به تسلط دو هزار  ساله ارسطویی فیزیک پیشرفت چندانی  نکرد .

     چرا ایده مکتب اتمی نتوانست ایده های ارسطویی را کنار زده و بر آن غلبه کند ؟ اموری که مکتب اتمی به آنها پرداخت : 1- کشف لختی  2- مفهوم عام علت و معلول 3- نظریه ای مشابه نظریه جنبشی

     اما در آن زمان برای اینکه مطلبی مورد توجه عام باشد بیشتر از آنکه به مطلب توجه شود به شخص بیان کننده آن  اهمیت داده می شد . با توجه به شان و شخصیت ارسطو و افلاطون اتمیان هیچ گاه نتوانستند عقاید خود را غالب  کنند.چون اولاً دلایل محکمی برای حرفهایشان نداشتند ثانیاً آن شخصیت همه جانبه ، افلاطون وارسطو را نداشتند .

 

3.    افراط در نظریه اتمی : اگر به اجزای تجزیه ناپذیر حرکت داده شود حرکتهای بعدی را قانون های ثابت مکانیکی (جبروعدم اختیار) تعیین می کنند . که درحد افراط به موجیت علی و به انکاراختیارمی انجامد .

 

   دیدگاه ارسطو: ارسطو علت مسائل را با علت اولی (خدا) می خواست چون دیدگاه اتمی از چگونگی شروع و علت شروع صحبت نمی کند مورد توجه ارسطو نیست .  

ریاضی : (بقراط خیوسی ، افلاطون ، ائودوکسوس ، منائخموس )

هندسه یونانی براساس تناسب استواراست . 

1.       بقراط خیوسی :

هندسه دایروی را گسترش داد و نخستین کسی بود که برای نشان دادن نقاط اشکال از حروف استفاده کرد وی همچنین روی مسئله تربیع دایره هم کار کرد اما به نتیجه نرسید .

در دوره باستان سه مسئله وجود داشت که این مسائل به خودی خود اهمیت چندانی ندارند اما کوشش هایی که برای حل آنها شده و نحوه برخورد مردم آن دوران با این مسائل ارزشمند است و نتایج ارزنده ای به جا گذاشته است که در اینجا به بیان آنها می پردازیم  : 1- تربیع دایره : تنها به کمک خط کش و پرگار بتوان مربعی رسم کرد که مساحتش با مساحت دایره برابر باشد . 2- تثلیت دایره : تقسیم کردن زاویه به سه قسمت مساوی . 3- تضعیف مکعب دولوسی : یافتن طول ضلع مکعبی که حجم آن مکعب دو برابر حجم مکعب مورد نظر باشد. پس تضعیف مکعب مانند ترسیم طولی است که برابر با ریشه سوم عدد 2 باشد اما یونانیان نمی توانستند ریشه سوم عدد 2 را از راه حساب بدست آورند به همین دلیل برای حل این مسئله بیشتر از روش های هندسی استفاده می کردند .

2.       افلاطون :

با توجه به توضیحات داده شده در می یابیم که افلاطون علاقه وافری به ریاضیات داشت که علت آن را از دو جهت بررسی می کنیم : 1- اشتغال ذهنی افلاطون بیشتر با مثل بود تا با جهان مادی و ریاضیات هم علمی است که با فکر سرو کار دارد . 2- ریاضیات را بهترین ابزار آموزش و پرورش می دانست .

جالب است بدانیم افلاطون بر سر در آکادمیش زده بود " هرکس ریاضیات نمی داند وارد نشود . " 

اینک تفکر همگان این است که این علاقه وافر باعث پیشرفت چشمگیر ریاضی در آن دوران شده است ، اما کاملاً برعکس. ریاضیات در دست افلاطون پژمرد . چرا؟ چون او برای آکادمی و ریاضی دانان قانون گذاشته بود و آنها را از انجام بسیاری از کارها ( که عامل پیشرفت ریاضی بودند) باز می داشت . قانونهای او به شرح ذیل بود : 1- به ریاضیات عملی نپردازند

 2- منحنی های دیگری را جز دایره مورد توجه قرارندهند . 3- تنها از پرگار و خط کش استفاده کنند . و این یعنی ستایش عارفانه فیثاغورس نسبت به اشکال دایره .

مطالب فوق الذکر و از طرفی معروفیت افلاطون ( در دیگر زمینه ها ) باعث شد تاثیر او بر ریاضیات واپس گرایانه باشد و این زمانی تشدید شد که اقلیدس هم این آئین نامه را قبول کرد و کتاب اقلیدس تا سده 19 کتاب رسمی بود

3.       ائودوکسوس :

      بزرگترین ریاضیدان عصر آتن بود . وی درباره حرکتهای اجرام آسمانی به تفضیل کار کرد و به آنچه از راه مشاهده بدست می آورد توجه زیادی می نمود همانطور که قبلاً اشاره شد هندسه یونانی براساس تناسب استوار است به عنوان مثال : اضلاع مثلثهای متساوی الزاویه متناسبند .

روش افناء : به منزله جوانه ای برای حساب و انتگرال است .

نحوه یافتن حجم هرم :

فرض کنیم V   حجم قطعه مکعب مستطیلی باشد که ارتفاع آن ارتفاع هرم و قاعده آن قاعده هرم باشد و هرم از قطعه هایی که روی هم چیده شده اند تشکیل شده است که هر قطعه کوچکتر از قطعه پایین تر از خود است .به وضوح پیداست که حجم کل این قطعه از حجم هرم بیشتر است اما با افزودن قطعه های تازه مانند پله هایی که به تدریج کوچک می شوند از تفاوت حجم این قطعه ها و حجم هرم کم می شود . ائودوکسوس ثابت کرد که حجم کل قطعه ها همیشه از v/3  بزرگتر است و از طرفی با افزایش شماره قطعه ها تا بی نهایت می توانیم آن را هر قدر که بخواهیم به v/3 نزدیک کنیم و این نشان می دهد حجم هرم از v/3  تجاوز نمی کند . ائودوکسوس تعدادی قطعه را در درون و درست قالب هرم جای داده است نشان داد چون حجم هرم نمی تواند از v/3 بیشتر باشد لاجرم می بایست v/3 باشد .

رازاین روش محصور ساختن کمیت مورد نظر در میان دو کمیت دیگر است .

4.       منائخموس :

وی معلم دیگر اسکندر بود و در مورد مقاطع مخروطی مطالعه کرده است که در آغاز پیدایش کابرد نداشت اما در عصر انقلاب علمی اگر هندسه مخروطات نبود ، انقلاب علمی همان اول از بین می رفت و ایشان کار بسیار ارزنده ای در این زمینه انجام داد .  

 ==================================

نویسنده: زهره گودرزی